هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 112 : مال بسیار

گویند: وقتی مأمون عباسی بیمار شد و نذر کرد که اگر صحت یابد مال بسیار به فقرا دهد چون صحت یافت متحیر بود که مال بسیاری که نذر کرده است چه اندازه خواهد بود. از فقها استفتاء نمود که مال بسیار چند است و اطلاق این لفظ به چه مقدار مال می توان کرد. هیچ یک از فقها نتوانستند که تعیین نمایند و گفتند که در کتاب (قرآن مجید) و سنت این را ندیده و نشنیده ایم. مأمون از امام رضا (علیه السلام) استفسار (تفسیر خواهی) نمود امام (علیه السلام) فرمود: اگر قصد دینار کرده ای هشتاد دینار و اگر قصد درهم، هشتاد درهم. مأمون دلیل خواست. امام (علیه السلام) فرمود: به جهت آنکه حق تعالی به رسول خود خطاب نموده می گوید: لقد نصر کم الله فی مواطن کثیره**توبه/ 25. *** یعنی: من شما را در مهالک و واقعه های بسیار یاری نمودم)). و آن وقایع از هشتاد بیش نیست و چون شمردن هشتاد بود پس معلوم می شود که خداوند بر هشتاد، لفظ کثیر استعمال فرموده است. مأمون بسیار خوشوقت شده اضعاف ( چندین برابر) آن مال به فقرا و مساکین داد**ر.ک: بزم ایران/ 51 50. ***.

حکایت 113 : مصداق قدیم

روایت نموده اند که: روزی ابن ابی سعید مکاری که پیرو مذهب واقفیه**واقفیه (که ممطوره و موسویه نیز نامیده می شوند) کسانی هستند که برامامت هفتم توقف نموده اند که می توان آنان را هفت امامی نیز نامید. *** بود نزد امام رضا (علیه السلام) آمد و به آن حضرت گفت: آیا اکنون کار تو به جایی رسیده که آنچه را که پدرت ادعا می نمود، تو هم همان را ادعا می کنی؟! امام (علیه السلام) به او فرمود: تو را چه می شود، خداوند چراغ (عمر) تو را خواموش سازد و فقر و (فلاکت) را به خانه ات وارد نماید. آیا نمی دانی که خدای تعالی به عمران (پدر حضرت مریم) وحی نمود که پسری به تو عطا می کنم سپس به او مریم را عطا فرمود و به مریم نیز عیسی را هدیه داد در نتیجه عیسی از مریم است و مریم از عیسی و عیسی و مریم یک چیزند ( یک حقیقت هستند). بنابراین بدان که من از پدرم هستم و پدرم نیز از من و من و پدرم یک چیز هستیم (و یک حقیقت واحد.) ابن ابی سعید به آن حضرت عرض کرد: حال، من از تو مسأله ای بپرسم؟ حضرت فرمود: با این که گمان نمی کنم پاسخ آن را از من بپذیری علاوه براین که تو از پیروان من نیستی ولی در عین حال، مسأله مورد نظرت را مطرح نما. ابن ابی سعید گفت: مسأله این است که مردی به هنگام وفات چنین می گوید از میان بردگانم هربرده ای که قدیم است آن را در راه خدا آزاد نمودم (حال با توجه به متن این وصیت کدامیک از بردگان او را باید آزاد کرد یعنی: معیار شناخت بردگان قدیم از غیر قدیم چیست؟!) حضرت در پاسخ او فرمود: آری**شاید بتوان از کلمه آری در متن این حدیث با توجه به فضای حاکم برحدیث چنین استفاده نمود که سؤال کننده ( ابن بی سعید) در حقیقت می خواسته با طرح این سؤال معما گونه، حضرت را در تنگنا قرار داده و ایشان را از پاسخ به آن به خیال خویش عاجز نماید به این بیان که چگونه می شود تصور نمود که مملوک و برده قدیم (در مقابل حادث) باشد. که حضرت با گفتن کلمه آری اصل تصور چنین مسأله ای را ممکن دانسته سپس پاسخ آن را ارایه فرموده است و به اصطلاح این مسأله را هم از لحاظ مقام ثبوت و هم از لحاظ مقام اثبات ممکن دانسته اند. ***. خدای عزوجل می فرماید: حتی عاد کالعرجون القدیم**یس/ 39، ترجمه: (و برای ماه منزلگاه هایی قرار دادیم و هنگامی که این منازل را طی کرد) سرانجام به صورت شاخه کهنه قوسی شکل و زردرنگ خرما در می آید.
لازم به توضیح است که لفظ قدیم در آیه شریفه صفت عرجون است و هنگامی عرجون یعنی شاخه قوسی شکل و زردرنگ خرما متصف به صفت قدیم می شود که شش ماه از آن گذشته باشد لذا باتوجه به این مطلب، امام (علیه السلام) در پاسخ به مسأله مذکور به این آیه شریفه استناد و استدلال نمودند. *** بنابراین (آیه،) هربرده ای از بردگان آن شخص که شش ماه از زمان بردگی اش گذشته باشد، عنوان قدیم بر او صدق می کند و باید آزاد شود. گویند: ابن ابی سعید از نزد آن حضرت خارج شد و پس از آن که مبتلا به فقری شدید گشت، از دنیا رفت**ر.ک: من لا یحضره الفقیه 3/ 94 93، باب نوادر العتق، ح 8. ***.

حکایت 114 : راهی دیگر به سوی بهشت

روایت نموده اند که: امام علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثنا هنگامی که کنار سفره می نشست و می خواست غذا میل نماید دستور می فرمود سینی بزرگی کنار سفره می گذاشتند آنگاه از هر غذایی که در سفره بود از بهترین آنها برمی داشت و در آن سینی می گذاشت. سپس دستور می داد تا آنها را برای نیازمندان ببرند. آنگاه این آیات را تلاوت می فرمود: فلا اقتحم العقبه و ما ادراک ما العقبه فک رقبه او اطعام فی یوم ذی مسغبه یتیماً ذا مقربه او مسکینا ذا متربه**بلد/ 16 11، ترجمه: ولی او از آن گردنه مهم نگذشت و تو چه می دانی آن گردنه چیست؟! آزاد کردن برده ای، در روز گرسنگی، یتیمی از خویشاوندان، یا مستمندی خاک نیشین را. *** سپس چنین می فرمود: خداوند متعال می داسنت که همگان برآزاد کردن بردگان، قادر نیستند از این رو، راه دیگر (همانند: غذا رساندن به مستمندان) به سوی بهشتش قرار داد**ر.ک: حکایت های شنیدنی 2/ 108 107 به نقل از: تفسیر المیزان 20/ 424. تفسیر نمونه 27/ 31، فروع کافی کتاب الزکاه، باب فضل اطعام الطعام، ح 12. ***.