تفسیر کاشف (جلد سوم)

نویسنده : علامه محمد جواد مغنیه مترجم : موسی دانش‏

سوره مائده

این سوره مدنی است، به استثنای آیه الیوم اکملت لکم دینکم... که در حجةالوداع نازل شده است. این سوره 120 آیه دارد.

وفاداری به پیمان

17
ای کسانی که ایمان آورده اید، به پیمان ها وفا کنید. حیوانات چهارپا مگر آنهایی که از این پس برایتان گفته می شود، بر شما حلال شده اند و آنچه را در حال حرام صید می کنید حلال مشمارید. خدا به هر چه می خواهد حکم می کند. (1) ای کسانی که ایمان آورده اید! شعایر خدا و ماه حرام و قربانی را، چه بدون قلاده و چه با قلاده، حرمت مشکنید و آزار آنان را که به طلب روزی و خشنودی پروردگارشان آهنگ بیت الحرام کرده اند، روا مدارید و چون از احرام به در آمدید صید کنید و دشمنی با قومی که می خواهند شما را از مسجدالحرام باز دارند وادارتان نسازد که از حد خویش تجاوز کنید و در نیکوکاری و تقوا همکاری کنید، نه در گناه و تجاوز و از خدای بترسید که او به سختی عقوبت می کند. (2)
واژگان
العقود: مفرد آن عقد، و مقصود از آن هر نوع پیمانی است که میان دو شخص عاقل و بالغ، بر سر هر چیزی که باشد، با رضایت کامل منعقد شود، مشروط به این که پیمان مزبور، حلالی را حرام و حرامی را حلال نکند.
البهیمة: در لغت، حیوانی است که گویندگی نداشته باشد؛ زیرا در صدایش ابهام وجود دارد، لکن عرب این واژه را در پرنده به کار نمی برد.
الانعام: شتر، گاو و گوسفند.
شعائر: جمع شعیرة. این واژه و نیز واژه های علامت و آیت یک معنا دارند. شعائر الله، یعنی نشانه ها، دلایل، جلوه ها و آیات دین خداوند.
الهدی: مقصود، چهارپایانی است که به کعبه می برند، تا در آن جا قربانی کنند.
القلائد: جمع قلادة. عربها به گردن شتری که می خواستند به منظور قربانی به کعبه ببرند، گردن بند می بستند تا نشان دهنده این موضوع باشد و کسی متعرض آن نمی شد.
آمین: آهنگ کنندگان.
لایجر منکم: وادارتان نسازد.
شنآن: دشمنی، کینه.
اعراب :
ما در الا ما یتلی در محل نصب، بنابراین که مستثنای متصل از بهیمة است. غیر حال است از ضمیر لکم. مضاف در ولاالقلائد، حذف شده و در اصل ولاذوات القلائد بوده است. در ولا آمین نیز مضاف حذف گردیده و در تقدیر ولا قتال آمین بوده است. البیت مفعول برای آمین. جمله یبتغون حال است از ضمیر مستتر در آمین. مصدری که از ان صدوکم ریخته می شود، مفعول لاجله است برای یجرمنم. مصدری از آن تعتدوا ریخته می شود، مجرور است به حرف جر محذوف و متعلق به یجرمنکم و در معنا چنین است: لا یبعثنکم شنآن قوم لأجل صدهم ایاکم عن المسجد علی الاعتداء.
تفسیر :
آیات قرآن پیرامون این امور دور می زند: عقیده، عبادت، شریعت، اخلاق، ریاست دینی و دنیوی، قضاوت و جهاد. فقها، آیاتی را که درباره شریعت و عبادت آمده است، آیات احکام می نامند که تعداد آنها در حدود پانصد آیه است. از جمله آنها این آیه است:
یا أیها الذین آمنوا أرفوا بالعقود. این جمله علی رغم ایجازش بسیار مفید می باشد؛ چرا که ریشه و پایه اجماع مذاهب اسلامی به شمار می رود، مبنی بر این که وفا کردن به پیمانی که از روی رضایت میان دو نفر منعقد می شود واجب است؛ البته مشروط به این که عقد مزبور، شرایطی را که شریعت قرار داده است، دارا باشد و این شرایط عبارتند از: عاقل و بالغ بودن طرفین عقد، قابلیت تملک موضوع عقد، عقد موجب حلال شدن حرام و حرام شدن حلال نشود و دیگر شرایطی که در کتابهای فقه و از آن جمله در جزء سوم کتاب فقه الامام جعفر الصادق آمده است.
أحلت لکم بهیمة الأنعام. انعام عبارت است از: شتر، گاو، گوسفند و بز خواه، اهلی باشند خواه وحشی. واژه انعام علاوه بر حیوانات مزبور، بر حیوانات دیگری که قدرت نطق ندارند نیز به کار می رود. بنابراین، اضافه بهیمه به انعام از باب اضافه شی ء به چیزی است که اخص از خود آن می باشد. خداوند پس از آن که حلیت خوردن گوشت انعام را بیان می کند، این استثنا را می آورد: الا ما یتلی علیکم؛ مگر آن حیواناتی که از این پس برایتان گفته می شود. خداوند دو نوع حیوان را برای ما بیان کرده است، نخست حیواناتی که در ضمن این جمله بدان اشاره کرده است: غیر محلی الصید و أنتم حرم. دوم حیواناتی که در ضمن آیه سوم به آنها اشاره می کند: حرمت علیکم المیتة و الدم. ما درباره نوع اخیر به زودی سخن خواهیم گفت.
