هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 126 : خواهی نشوی رسوا عامل به سه آیت شو

شخصی به عبد الله بن عباس گفت: می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نموده و مردمان را وعظ و نصیحت کنم.
ابن عباس پرسید: شروع کرده ای؟ گفت: تصمیم دارم. ابن عباس گفت: مانعی ندارد اما مواظب باش که سه آیه از آیات قرآن مجید تو را رسوا نسازد. آن شخص گفت: کدام سه آیه؟ ابن عباس گفت: یکی این آیه که می گوید: اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم**بقره/ 44، ترجمه: آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید اما خودتان را فراموش می نمایید؟! *** آیا تو اطمینان داری که از مخاطبان و نکوهش شدگان این آیه نیستی؟ آن شخص گفت: نه، آیه دوم را بگو. ابن عباس گفت: آیه دوم این است که می گوید: لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عند الله ان تقولوا مالا تفعلون**صف/ 3 2، ترجمه: (ای کسانی که ایمان آورده اید) چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمی کنید! *** نسبت به این آیه چه طور؟ آیا مطمئن هستی که از توبیخ شدگان این آیه نیستی؟ آن شخص گفت: نه، آیه سوم را بگو. ابن عباس گفت: آیه سوم گفتار خدای تعالی به نقل از عبد صالح حضرت شعیب (علیه السلام) است که به مردم چنین گفت: و ما ارید ان اخالفکم الی من انها کم عنه**هود/ 88، ترجمه: من هرگز نمی خواهم چیزی که شما را از آن باز می دارم، خودم مرتکب شوم. *** آیا از اهل این آیه هستی؟ آن شخص گفت: نه، ابن عباس گفت: بنابراین اول از خودت شروع کن**ر.ک: سرگذشتهای تلخ و شرین قرآن 1/ 119، محاضرات الادبآء 1/ 132. ***. (آنگاه به نصیحت کردن دیگران بپرداز.)
یا واعظ الناس قد اصحبت متهما - اذ عبت منهم امورا انت تأتیها
کمن کسی الناس من عری و عورته - للناس بادیه ما ان یواریها
ابن کناسه

حکایت 127 : مهریه فراوان

گویند عمر بن الخطاب روزی بالای منبر پیامبر رفت و مردم را از این که مهریه زنانشان را بیش از چهارصد درهم قرار دهند، منع کرد پس از آن که از منبر پایین آمد زنی از او پرسید: ای خلیفه! آیا ما از کتاب خدا پیروی کنیم یا از حرف های تو؟ عمر گفت: البته از کتاب خدا.
زن گفت: مگر تو در قرآن نخوانده ای که خداوند متعال می فرماید: و آتیتم احداهن قنطارا**نساء/ 20. *** یعنی: و مال فراوانی (به عنوان مهریه) به او پرداخته اید)).
عمر وقتی این را شنید گفت: کل الناس افقه من عمر؛ تمامی مردم از عمر عالم تر هستند**ر.ک: علامه امینی جرعه نوش غدیر/ 227، به نقل از سنن بیهقی 7/ 233، محاضرات الادبآء 1/ 75، الغدیر 6/ 99 95. ***))، (حتی زنان پره نشین: حتی المخدرات فی الحجال.

حکایت 128 : خداوند تو را خوشحال سازد

پس از آن که هارون برمکیان را کشت، زنی از آل برمک به نزد هارون آمد و گفت: یا امیر المؤمنین اقرا الله عینک و فرحک بما اعطاک لقد حکمت فقسطت**ای امیر مؤمنان خداوند دیده ات را روشن سازد و تو را بدانچه به تو بخشیده خوشحال سازد، همانا که حکم کردی و قسط ورزیدی. *** هارون به زن گفت: تو کیستی؟ زن گفت: از آل برمکم همانان که تو مردانشان را به قتل رساندی و اموالشان را تصاحب نمودی! هارون گفت: مال این زن را بدو باز پس دهید. سپس هارون به اهل مجلس توجه نموده گفت: به نظر شما این زن چه گفت، گتفند: به جز خوبی چیزی نگفت. هارون گفت: پس شما متوجه گفته او نشده و کلامش را نفهمیده اید. امام این که گفت: اقرا الله عینک یعنی خدای چشم تو را بی حرکت کند و هنگامی که چشم بی حرکت شود کور می شود. و این که گفت: و فرحکت بما اعطاک در حقیقت منظورش این آیه است که می فرماید: حتی اذا رحوا بما اوتوا اخذناهم بغته**انعام/ 44، ترجمه: تا (کاملاً) خوشحال شدند (و دل به آن نعمت ها بستند) ناگهان آنها را گرفتیم (و سخت مجازات کردیم.) *** و این که گفت: لقد حکمت فقسطت منظورش این آیه است: و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا**جن/ 15، ترجمه: و اما ظالمان آتشگیره و هیزم دوزخند. نکته ادبی: ماده قسط هنگامی که به صورت ثلاثی مجرد استعمال شود قسط الرجل، رجل قاسط به معنی ظلم و انحراف از مسیر حق و عدالت است (همانند آیات 14 و 15 سوره جن) اما هر گاه به صورت ثلاثی مزید استعمال شده و به باب افعال رود اقسط الجرل، رجل مقسط به معنی اجرای عدالت و قسط و عدل ورزیدن است (به عنوان نمونه: آیه 9 سوره حجرات.) ***؛ آنگاه از آن زن اقرار گرفتند و او نیز بدانچه هارون گفته بود اقرار نمود**ر.ک: زهر الربیع/ 81. ***.