هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 7 : برات آزادی از دوزخ

روایت نموده اند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روزی از قبرستان گذر می نمودند نزدیک قبری رسیدند به اصحاب خویش فرمودند: عجله کنید و بگذرید اصحاب تعجیل کردند و از آنجا گذشتند و در وقت مراجعت چون به قبرستان و آن قبر رسیدند خواستند زود بگذرند حضرت فرمودند: عجله نکنید.
اصحاب عرض کردند: یا رسول الله! چرا در وقت رفتن امر به عجله کردن فرمودید حضرت فرمودند: صاحب این قبر را عذاب می کردند و من طاقت شنیدن ناله و فریاد او را نداشتم اکنون خدای تعالی رحمتش را شامل حال او کرد، گفتند: یا رسول الله! سبب عذاب و رحمت به او چه بود؟
حضرت فرمودند: این مرد، مرد فاسقی بود که به سبب فسقش تا این ساعت در اینجا معذب بود کودکی از وی باقی مانده بود در این وقت او را به مکتب بردند و معلم به این فرزند بسم الله الرحمن الرحیم را تعلیم نمود و کودک آن را بر زبان جاری نمود، در این هنگام به فرشتگان عذاب خطاب رسید که دست از این بنده فاسق بردارید و او را عذاب نکنید روا نباشد که پدر را عذاب کنیم در حالی که پسرش به یاد ما باشد**ر.ک: داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 2/86 85 به نقل از: تفسیر متهج الصادقین /32. ***.

حکایت 8 : از هیبت بسمله قلم منشق شد

روایت شده که جابر بن عبد الله انصاری از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: یا رسول الله! اولین مخلوق عالم برای بر آورده شدن حاجت چه بوده است؟
حضرت رسول فرمودند: اول چیزی که خداوند عالمیان خلق نمود نور من بود و آن نور را به ده جزء تقسیم نمود و از جزء اول آن عرش عظیم را آفرید و عرش را چهارصد هزار رکن مقرر فرمود که از رکنی تا رکن دیگر چهارصد سال راه است و از جزء دوم آن نور، قلم را آفرید. حضرت حق به قلم فرمود: بنویس.
قلم گفت: چه بنویسم؟
حضرت حق فرمود: هر امری را که تا قیامت با مخلوقات خواهد بود.
قلم گفت: به کدام کلام ابتدا کنم؟
خداوند فرمود: بنویس بسم الله الرحمن الرحیم)).
چون قلم بسم الله نوشت از هیبت بسم الله الرحمن الرحیم قلم منشق (شکافته) شد و چندین سال، قلم سرشکافته برلوح ماند**ر.ک: داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 1/73 72، به نقل از: خواص الآیات /3. ***.

حکایت 9 : نام خدا بر در قصر فرعون

در خبر است که: فرعون پیش از آن که ادعای خدایی کند امر کرده بود که بالای درب قصرش کلمه شریفه بسم الله الرحمن الرحیم را بنویسند و چون ادعای خدایی کرد و حضرت موسی (علیه السلام) از ایمان آوردن او نا امید شد از وی به خداوند شکایت نمود، از طرف پروردگار متعال خطاب رسید که ای موسی! تو در کفر او نظر داری و هلاکت او را از من می خواهی اما نظر من در آن کلمه عظیمه ای است که بالای قصر او نوشته شده است قسم به عزت و جلالم تا وقتی که آن نام در آنجا نوشته شده من او را عذاب نمی کنم.
گویند چون خدای متعال خواست که فرعون را عذاب کند ابتدا آن نوشته را زایل گردانید و سپس عذاب را بر او فرستاد**ر.ک: داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 1/14 13 به نقل از: سرای دیگر /23، نفایس الاخبار، 399، اطیب البیان، 1، 86، منهج الصادقین / 33. ***.
جز خدا را بندگی حیف است - حیف بی غم او زندگی حیف است حیف
جز به درگاه رفیعش سرمنه - بهر غیر افکندگی حیف است حیف