هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 41 : دعوت به قرآن در جنگ جمل

ابومخنف می گوید: همین که مردم در جریان جنگ جمل برای نبرد کشیدند و رویاروی شدند امام علی (علیه السلام) به یاران خود فرمود: هیچ کس از شما پیش از آنکه آنان شروع به جنگ و کشتار کنند یک تیر نیندازد و نیزه ای نزد تا من فرمان دهم. یاران جلم شروع به تیرباران سخت و پیاپی کردند. یاران امیر المؤمنین (علیه السلام) فریاد برآوردند و گفتند: ای امیر المؤمنین! تیرهای آنان ما را از پای در آورد. جسد مردی را هم که کشته شده بود کنار خیمه کوچکی که امام علی (علیه السلام) در آن بود آوردند و گفتند: این فلانی است که کشته شده است. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: بار خدایا! گواه باش. سپس فرمود: این را براین قوم حجت آورید، در این هنگام جسد مردی دیگر را که کشته شده بود آوردند و گفتند: این هم کشته شده است. علی (علیه السلام) همچنان عرضه داشت: بار خدایا گواه باش و افزود که این را هم براین قوم حجت آورید در این هنگام عبد الله بن بدیل بن ورقآء خزاعی که ز اصحاب بود در حالی که جسد برادر خود عبد الرحمن را که تیری خورده و کشته شده بود بردوش می کشید آمد و جسد را مقابل علی (علیه السلام) بر زمین نهاد و گفت: ای امیر المؤمنین! این برادر من است که کشته شده است. در این هنگام علی (علیه السلام) آیه شریفه انا لله و انا الیه راجعون**بقره 156، ترجمه: ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم. (این فراز معروف را کلمه استرجاع می نامند). *** بر زبان آورد و زره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را که نامش ذات الفضول بود، خواست و پوشید. دامن زره را به دست خویش از شکم خویش بالاتر گرفت و به یکی از نزدیکان خود فرمود تا برکمر او عمامه ای به صورت کمربند بست و سپس شمشیر را برشانه انداخت و رایت سیاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که نامش عقاب بود به فرزندش محمد سپرد و به دو فرزند گرامی خود حسن و حسین (علیهم السلام) فرمود: من به سبب قرب شما به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شما را رها کردم و رایت را به برادرتان دادم. ابو مخنف گوید: علی (علیه السلام) گرد یاران خود گشت و این آیه را تلاوت می کرد: ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم البأسآء و الضرآء و زلزلوا حتی یقول الرسول و الذین آمنوا معه متی نصرالله الا ان نصرالله قریب**بقره/ 214، ترجمه: آیا گمان کردید داخل بهشت می شوید بی آن که حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاری ها و ناراحتی ها به آنان رسید و آنچنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که با او ایمان آورده بودند گفتند پس یاری خدا کی خواهد آمد (در این هنگام، تقاضای یاری از او کردند و به آنها گفته شد:) آگاه باشید که یاری خدا نزیک است. ***سپس فرمود: خداوند بر ما و شما صبر ارزانی فرماید و برای ما و شما نصرت و عزت مقدر دارد و برای ما و شما در هر کاری پشتیبان باشد سپس قرآنی را با دست خود برافراشت و فرمود: چه کسی این قرآن را می گیرد و ایشان را به آنچه در آن است فرا می خواند؟ و در قبال این کار بهشت برای او خواهد بود. پسری جوان که نامش مسلم بود و جامه ای سپید برتن داشت، برخاست و گفت: من این قرآن را می گیرم، امام علی (علیه السلام) به او نگریست و فرمود: ای جوانمرد! اگر این قرآن را بگیری، نخست دست راست تو قطع می شود باید آن را با دست چپ بگیری که آن هم قطع خواهد شد و سپس چندان شمشیر بر تو زده می شود تا کشته شوی. جوان گفت: مرا صبر بر این کار نیست. امام علی (علیه السلام) برای بار دوم فریا بر آورد باز همان جوان برخاست و حضرت علی (علیه السلام) همان سخن را تکرار کرد و آن جوان نیز همان سخن را چند بار تکرار کرد. سرانجام جوان گفت: من این قرآن را می گیرم و آنچه تو گفتی در راه خدا اندک است. پس قرآن را گرفت و راه افتاد و همین که میان آنان رسید، فریاد بر آورد و گفت: این کتاب خدا میان ما و شما حکم باشد. مردی بر او ضربتی زد و دست راست او را برید قرآن را به دست چپ گرفت دیگری ضربه ای زد و دست چپش را جدا کرد قرآن را در آغوش گرفت چندان بر او شمشیر زدند تا کشته شد. ابو مخنف گوید: در این هنگام امام علی (علیه السلام) به پسر خود محمد دستور داد رایت را پیش برد، او رایت را پیش برد و کشتار در هر دو گروه صورت گرفت و جنگ بر پا شد**ر.ک: جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 4/ 290 289 و همچنین ر.ک: تاریخ طبری ذیل حوادث سال 36 ق. ***.
پسری فاطمه بنت اسد زاد چو شیر - روبهان را همه اندیشه از آن شیر نر است
قاسم رسا

حکایت 42 : تاکتیکی نظامی بر گرفته از آیات الهی!

