هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 36 : فدک، ذوالفقار فاطمه (علیها السلام)

پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی که ابوبکر برمسند خلافت نشست باغ فدک را که از آن پیامبر بود و به حضرت فاطمه (علیها السلام) می رسید، ضبط نمود.
امام علی به فاطمه (علیهم السلام) فرمود: نزد ابوبکر برو و ارث خودت را از او بگیر. فاطمه (علیها السلام) نزد ابوبکر آمد و فرمود: ارثی را که از ناحیه پدرم رسول خدا به من رسیده به من بازگردان.
ابوبکر گفت: پیامبران ارث نمی گذارند!.
فاطمه (علیها السلام) فرمود: آیا سلیمان از پدرش داوود ارث نبرد؟**چنان که در قرآن کریم آمده: وورث سلیمان داوود نمل/ 16. ترجمه: سلیمان از داود ارث برد.*** ابوبکر خشمگین شد و گفت: پیامبر ارث نمی گذارد!

فاطمه (علیها السلام) فرمود: آیا زکریا به خدا عرض نکرد که: فهب لی من لدنک ولیاً یرثنی ویرث من آل یعقوب**مریم/ 6 5، ترجمه: تو از نزد خود جانشینی به من ببخش که وارث من و دودمان یعقوب باشد. ***؟
ابوبکر باز همان سخنان قبی خود را تکرار کرد که پیامبر ارث نمی گذارد فاطمه (علیها السلام) فرمود: آیا خداوند در قرآن مجید نفرموده است که: یوصیکم الله فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین**نساء / 11، ترجمه: خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش می کند که سهم (میراث) پسر به اندازه دو دختر باشد. درباره مشابه این آیه ر.ک: نساء / 176. ***؟
ابوبکر باز همان جواب اول را تکرار کرد و گفت: پیامبر از خود ارث نمی گذارد. بدین ترتیب فاطمه (علیها السلام) با استدلال قرآنی، حق ارث خود را ثابت نمود ولی جواب مثبت دریافت ننمود**ر.ک: داستان های صاحبدلان 1/ 33، به نقل از: کشف الغمه 2/ 37. ***.
مهر رخش به خلوت دل کرد تا نزول - شد برطرف غبار غم از خاطر ملول
لشکر کشیده عشق به تسخیر ملک دل - آن سان که گشت مایه حیرانی عقول
ناصح نصیحت من بی دل کند ولی - بی دل گمان مدار نصیحت کند قبول
بیهوده چند پند زعشقم دهد فقیه - من گوش استماع ندارم لمن تقول
ما درس غم به مدرس عشق تو خوانده ایم - طلاب عشق را چه ثمر فقه یا اصول
شمس الهدایه عصمت کبری که گرکشد - برقع زچهره روی دهد مهر را افول
این رتبه بین که گاه نکاحش خدا به عرش - هم بوده است جانب ایجاب و هم قبول چشم امید نیست به هیچ آستان مرا الا به آستانه فرخنده بتول
ای حور گل مپاش که خیر النسا کند - با پهلوی شکسته به دارالجنان نزول
غافل مازندرانی

حکایت 37 : لباس عروسی

در یک روز پاییزی، روپوش کم رنگ و کهنه اش را به تن کرد و از منزل خارج شد. نزدیکی های مسجد که رسید فضا را عطر آگین یافت، چهره ها را شاد و خندان دید پرندگان را بیش از روزهای دیگر در پرواز دید. احساس کرد بادی که می وزد به نسیم بهاران می ماند و درختان طراوت بهار را دارند باران را دیدم که نرم و آرام برزمین می نشیند تا گرد و غبار را از زمین و هوا بشوید. در کنار مسجد انبوه جمعیت را دید که در برابر خانه ای غریو شادی سر داده اند خانه برایش آشنا بود و او دانست که چه حادثه مبارکی دارد اتفاق می افتد. او هم بی درنگ در این جشن هم آوا با همه گیتی شد و پس از ساعتی که آرامش حاکم شد رو به خانه کرد و با تردید در خانه را زد. نوعروس، خود در را باز کرد زن نیازمند با چهره پر از شرم و حیا درخواست پیراهن کهنه کرد، عروس به اندرون رفت و طبق درخواست زن نیازمند، پیراهن را آورد، در بین راه بود که ناگهان آیه ای از قرآن کریم در خاطرش نقش بست: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون**آل عمران، 92، ترجمه: هرگز! حقیقت (نیکوکاری) نمی رسید مگر این که از آنچه دوست می دارید (در راه خدا) انفاق کنید. *** فوراً برگشت، لباس عروسی را از تن در آورد و جامه کهنه را که قرار بود به سائل بدهد به تن کرد و جامه نو را به زن نیازمند بخشید و با خود در حالی که آیه قرآن را زمزمه می کرد می گفت من که دختر پیامبرم و شوهرم علی (علیه السلام) است، بیش از همه سزاوار عمل به قرآن هستم**ر.ک: ماهنامه بشارت شماره 2/ 47 به قلم: برادر محمد رضا ایروانی. ***.
کسوتنی حله تبلی محاسنها - فسوف اکسوک من حسن الثنا حللا
ان نلت حسن ثنآئی نلت مکرمه - ولست تبغین بما قد نلته بدلا
ان الثنآء لیحیی ذکر صاحبه - کالغیث یخثی ندآء السهل و الجبلا
لا تزهدی الدهر فی عرف بدأت به - فکل عبد سیجزی بالذی فعلا

حکایت 38 : قرآن در بازار

گویند: در ایامی که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) عهده دار خلافت ظاهری بود، شخصاً در بازارها قدم می زد، گمشدگان را راهنمایی می نمود و ضعیفان را کمک می کرد و هنگامی که از کنار کسبه و فروشندگان می گذشت این آیه را تلاوت می فرمد: تلک الدار الآخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فساداً و العاقبه للمتقین**قصص/ 83، ترجمه: این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است. *** و سپس می فرمود: این آیه درباره زمامداران عادل و متواضع و سایر توده های قدرتمند مردم نازل شده است)). یعنی: همان گونه که من حکومت را وسیله ای برای برتری جویی خود قرار نداده ام شما نیز نباید قدرت مالی خود را وسیله سلطه بردیگران قرار دهید**ر.ک: سرگذشتهای تلخ و شیرین قرآن 2/ 137، به نقل از: تفسیر نمونه 16/ 179. ***.
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند - جبار در مناقب او گفته هل اتی**منظور سعدی، سوره مبارکه دهر (انسان) است. ***
مرد خدا و صفدر میدان و بحر جود - جانبخش در نماز و جهانسوز در دعا
سعدی