هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 38 : قرآن در بازار

گویند: در ایامی که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) عهده دار خلافت ظاهری بود، شخصاً در بازارها قدم می زد، گمشدگان را راهنمایی می نمود و ضعیفان را کمک می کرد و هنگامی که از کنار کسبه و فروشندگان می گذشت این آیه را تلاوت می فرمد: تلک الدار الآخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فساداً و العاقبه للمتقین**قصص/ 83، ترجمه: این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است. *** و سپس می فرمود: این آیه درباره زمامداران عادل و متواضع و سایر توده های قدرتمند مردم نازل شده است)). یعنی: همان گونه که من حکومت را وسیله ای برای برتری جویی خود قرار نداده ام شما نیز نباید قدرت مالی خود را وسیله سلطه بردیگران قرار دهید**ر.ک: سرگذشتهای تلخ و شیرین قرآن 2/ 137، به نقل از: تفسیر نمونه 16/ 179. ***.
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند - جبار در مناقب او گفته هل اتی**منظور سعدی، سوره مبارکه دهر (انسان) است. ***
مرد خدا و صفدر میدان و بحر جود - جانبخش در نماز و جهانسوز در دعا
سعدی

حکایت 39 : پاسخ کوبنده امام علی (علیه السلام) به یهودی

روزی یک یهودی به سید اوصیا و وارث انبیاء حضرت علی (علیه السلام) گفت: چه شده شما (مسلمانان) را که هنوز بیست و پنج سال از رحلت پیامبرتان نگذشته بود که با یکدیگر جنگ و کشتار کردید؟ امام علی (علیه السلام) فرمود: و اما شما که هنوز رطوبت پاهایتان (که از رود نیل گذشتید) خشک نشده بود، گفتید: یا موسی اجعل لنا الها کما لهم آلهه**اعراف/ 138. ***یعنی: ای موسی! همان طور که آنان را خدایانی است برای ما هم خدایی بساز**ر.ک: مکالمه قرآنی 1/ 33 به نقل از: الاقتباس 2/ 37. ***.))
بی حب علی بود وجودت به جوی - بی مهر علی مایه سودت به جوی
بالله که اگر علی امامت نبود - صد قبله و محراب سجودت به جوی

حکایت 40 : روح

اصبخ بن نباته گوید: مردی از علی (علیه السلام) پرسید: روح چیست؟ فرمودند: او جبرئیل نیست. جبرئیل از فرشتگان به حساب می آید ولی روح غیر از آن است. آن مرد در این مسأله شک داشت و این پاسخ بر وی گران آمد گفت: شما سخن بزرگی گفتی و همه مرد گمان می کنند که روح، جبرئیل است. علی (علیه السلام) فرمودند: تو گمراه هستی و از گمراهان حدیث نقل می کنی، خداوند در قرآن کریم می فرماید: اتی امر الله فلا تستعجلوه سبحانه و تعالی عما یشرکون ینزل الملائکه بالروح من امره علی من یشآء من عباده**نحل/ 2 1، ترجمه: فرمان خدا (برای مجازات مشرکان و مجرمان) فرارسیده است برای آن عجله نکنید منزه و برتر است خداوند از آنچه همتای او قرار می دهند فرشتگان را با روح (الهی) به فرمانش به هرکس از بندگانش بخواهد نازل می کند. *** اینک مشاهده می کنی که در این آیه شریفه روح غیر از ملائکه است.
در جای دیگر می فرماید: لیله القدر خیر من الف شهر تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم**قدر/ 4 3، ترجمه: شب قدر بهتر از هزار ماه است، فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان (برای تقدیر هر کاری) نازل می شوند. ***. و نیز فرموده: یوم یقوم الروح و الملائکه صفا**نبأ/ 38، ترجمه: روزی که روح و ملائکه در یک صف می ایستند. ***.
و در جای دیگر می فرماید: انی خالق بشراً من طین فاذا سویته و نفحت فیه من روحی فقعوا له ساجدین**ص/ 72 71، ترجمه: من بشری را از گل می آفرینم هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم برای او به سجده افتید. *** در این جا جبرئیل (علیه السلام) و فرشتگان به روح سجده کردند، خداوند درباره مریم (علیها السلام) فرمود: فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشراً سویاً**مریم/ 17، ترجمه: در این هنگام ما روح خود را به سوی او فرستادیم و او در شکل انسانی بی عیب و نقص بر مریم ظاهر شد. *** و به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین و انه لفی زبر الاولین**شعراء/ 196 193، ترجمه: روح الامین آن ( قرآن) را نازل کرده است بر قلب (پاک) تو تا از انذارکنندگان باشی (آن را) به زبان عربی آشکار (نازل کرد) و توصیف آن در کتاب های پیشینیان نیز آمده است. *** مقصود از زبر کتاب آسمانی و اولین نیز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. روح یکی است ولی صورت ها پراکنده و متفرق هستند. سعد گوید: مرد شک دار کلمات علی (علیه السلام) را درک نکر و همین را گفت که: روح غیر از جبرئیل است**ر.ک: الغارات/ 85. ***.
خردمند گیتی چو دریا نهاد - برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی در او ساخته - همه بادبانها برافراخته
میانه یکی خوب کشتی عروس - برآراسته همچو چشم خروس
پیمبر بدو اندرون با علی - همه اهل بیت نبی و وصی
اگر خلد خواهی به دیگر سرای - به نزد نبی و وصی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است - چنین دان و این راه، راه من است
براین زادم و هم براین بگذرم - چنین دان که خاک پی حیدرم
من از مهر این هردو شه نگذرم - وگر تیغ شه بگذرد برسرم
فردوسی