هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 56 : دیه سقط جنین

شیخ مفید (رحمه الله) در کتاب ارشاد می فرماید: مردی زنی را زد آن زن بر اثر این حادثه، جنین خود را که علقه (خون بسته شده) بود سقط کرد. داوری به نزد حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) بردند. آن حضرت فرمود: دیه آن چهل دینار است و این آیه را (به عنوان شاهد) تلاوت فرمود: ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طین ثم جعلناه نطقه فی قرار مکین ثم خلقنا النطقه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین**مومنون/ 14 12، ترجمه: و ما انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مضغه ( چیزی شبیه گوشت جویده شده) و مضغه را به صورت استخوان هایی در آوردیم و براستخوان ها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینش تازه ای دادیم پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است. ***.
آنگاه فرمود: دیه سقط نطفه بیست دینار و علقه چهل دینار و مضغه شصت دینار است و دیه استخوان پیش از این که خلقتش کامل گردد، هشتاد دینار است و در صورتی که بشری مستوی الخلقه شده باشد پیش از این که روح در آن دمیده شود و بعد از تمامی خلقت بدن، صد دینار است و هرگاه روح در آن دمیده شده باشد، دیه اش هزار دینار است**ر.ک: قضاوت های حضرت امیر المؤمنین/ 134 133 به نقل از: ارشاد مفید. ***.
انت الامام الذی نرجو بطاعته - یوم النجاه من الرحمن غفرانا
اوضحت من دیننا ما کان ملتبساً - جزاک ربک بالاحسان احسانا

حکایت 57 : مصداق جزء

روایت نموده اند که: مردی به هنگام وفات به جزء مال خود وصیت کرد (یعنی وصیت کرد که یک جزء از ثلث مال وی را در مورد خاصی به مصرف برسانند) ولی آن را معین ننمود پس از مرگ وی، ورثه اش (درباره مقدار یک جزء) اختلاف کردند. داوری به نزد حضرت امیر المؤمنین بردند. حضرت قضاوت کرد که یک هفتم ترکه (از ثلث مال) میت را بدهید. سپس (به عنوان شاهد و دلیل) این آیه را تلاوت فرمود: لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم**حجر/ 44. *** یعنی: دوزخ هفت در دارد و برای هر دری گروه معینی از آنها تقسیم شده اند**ر.ک: قضاوت های حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام)/ 131 130، به نقل از: ارشاد مفید و مناقب ابن شهر آشوب. ***.
و علی واضع اقدامه - فی محل وضع الله یده
امام شافعی

حکایت 58 : ذکر رفیع

ابن عباس گوید: ابوسفیان ( پدر معاویه و پدربزرگ یزید) در آخر عمرش نابینا شده بود روزی در مجلسی نشسته بودیم و حضرت علی بن ابی طالب علیه سلام الله الملک الغالب - نیز در آن مجلس بود، پس مؤذن اذان گفت چون اشهد ان محمد رسول الله گفت، ابوسفیان گفت: آیا کسی در این ملجس هست که از او باید ملاحظه ( پروا) کرد؟ شخصی از حاضران گفت: نه ابوسفیان گفت: ببینید این مرد هاشمی (رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم نام خود را در کجا قرار؛ داده است. پس حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) گفت: خدا دیده تو را گریان گرداند ای ابو سفیان، خدا چنین کرده است او (رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم نکرده است زیرا که حق تعالی فرموده: و رفعنا لک ذکرک**انشراح/ 4، ترجمه: و نام نیکوی تو را (به رغم دشمنان) در عالم بلند کردیم. ***. ابوسفیان گفت: خدا بگریاند دیده کسی را که گفت در اینجا کسی نیست که از او ملاحظه باید کرد و مرا بازی داد**ر.ک: منتهی الامال 1/ 54. ***.
انا عبد لفتی انزل فیه هل اتی - الی متی اکتمه اکتمه الی متی
امام شافعی