هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 48 : زاهد و پارسا در کلام حضرت مولی (علیه السلام)

حضرت سید الاوصیآء و وارث الأنبیآء امام علی بن ابی طالب علیه صلوات الله الملک الغالب در تعریف زهد و پارسایی چنین می فرماید: زهد و پارسایی به طور کلی بین دو کلمه از قرآن است آنجا که خدای سبحان فرموده: لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم**حدید/ 23، ترجمه: تا بر آنچه از دست شما رفت حسرت نخورید و به آنچه به شما رسیده شادمان مباشید. *** کسی که برگذشته افسوس نخورد و به آینده شادمان نباشد**شیخ اجل سعدی در گلستان چنین حکایت کند: حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند، هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ای (میوه ای) ندارد، در این چه حکمت است؟ گفت: هر درختی را ثمره ای معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقتی خوش است و این است صفت آزادگان. ر.ک: گلستان سعدی، باب هشتم. ***، همه جوانب زهد را رعایت نموده است**ر.ک: نهج البلاغه، حکمت 439 کلمات قصار. ***.
بر آنچه دارای در دست شادمانه مباش - وز آنچه از کف تو رفت از آن دریغ مخور
ناصر خسرو

حکایت 49 : دوره آبستنی شش ماهه

زنی که شش ماه از ازدواجش گذشته و زایمان کرده بود را به نزد عمر بن الخطاب آوردند. عمر مصمم شد که او را سنگسار (رجم) کند**زیرا عمر خیال می کرد که مدت حمل همیشه باید نه ماه باشد و این زن چون سه ماه زودتر وضع حمل کرده بود، نتیجه گرفته که قبلاً مرتکب فجور شده است. ***. این خبر به گوش ابو الائمه النجبآء حضرت علی (علیه السلام) رسید، حضرت فرمود: بر این زن حدی نیست. عمر کسی را به نزد آن حضرت فرستاد و دلیل این امر را جویا شد. حضرت در پاسخ فرمود: خداوند در قرآن کریم می فرماید: والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین**بقره 233، ترجمه: مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر می دهند. ***.
و در آیه دیگر می فرماید: و حمله و فصاله ثلاثون شهرا**احقاف/ 15، ترجمه: و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است. *** در نتیجه، شش ماه دوره آبستنی و دو سال هم دوران شیردهی است که مجموعا سی ماه می شود، (پس نتیجه می گیریم که کمترین مدت آبستنی شش ماه است**اصطلاح شش ماهه به دنیا آمدن در زبان فراسی، مشهور است. ***.)
عمر پس از شنیدن کلام و استدلال قرآنی حضرت، آن زن را رها نمود و آن حضرت را تصدیق نموده و گفت: لولا علی لهلک عمر**ظاهراً عمر مضمون این جمله را حدود هفتار بار با عبارتهای مختلف در مناسبتهای گوناگون تکرار نموده است. *** یعنی: اگر علی (علیه السلام) نبود عمر هلاک می شد**ر.ک: علامه امینی، جرعه نوش غدیر/ 220 219 به نقل از: مسند احمد 1/ 190، 195 تفسیر نیشابوری 3/ سوره احقاف، و نیز ر.ک: الغدیر 6/ 93. ***.
هل مثل فتواک اذا قالوا - مجاهره لولا علی هلکنا فی فتاوینا؟!
صاحب بن عباد)).

حکایت 50: فتنه را دوست دارم ولی حق را نه!

ابن صباغ مالکی در فصول المهمه می نویسد: مردی را نزد عمر آوردند زیرا او در پاسخ گروهی که از وی پرسیده بودند چگونه صبح کردی گفته بود: صبح کردم درحالی که فتنه را دوست دارم و حق را ناخوشایند دارم و یهود و نصاری را تصدیق می کنم و بدانچه ندیده ام ایمان آورده ام و بدانچه خلق نشده اقرار می کنم! عمر کسی را خدمت امام علی (علیه السلام) فرستاد و چون آن حضرت آمد عمر گفتار آن مرد را برای آن حضرت بازگو کرد.
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: راست گفته که فتنه را دوست دارد. خدای تعالی می فرماید: انما اموالکم و اولادکم فتنه**تغابن/ 15، ترجمه: اموال و اولاد شما فتنه و وسیله آزمایش است چنانچه در آیه 28 سوره مبارکه انفال همین مضمون به کار رفته با این تفاوت که به شکل انما اموالکم و... است. نکته: بد نیست بدانیم که کلمه فتنه مجموعاً سی و چهار بار در قرآن کریم به کار رفته است که از این تعداد تقریباً دوازده مورد آن به معنی آزمایش و وسیله امتحان است. ***. و منظور از حق که ناخوشانید اوست، مرگ است که خدای تعالی می فرماید: وجآءت سکره الموت بالحق**ق/ 19 ترجمه: و سرانجام سکرات مرگ حقیقت را می آورد. *** و این که سخن یهود و نصاری را تصدیق می کند در این مورد است که خدای تعالی می فرماید: و قالت الیهود لیست النصاری علی شی ء و قالت النصاری لیست الیهود علی شی ء**بقره/ 113 ترجمه: یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ موقعیتی (نزد خدا) ندارند و مسیحیان نیز گفتد: یهودیان هیچ موقعیتی ندارند (و برباطلند.) *** و اما بدانچه ندیده ایمان آورده. مقصودش خداوند عزوجل است که به او ایمان آورده است و بدانچه خلق نشده اقرار می کند منظور او اقرار به قیامت است. عمر گفت: اعوذبالله من معضله لا علی لها پناه می برم به خدا از مشکلی که علی برای حل آن حضور نداشته باشد**ر.ک: علی (علیه السلام) کیست/ 111، به نقل از: فصول المهمه 18. الغدیر 6/ 105 به نقل از: الطرق الحکمیه/ 46. درباره نظیر این حکایت ر.ک: تفسیر نمونه 22/ 266 به نقل از: تفسیر روح البیان 9/ 118. ***.
گفتن بر خورشید که من چشمه نورم دانند بزرگان که سزاوار سها نیست