هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 82 : شریک جرم

محمد بن ارقط گوید: به حضور امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم به من فرمود: به کوفه رفت و آمد می کنی؟ گفتم: آری، فرمود: آیا قاتل های امام حسین (علیه السلام) را در کوفه می بینی؟ عرض کردم: از آنها هیچ کس باقی نمانده است. همه مرده اند فرمود: در این صورت نظر تو این است که تنها قاتل کسی است که شخصی را بکشد و یا باعث و متصدی قتل او گردد آیا سخن خداوند را در قرآن نشنیده ای که (به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب می کند که به یهودیان زمان خودش بگوید:) قل قد جائکم رسل من قبلی بالبینات و بالذی قلتم فلم قتلتموهم ان کنتم صادقین**آل عمران/ 183، ترجمه: بگو: پیامبرانی پیش از من، برای شما آمدند و دلایل روشن و آنچه را گفتید، آوردند پس چرا آنها را به قتل رساندید اگر راست می گویید؟!)). *** در صورتی که یهودیان معاصر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، پیامبری را نکشته بودند چرا که از زمان حضرت عیسی (علیه السلام) تا زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبری وجود نداشت و این که قرآن کریم در آیه فوق یهودیان زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز به عنوان قاتل معرفی می نماید از این رو است که راضی به روش آباء و اجداد خود بودند بنابراین افرادی که در کوفه راضی به روش اجداد خود در مورد قتل امام حسین (علیه السلام) هستند خود آنان نیز قاتل به حساب می آیند**ر.ک: داستان و پندها 8/ 50 49. با اقتباس از: وسائل الشیعه، 11/ 412، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب 5، ح 14. ***.

حکایت 83 : دعای مختصر و مفید

ابوقره گوید: شبی امام جعفر صادق علیه صلوات الله الصادق را دیدم که مشغول طواف خانه خدا کعبه معظمه بود و مکرر به خدا عرض می کرد: اللهم قنی شح نفسی خداوند! مرا از بخل و حرص نفسم، حفظ فرما. پرسیدم: یا ابن رسول الله! شما از آغاز شب تا پایان آن، غیر از این دعا را نخواندید؟ فرمود: چه چیز بدتر از بخل و حرص نفس که خداوند می فرماید: و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون**حشر/ 9، تغابن/ 16. *** یعنی: و کسانی که از بخل و حرص خویشتن مصون بمانند رستگارانند**ر.ک: داستان و پندها 9/ 63، به نقل از: نور الثقلین 5/346، تفسیر نمونه، 24/ 210. ***)).

حکایت 84 : وضوی جبیره

عبدالاعلی مولی آل سام گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم یا ابن رسول الله! من به هنگام راه رفتن لغزیده و برزمین خوردم و ناخن پایم شکست و برانگشت پایم پارچه ای نهادم و آن را پانسمان کردم. حال، چگونه وضو بگیرم؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: حل این مسأله و نظایر آن را می توان از کتاب خدا (قرآن مجید) استنباط نمود**کنایه از این که تو خود چرا در صدد برنیامدی تا جواب این مسأله را از قرآن بیابی؟ *** خدای تعالی در قرآن می فرماید: و ما جعل علیکم فی الدین من حرج**حج/ 78، ترجمه: و در دین (اسلام) کار سنگین و سختی بر شما قرار نداد. درباره دو آیه دیگر که با آیه مذکور مشابهت مفهومی دارند، ر.ک: بقره/ 185، مائده/ 6. *** بنابراین وظیفه تو آن است که برهمان پارچه (و پانسمان) مسح نمایی (و وضوی جبیره بگیری**ر.ک: وسائل الشیعه، 1/ 327.
د: این که در ظرف تعسر و حرج بایستی به مقدار ضرورت از اجزاء و شرایط رفع ید شود چون در روایت به مجرد حرجی بودن مسح بر بشره (پوست) اصل مسح از بین نرفته است بلکه تنها شرطیت مسح بر بشره (به مقدار پانسمان زخم) برداشته شده است و به عبارت دیگر از حدیث مذکور استفاده می شود که مثل معروف الضرورات تتقدر بقدرها باید حفظ شود. ***.)