هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 43 : خلیفه دوم و دزد بی دست و پا

عبد الرحمن بن عائذ گوید: دزد راهزنی که یک دست و یک پای او به عنوان حد شرعی قطع شده بود، را به نزد عمر بن الخطاب آوردند عمر فرمان داد تا پای دیگر او را نیز فطع نمایند. امام علی (علیه السلام) که در آنجا حاضر بود خطاب به عمر فرمود: خدای عزوجل می فرماید: انما جزآء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فساداً ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض**مائده/ 33، ترجمه: کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی خیزند و اقدام به فساد در روی زمین می کند (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله می برند) فقط این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت) از دست (راست) و پای (چپ) آنها به عکس یکدیگر بریده شود و یا از سرزمین خود، تبعید گردند. ***، تو دست و پای این مرد را قطع نموده ای بنابراین نمی توانی پای دیگر او را نیز قطع کنی چون در این صورت توان ایستادن و حرکت را از او سلب نموده ای. حال، یا باید او را تعزیر نموده و یا این که به زندان بیفکنی، عبد الرحمن گوید: عمر آن مرد را به زندان افکند**ر.ک: الغدیر 6/ 136 به نقل از: السنن الکبری (بیهی) 8/ 274، کنزالعمال 3/ 118. ***.
فان کان لا یدری فتلک مصیبه - و ان کان یدری فالمصیبه اعظم

حکایت 44 : خلیفه و تأویل کتاب خدا

ابو سعید خدری گوید: به همراه عمر بن الخطاب (رضی الله عنه) مناسک حج را به جای آوردیم. هنگامی که عمر خواست خانه خدا را طواف کند به سوی حجر الاسود رفته و خطاب به آن گفت: می دانم که سنگی بیش نیستی که نه سودی می رسانی و نه زیانی، و اگر نه آن بود که خود دیدم رسول خدا تو را می بوسد، من تو را نمی بوسیدم. آنگاه عمر حجر الاسود را بوسید. ابو سعید می گوید: وقتی عمر خطاب به حجر الاسود چنین سخن گفت، علی بن ابی طالب (علیه السلام) که در آنجا حاضر بود خطاب به عمر گفت: چرا. یا امیر المؤمنین! (آن چنان که گفتی، نیست بلکه) این سنگ (حجر الاسود) هم زیان می رساند و هم سود می بخشد. و اگر تو این مطلب را از تأویل کتاب خدا استفاده می کردی، حتما می دانستی که مطلب همان است که گفتم. زیرا خدای تعالی می فرماید: و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا ان تقلوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین**اعراف/ 172، ترجمه: و به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه برخویشتن ساخت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی می دهیم چنین کرد مبادا روز رستاخیز بگویید: ما از این غافل بودیم و از پیمان فطری توحید بی خبر ماندیم)). *** پس آنگاه که اینان به ربوبیت خدای عزوجل - و بندگی خویش اقرار نمودند، خدای تعالی میثاق و عهد و پیمان گرفته شده از ایشان را در صفحه و رقعه ای ثبت فرموده و آن را در این سنگ حجر الاسود قرار داد.ای عمر! بدان که این سنگ حجر الاسود در روز قیامت برانگیخته می شود در حالی که دارای زبان و دو چشم و دو لب است پس آنگاه شهادت می دهد که چه کسانی به میثاق و پیمان عهد الست وفا نمودند. بنابراین، حجر الاسود امانت دار الهی است که مأموریتش حفظ نمودن متن میثاق و پیمان مزبور است. ابو سعید گوید: پس از پایان یافتن سخنان علی بن ابی طالب (علیه السلام)، عمر خطاب به آن حضرت گفت: یا ابا الحسن! خداوند مرا در جایی که شما در آن حضور نداشته باشید. قرار ندهد**ر.ک: الغدیر 6، 103. ***.
این چار خلیفه را که می دانی نغز - گویم سخنی با تو زانصاف ملغز
بادام خلافت زپی گردش دهر - افکند سه پوست تا برون آمد مغز
میر همام

حکایت 45 : غذای هنگام افطار

امام علی بن ابی طالب علیه صلوات الله الملک الغالب مدتی بود که اشتها و میل به غذایی از جگر کباب شده با نان نرم داشت، مدت یک سال به همان نحو گذشت و تهیه چنان غذایی میسر نشد، روزی در ماه مبارک رمضان، امام علی (علیه السلام) از فرزندش امام حسن مجتبی (علیه السلام) خواست که چنان غذایی برای افطار تهیه نماید. حضرت مجتبی (علیه السلام) غذای مورد علاقه پدر را درست کرد هنگام افطار، هنوز امام علی (علیه السلام) دست به سوی غذا پیش نبرده بود که سائلی بر در خانه آمد و اظهار تنگدستی نمود. امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: غذا را بردارید و برای او ببرید تا فردای قیامت در نامه اعمال ما خوانده نشود که: اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها**احقاف/ 20، ترجمه: شما لذات بهشتی و خوشی هایتان را در زندگی دنیا به شهوت رانی و ظلم و عصیان از بین بردید و بدان لذت دنیوی برخوردار و دلباخته بودید. ***. حضرت مجتبی غذا را از سفره برداشت و به آن سائل داد**ر.ک: هزار و یک حکایت تاریخی 2/ 200. به نقل از: نمونه هایی از نفوذ و تأثیر قرآن/ 150، تفسیر نمونه 21، 348 به نقل از: سفینه البحار، ج 2، ماده کبد)). ***.
ننوشت برای ورد روز و شب من - جز ذکر علی معلم مکتب من
گر غیر علی کسی بود مطلب من - ای وای من و کیش من و مذهب من