هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 111 : زوج بتول و نفس رسول

سید مرتضی علم الهدی می فرماید: حدیث کرد مرا شیخ مفید (رحمه الله) که مأمون روزی گفت به امام رضا (علیه السلام) که خبر ده مرا به بزرگ تر فضیلتی برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) که قرآن دلالت بر آن فضیلت کند.
امام رضا (علیه السلام) فرمود: فضیلت آیه مباهله**آیه 61 سوره آل عمران، مباهله یعنی: دو شخص یکدیگر را نفرین نموده و بگویند که ما و شما هرکدام که درغ بگوییم لعنت خدای تعالی بر او باد. *** است چنانکه خدای عزوجل فرموده است: فمن جاجک فیه من بعد ماجآءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنآءنا و ابنآءکم و نسآءنا و نسآءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین**آل عمران/ 61، ترجمه: هرگاه بعد از علم و دانشی که درباره مسیح (علیه السلام) به تو رسیده (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم شما هم از نفوس خود آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. ***. پس طلبید رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را پس ایشان دو پسر وی بودند و طلبید فاطمه سلام الله علیها را پس او بود مرا در این مقام از زنان حضرت (نساءنا) و طلبید امیر المؤمنین (علیه السلام) را پس او نفس حضرت رسول بود به حکم خدای عزوجل (که فرمود: انفسنا و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بدین جهت فرمود: ما می طلبیم نفس خود را و آخر امیر المؤمنین را طلبید پس معلوم شد که حضرت امیر به منزله نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.)
و به تحقیق ثابت شد که نیست احدی از خلق خدای تعالی بزرگ تر از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و افضل از ایشان پس واجب است که نبوده باشد کسی افضل از کسی که نفس رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) است به حکم خدای عزوجل یعنی امیر المؤمنین علی (علیه السلام).
مأمون خطاب به حضرت رضا (علیه السلام) گفت: آیا چنین نیست که خدای تعالی ابنآء به لفظ جمع (جمع ابن )گفته است یعنی پسرها و حال آنکه نخوانده است رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مگر دو پسر (نوه دختری حضرت یعنی امام حسن و امام حسین (علیهم السلام خود را و بس. و ذکر کرده است نسآء به لفظ جمع (جمع امره )یعنی زنها و به درستی که نخوانده است رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مگر دختر خود (حضرت فاطمه (علیها السلام را تنها؟ پس چرا جایز نیست که ذکر کرده باشد (فرا) خواندن کسی را که نفس پیغمبر باشد و بوده باشد مراد در واقع حضرت پیغمبر خود، نه غیر او. بنابراین نیست برای امیر المؤمنین (علیه السلام) این فضیلتی که ذکر کردی!
شیخ مفید (رحمه الله) نقل نمود که امام رضا (علیه السلام) در جواب مأمون فرمود: درست نیست آنچه تو ذکر کردی. زیرا طلبنده غیر خود را می طلبد (بنابراین پیامبر خود را فرانخوانده است) چنان که کسی که امر کننده و حکم کننده است امر می کند غیر خود را و صحیح نیست در حقیقت که خود را بخواند چنان که صحیح نیست که امر کند خود را. و (بنابراین) هرگاه نطلبیده باشد پیامبر اکرم مردی را در مباهله مگر امیر المؤمنین (علیه السلام) را ثابت می شود که او نفس پیامبر است که اراده کرده است آن را خدای تعالی در کتاب خود و گردانیده است حکم آن حضرت را این که نفس رسول خداست در تنزیل و قرآن، مأمون گفت: هرگاه این جواب وارد شده، سؤالی که کردم باطل شد**ر.ک: مجالس در مناظرات (شیخ مفید (رحمه الله 37 36. سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2 110، الفصول المختاره شیخ مفید (رحمه الله) 38 بحارالأنوار، 35/ 257. ***.

حکایت 112 : مال بسیار

گویند: وقتی مأمون عباسی بیمار شد و نذر کرد که اگر صحت یابد مال بسیار به فقرا دهد چون صحت یافت متحیر بود که مال بسیاری که نذر کرده است چه اندازه خواهد بود. از فقها استفتاء نمود که مال بسیار چند است و اطلاق این لفظ به چه مقدار مال می توان کرد. هیچ یک از فقها نتوانستند که تعیین نمایند و گفتند که در کتاب (قرآن مجید) و سنت این را ندیده و نشنیده ایم. مأمون از امام رضا (علیه السلام) استفسار (تفسیر خواهی) نمود امام (علیه السلام) فرمود: اگر قصد دینار کرده ای هشتاد دینار و اگر قصد درهم، هشتاد درهم. مأمون دلیل خواست. امام (علیه السلام) فرمود: به جهت آنکه حق تعالی به رسول خود خطاب نموده می گوید: لقد نصر کم الله فی مواطن کثیره**توبه/ 25. *** یعنی: من شما را در مهالک و واقعه های بسیار یاری نمودم)). و آن وقایع از هشتاد بیش نیست و چون شمردن هشتاد بود پس معلوم می شود که خداوند بر هشتاد، لفظ کثیر استعمال فرموده است. مأمون بسیار خوشوقت شده اضعاف ( چندین برابر) آن مال به فقرا و مساکین داد**ر.ک: بزم ایران/ 51 50. ***.

