هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 116 : انتظار فرج

از محمد بن فضیل روایت شده که گفت: فرج را از حضرت رضا علیه آلاف التحیه و الثناسئوال کردم. حضرت فرمود: آیا انتظار فرج از فرج نیست؟ خدای عزوجل فرموده: فانتظروا انی معکم من المنتظرین**اعراف/ 71، یونس/ 20، 102. ترجمه: پس شما منتظر باشید من هم با شما انتظار می کشم. ***یعنی انتظار برید فرج، مرا و من انتظار می برم آن وقتی را که برای این مر مصلحت دانسته ام که آن وقت در رسد و نیز از آن حضرت روایت شده که فرمود: چه نیکوست صبر انتظار فرج، آیا نشنیده ای قول خداوند را که فرموده: و ارتقبوا انی معکم رقیب**هود/ 93، ترجمه: شما انتظار بکشید، من هم با شما در انتظارم. *** و: فانتظروا انی معکم من المنتظرین پس بر شما باد به صبر زیرا که فرج می آید بعد از ناامیدی و به تحقیق که بودند پیش از شما که از شما صبر کننده تر بودند**ر.ک: نجم الثاقب/ 751. ***.
تنگ است بسی به سینه ام راه نفس - از بس که به راه حق نمی بینم کس
پرگشته جهان سراسر از ظلم و نفاق - ای پادشه عصر به فریاد برس

حکایت 117 : سه منزل و سه سلام

یاسر خادم می گود: شنیدم از اما رضا (علیه السلام) که می فرمود: موحش ترین آنچه این خلق را هست، در سه موطن ( جایگاه) است اول: روزی که متولد می شود و بیرون می آید از شکم مادرش پس می بیند دنیا را. دوم: روزی که می میرد پس مشاهده می کند آخرت و اهل آن را. سوم: روزی که برانگیخته می شود پس می بیند احکامی را که در دینا ندیده. و سلام فرستاد خدای عزوجل بریحیی علیه نبینا و آله و علیه السلام در این سه موطن و ایمن گردانید او را از خوفش و فرمود که: و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا**مریم/ 15، ترجمه: سلام بر او ( یحیی) آن روز که تولد یافت و آن روز که می میرد و آن روز که زنده برانگیخته می شود. *** و سلام کرد عیسی علیه نبینا و آله و علیه السلام بر نفس خویش در این سه موطن که گفت: و السلام علی یوم ولد و یوم اموت و یوم ابعث حیا**مریم/ 33، ترجمه: (عیسی گفت:) و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولد شدم و در آن روز که می میرم و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد. ر.ک: کشف الغمه (ترجمه: علی بن حسین زوارئی 3/ 124. تفسیر نمونه 13/ 27 به نقل از: تفسیر برهان 3/ 7. ***.
روزی که تو آمدی به دنیا عریان - جمعی به تو خندان و تو بودی گریان
کاری بکن ای دوست که وقت مردن - مردم هم گریان و تو باشی خندان

حکایت 118 : مساجد از آن خداست

نقل نموده اند که: معتصم عباسی در مجلسی که فقهای اهل سنت نیز در آن جمع بودند. سؤال کرد که: دست دزد را از کدام قسم باید برید؟
عده ای از فقیهان گفتند: از مچ، و به آیه تیمم استدلال کردند**این گروه می گفتند چون خداوند درباره تیمم فرموده: فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم(نساء/ 43، مائده/ 6 ترجمه: صورتها و دستهایتان را با خاک پاک مسح نمایید) و لفظ ید را بر سرانگشتان تا مچ اطلاق نموده، بنابراین مراد از ید تنها همین مقدار است پس باید دست دزد را از مچ قطع نمود. ***.
و بعضی دیگر گفتند: از مرفق ( آرنج)، و به آیه وضو استدلال کردند**این گروه می گفتند چون خداوند درباره وضو فرموده و ایدیکم الی المرافق مائده/ 6، ترجمه: و دستهایتان تا آرنج بشویید) و لفظ ید را بر سرانگشتان تا آرنج اطلاق نموده، بنابراین مراد از یدتنها همین مقدار است پس باید دست دزد را از آرنج قطع نمود. ***. معتصم از حضرت جواد (علیه السلام) در این باره توضیح خواست. حضرت نخست از او در خواست نمود تا از سؤال خود صرف نظر کند ولی چون معتصم اصرار کرد، فرمود: آنچه آنها گفتند همه خطاست و تنها باید چهارانگشت از مفصل انگشتان بریده شود و کف دست و انگشت شست باقی بماند و قطع نگردد. هنگامی که معتصم دلیل این مطلب را جویا شد امام (علیه السلام) به کلام پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که سجود باید بر هفت عضو باشد، پیشانی و کف دودست و سر دوزانو و شست پاها استدلال کرد و سپس افزود: اگر از مچ یا مرفق بریده شود دستی برای او باقی نمی ماند تا سجده کند درحالی که خداوند امر کرده که اعظای هفتگانه مخصوص خداست و فرموده: و ان المساجدلله**جن/ 18، ترجمه: و این که مساجد از آن خداست. ***یعنی: همانا محل سجده ها از آن خاست. و آنچه مخصوص خداست نباید قطع شود. این سخن امام علی (علیه السلام)، اعجاب و شگفتی معتصم را برانگیخت و دستور داد بعد از آن بر طبق حکم آن حضرت، دست دزدان را از مفصل چهارانگشت ببرند**ر.ک: مکالمه قرآنی 1/ 49 48 به نقل از: تفسیر نمونه 25/ 125. وسائل الشیعه 18/ 490 ابواب حد السرقه باب 4 ح 5. منتهی الآمال 2/ 616 614. ***.