هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 31 : گناهان پاییزی

ابوعثمان می گوید: من و سلمان علیه رضوان الله الحنان در زیر درختی نشسته بودیم، سلمان شاخه درختی را که برگ هایش خشک شده بود، جنبانید و در نتیجه همه برگ ها بر زمین ریخت. آنگاه سلمان به من گفت: ای ابوعثمان! از من نمی پرسی که چرا چنین کردم؟ گفتم: سبب این کار چه بود؟ سلمان گفت: با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در زیر این درخت نشسته بودیم آن حضرت شاخه ای را که برگ هایش خشکیده بود، تکان داد و همه برگ ها برزمین ریخت سپس به من فرمود: ای سلمان! از من نمی پرسی که چرا چنین کردم؟ عرض کردم: یا رسول الله! سبب چه بود؟ پیامبر فرمود: مؤمن چون بر آن وجهی که دستور رسیده، وضو بگیرد و پس از آن نمازهای پنج گانه شبانه روزی را به جای آورد، گناهان او می ریزند همچون این برگ ها که از این درخت فروریخت. آن گاه حضرت این آیه شریفه را تلاوت فرمود: واقم الصلاه طرفی النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات**هود/ 114. *** یعنی: در دو طرف روز و اوایل شب نماز را برپا دار چرا که حسنات، سیئات (و آثار آنها) را از بین می برند**ر.ک: سرگذشتهای تلخ و شیرین قرآن 4/ 163- 162 به نقل از: منهج الصادقین 4/ 462، تفسیر نمونه 9/ 268 به نقل از: مجمع البیان. ***.
بلغ العلی بکماله - کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله - صلوا علیه و آله
سعدی

حکایت 32 : روانهای روان از بدن مؤمنان

نقل شده است که: عارفی با خود می اندیشید آیا در قرآن مجید آیه ای وجود دارد که مضمون این حدیث را تأیید نماید: یخرج روح المومن من جسده کما یخرج الشعر من العجین یعنی: روح مؤمن به هنگام جان دادن چنان آسان از جسدش بیرون می رود همانند بیرون آوردن مویی از اندرون خمیر**درباره مشابه حدیث مذکور، ر.ک: المعجم الاوسط 1/ 225، الدر المنثور 6/ 167. *** عارف مذکور، تمامی قرآن را از اول تا آخر با تدبر مطالعه نمود و چیزی در این باره نیافت. تا این که شبی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خواب دید، عرض کرد: یا رسول الله! خداوند تعالی فرموده: ولا رطب ولا یابس الا فی کتاب مبین**انعام /59، ترجمه: و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد جز این که در کتابی آشکار ثبت است. *** و حال آن که من تمام قرآن را با دقت مطالعه کردم ولی معنی این حدیث را پیدا نکردم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به وی فرمود: سوره یوسف را مطالعه کن تا معنی حدیث را بیابی. آنجا که خداوند فرموده: فلما رأینه اکبرنه و قطعن ایدیهن**یوسف /31. ***یعنی: هنگامی که چشم آنان (زنان) به او (یوسف) افتاد او را بسیار بزرگ (و زیبا) شمردند و (بی توجه) دستهای خود را بریدند همان گونه که زنان، عذاب و درد بریدن دست خود را نفهمیدند، مؤمن نیز هنگامی که فرشتگان رحمت و جایگاه خویش در بهشت و نعمت ها و لذایذ بهشتی و حور و قصور را می بیند قلب و فکر او غرق تماشای اینان شده و درد مرگ و سکرات موت را حس نمی کند**ر.ک: رنگارنگ 2/ 433. ***.
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن - من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
سعدی

حکایت 33 : دروازه شهر علم

روزی پیامبر اکرم علیه صلوات الله الاکرم به امام علی (علیه السلام) فرمود: علی جان! من شهر علم هستم و تو درب (و دروازه) آن. دروغ می گوید کسی که گمان کند می تواند وارد شهر شود بدون گذر کردن از درب آن**امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه خطبه 154 می فرماید: نحن الشعار و الاصحاب و الخزنه و الابواب ولا تؤتی البیوت الا من ابوابها فمن اتاها من غیر ابوابها سمی سارقاً. یعنی: مردم! ما اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چونان پیراهن تن او و یاران راستین او و خزانه داران علوم و معارف وحی و درهای ورود به آن معارف هستیم که جز از در، هیچ کس به خانه ها وارد نخواهد شد و هر کس از غیر در وارد شود، دزد نامیده می شود. ***. خدای (عزوجل) فرموده: و أتوا البیوت من ابوابها**بقره/ 189. *** یعنی: و از درخانه ها وارد شوید**ر.ک: الغدیر 6/ 79. ***)).
چه گفت آن خداوند تنزیل وحی خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیم در است - درست این سخن گفت پیغمبر است
گواهی دهم که این سخن را ز اوست - تو گویی دو گوشم بر آواز اوست
فردوسی