هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 18 : مائده آسمانی

حکایت نموده اند که در زمان های گذشته در شهر مکه مرد فقیر و با ایمانی زندگی می کرد او همیشه روزه دار بود و روزه ها را برای رضایت خدای تعالی روزه می گرفت هنگامی که آفتاب غروب می کرد و وقت افطار می رسید دست در جیب خود می نمود و کاغذی را بیرون می آورد و به آن نگاه می کرد و چیزی نمی خورد زیرا با نگاه کردن به جمله ای که بر کاغذ نوشته شده بود و خواندن آن جمله گرسنگی اش برطرف می شد.
پس از مرگ وی، کاغذ را از جیبش در آوردند روی آن جمله مبارکه بسم الله الرحمن الرحیم نوشته شده است معلوم شد که از برکت اسم اعظم پروردگار متعال از او رفع گرسنگی می شده است**ر.ک: داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 2، 74، به نقل از: بهشت جاودان، 363. ***.

حکایت 19 : نجات راننده کامیون

راننده ای که اهل تقوی بود تعریف می کرد که: من خودم را عادت داده ام که هر وقت پشت فرمان ماشین می نشینم ابتدا بسم الله الرحمن الرحیم**یکی از معانی حرف ب در زبان عربی، یاری خواستن و کمک طلبیدن است بنابراین یکی از معانی آیه بسمله این است که از خداوند بخشنده بخشایشگر یاری می جویم)). *** بگویم. شبی سورا کامیون بودم و از یک سربالایی بالا می رفتم ناگهان خواب برچشمانم غلبه نمود نمی دانم چقدر گذشت که ناگهان با صدای بوق ممتدی از خواب پریدم وقتی پیش خودم حساب کردم دیدم از آنجایی که به خواب رفتم تا اینجا حدود چند کیلومتر می شود یعنی من چند کیلومتر را در خواب رانندگی کرده بودم.
چه کسی او را در این مدت نگاه داشت؟ جاده سربالا، فرمان هم آزاد و مرگ هم در کمین.
معلوم می شود که وقتی راننده از خداوند به وسیله آیه بسمله مدد خواسته است خداوند هم به کمکش شتافته و او را از مرگ حتمی نجات داده است**ر.ک: داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 2، 76، به نقل از: معارفی از قرآن 33. ***.

حکایت 20 : کار ابتر

معاویه پسر ابوسفیان، برای مردم مدینه نماز جماعت اقامه نمود ولی پس از قرائت سوره حمد و پیش از خواندن سوره دیگر آیه شریفه بسم الله الرحمن الرحیم را نگفت. گروهی از مهاجران از هر سو از صف های نماز جماعت برخاستند و به معاویه اعتراض نموند و گفتند: اسرقت ام نسیت؟ آیا بسمله را از نماز دزدیدی یا این که آن را فراموش کردی؟ گویند معاویه پس از این واقعه آیه شریفه بسمله را در آغاز سوره حمد و پس از آن در ابتدای سوره بعدی قرائت می نمود**ر.ک: داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 1، 59، به نقل از: مستدرک حاکم 1، 30. ***.
رخ برافروزی دل من شعله، تن اخگر شود - ور بپوشانی زمن، این هر دو خاکستر شود
طاعتش ناقص بماند هر که ابرویت ندید - هر که بسم الله نخواند، کار او ابتر شود
فیض)).