عدی بن حاتم گوید: در جنگ صفین شنیدم حضرت علی (علیه السلام) با صدای بلند فرمود: سوگند به خدا، حتماً معاویه و اصحابش را به قتل می رسانم سپس در آخر گفتارش به گونه آهسته فرمود: ان شاء الله**ان شاء الله (: ایشالاً) گفتن در حقیقت عمل نمودن به دستور آیه 24 سوره کهف است که از آن به استثنا کردن نیز تعبیر می کنند. ***. من نزدیک آن حضرت بودم به ایشان عرض کردم: ای امیر مؤمنان! شما (با صدای بلند) سوگند یاد کردی که معاویه و یارانش را می کشی سپس با صدای آهسته فرمودی ان شاء الله)). (به چه دلیل چنین کردی)؟! امام علی (علیه السلام) فرمود: ان الحرب خدعه البته جنگ یک نوع خدعه و نیرنگ است. من در نزد مؤمنان، دروغ نمی گویم. خواستم یارانم را بر دشمنان بشورانم و روحیه بدهم تا سطح روحیه آنها پایین نیاید و در نتیجه دشمنان نسبت به آنها جرأت نیابند. بدان که تو در آینده از این موضوع به خواست خدا، بهره مند می شوی و بدان که وقتی خداوند موسی (علیه السلام) را (همراه برادرش هارون (علیه السلام به سوی فرعون فرستاد فرمود: اذهبا الی فرعون انه طغی فقولا له قولا لیناً لعله یتذکر او یخشی**طه/ 44 43، ترجمه: به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است اما به نرمی با او سخن بگویید شاید متذکر شود یا (از خدا) بترسد. *** با اینکه خداوند می دانست که فرعون، نه متذکر می شود و نه از خدا می ترسد ولی این فرمان خدا از این رو بود که موسی را برای رفتن به نزد فرعون، آماده کرده و بیشتر تشجیع نموده باشد**ر.ک: حکایت های شنیدنی، 4/ 40 -39 به نقل از: وسائل الشیعه: 11/ 102. کتاب الجهاد، باب 53 (جواز مخادعه اهل الحرب) ح 2. ***.
ای نقطه محیط که گاهی به فوق فاء**منظوره کلمه فوق در آیه شریفه: ید الله فوق ایدیهم، (فتح/ 10) است.*** - بنموده ای تجلی و گاهی به تحت باء**منظور حرف باء در آیه شریفه: بسم الله الرحمن الرحیم است. ***
شیخ حسنعلی اصفهانی

حکایت 43 : خلیفه دوم و دزد بی دست و پا

عبد الرحمن بن عائذ گوید: دزد راهزنی که یک دست و یک پای او به عنوان حد شرعی قطع شده بود، را به نزد عمر بن الخطاب آوردند عمر فرمان داد تا پای دیگر او را نیز فطع نمایند. امام علی (علیه السلام) که در آنجا حاضر بود خطاب به عمر فرمود: خدای عزوجل می فرماید: انما جزآء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فساداً ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض**مائده/ 33، ترجمه: کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی خیزند و اقدام به فساد در روی زمین می کند (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله می برند) فقط این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت) از دست (راست) و پای (چپ) آنها به عکس یکدیگر بریده شود و یا از سرزمین خود، تبعید گردند. ***، تو دست و پای این مرد را قطع نموده ای بنابراین نمی توانی پای دیگر او را نیز قطع کنی چون در این صورت توان ایستادن و حرکت را از او سلب نموده ای. حال، یا باید او را تعزیر نموده و یا این که به زندان بیفکنی، عبد الرحمن گوید: عمر آن مرد را به زندان افکند**ر.ک: الغدیر 6/ 136 به نقل از: السنن الکبری (بیهی) 8/ 274، کنزالعمال 3/ 118. ***.
فان کان لا یدری فتلک مصیبه - و ان کان یدری فالمصیبه اعظم