هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 52 : مصداق سهم

مردی وصیت کرد که هنگام مرگش یک سهم از اموال او را تصدق کنند پس از مرگ او، ورثه اش اختلاف کردند که مراد از یک سهم چیست؟ داوری به نزد حضرت علی (علیه السلام) بردند حضرت حکم فرمود که باید یک هشتم ما ترک را تصدق دهند و این آیه شریفه را تلاوت فرمود: انما الصدقات للفقرآء و المساکین و العاملین علیها و المؤلفه قلوبهم وفی الرقاب و الغارمین وفی سبیل الله و ابن السبیل**توبه / 60، ترجمه: زکات ها مخصوص فقرا و مساکین و کارکنانی است که برای (جمع آوری) آن زحمت می کشند و کسانی که برای جلب محبتشان اقدام می شود و برای (آزادی) بردگان و (ادای دین) بدهکاران و در راه (تقویت آیین) خدا و واماندگان در راه. *** و فرمود: این اصناف هشت صنف هستند و برای هر یک سهمی است لذا مراد از یک سهم یک هشتم است**ر.ک: قضاوت های حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام)/ 131 به نقل از ارشاد مفید و مناقب ابن شهر آشوب، همچنین ر.ک: من لا یحضره الفیه 4/ 152، ح 526، الاستبصار 4/ 134 133، ح 502 و 503. ***.
لو ان**ا نقل و حذف خوانده شود به شکل: لو ان *** المرتضی ابدا محله - لخر الناس طرا سجداً له
کفی فی فضل مولانا علی - وقوع الشک فیه انه الله**لفظ جلاله الله در این گونه موارد به جهت ضرورت شعری، بدون الف مدی قرائت می شود (به شکل اله )همان گونه که در بیت زیر، چنین است:
ما دگر کس نگرفتیم بجای تو ندیم الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم
(سعدی) ***
و مات الشافعی لیس یدری - علی ربه ام ربه الله
امام شافعی

حکایت 53 : مصداق حین

آورده اند که: مردی نذر کرد که من یک حین روزه خواهم گرفت**یعنی گفت: لله علی ان اصوم حیناً)). *** و وقتی را معین ننمود، سپس دچار تردید شد که این، حین چند مدت است. داوری به نزد حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) بردند. آن حضرت فرمود: باید شش ماه روزه بگیرد و این آیه را (به عنوان دلیل و شاهد) تلاوت فرمود:
توتی اکلها کل حین باذن ربها**ابراهیم 25، ترجمه: هرزمان میوه خود را به اذن پروردگارش می دهد. *** و اشجار (درختان) از روزی که شکوفه می نماید تا هنگامی که به ثمر برسد، شش ماه طول می کشد و لا یخفی که مقصود درخت خرماست**ر.ک: قضاوت های حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام)، 132، به نقل از: مناقب ابن شهر آشوب و ارشاد مفید. ***.
رومی، نشد از سر علی کس آگاه - زیرا که نشد کس آگه از سر اله
یک ممکن و این همه صفات واجب - لا حول و لا قوه الا بالله
مولوی

حکایت 54 : تصویر هیچ))!

ابن شهر آشوب در کتاب مناقب خویش می نویسد: پادشاه روم نامه ای به معاویه نوشت که در آن سؤالاتی بود از جمله این که معنای لا شی ء چیست؟ معاویه متحیر ماند. عمرو عاص به معاویه گفت: فرمان بده تا اسب خوبی را به میان لشکر علی بن ابی طالب (علیه السلام) بفرستند و بگویند این را می فروشیم. هر گاه بپرسند که به چند می فروشید؟ بگویید به لاشی ء**به قول عربها بلاش)). *** (به قیمت هیچ) در این هنگام مسأله بر تو روشن خواهد شد. معاویه به گفته عمروعاص عمل کرد. خریدار چون قیمت اسب را سؤال کرد، فروشنده گفت: آن را به لاشی ء می فروشم. در این وقت، حضرت علی (علیه السلام) به قنبر فرمودند: بگیر این اسب را. فروشنده گفت: لاشی ء را بده که قیمت این اسب است. حضرت علی (علیه السلام) دست وی را گرفته، به طرف صحرا رونمودند در این حال سرایی به نظر فروشنده آمد حضرت فرمود: این، قیمت اسب توست آن را بگیر. فروشنده گفت: این چگونه می شود؟ حضرت فرمود: مگر این آیه را قرائت نکرده ای که خداوند متعال می فرماید: کسراب بقیعه یحسبه الظمئان مآء حتی اذاجآءه لم یجده شیئاً**نور/ 39***. یعنی: (کسانی که کافر شدند اعمالشان) همچون سرابی است در یک کویر که انسان تشنه از دور آن را آب می پندارد اما هنگامی که به سراغ آن می آید چیزی نمی یابد**ر.ک: قضاوت های حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام)/ 134. نقل از: مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب) 2/ 383 382. ***.
فیک یا اغلوطه الکون غدا الفکر کلیلاً - انت حیرت ذوی اللب و بلبلت العقولا
کلما اقبل فکری فیک شبراً فرمیلاً - ناکسا عمیآء لا تهدی السبیلا
ابن ابی الحدید)).