هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 74 : پدران شایسته

روایت کنند از علی بن الحسین امام زین العابدین علیه صلوات الله رب العالمین که روزی در مجلسی می فرمود که:ای گروه مردمان هر خاموشی ( سکوتی) که در او فکری نیست، پس آن تباه است. و هر کلامی که در او ذکری نیست پس آن بیهوده است. بدانید و آگاه باشید که حق سبحانه و تعالی یاد می کند جماعتی را به سبب پدران و محافظت می نماید و نگاه می دارد ابنآء ( فرزندان) را به آباء ( پدران و اجداد) چنانچه در کلام خود یاد کرده که: و کان ابو هما صالحا**کهف/ 82، ترجمه: و پدرشان ( دو نوجوان یتیم) مرد صالحی بود. *** که حضرت خضر (علیه السلام) را فرستاد و حفظ اموال آن دو یتیم کرد که در زیرزمین مدفون بود به آن که تجدید آن علامت کرد تا مال ایشان ضایع نشود زیرا که یکی از پدران ایشان سمت صلاح داشته از پدران بزرگوارم (علیهم السلام) به من رسیده است که آن صالح، از پدر جد دهم آن دو یتیم بوده و ما خود عترت رسول خداییم پس ما را محافظت کنید برای روح رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و رعایت جانب ما را فرومگذارید. راوی می گوید: پس از هر جانب در آن مجلس فغان و گریه برخاست**ر.ک: کشفه الغمه (ترجمه علی بن حسین زوارئی) 1، 70. ***.
من جداه دان فضل الانبیاء له - و فضل امته دانت له الامم
فرزدق

حکایت 75 : نهی از قیل و قال

پیشوایان دینی، مردم را از گفت و شنودی که هدفدار نباشد پرهیز داده اند امام محمد باقرعلیه سلام الله الشاکر می فرماید: ان رسول الله نهی عن القیل و القال**در برخی از احادیث ان الله... ر.ک: کافی، 1/ 60 ح 5، 5/ 300 ح 2. *** یعنی: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را از قیل و قال ( سخنان بیهوده و غیرهدفمند) نهی و منع کرده است. از ایشان پرسیدند: این سخن در کجای قرآن است؟ فرمود: لا خیر فی کثیر من نجواهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بین الناس**نساء/ 114. *** یعنی: در بسیاری از سخنان در گوشی (و جلسات محرمانه) آنها، خیر و سودی نیست مگر کسی که (به این وسیله،) امر به کمک به دیگران یا کار نیک یا اصلاح در میان مردم کند**ر.ک: تحلیلی نوین از اوقات فراغت و تفریحات سالم/ 74. ***)).
ووال اناسا ذکرهم و حدیثهم - روی جدنا عن جبرئیل عن الباری

حکایت 76 : مسح عامه و خاصه

**مراد از عامه))، اهل سنت و مراد از خاصه اهل تشییع هستند. ***
زراره گوید: به امام باقر علیه سلام الله الغافر عرض کردم: یا ابن رسول الله! مدرک این که فرمودید به هنگام وضو باید قسمتی از سر و پاها را مسح نمود (نه این که آن را شست کما این که برادران اهل سنت چنین می کنند) چیست و شما این مطلب را از کجا دانستید؟ امام باقر (علیه السلام) تبسمی کرد و فرمود: ای زراره! رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین فرموده است و خدای تعالی نیز در قرآن مجید فرموده است: اغسلوا وجوهکم**مائده/ 6، ترجمه: صورت هایتان را به هنگام وضو بشویید. *** پس ما دانستیم که باید تمام صورت را به هنگام وضو شست آنگاه فرمود: وایدیکم الی المرافق**مائده/ 6 ترجمه: و دستهایتان را تا آرنج بشویید. *** (بنابراین خدای تعالی شستن دو دست تا آرنج را به شستن صورت وصل نمود پس ما دانستیم که باید دو دست را به طور کامل تا آرنج شست) آنگاه خدای تعالی بین دو جمله فاصله انداخت (و تفاوت قایل گشته) و فرمود: و امسحوا برؤسکم**مائده/ 6، ترجمه: و قسمتی از سرهایتان را مسح کنید. *** بنابراین ما از این که فرمود: برؤسکم دانستیم که باید قسمتی از سر را مسح نمود به دلیل وجود حرف باء در ابتدای این کلمه. آنگاه خدای تعالی حکم دوپای را همانند حکم سر قرار داد همان گونه که حکم دو دست را همانند حکم صورت قرار داده بود زیرا فرمود: و ارجلکم الی الکعبین**مائده/ 6، ترجمه: و پاهیتان را تا مفصل ( بر آمدگی پشت پا) مسح کنید. ***پس ما از این که خداوند حکم دو پای را همانند حکم سر قرار داده دانستیم که باید قسمتی از پاها را مسح نمود. پس از نزول این آیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همین شیوه وضو گرفتن را سنت نهاد ولی مردم آن را تباه کردند**ر.ک: الاستبصار 1 63 62 باب مقدار مسح رأس و رجلین ح 5، من لا یحضره الفقیه 1، 57 56 باب تیمم ح 1. ***.