هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 39 : پاسخ کوبنده امام علی (علیه السلام) به یهودی

روزی یک یهودی به سید اوصیا و وارث انبیاء حضرت علی (علیه السلام) گفت: چه شده شما (مسلمانان) را که هنوز بیست و پنج سال از رحلت پیامبرتان نگذشته بود که با یکدیگر جنگ و کشتار کردید؟ امام علی (علیه السلام) فرمود: و اما شما که هنوز رطوبت پاهایتان (که از رود نیل گذشتید) خشک نشده بود، گفتید: یا موسی اجعل لنا الها کما لهم آلهه**اعراف/ 138. ***یعنی: ای موسی! همان طور که آنان را خدایانی است برای ما هم خدایی بساز**ر.ک: مکالمه قرآنی 1/ 33 به نقل از: الاقتباس 2/ 37. ***.))
بی حب علی بود وجودت به جوی - بی مهر علی مایه سودت به جوی
بالله که اگر علی امامت نبود - صد قبله و محراب سجودت به جوی

حکایت 40 : روح

اصبخ بن نباته گوید: مردی از علی (علیه السلام) پرسید: روح چیست؟ فرمودند: او جبرئیل نیست. جبرئیل از فرشتگان به حساب می آید ولی روح غیر از آن است. آن مرد در این مسأله شک داشت و این پاسخ بر وی گران آمد گفت: شما سخن بزرگی گفتی و همه مرد گمان می کنند که روح، جبرئیل است. علی (علیه السلام) فرمودند: تو گمراه هستی و از گمراهان حدیث نقل می کنی، خداوند در قرآن کریم می فرماید: اتی امر الله فلا تستعجلوه سبحانه و تعالی عما یشرکون ینزل الملائکه بالروح من امره علی من یشآء من عباده**نحل/ 2 1، ترجمه: فرمان خدا (برای مجازات مشرکان و مجرمان) فرارسیده است برای آن عجله نکنید منزه و برتر است خداوند از آنچه همتای او قرار می دهند فرشتگان را با روح (الهی) به فرمانش به هرکس از بندگانش بخواهد نازل می کند. *** اینک مشاهده می کنی که در این آیه شریفه روح غیر از ملائکه است.
در جای دیگر می فرماید: لیله القدر خیر من الف شهر تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم**قدر/ 4 3، ترجمه: شب قدر بهتر از هزار ماه است، فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان (برای تقدیر هر کاری) نازل می شوند. ***. و نیز فرموده: یوم یقوم الروح و الملائکه صفا**نبأ/ 38، ترجمه: روزی که روح و ملائکه در یک صف می ایستند. ***.
و در جای دیگر می فرماید: انی خالق بشراً من طین فاذا سویته و نفحت فیه من روحی فقعوا له ساجدین**ص/ 72 71، ترجمه: من بشری را از گل می آفرینم هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم برای او به سجده افتید. *** در این جا جبرئیل (علیه السلام) و فرشتگان به روح سجده کردند، خداوند درباره مریم (علیها السلام) فرمود: فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشراً سویاً**مریم/ 17، ترجمه: در این هنگام ما روح خود را به سوی او فرستادیم و او در شکل انسانی بی عیب و نقص بر مریم ظاهر شد. *** و به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین و انه لفی زبر الاولین**شعراء/ 196 193، ترجمه: روح الامین آن ( قرآن) را نازل کرده است بر قلب (پاک) تو تا از انذارکنندگان باشی (آن را) به زبان عربی آشکار (نازل کرد) و توصیف آن در کتاب های پیشینیان نیز آمده است. *** مقصود از زبر کتاب آسمانی و اولین نیز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. روح یکی است ولی صورت ها پراکنده و متفرق هستند. سعد گوید: مرد شک دار کلمات علی (علیه السلام) را درک نکر و همین را گفت که: روح غیر از جبرئیل است**ر.ک: الغارات/ 85. ***.
خردمند گیتی چو دریا نهاد - برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی در او ساخته - همه بادبانها برافراخته
میانه یکی خوب کشتی عروس - برآراسته همچو چشم خروس
پیمبر بدو اندرون با علی - همه اهل بیت نبی و وصی
اگر خلد خواهی به دیگر سرای - به نزد نبی و وصی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است - چنین دان و این راه، راه من است
براین زادم و هم براین بگذرم - چنین دان که خاک پی حیدرم
من از مهر این هردو شه نگذرم - وگر تیغ شه بگذرد برسرم
فردوسی