حکایت 113 : مصداق قدیم

روایت نموده اند که: روزی ابن ابی سعید مکاری که پیرو مذهب واقفیه**واقفیه (که ممطوره و موسویه نیز نامیده می شوند) کسانی هستند که برامامت هفتم توقف نموده اند که می توان آنان را هفت امامی نیز نامید. *** بود نزد امام رضا (علیه السلام) آمد و به آن حضرت گفت: آیا اکنون کار تو به جایی رسیده که آنچه را که پدرت ادعا می نمود، تو هم همان را ادعا می کنی؟! امام (علیه السلام) به او فرمود: تو را چه می شود، خداوند چراغ (عمر) تو را خواموش سازد و فقر و (فلاکت) را به خانه ات وارد نماید. آیا نمی دانی که خدای تعالی به عمران (پدر حضرت مریم) وحی نمود که پسری به تو عطا می کنم سپس به او مریم را عطا فرمود و به مریم نیز عیسی را هدیه داد در نتیجه عیسی از مریم است و مریم از عیسی و عیسی و مریم یک چیزند ( یک حقیقت هستند). بنابراین بدان که من از پدرم هستم و پدرم نیز از من و من و پدرم یک چیز هستیم (و یک حقیقت واحد.) ابن ابی سعید به آن حضرت عرض کرد: حال، من از تو مسأله ای بپرسم؟ حضرت فرمود: با این که گمان نمی کنم پاسخ آن را از من بپذیری علاوه براین که تو از پیروان من نیستی ولی در عین حال، مسأله مورد نظرت را مطرح نما. ابن ابی سعید گفت: مسأله این است که مردی به هنگام وفات چنین می گوید از میان بردگانم هربرده ای که قدیم است آن را در راه خدا آزاد نمودم (حال با توجه به متن این وصیت کدامیک از بردگان او را باید آزاد کرد یعنی: معیار شناخت بردگان قدیم از غیر قدیم چیست؟!) حضرت در پاسخ او فرمود: آری**شاید بتوان از کلمه آری در متن این حدیث با توجه به فضای حاکم برحدیث چنین استفاده نمود که سؤال کننده ( ابن بی سعید) در حقیقت می خواسته با طرح این سؤال معما گونه، حضرت را در تنگنا قرار داده و ایشان را از پاسخ به آن به خیال خویش عاجز نماید به این بیان که چگونه می شود تصور نمود که مملوک و برده قدیم (در مقابل حادث) باشد. که حضرت با گفتن کلمه آری اصل تصور چنین مسأله ای را ممکن دانسته سپس پاسخ آن را ارایه فرموده است و به اصطلاح این مسأله را هم از لحاظ مقام ثبوت و هم از لحاظ مقام اثبات ممکن دانسته اند. ***. خدای عزوجل می فرماید: حتی عاد کالعرجون القدیم**یس/ 39، ترجمه: (و برای ماه منزلگاه هایی قرار دادیم و هنگامی که این منازل را طی کرد) سرانجام به صورت شاخه کهنه قوسی شکل و زردرنگ خرما در می آید.
لازم به توضیح است که لفظ قدیم در آیه شریفه صفت عرجون است و هنگامی عرجون یعنی شاخه قوسی شکل و زردرنگ خرما متصف به صفت قدیم می شود که شش ماه از آن گذشته باشد لذا باتوجه به این مطلب، امام (علیه السلام) در پاسخ به مسأله مذکور به این آیه شریفه استناد و استدلال نمودند. *** بنابراین (آیه،) هربرده ای از بردگان آن شخص که شش ماه از زمان بردگی اش گذشته باشد، عنوان قدیم بر او صدق می کند و باید آزاد شود. گویند: ابن ابی سعید از نزد آن حضرت خارج شد و پس از آن که مبتلا به فقری شدید گشت، از دنیا رفت**ر.ک: من لا یحضره الفقیه 3/ 94 93، باب نوادر العتق، ح 8. ***.