هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 97 : خودستایی

شخصی به حضور امام صادق علیه سلام الله الفارق آمد و عرض کرد: یابن رسول الله! آیا جایز است که انسان، از خودش تعریف نموده و خود را بستاید؟
امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: در موردی که اضطرار به آن پیدا کند جایز است. آیا نشنیده ای که یوسف (علیه السلام) به عزیز مصر گفت: اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم**یوسف/ 55. (بنابراین آیه شریفه، خزانه داران و متولیان امور هم باید تعهد داشته باشند و هم تخصص)*** مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار بده چرا که نگهدارنده و آگاهم.
و همچنین آیا نشنیده ای که عبد صالح هود (علیه السلام) به قوم خود گفت: و انا لکم ناصح امین**اعراف/ 68. درباره آیاتی که مذکور شباهت مفهومی دارند. ر.ک: شعراء/ 107، 125، 143، 162، 178، دخان/ 18. ***؛ و من خیر خواه امینی برای شما هستم**ر.ک: داستان های صاحبدلان 1/ 177 176 به نقل از: تفسیر صافی/ 513 ذیل تفسیر آیه 32 سوره نجم به نقل از تفسیر عیاشی. همچنین ر.ک: تفسیر نمونه 22/ 544.***)).

حکایت 98 : چیزی از طب برای جالینوس نمانده

در حدیثی آمده است که: حکیمی نصرانی به نزد امام صادق (علیه السلام) آمد و گفت: آیا در کتاب پروردگارتان ( قرآن مجید) یا در سنت پیامبرتان چیزی از طب یافت می شود؟
امام (علیه السلام) فرمود: آری، در کتاب پروردگار ما این آیه وجود دارد: کلوا و اشربوا و لا تسرفوا**اعراف/ 31. *** و در سنت پیامبر ما نیز این حدیث وجود دارد الاسراف فی الاکل رأس کل داء و الحمیته منه اصل کل دوآء**اسراف در غذا خوردن سرآمد تمامی بیماری هاست و پرهیز نمودن سرآمد تمامی داروهاست. ***)). نصرانی پس از شنیدن این سخنان ایستاد و گفت: و الله ما ترک کتاب ربکم و لا سنه نبیکم شیئاً من الطلب لجالینوس!.
به خدا قسم کتاب پروردگارتان و سنت پیامبرتان دیگر چیزی از طب را برای جالینوس حکیم باقی نگذاشته است**ر.ک: زهر الربیع/ 258. درباره شبیه این حکایت ر.ک: بحار الأنوار 62/ 267، تفسیر نمونه 6/ 154 153 به نقل از: تفسیر مجمع البیان ذیل آیه 31 سروه اعراف. سعدی علیه الرحمه در گلستان چنین حکایت نموده: یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد. سالی در دیار عرب بود و کسی تجربه پیش او نیاورد و معالجه از وی درنخواست. پیش پیغمبر آمد و گله کرد که مر این بنده را برای معالجه اصحاب فرستاده اند و در این مدت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که برنده معین است به جای آورد. رسول (علیه السلام) گفت: این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نشود، نخورند و هنوز اشتهایی باقی بود که دست از طعام بردارند. حکیم گفت: این است موجب تندرستی. زمین ببوسید و برفت ر.ک: گلستان سعدی/ باب سوم/ حکایت چهارم. ***.
با آنکه در وجود طعامست عیش نفس رنج آورد طعام که بیش از قدر بود
گر گلشکر خوری بتکلف - زیان کند و رنان خشک دیر خوری گلشکر بود
سعدی

حکایت 99 : ازدواج و طلاق دو عامل بی نیازی

شخصی به خدمت امام صادق علیه صلوا الله الفاتق رسید و از فقر و نداری شکایت نمود آن حضرت فرمود: برو ازدواج کن. آن مرد چنین کرد. پس از چندی بار دیگر به حضور آن حضرت شرفیاب شد و دوباره از فقر شکوه نمود. حضرت این بار به او فرمود: همسرت را طلاق بده، سبب این دو رهنمون متفاوت را از حضرت پرسیدند، فرمود: او را امر به تزویج نمودم به جهت این آیه که خداوند می فرماید: ان یکونوا فقرآء یغنهم الله من فضله**نور/ 32، ترجمه: (مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید...) اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز می سازد. درباره مشابه این آیه ر.ک: نور/ 33. ***، حال دیدم که او از اهل این آیه نیست، لذا او را امر به طلاق نمودم به جهت این آیه که خداوند فرموده: و ان یتفرقا یغن الله کلا من سعته**نساء/ 130، ترجمه: اگر (راهی برای اصلاح در میان خود نیابند و) از هم جدا شوند خداوند هر کدام از آنها را با فضل و کرم خود بی نیاز می کند. ر.ک: رنگارنگ 1/ 21 به نقل از: نزهه الابصار، فروع کافی، کتاب النکاح، باب ان التزویج یزید فی الرزق، ح 6. ***.