هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 70 : شفاعت و رحمت و انساب

از ابو عبد الرحمن طاووس بن کیسان الخولانی الهمدانی الیمانی نقل شده که گفت: مردی را در مسجد الحرام زیر ناودان طلا دیدم که در حال عبادت و دعا و تضرع به درگاه احدیت بود و (به شدت) می گریست پس از پایان نماز و دعایش به نزد او رفتم با کمال تعجب مشاهده نمودم که او علی بن الحسین زین العابدین (علیه السلام) است. به حضرتش عرض کردم: ای فرزند رسول خدا من شما را با چنین وضع وحالتی دیدم درحالی که شما دارای سه ویژگی هستید که هر یک از آن سه می تواند شما را از خوف الهی ایمن سازد اول این که: شما فرزند رسول خدا هستید دوم این که: شفاعت جدتان شامل حالتان خواهد شد و سوم اینکه: رحمت الهی شامل شما می شود. حضرت امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: اما این که من فرزند رسول خدایم مرا ایمن نمی سازد درحالی که شنیدم خدای تعالی می فرماید: فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتسآئلون**مومنون/ 101، ترجمه: هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آنها در آن روز که در صور دمیده شود نخواهد بود و از یکدیگر تقاضای کمک نمی کنند چون کاری از کسی ساخته نیست. ***. و اما شفاعت جدم نیز مرا ایمن نمی سازد و حال آن که شنیدم خدای تعالی می فرماید: و لا یشفعون الا لمن ارتضی**ابنیاء 28، ترجمه: و آنها جز برای کسی که خدا راضی به شفاعت برای او است شفاعت نمی کنند. ***. و رحمت الهی پس همانا خدای تعالی می فرماید: ان رحمت الله قریب من المحسنین**اعراف/ 56، ترجمه: رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است. ***. و حال آن که من نمی دانم آیا محسن ( نیکوکار) هستم یا خیر**ر.ک: روضات الجنات 4/ 139. ***.
لعمرک ما الانسان الا بدینه - فلا تترک التقوی اتکالا علی الحسب
فقد زین الایمان سلمان فارس - وقد وضع الشرک الشریف ابالهب

حکایت 71 : بوسه بردست خدا

امام سجاد حضرت علی بن الحسین (علیهم السلام) هنگامی که به مستمندی صدقه می داد دست خود را می بوسید. شخصی از آن حضرت، راز این بوسیدن را پرسید امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: صدقه مؤمن قبل از آن که به دست فقیر و نیازمند برسد، به دست خداوند می رسد**لانها تقع فی ید الله قبل ان تقع فی ید السائل. *** (از این رو من دستم را می بوسم) آنگاه حضرت برای تعلیل گفته اش این آیه شریفه را قرائت فرمود: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبه عن عباده ویأخذ الصدقات**توبه/ 104. ***یعنی: آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد**ر.ک: داستان ها و پندها 7/ 86 به نقل از: لئالی الأخبار 3/ 30. وسائل الشیعه 4/ 303، 304 باب استحباب تقبیل الانسان یده بعد الصدقه و تقبیل ما تصدق به و شمه بعد القبض، ح 2 و 7. ***.
ما قال لا قط الا فی تشهده - لولا التشهد کانت لاءه نعم
فرزدق

حکایت 72: برادران

گویند: مردی از اهل بصره خدمت امام سجاد علیه صلوات الله العلام عرضه داشت: جد شما علی بن ابی طالب (علیه السلام) مسلمانان و مؤمنان را (در جنگ های جمل، صفین و نهروان) کشت! امام (علیه السلام) چندان گریست که مشت حضرتش از اشک پر شد آن گاه اشک های مبارکش را برروی خاک ریخت و فرمود: ای برادر بصری، چنین نیست به خدا سوگند علی نه مؤمنی را کشت ونه مسلمانی را. آن قوم در حقیقت اسلام نیاورده بودند بلکه اظهار اسلام کردند و کفر خود را پنهان داشتند و چون یاورانی در راه کفر خود یافتند کفر خود را آشکار ساختند... .
آن گاه مردی از اهل کوفه گفت: جد شما درباره آنها فرمود: برادران ما برما سرکشی نمودند)). (پس چه طور شما می فرمایید آنان کافر بودند؟).
امام سجاد (علیه السلام) در پاسخ فرمود: مگر در کتاب الهی نخوانده ای: و الی عاد اخاهم هودا**اعراف/ 65، هود/ 50. درباره آیات مناسب با مبحث مذکور ر.ک: احقاف/ 21، اعراف/ 73، 85، هود/ 61، 84 نمل/ 45، عنکبوت/ 36، شعراء/ 106، 124، 142، 161، ق/ 13. *** یعنی: به سوی قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم)). و معلوم است که هود برادر آنها نبود بلکه همشهری آنان بود. بنابراین مراد علی (علیه السلام) نیز مردم شهری است که حضرت در آنجا بوده نه برادران دینی او که نام مسلمان بتوان بر آنها نهاد. آنان نیز مانند قوم هود بودند که خداوند هود و مؤمنان همراه او را نجات بخشید و قوم او را بوسیله طوفان سخت به هلاکت رسانید**ر.ک: ماهنامه بشارت شماره یک/ 62 به قلم: حسین استاد ولی. نکته: درباره عذاب نازل بر قوم عاد و هلاکت آنان ر.ک: هود/ 60 58، اعراف/ 72، الحاقه/ 8 6، ذاریات/ 4142، شعراء/ 139، فصلت/ 16 13، احقاف/ 25 24، قمر/ 21 18، فجر/ 8 6، عنکبوت/ 40 38، نجم/ 50. ***.
فجده من قریش فی ارومتها - محمد و علی بعده علم
فرزدق