تفسیر کاشف (جلد دوم)

نویسنده : علامه محمد جواد مغنیه مترجم : موسی دانش‏

سوره آل عمران

شما را از یک تن آفرید
17
الف، لام، میم (از حروف مقطعه است.) (1) خدایی نیست جز آن که زنده و نگه دارنده است. (2) این کتاب را به حق بر تو نازل کرد که کتابهای پیشین را تصدیق می کند و پیش از قرآن تورات و انجیل را فرستاد. (3) برای هدایت مردم، و فرقان را (که جدا کننده حق و باطل است) نازل کرد. کسانی که آیات خدا را انکار کردند، عذابی سخت دارند و خدا عزیز و انتقام گیر است. (4) آنچه در آسمان و زمین است، بر خدا مخفی و پوشیده نیست. (5) اوست که شما را در رحم ها هرگونه که بخواهد، صورت می دهد. خدایی جز آن ذات یکتای عزیز و حکیم نیست. (6)
اعراب :
مصدقا حال است برای کتاب و هدی مفعول من أجله برای انزل و نیز ممکن است حال باشد. کیف محلا منصوب است و جانشین مفعول مطلق (برای یصور) و معنای آن این است: یصورکم تصویرا ای تصویر یشاؤه؛ او شما را هرگونه که بخواهد تصویر می کند. نظیر آن، جمله افعل کیف شئت است به معنای أی فعل شئت؛ هر کاری که می خواهی انجام ده.
تفسیر :
درباره تفسیر (الم) در ابتدای سوره بقره و تفسیر الله لا اله الا هو الحی القیوم در آغاز آیةالکرسی (آیه 255 سوره بقره) سخن گفته شد (و دیگر نیاز به تکرار نیست.)
نزل علیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه. مقصود از کتاب، قرآن است که تمامی کتابهای فرستاده شده بر انبیای سلف را تصدیق می کند. البته، بدیهی است که تصدیق آنچه به انبیای پیشین فرو فرستاده شده است، مستلزم تصدیق کتابهایی که برخی از طوایف (به دروغ) بدان ها نسبت می دهند، نیست. مگر نه این است که گرچه ما مسلمان ها به سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اعتقاد داریم، به تمامی روایات منقول از آن حضرت ایمان نداریم. ناگفته نماند کسانی که به کتاب های پیامبران پیشین ایمان دارند، باید به قرآن کریم ایمان بیاورند؛ چه در غیر این صورت، او خود، خودش را تکذیب کرده است؛ زیرا قرآن تصدیق کننده کتابهای انبیاست از این رو، تکذیب قرآن به معنای تکذیب این کتابهاست.
و أنزل التوراة والنجیل من قبل هدی للناس. لازمه وصف تورات و انجیل به هدایت، آن است که این دو کتاب به حق فرستاده شده اند، چنان که لازمه وصف قرآن به این صفت (او به حق فرستاده شده) آن است که این کتاب برای هدایت مردم می باشد. بنابراین، هر کدام از سه کتاب نام برده، هم حق است و هم برای هدایت.
مقصود از هدایت در این جا آن است که خداوند سبحان با زبان پیامبران خود، حلال و حرام را بیان کرده است. از این بیان می توان به احکام الهی آگاهی پیدا کرد، لکن عمل کردن به این احکام علاوه بر بیان مزبور، نیاز به یک نوع هدایت دیگر دارد. به اعتقاد من تنها لفظی که می توان با آن از این هدایت تعبیر کرد، عبارت است از: واژه توفیق، چنان که خداوند در سخنان خود بدان اشاره کرده است، آن جا که می فرماید: انک لا تهدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء؛(1) تو نمی توانی کسی را که دوست داری، هدایت کنی، اما خداوند هر که را بخواهد هدایت می کند.

