هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 44 : خلیفه و تأویل کتاب خدا

ابو سعید خدری گوید: به همراه عمر بن الخطاب (رضی الله عنه) مناسک حج را به جای آوردیم. هنگامی که عمر خواست خانه خدا را طواف کند به سوی حجر الاسود رفته و خطاب به آن گفت: می دانم که سنگی بیش نیستی که نه سودی می رسانی و نه زیانی، و اگر نه آن بود که خود دیدم رسول خدا تو را می بوسد، من تو را نمی بوسیدم. آنگاه عمر حجر الاسود را بوسید. ابو سعید می گوید: وقتی عمر خطاب به حجر الاسود چنین سخن گفت، علی بن ابی طالب (علیه السلام) که در آنجا حاضر بود خطاب به عمر گفت: چرا. یا امیر المؤمنین! (آن چنان که گفتی، نیست بلکه) این سنگ (حجر الاسود) هم زیان می رساند و هم سود می بخشد. و اگر تو این مطلب را از تأویل کتاب خدا استفاده می کردی، حتما می دانستی که مطلب همان است که گفتم. زیرا خدای تعالی می فرماید: و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقلوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین**اعراف/ 172، ترجمه: و به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه برخویشتن ساخت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می دهیم چنین کرد مبادا روز رستاخیز بگویید: ما از این غافل بودیم و از پیمان فطری توحید بی خبر ماندیم)). *** پس آنگاه که اینان به ربوبیت خدای عزوجل - و بندگی خویش اقرار نمودند، خدای تعالی میثاق و عهد و پیمان گرفته شده از ایشان را در صفحه و رقعه ای ثبت فرموده و آن را در این سنگ حجر الاسود قرار داد.ای عمر! بدان که این سنگ حجر الاسود در روز قیامت برانگیخته می شود در حالی که دارای زبان و دو چشم و دو لب است پس آنگاه شهادت می دهد که چه کسانی به میثاق و پیمان عهد الست وفا نمودند. بنابراین، حجر الاسود امانت دار الهی است که مأموریتش حفظ نمودن متن میثاق و پیمان مزبور است. ابو سعید گوید: پس از پایان یافتن سخنان علی بن ابی طالب (علیه السلام)، عمر خطاب به آن حضرت گفت: یا ابا الحسن! خداوند مرا در جایی که شما در آن حضور نداشته باشید. قرار ندهد**ر.ک: الغدیر 6، 103. ***.
این چار خلیفه را که می دانی نغز - گویم سخنی با تو زانصاف ملغز
بادام خلافت زپی گردش دهر - افکند سه پوست تا برون آمد مغز
میر همام

حکایت 45 : غذای هنگام افطار

امام علی بن ابی طالب علیه صلوات الله الملک الغالب مدتی بود که اشتها و میل به غذایی از جگر کباب شده با نان نرم داشت، مدت یک سال به همان نحو گذشت و تهیه چنان غذایی میسر نشد، روزی در ماه مبارک رمضان، امام علی (علیه السلام) از فرزندش امام حسن مجتبی (علیه السلام) خواست که چنان غذایی برای افطار تهیه نماید. حضرت مجتبی (علیه السلام) غذای مورد علاقه پدر را درست کرد هنگام افطار، هنوز امام علی (علیه السلام) دست به سوی غذا پیش نبرده بود که سائلی بر در خانه آمد و اظهار تنگدستی نمود. امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: غذا را بردارید و برای او ببرید تا فردای قیامت در نامه اعمال ما خوانده نشود که: اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها**احقاف/ 20، ترجمه: شما لذات بهشتی و خوشی هایتان را در زندگی دنیا به شهوت رانی و ظلم و عصیان از بین بردید و بدان لذت دنیوی برخوردار و دلباخته بودید. ***. حضرت مجتبی غذا را از سفره برداشت و به آن سائل داد**ر.ک: هزار و یک حکایت تاریخی 2/ 200. به نقل از: نمونه هایی از نفوذ و تأثیر قرآن/ 150، تفسیر نمونه 21، 348 به نقل از: سفینه البحار، ج 2، ماده کبد)). ***.
ننوشت برای ورد روز و شب من - جز ذکر علی معلم مکتب من
گر غیر علی کسی بود مطلب من - ای وای من و کیش من و مذهب من

حکایت 46 : شاهد

عبد الله بن حارث نقل می کند که: امام علی (علیه السلام) بر منبر فرمود: هیچ کس به حد بلوغ و تکلیف نرسیده است مگر این که خداوند درباره او آیه ای نازل کرده است. مردی که نسبت به آن حضرت بغض و کینه داشت برخاست و گفت: خداوند درباره تو چیزی از قرآن نازل کرده است؟ مردم برخاستند تا او را بزنند. حضرت فرمود: از او دست بدارید، سپس به او فرمود: آیا سوره هود را خوانده ای؟ آن مرد گفت: آری. امام علی (علیه السلام) این آیه را از آن سوره تلاوت کرد که خداوند می فرماید: افمن کان علی بینه من ربه ویتلوه شاهد منه**هود/ 17. در آیه مذکور، خبر حذف شده است یعنی تقدیرش چنین بوده: افمن کان علی بینه من ربه کمن لا بینه له یعنی: آیا کسی که از پروردگار خود بر دلیل روشنی است مانند کسی است که دلیل روشن ندارد؟ *** یعنی: آیا آن کس که دلیل آشکاری از پروردگار خویش دارد و به دنبال آن، شاهدی از سوی او می باشد (همچون کسی است چنین نباشد)؟!
سپس فرمود: آن کسی که بر دلیل روشنی از پروردگار خود بود محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و گواهی (شاهدی) که همراه اوست من هستم**ر.ک: جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ 398 397. برای اطلاع بیشتر در این باره ر.ک: فضائل الخمسه من الصحاح السته 1/ 270. همچنین ر.ک: تفسیر نمونه 9/ 54 به نقل از: تفسیر برهان 2/ 213. ***.
فانت الذی اعطیت اذ انت راکع - فدتک نفوس القوم یا خیر راکع
حسان بن ثابت