هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 8 : از هیبت بسمله قلم منشق شد

روایت شده که جابر بن عبد الله انصاری از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: یا رسول الله! اولین مخلوق عالم برای بر آورده شدن حاجت چه بوده است؟
حضرت رسول فرمودند: اول چیزی که خداوند عالمیان خلق نمود نور من بود و آن نور را به ده جزء تقسیم نمود و از جزء اول آن عرش عظیم را آفرید و عرش را چهارصد هزار رکن مقرر فرمود که از رکنی تا رکن دیگر چهارصد سال راه است و از جزء دوم آن نور، قلم را آفرید. حضرت حق به قلم فرمود: بنویس.
قلم گفت: چه بنویسم؟
حضرت حق فرمود: هر امری را که تا قیامت با مخلوقات خواهد بود.
قلم گفت: به کدام کلام ابتدا کنم؟
خداوند فرمود: بنویس بسم الله الرحمن الرحیم)).
چون قلم بسم الله نوشت از هیبت بسم الله الرحمن الرحیم قلم منشق (شکافته) شد و چندین سال، قلم سرشکافته برلوح ماند**ر.ک: داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 1/73 72، به نقل از: خواص الآیات /3. ***.

حکایت 9 : نام خدا بر در قصر فرعون

در خبر است که: فرعون پیش از آن که ادعای خدایی کند امر کرده بود که بالای درب قصرش کلمه شریفه بسم الله الرحمن الرحیم را بنویسند و چون ادعای خدایی کرد و حضرت موسی (علیه السلام) از ایمان آوردن او نا امید شد از وی به خداوند شکایت نمود، از طرف پروردگار متعال خطاب رسید که ای موسی! تو در کفر او نظر داری و هلاکت او را از من می خواهی اما نظر من در آن کلمه عظیمه ای است که بالای قصر او نوشته شده است قسم به عزت و جلالم تا وقتی که آن نام در آنجا نوشته شده من او را عذاب نمی کنم.
گویند چون خدای متعال خواست که فرعون را عذاب کند ابتدا آن نوشته را زایل گردانید و سپس عذاب را بر او فرستاد**ر.ک: داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 1/14 13 به نقل از: سرای دیگر /23، نفایس الاخبار، 399، اطیب البیان، 1، 86، منهج الصادقین / 33. ***.
جز خدا را بندگی حیف است - حیف بی غم او زندگی حیف است حیف
جز به درگاه رفیعش سرمنه - بهر غیر افکندگی حیف است حیف

حکایت 10 : آقا! اسم اعظم خدا چیست؟

یکی از علماء می فرمودند: شخصی خدمت یکی از علمای بزرگ آمد و گفت: آقا! اسم اعظم خدا چیست؟)).
عالم بزرگوار او را در نزد خود نگه داشت تا این که در یک شب بسیار سرد آن مرد را صدا زد و فرمود: همین الآن به فلان نقطه از بیابان کنار شهر برو در آنجا چاهی وجود دارد یک مقدار از آن چاه آب بیاور، این بنده خدا به راه افتاد و خود را به آن چاه رسانید و مقداری آب برداشت و برگشت. در مسیر بازگشت ناگهان شیر درنده ای مقابلش ظاهر شد او دست و پای خود را گم کرد و نگران و مضطرب شد فریاد زد بسم الله الرحمن الرحیم یا الله و به زمین افتاد و غش کرد وقتی به هوش آمد دید از آن شیر خبری نیست. خود را به منزل آن عالم بزرگوار و اهل معنی رسانید عالم به او فرمود: چرا اینقدر دیر کردی؟)).
آن مرد جریان را برای عالم تعریف کرد عالم فرمود: همین کلمه ای را که گفتی خودش اسم اعظم خدا بود چون از صمیم دل و در حالت اضطرار بیان شده بود، شرایطش باید فراهم گردد تا به هدف اجابت برسد شما هم در آن حالت ترس و دلهره و اضطراب دل از همه بریدی سیم دل خود را از همه قطع نمودی و به خدا متصل کردی و گفتی: بسم الله الرحمن الرحیم یا الله**مولوی: معنی الله گفت آن سیبویه - یولهون فی الحوائج هم الیه . *** شرایط فراهم شد و دعایت مستجاب گردید**ر.ک: داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 2، 81 80، به نقل از: داستان هایی از سوره حمد، 131.***.
آنکه شد دور از خدا در چنگ شیطان اوفتد - بره دور از شبان را گرگ صحرا می خورد .