هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 106 : نقد صوفی

روایت نموده اند که: جماعتی از صوفیان در خراسان به محضر امام رضا (علیه السلام) رسیدند و به آن حضرت گفتند: مأمون نظر کرد در آنچه والی ساخته بود خدای متعال او را در آن امر، پس دید شما را اهل بیتی که اولاترین مردم هستید که پیشوای مردمان باشید و نظر کرد در میان شما اهل بیت پس تو را دید که سزاوارترین مردم هستی به جهت پیشوایی مردمان. پس مصلحت دید که رد کند این امر را به سوی تو. (در حالی) که امت محتاج اند به کسی که طعام های بدمزه و بی نانخورش خورد و لباس های خشن و زبر پوشد و بر درازگوش سوار شود و به عیادت افراد مریش رود. راوی گوید: وقتی سخنان صوفیان به اینجا رسید امام رضا (علیه السلام) که تا آن وقت بر متکا تکیه فرموده بود، راست نشستند و فرمودند: یوسف پیغمبر جامه های دیباج مزین به طلا می پوشید و نشسته بود بر متکیات آل فرعون و حکم می فرمود. آنچه مراد و مطلوب است از امام و انتظار می رود از او این است که قط و دل ورزد و چون سخن گوید راست گوید و چون حکم کند به عدل حکم نماید و چون وعده نماید وفا کند به درستی که حق سبحانه وتعالی لباس و طعام را حرام نگردانیده بلکه فرموده: قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق**اعراف/ 32. *** یعنی: بگو چه کسی زینت های الهی را که برای بندگان خود آفریده، و روزهای پاکیزه را حرام کرده است**ر.ک: کشف الغمه (ترجمه: علی بن حسین زوارئی) 3، 147. ***؟
نقد صوفی نه همه صافی و بی غش باشد - ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
حافظ

حکایت 107 : سه خصلت مؤمن حقیقی

حارث بن دلهاث گوید: از امام رضا علیه آلاف التحیه و الثنا شنیدم که می فرمود: مؤمن، به حقیقت مؤمن نخواهد بود مگر این که سه خصلت و خوی نیک در او وجود داشته باشد آن سه خصلت عبارت است از الف: سنتی از پروردگارش ب: سنتی از پیامبرش ج: سنتی از ولیش. اما سنت پروردگارش، کتمان نمود سر است چنان که خدای عزوجل می فرماید: عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً الا من ارتضی من رسول**جن/ 27 26، ترجمه: دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد مگر رسولانی که آنان را برگزیده است. *** و اما سنت پیامبرش را به مدارا نمودن با مردم است چنان که خدای عزوجل پیامبرش را به مدارا نمودن با مردم فرمان داد و فرمود: خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلین**اعراف/ 199، ترجمه: با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیکی ها دعوت نما و از جاهلان روی بگردان (و با آنان ستیزه مکن.) ***. و اما سنت ولی او، صبر نمودن در کارزار و در برابر محرومیت ها و سختی ها و بیماری هاست چنان که خدای عزوجل می فرماید: و الصابرین فی البأساء و الضرآء**بقره/ 177، ترجمه: و در کارزار و در برابر محرومیت ها و خستی ها و بیماری ها صبر و استقامت به خرج می دهند)). ر.ک: خصال صدوق 1/ 82. ***.

حکایت 108 : القاب زیبا و پسندیده

محمد بن یحیی بن ابی عباد گوید: عمویم روایت نموده که: روزی حضرت رضا (علیه السلام) با آن که عادتاً به نظم اشعار و روایت آنها نمی پرداخت ابن اشعار خواند:
کلنا نأمل مدا فی الاجل - والمنایا هازئات بالامل
لا یغرنک اباطیل المنی - والزم القصد ودع عنک العلل
انما الدنیا کظل زائل - حل فیها راکب ثم ارتحل**همه ما در آروزی عمری طولانی هستیم و حال آنکه مرگها، آرزوها را به مسخره گرفته ریشخند می نمایند. مبادا آرزوهای باطل و دور و ودراز شما را مغرور سازد میانه روی در کار را از دست نداده و علت های واهی را بی اثر بدان و از خود دور ساز بدان و متوجه باش که دنیا همچون سایه ای فناپذیر است که برای لحظاتی سواره ای در زیر آن سایه قرار گرفته و سپس کوچ می نماید.***
عموی محمد بن یحیی گوید: من از حضرت پرسیدم: این اشعار از کیست؟ حضرت فرمود: از یکی از عراقی های شما، عرض کردم: اشعار مزبور را ابوالعتاهیه به نام خود انشاد می کرد. حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: نام او را بگو و این لقب را که حاکی از حماقت است و شایسته مقام او نیست**نام شاعر ابو اسحاق اسماعیل بن قاسم بن مؤید بن کیسان عنزی ولائی عینی است ملقب به ابو العتاهیه و این عنوان لقب وی بوده نه این که کنیه اش باشد، عتاهیه به معنی انسان بی خرد، بی عقل و سرگشته است. ***، برزبان نیاور. زیرا خدای تعالی فرموده: و لا تنابزوا بالالقاب**حجرات 11، ترجمه: و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید. ***. ممکن است خود او این لقب را بشنود و از شنید آن ناراحت شود**ر.ک: ترجمه روضات الجنات 2/ 152 151 به نقل از: عیون اخبار الرضا (علیه السلام). ***.
و عین الرضا عن کل عیب کلیله - ولکن عین السخط تبدی المساویا