حکایت 41 : دعوت به قرآن در جنگ جمل

ابومخنف می گوید: همین که مردم در جریان جنگ جمل برای نبرد کشیدند و رویاروی شدند امام علی (علیه السلام) به یاران خود فرمود: هیچ کس از شما پیش از آنکه آنان شروع به جنگ و کشتار کنند یک تیر نیندازد و نیزه ای نزد تا من فرمان دهم. یاران جلم شروع به تیرباران سخت و پیاپی کردند. یاران امیر المؤمنین (علیه السلام) فریاد برآوردند و گفتند: ای امیر المؤمنین! تیرهای آنان ما را از پای در آورد. جسد مردی را هم که کشته شده بود کنار خیمه کوچکی که امام علی (علیه السلام) در آن بود آوردند و گفتند: این فلانی است که کشته شده است. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: بار خدایا! گواه باش. سپس فرمود: این را براین قوم حجت آورید، در این هنگام جسد مردی دیگر را که کشته شده بود آوردند و گفتند: این هم کشته شده است. علی (علیه السلام) همچنان عرضه داشت: بار خدایا گواه باش و افزود که این را هم براین قوم حجت آورید در این هنگام عبد الله بن بدیل بن ورقآء خزاعی که ز اصحاب بود در حالی که جسد برادر خود عبد الرحمن را که تیری خورده و کشته شده بود بردوش می کشید آمد و جسد را مقابل علی (علیه السلام) بر زمین نهاد و گفت: ای امیر المؤمنین! این برادر من است که کشته شده است. در این هنگام علی (علیه السلام) آیه شریفه انا لله و انا الیه راجعون**بقره 156، ترجمه: ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم. (این فراز معروف را کلمه استرجاع می نامند). *** بر زبان آورد و زره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را که نامش ذات الفضول بود، خواست و پوشید. دامن زره را به دست خویش از شکم خویش بالاتر گرفت و به یکی از نزدیکان خود فرمود تا برکمر او عمامه ای به صورت کمربند بست و سپس شمشیر را برشانه انداخت و رایت سیاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که نامش عقاب بود به فرزندش محمد سپرد و به دو فرزند گرامی خود حسن و حسین (علیهم السلام) فرمود: من به سبب قرب شما به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شما را رها کردم و رایت را به برادرتان دادم. ابو مخنف گوید: علی (علیه السلام) گرد یاران خود گشت و این آیه را تلاوت می کرد: ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم البأسآء و الضرآء و زلزلوا حتی یقول الرسول و الذین آمنوا معه متی نصرالله الا ان نصرالله قریب**بقره/ 214، ترجمه: آیا گمان کردید داخل بهشت می شوید بی آن که حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاری ها و ناراحتی ها به آنان رسید و آنچنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که با او ایمان آورده بودند گفتند پس یاری خدا کی خواهد آمد (در این هنگام، تقاضای یاری از او کردند و به آنها گفته شد:) آگاه باشید که یاری خدا نزیک است. ***سپس فرمود: خداوند بر ما و شما صبر ارزانی فرماید و برای ما و شما نصرت و عزت مقدر دارد و برای ما و شما در هر کاری پشتیبان باشد سپس قرآنی را با دست خود برافراشت و فرمود: چه کسی این قرآن را می گیرد و ایشان را به آنچه در آن است فرا می خواند؟ و در قبال این کار بهشت برای او خواهد بود. پسری جوان که نامش مسلم بود و جامه ای سپید برتن داشت، برخاست و گفت: من این قرآن را می گیرم، امام علی (علیه السلام) به او نگریست و فرمود: ای جوانمرد! اگر این قرآن را بگیری، نخست دست راست تو قطع می شود باید آن را با دست چپ بگیری که آن هم قطع خواهد شد و سپس چندان شمشیر بر تو زده می شود تا کشته شوی. جوان گفت: مرا صبر بر این کار نیست. امام علی (علیه السلام) برای بار دوم فریا بر آورد باز همان جوان برخاست و حضرت علی (علیه السلام) همان سخن را تکرار کرد و آن جوان نیز همان سخن را چند بار تکرار کرد. سرانجام جوان گفت: من این قرآن را می گیرم و آنچه تو گفتی در راه خدا اندک است. پس قرآن را گرفت و راه افتاد و همین که میان آنان رسید، فریاد بر آورد و گفت: این کتاب خدا میان ما و شما حکم باشد. مردی بر او ضربتی زد و دست راست او را برید قرآن را به دست چپ گرفت دیگری ضربه ای زد و دست چپش را جدا کرد قرآن را در آغوش گرفت چندان بر او شمشیر زدند تا کشته شد. ابو مخنف گوید: در این هنگام امام علی (علیه السلام) به پسر خود محمد دستور داد رایت را پیش برد، او رایت را پیش برد و کشتار در هر دو گروه صورت گرفت و جنگ بر پا شد**ر.ک: جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 4/ 290 289 و همچنین ر.ک: تاریخ طبری ذیل حوادث سال 36 ق. ***.
پسری فاطمه بنت اسد زاد چو شیر - روبهان را همه اندیشه از آن شیر نر است
قاسم رسا