معنای جمله غیر محلی الصید و أنتم حرم آن است که خداوند خوردن گوشت حیواناتی را برای ما حلال کرده است که در حال احرام آنها را شکار نکرده باشیم؛ البته تفاوت نمی کند که این حیوانات اهلی باشند یا وحشی. اما حیواناتی که در این حالت شکار می شوند خوردن آنها حرام خواهد بود؛ چون هر چیزی را که شخص مُحْرَم شکار کند، خوردنش جایز نیست، خواه گاو، گوسفند، شتر و بز باشد و یا حیوانی دیگر. تفصیل این موضوع در تفسیر آیه 97 و آیات پس از آن در همین سوره خواهد آمد.
یا أیها الذین آمنوا لا تحلوا شعائر الله. مقصود از شعایر خدا، احکام دین اوست و اعمال حج و عمره از والاترین مظاهر آن به شمار می رود. خداوند فرموده است: کسانی که شعایر خدا را بزرگ می شمارند، کارشان نشان پرهیزگاری دلهایشان باشد.(1) نهی از حلال کردن احکام دین خدا بدان معناست که آنها را تحریف نکنیم و به هر صورت که می خواهیم در آن تصرف ننماییم.
ولا الشهر الحرام؛ یعنی جنگ و کشتار را در ماه حرام، جایز نشمارید. مراد از ماه حرام، ماه های چهارگانه است: ذوالقعده، ذوالحجه، محرم و رجب؛ چرا که الف و لام در الشهر برای استغراق است. (ولا الهدی.) مراد از این واژه، شتر، گاو و گوسفندی است که به منظور قربانی به خانه خدا برده می شود. هدف از این کار آن است که کسی غاصبانه آن را تصرف نکند و یا مانع رسیدن آن به خانه خدا نشود. (ولا القلائد) و نه قلاده داران را. در آن زمان، عرب ها، نعل، یا ریسمان و یا چیز دیگری را به گردن قربانی می بستند تا شناخته شود و کسی متعرض آن نگردد. این که خداوند در آیه پیش گفته قلاده داران را پس از هدی آورده، با این که واژه هدی عام است، هم قلاده داران را در بر می گیرد و هم بی قلاده ها را، برای اهمیتی است که به قلاده داران داده است؛ نظیر آیه حافظوا علی الصلوات و الصلوة الوسطی.(2)
ولا آمین لبیت الحرام یبتغون فضلا من ربهم و رضوانا. هر کس را که آهنگ خانه خدا کند مکشید، خواه به سبب عبادت آهنگ آن کرده باشد و یا به منظور تجارت. و اذا حللتم فاصطادوا؛ وقتی از احرام به در آمدید شکار کنید؛ زیرا شکار کردن در حال احرام و در محدوده حرم در هر حال که باشد، حرام است. بنابراین، اگر شخص محرم و یا در محدوده حرم نباشد، شکار کردن و خوردن گوشت شکار حلال است؛ چرا که در این صورت، مانع حلیت از بین می رود. صیغه امر در جمله فاصطادوا برای اباحه است؛ زیرا پس از نهی واقع شده است.
ولا یجرمنکم شنئان قوم أن صدوکم عن المسجد الحرام أن تعتدوا. در سال ششم هجرت، مشرکان بر مکه و بیت الحرام کاملا مسلط بودند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحابش خواستند در این سال خانه خدا را زیارت کنند، اما مشرکان آنان را از این عمل باز داشتند. در حجة الوداع، مسلمانان بر مکه و بیت الحرام تسلط داشتند. از این رو، آیه فوق نازل شد و معنای آن این است که بر مسلمانان سزاوار نیست که به سبب دشمنی که با مشرکان دارند و یا به سبب دشمنی که مشرکان با آنان دارند، پس از غلبه یافتن بر مشرکان، آنها را از بیت الحرام منع کنند؛ به این دلیل که آنان پیش از این، مسلمانان را منع کرده بودند. (شایسته ذکر است که) این دستور، پیش از نزول آیه 29 سوره توبه بوده است: ... مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجدالحرام نزدیک شوند....
سوال: مگر خداوند سبحان نفرموده است: هر کس بر شما تعدی کند، به همان اندازه تعدی اش بر او تعدی کنید....(3)
پاسخ: این آیه درباره قصاص و معامله به مثل، در موارد خاصی نازل شده است؛ همانند جنگ و قطع عضو؛ بدین معنا که هر کس با شما به جنگ برخیزد با او بجنگید و هر کس دست دیگری را قطع کند، دستش قطع می شود و مواردی از این قبیل. اما اگر کسی دیگران را از عبادت خدا و تجارت و زراعت باز دارد، نباید خود او از این کار باز داشته شود، بلکه باید به نحو دیگری مجازات گردد.
خلاصه سخن این که کیفر تجاوزکار، گاهی مقابله به مثل است و گاهی مجازات دیگر. و در سایر حالات، شایسته است که مجازات به جهت یاری کردن حق باشد، نه به منظور گرفتن انتقام و خالی کردن عقده دل.

انقلاب و ضد انقلاب

تعاونوا علی البر والتقوی و لا تعاونوا علی الاثم والعدوان. از واژه هایی که امروز بسیار متداول است و گویندگان آن را بر زبان می آورند و نویسندگان درباره آن قلم می زنند، واژه انقلاب و ضد انقلاب است. مقصود آنان از انقلاب، همکاری اخلاصمندان و فداکاری آنها علیه عقب ماندگی و اوضاع فاسد است. و منظور آنان از ضد انقلاب تشکل واپسگرایان و همبستگی و ستیز آنها با هر گونه فعالیتی است که برای دگرگون کردن سنت های زیانبار و فسادآور صورت می گیرد.
ظاهر آیه کریمه ما را بدین تصور وا می دارد که جمله و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان را بر هر حرکتی که با نیکی و پیشرفت تضاد دارد، تطبیق کنیم.