هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 17 : بسم الله بگو و برخیز

روزی خانمی مسیحی دختر فلجی را از لبنان به سوریه آورده بود زیرا پزشکان لبنان از معالجه دختر فلجش نا امید شده و به اصطلاح او را جواب کرده بودند.
زن با دختر فلج خود نزدیک حرم مطهر حضرت رقیه (علیها السلام) منزل می گیرد تا در آنجا برای معالجه فرزندش به پزشک دمشقی مراجعه نماید تا این که روز عاشورا فرامیرسد و او می بیند که مردم دسته دسته به طرف محلی که حرم مطهر حضرت رقیه (علیها السلام) در آنجاست می روند، از مردم شام می پرسد: اینجا چه خبر است؟
می گویند: اینجا حرم دختر امام حسین (علیه السلام) است او نیز دختر فلج خود را در منزل تنها گذاشته و درب خانه را می بندد و به حرم حضرت می رود و به حضرتش متوسل می شود و گریه می کند تا به حدی که غش نموده و بی هوش برزمین می افتد در آن حال کسی به او می گوید: بلند شو و به منزل برو چون دخترت تنها است و خداوند او را شفاده داده است. زن برخاسته و به طرف منزل حرکت می کند وقتی که به خانه می رسد درب منزل را می زند ناگهان با کمال تعجب می بیند که دخترش درب را باز می کند!
مادر جویای وضع دخترش می شود و احوال او را می پرسد دختر در جواب مادر می گوید: وقتی شما رفتید دختری به نام رقیه وارد اتاق شده و به من گفت: بلند شو تا با هم بازی کنیم من گفتم: نمی توانم چون فلج شده ام آن دختر گفت: بگو بسم الله الرحمن الرحیم تا بلند شوی و سپس دستم را گرفت و من بلند شدم و دیدم که تمام بدنم سالم است. او داشت با من صحبت می کرد که شما درب را زدید. آن دختر ( حضرت رقیه) (علیها السلام به من گفت: مادرت آمد. سرانجام مادر مسیحی با دیدن این کرامت از دختر امام حسین (علیه السلام) مسلمان شد**ر.ک: داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 2، 15، به نقل از: سحاب رحمت 777. ***.

حکایت 18 : مائده آسمانی

حکایت نموده اند که در زمان های گذشته در شهر مکه مرد فقیر و با ایمانی زندگی می کرد او همیشه روزه دار بود و روزه ها را برای رضایت خدای تعالی روزه می گرفت هنگامی که آفتاب غروب می کرد و وقت افطار می رسید دست در جیب خود می نمود و کاغذی را بیرون می آورد و به آن نگاه می کرد و چیزی نمی خورد زیرا با نگاه کردن به جمله ای که بر کاغذ نوشته شده بود و خواندن آن جمله گرسنگی اش برطرف می شد.
پس از مرگ وی، کاغذ را از جیبش در آوردند روی آن جمله مبارکه بسم الله الرحمن الرحیم نوشته شده است معلوم شد که از برکت اسم اعظم پروردگار متعال از او رفع گرسنگی می شده است**ر.ک: داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 2، 74، به نقل از: بهشت جاودان، 363. ***.

حکایت 19 : نجات راننده کامیون

راننده ای که اهل تقوی بود تعریف می کرد که: من خودم را عادت داده ام که هر وقت پشت فرمان ماشین می نشینم ابتدا بسم الله الرحمن الرحیم**یکی از معانی حرف ب در زبان عربی، یاری خواستن و کمک طلبیدن است بنابراین یکی از معانی آیه بسمله این است که از خداوند بخشنده بخشایشگر یاری می جویم)). *** بگویم. شبی سورا کامیون بودم و از یک سربالایی بالا می رفتم ناگهان خواب برچشمانم غلبه نمود نمی دانم چقدر گذشت که ناگهان با صدای بوق ممتدی از خواب پریدم وقتی پیش خودم حساب کردم دیدم از آنجایی که به خواب رفتم تا اینجا حدود چند کیلومتر می شود یعنی من چند کیلومتر را در خواب رانندگی کرده بودم.
چه کسی او را در این مدت نگاه داشت؟ جاده سربالا، فرمان هم آزاد و مرگ هم در کمین.
معلوم می شود که وقتی راننده از خداوند به وسیله آیه بسمله مدد خواسته است خداوند هم به کمکش شتافته و او را از مرگ حتمی نجات داده است**ر.ک: داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 2، 76، به نقل از: معارفی از قرآن 33. ***.