هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 128 : خداوند تو را خوشحال سازد

پس از آن که هارون برمکیان را کشت، زنی از آل برمک به نزد هارون آمد و گفت: یا امیر المؤمنین اقرا الله عینک و فرحک بما اعطاک لقد حکمت فقسطت**ای امیر مؤمنان خداوند دیده ات را روشن سازد و تو را بدانچه به تو بخشیده خوشحال سازد، همانا که حکم کردی و قسط ورزیدی. *** هارون به زن گفت: تو کیستی؟ زن گفت: از آل برمکم همانان که تو مردانشان را به قتل رساندی و اموالشان را تصاحب نمودی! هارون گفت: مال این زن را بدو باز پس دهید. سپس هارون به اهل مجلس توجه نموده گفت: به نظر شما این زن چه گفت، گتفند: به جز خوبی چیزی نگفت. هارون گفت: پس شما متوجه گفته او نشده و کلامش را نفهمیده اید. امام این که گفت: اقرا الله عینک یعنی خدای چشم تو را بی حرکت کند و هنگامی که چشم بی حرکت شود کور می شود. و این که گفت: و فرحکت بما اعطاک در حقیقت منظورش این آیه است که می فرماید: حتی اذا رحوا بما اوتوا اخذناهم بغته**انعام/ 44، ترجمه: تا (کاملاً) خوشحال شدند (و دل به آن نعمت ها بستند) ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم.) *** و این که گفت: لقد حکمت فقسطت منظورش این آیه است: و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا**جن/ 15، ترجمه: و اما ظالمان آتشگیره و هیزم دوزخند. نکته ادبی: ماده قسط هنگامی که به صورت ثلاثی مجرد استعمال شود قسط الرجل، رجل قاسط به معنی ظلم و انحراف از مسیر حق و عدالت است (همانند آیات 14 و 15 سوره جن) اما هر گاه به صورت ثلاثی مزید استعمال شده و به باب افعال رود اقسط الجرل، رجل مقسط به معنی اجرای عدالت و قسط و عدل ورزیدن است (به عنوان نمونه: آیه 9 سوره حجرات.) ***؛ آنگاه از آن زن اقرار گرفتند و او نیز بدانچه هارون گفته بود اقرار نمود**ر.ک: زهر الربیع/ 81. ***.

حکایت 129 : اسم و کنیه

شعیب بن حرب مدائنی که به عبادت و صلاح و امر به معروف و نهی از منکر معروف بود، یک بار هارون الرشید را به اسم ( به صورت یا هارون) خطاب کرد نه به کنیه و القاب که رسم عرب است. هارون رنجید و گفت: چه باعث شد و چگونه جرأت کردی که مرا به اسم تنها خطاب کنی؟ شعیب گفت: من حق جل و علا را نیز به اسم ( به صورت یا الله و...) ندا می کنم. چنان که خداوند عزیزترین بندگانش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را در کتابش به اسم یاد کرده است**نام مبارک حضتر رسول به شکل محمد چهار بار در قرآن مجید یاد شده بدین ترتیب: آل عمران/ 144. احزاب/ 40. محمد/ 2. فتح/ 29. و یک بار نیز نام مبارکشان به شکل احمد در آیه 6 سوره مبارکه صف آمده است. ***. حال آن که منفورترین خلایق یعنی ابولهب را به کنیه یاد کرده**ابولهب (ابی لهب) تنها کنیه ای است که در قرآن کریم آمده است. ر.ک: گلستان معماهای قرآنی/ 151 به نقل از: الاتقان فی علوم القرآن 2/ 456. *** و فرموده است تبت یدا ابی لهب و تب**مسد/ 1، ترجمه: بریده باد دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد.) *** هارون رنجیده تر شد و فرمان داد تا او را از بارگاه برانند**ر.ک: قرآن پژوهی 776، به نقل از: وفایت الاعیان 2، 471. ***.

حکایت 130 : دو پادشاه در اقلیمی نگنجند

یک روز منصور خلیفه عباسی درباره ابومسلم خراسانی از یکی از مشاورانش به نام سلم بن قتیبه بن مسلم باهلی پرسید: در کار ابو مسلم چه می گویی؟ سلم گفت: لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتا**انبیاء/ 22. *** یعنی: اگر در میان آنها (آسمان و زمین) جز الله خدایان دیگری بود، فاسد می شدند)).
منصور گفت: خوب استشهاد کردی ای ابن قتیبه، سخن شناس قدر این سخن را می داند**ر.ک: قرآن پژوهی/ 777 به نقل از: وفیات الاعیان 3/ 153. ***.