هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 120 : ابن الرضا و آیت خدا

قاسم بن عبد الرحمن زیدی مذهب گوید: به بغداد رفته بودم. روزی دیدم مردم در حالی دویدن هستند و بربام ها و مکان های بلند برمی آیند و می ایستند. پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند: ابن الرضا (امام جواد (علیه السلام است، ابن الرضا است. گفتم: به خدا او را می نگرم. دیدم بر استر نر یا ماده ای سوار است و به پیش می آید. با خود گفتم: خدا شیعه را از رحمت خود دور کند که می گویند خدا اطاعت این (کودک خردسال) را واجب کرده است. حضرت جواد (علیه السلام) متوجه من شد و فرمود: ای قاسم بن عبد الرحمن! نخوانده ای که خداوند متعالی می فرماید: ابشرا منا واحدا نتبعه انا اذا لفی ضلال و سعر**قمر/ 24، ترجمه: (طایفه ثمود نیز انذارهای الهی را تکذیب کردند و گفتند:) آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود. *** با خود گفتم: به خدا این ساحر است. حضرت باردیگر متوجه من شده و فرمود: آیا نخوانده ای که خداوند متعال می فرماید: ءالقی الذکر علیه من بیننا بل هو کذاب اشر**قمر/ 25، ترجمه: (طایفه ثمود نیز انذارهای الهی را تکذیب کردند و گفتند:) آیا از میان ما تنها بر او وحی نازل شده؟ نه، او آدم بسیار دروغگوی هوسبازی است. *** با دیدن این اعجاز از عقیده خود برگشته، شهادت دادم که او حجت خدا بر خلق است و به امامت وی معتقد شدم**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 4/ 128 127 به نقل از: اثبات الهداه 6/ 191. کشف الغمه 3/ 216. ***.
آنچه گفتند در اوصاف کمالیت - او همچنان هیچ نگفتند دو صد چندان است

حکایت 121 : مرد نیکوکار در خدمت امام جواد

مرد نیکوکاری در حال نشاط و خوشحال خدمت حضرت امام محمد جواد علیه صلوات الله الکری الجواد رسید. حضرت فرمود: چه خبر شده که چنین مسرور و خوشحالی؟ عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! از پدر شما شنیدم که می فرمود: بهترین روز شادی انسان روزی است که خداوند توفیق انجام کارهای نیک و خیرات و احسان را به او عنایت فرماید و او را در حل مشکلات برادران دینی اش موفق بدارد)). امروز نیازمندانی از جاهای مختلف به من مراجعه کردند و به خواست خدا، گرفتاری هایشان حل شد و نیاز ده نفر را برطرف نمودم بدین جهت است که چنین سرور و شادی به من دست داده است. امام جواد (علیه السلام) فرمود: به جانم سوگند! شایه است چنین شاد و خوشحال باشی به شرط این که اعمال خویش را ضایع نکرده و در آینده نیز آن را باطل نکنی. سپس امام (علیه السلام) فرمود: یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی کالذی ینفق ماله رئآء الناس و لا یؤمن بالله و الیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون علی شی ء مما کسبوا و الله لا یهدی القوم الکافرین**بقره/ 264. ***.
یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید! بخشش های خود را با منت و آزار، باطل نسازید همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مرم، انفاق می کند و به خدا و روز رستاخیز ایمان نمی آورد (کار او) همچون قطعه سنگی است که بر آن (قشر نازکی از) خاک باشد (و بذرهایی در آن افشانده شود) و رگبار باران به آن برسد (و همه خاک و بذرها را بشوید) و آن را صاف (و خالی از خاک و بذر) رها کند آنها از کاری که انجام داده اند چیزی به دست نمی آورند و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند**ر.ک: داستان های بحار الأنوار 3/ 141 140. به نقل از: بحار الأنوار 68/ 159. ***.
افسدت بالمن ما قدمت من حسن - لیس الجواد اذا اسدی بمنان

حکایت 122 : مسیحی زناکار و فتوای امام هادی

روزی مردی مسیحی را که با زنی مسلمان زنا کرده بود، نزد متوکل آوردند متوکل تصمیم گرف ت بر او حد شرعی جاری سازد در این هنگام مسیحی شهادتین گفت و مسلمان شد. یحیی ابن اکثم (قاضی القضات) گفت: اسلام آوردن او، کارهای خلاف پیشین وی را از بین می برد بنابراین نباید حد در مورد او جاری گردد. بعضی از فقها گفتند: باید در مورد او سه بار حد جاری شود. اختلاف نظرها باعث شد که متوکل مسأله را از امام هادی علیه صلوات الله الهادی استفتاء نماید. مسأله را برای امام نوشت، امام (علیه السلام) در پاسخ نوشتند آن قدر باید او را شلاق بزنند تا بمیرد)). یحیی بن اکثم و فقهای دیگر با فتوای امام (علیه السلام) مخالفت کردند و گفتند: این فتوا مدرکی از آیه و ورایت ندارد. متوکل نامه ای به حضرت نوشت و مدرک این فتوا را از ایشان طلب نمود. امام هادی (علیه السلام) در جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم فلما رأوا بأسنا قالوا آمنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین فلم یک ینفعهم ایمانهم لما رأوا بأسنا سنت الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنالک الکافرون**غافر/ 85 84، ترجمه: هنگامی که عذاب (شدید) ما را دیدند گفتند؛ هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایی که همتای او می شمردیم، کافر شدیم اما هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند ایمانشان برای آنها سودی نداشت. این سنت خداوند است که همواره در میان بندگانش اجرا شده و آنجا کافران زیانکار شدند. ***.
متوکل پاسخ منطقی امام را پذیرفت و دستور داد تا حد آن مرد زناکار مطابق فتوای حضرت اجرا گردد آن مرد زنا کار را آن قدر شلاق زدند تا زیر ضربات شلاق مرد**ر.ک: داستان های بحار الأنوار 3/ 49 148 به نقل از: بحار الأنوار 50/ 174 ، وسائل الشیعه 18/ 408 407، کتاب الحدود و التعزیرات، باب قتل الیهودی و النصرانی اذا زنی بمسله وان اسلم عند اراده اقامه الحد، ح 2. ***.