هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 110 : شریک در عبادت

وقت نماز رسیده بود، مأمون دستور داد برایش آب بیاورند تا وضو بسازد غلامان تشت و تنگ را در کنار مسند شاهانه مأمون حاضر کردند امام رضا (علیه السلام) و افرادی که آنجا حضور داشتند با کمال تعجب مشاهده کردند که مأمون در وضو گرفتن، از غلامان کمک می گیرد. آنها می دانستند که مأمون خلیفه عباسی فرد نادان و یا ناتوانی نیست بلکه از سر خود خواهی و بی مبالاتی نسبت به احکام دین به این کار اقدام کرده است.
امام رضا (علیه السلام) که از غرور و خود پسندی مأمون آگاه بود، فرصت را غنیمت شمرد و به روش وضو گرفتن او ایراد گرفت. مأمون که سعی می کرد خود را خونسرد نشان دهد به حضرت عرض کرد: آیا دلیلی براعتراض خودداری؟ حضرت فرمود: بلی. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: فمن کان یرجو لقآء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا**کهف 110. *** یعنی: پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند)).
مأمون دانست که با کمک گرفتن از دیگران در عبادت خداوند شریک گرفته است سپس دستور داد غلامان کنار روند و خود از نو وضو ساخت و با این عمل خود، فرمایش حضرت را تأیید کرد**ر.ک: ماهنامه بشارت شماره 5/ 30. به نقل از: بحار الأنوار 67/ 222. کشف الغمه 3/ 109. ***.
مطهرون نقیات ثیابهم - تجری الصلاه علیهم اینما ذکروا
ابونواس

حکایت 111 : زوج بتول و نفس رسول

سید مرتضی علم الهدی می فرماید: حدیث کرد مرا شیخ مفید (رحمه الله) که مأمون روزی گفت به امام رضا (علیه السلام) که خبر ده مرا به بزرگ تر فضیلتی برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) که قرآن دلالت بر آن فضیلت کند.
امام رضا (علیه السلام) فرمود: فضیلت آیه مباهله**آیه 61 سوره آل عمران، مباهله یعنی: دو شخص یکدیگر را نفرین نموده و بگویند که ما و شما هرکدام که درغ بگوییم لعنت خدای تعالی بر او باد. *** است چنانکه خدای عزوجل فرموده است: فمن جاجک فیه من بعد ماجآءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنآءنا و ابنآءکم و نسآءنا و نسآءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین**آل عمران/ 61، ترجمه: هرگاه بعد از علم و دانشی که درباره مسیح (علیه السلام) به تو رسیده (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم شما هم از نفوس خود آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. ***. پس طلبید رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را پس ایشان دو پسر وی بودند و طلبید فاطمه سلام الله علیها را پس او بود مرا در این مقام از زنان حضرت (نساءنا) و طلبید امیر المؤمنین (علیه السلام) را پس او نفس حضرت رسول بود به حکم خدای عزوجل (که فرمود: انفسنا و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بدین جهت فرمود: ما می طلبیم نفس خود را و آخر امیر المؤمنین را طلبید پس معلوم شد که حضرت امیر به منزله نفس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.)
و به تحقیق ثابت شد که نیست احدی از خلق خدای تعالی بزرگ تر از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و افضل از ایشان پس واجب است که نبوده باشد کسی افضل از کسی که نفس رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) است به حکم خدای عزوجل یعنی امیر المؤمنین علی (علیه السلام).
مأمون خطاب به حضرت رضا (علیه السلام) گفت: آیا چنین نیست که خدای تعالی ابنآء به لفظ جمع (جمع ابن )گفته است یعنی پسرها و حال آنکه نخوانده است رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مگر دو پسر (نوه دختری حضرت یعنی امام حسن و امام حسین (علیهم السلام خود را و بس. و ذکر کرده است نسآء به لفظ جمع (جمع امره )یعنی زنها و به درستی که نخوانده است رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مگر دختر خود (حضرت فاطمه (علیها السلام را تنها؟ پس چرا جایز نیست که ذکر کرده باشد (فرا) خواندن کسی را که نفس پیغمبر باشد و بوده باشد مراد در واقع حضرت پیغمبر خود، نه غیر او. بنابراین نیست برای امیر المؤمنین (علیه السلام) این فضیلتی که ذکر کردی!
شیخ مفید (رحمه الله) نقل نمود که امام رضا (علیه السلام) در جواب مأمون فرمود: درست نیست آنچه تو ذکر کردی. زیرا طلبنده غیر خود را می طلبد (بنابراین پیامبر خود را فرانخوانده است) چنان که کسی که امر کننده و حکم کننده است امر می کند غیر خود را و صحیح نیست در حقیقت که خود را بخواند چنان که صحیح نیست که امر کند خود را. و (بنابراین) هرگاه نطلبیده باشد پیامبر اکرم مردی را در مباهله مگر امیر المؤمنین (علیه السلام) را ثابت می شود که او نفس پیامبر است که اراده کرده است آن را خدای تعالی در کتاب خود و گردانیده است حکم آن حضرت را این که نفس رسول خداست در تنزیل و قرآن، مأمون گفت: هرگاه این جواب وارد شده، سؤالی که کردم باطل شد**ر.ک: مجالس در مناظرات (شیخ مفید (رحمه الله 37 36. سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2 110، الفصول المختاره شیخ مفید (رحمه الله) 38 بحارالأنوار، 35/ 257. ***.

حکایت 112 : مال بسیار

گویند: وقتی مأمون عباسی بیمار شد و نذر کرد که اگر صحت یابد مال بسیار به فقرا دهد چون صحت یافت متحیر بود که مال بسیاری که نذر کرده است چه اندازه خواهد بود. از فقها استفتاء نمود که مال بسیار چند است و اطلاق این لفظ به چه مقدار مال می توان کرد. هیچ یک از فقها نتوانستند که تعیین نمایند و گفتند که در کتاب (قرآن مجید) و سنت این را ندیده و نشنیده ایم. مأمون از امام رضا (علیه السلام) استفسار (تفسیر خواهی) نمود امام (علیه السلام) فرمود: اگر قصد دینار کرده ای هشتاد دینار و اگر قصد درهم، هشتاد درهم. مأمون دلیل خواست. امام (علیه السلام) فرمود: به جهت آنکه حق تعالی به رسول خود خطاب نموده می گوید: لقد نصر کم الله فی مواطن کثیره**توبه/ 25. *** یعنی: من شما را در مهالک و واقعه های بسیار یاری نمودم)). و آن وقایع از هشتاد بیش نیست و چون شمردن هشتاد بود پس معلوم می شود که خداوند بر هشتاد، لفظ کثیر استعمال فرموده است. مأمون بسیار خوشوقت شده اضعاف ( چندین برابر) آن مال به فقرا و مساکین داد**ر.ک: بزم ایران/ 51 50. ***.