تورات و انجیل

قرآن واژه تورات را بر آنچه از سوی خداوند به موسی از طریق وحی فرو فرستاده و واژه انجیل را بر آنچه به عیسی از طریق وحی نازل کرده است، به کار می برد. اما قرآن، این موضوع را بیان و مشخص کرده است که تورات و انجیل مورد اعتراف این کتاب، غیر از تورات و انجیلی است که در حال حاضر در دسترس یهودیان و مسیحیان قرار دارند و خداوند این موضوع را در آیات زیر بیان کرده است:
1. سوره نساء، آیه 45: بعضی از جهودان کلمات خدا را به معنا دگرگون می کنند.
2. سوره مائده، آیه 14: از کسانی که گفتند ما نصرانی هستیم پیمان گرفتیم. پس قسمتی از اندرزهایی را که به آنها داده بودیم فراموش کردند....
3. سوره مائده، آیه 15: ای اهل کتاب! پیامبر ما نزد شما آمد تا بخش عظیمی از کتاب خدا را، که پنهان می داشتید، برایتان بیان کند....
مبلغان مسیحی از هر کسی به حقیقت فوق آگاه ترند، لکن با وجود این، برای این که عوام و افراد ناآگاه را فریب دهند، می گویند: قرآن، تورات و انجیلی را که دستخوش تحریف شده اند، قبول دارد!
این در حالی است که تمام قرآن، به سان کلامی واحد و جمله ای واحد است، روا نیست که به برخی از آن ایمان داشت و به برخی دیگر کفر ورزید.
تورات، واژه ای عبری و به معنای شریعت است. اهل کتاب، آن را بر اسفار پنجگانه اطلاق می کنند. این اسفار عبارتند از:
1. سفر تکوین. درباره آغاز آفرینش و شرح حال انبیا سخن می گوید.
2. سفر خروج. درباره تاریخ بنی اسرائیل و داستان موسی (علیه السلام) است.
3. سفر تثنیه. در آن احکام شریعت یهود آمده است.
4. سفر لاوین. لاوی ها از نسل لاوی یکی از فرزندان یعقوبند. در این سفر، عبادات و نیز پرندگان و حیوانات حرام گوشت، بیان شده است.
5. سفر عدد. در آن، تعداد قبایل و ارتش های بنی اسرائیل شمارش شده است.
این اسفار پنج گانه از مجموعه اسفاری تشکیل یافته اند که تعداد آنها بر 39 سِفر بالغ می شود. مسیحیان این اسفار پنج گانه را عهد قدیم می نامند.
انجیل در اصل، واژه ای یونانی و به معنای بشارت است. انجیل های موجود در نزد مسیحیان، چهار انجیلند.
1. انجیل مرقس. در حدود سال 63 و یا 65 میلادی به زبان یونانی گرد آمده است.
3. انجیل لوقا. آن را نیز در همان تاریخ انجیل مرقس، به زبان یونانی تألیف کردند.
4. انجیل یوحنا. آن را در حدود سال 90 میلادی به زبان یونانی تألیف کردند.
در اوایل قرن پنجم میلادی، رأی مسیحیان بر این قرار گرفت که از مجموع سفرهایی که دارند بر 27 سفر اعتماد کنند. از این رو گفتند: این اسفار از سوی پروردگار به صاحبان آنها وحی شد، البته معانی آنها و نه الفاظ آنها. نام این 27 سفر را عهد جدید گذاشتند، در برابر اصطلاح عهد قدیم که بر اسفار مقدس یهود اطلاق می کردند. بنابراین، مقصود از عهد قدیم عهد موسی (علیه السلام) و منظور از عهد جدید عهد عیسی (علیه السلام) است؛ و عهد به معنای پیمان است.(2) در این باره، قبلا در تفسیر آیه سوم سوره بقره، جمله یؤمنون بما أنزل الیک سخن گفته شد.
(و أنزل الفرقان.) فرقان مصدر فرق است. فرقان، یعنی چیزی که حق را از باطل جدا می کند. در این که مقصود از فرقان، آیا عقل است، یا زبور، یا قرآن و یا هر راهنمایی که حق را از باطل جدا کند، در میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد. شیخ محمد عبده می گوید: مراد از فرقان، عقل است. نویسنده مجمع البیان می گوید، مراد قرآن است. آیه فوق، احتمال هر دو معنا را می دهد.
ان الذین کفروا بآیات الله لهم عذاب شدید والله عزیز ذو انتقام ان الله لا یخفی علیه شی ء فی الأرض و لا فی السماء. مفسران می گویند: در سال نهم هجرت، شصت تن از مسیحیان نجران یمن نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند. این سال به عام الوفود؛ سال آمدن هیئت ها معروف است؛ چرا که در آن سال، مردم از نقاط مختلف جزیرة العرب به منظور عرض ارادت، خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می رسیدند. البته، آمدن هیئت ها زمانی صورت گرفت که وی بر دشمنان اسلام پیروز شده بود.(3) هیئت نجرانی برای اثبات عقیده نصارا به تثلیث و الوهیت عیسی، به این موضوع که عیسی بدون داشتن پدر زاده شد و نیز به معجزات او که قرآن هم به آنها اعتراف دارد، استدلال می کرد.
همچنین، مفسران می گویند: سوره آل عمران از آیه نخست تا حدود آیه هشتاد، درباره نصارای نجران و رد ادعاهای آنان نازل شده است، بنابراین خداوند در ابتدای سوره، از توحید سخن گفته است تا سه گانه پرستی را نفی کند. آن گاه قرآن، تورات و انجیل را ذکر کرده است، زیرا این سه کتاب، خداوند را از داشتن فرزند، حلول در اشیا و یا اتحاد با اشیا منزه می دانند و نیز الوهیت را از ذات عیسی نفی می کنند. سپس خداوند سبحان می گوید: آنچه در آسمان و زمین است، بر خدا مخفی و پوشیده نیست. و با این سخن، ادعای مسیحیان را در خصوص غیب دانی عیسی مردود می شمارد.
آن گاه خداوند (جل و علا) می گوید: اوست که شما را در رحم ها هر طور که بخواهد شکل می دهد. خدایی جز آن ذات یکتای عزیز و حکیم نیست و با این سخن، ادعای دیگر مسیحیان را که عیسی خداست؛ زیرا پدر ندارد، باطل می سازد. دلیل بطلان نیز آن است که خداوند در رحم ها آفریده نمی شود، بلکه او خود آفریننده مخلوق در رحم مادر است و به آن شکل می دهد. بنابراین، اگر بخواهد مخلوق را به واسطه پدر و اگر بخواهد بدون داشتن پدر می آفریند، البته هر گونه که حکمت او اقتضا کند.
خلاصه سخن این که خبر دادن عیسی (علیه السلام) به برخی از غیب ها، زنده کردن بعضی از مردگان و زاده شدن او بدون داشتن پدر، هیچ کدام دلیل بر الوهیت وی نیستند، زیرا خدا همان است که تمامی غیب ها را می داند و نه برخی از آنها را و هیچ چیز نه در آسمان و نه در زمین بر او پنهان نیست. او بدون استثنا تمامی مردگان را زنده می کند و بر همه چیز تواناست، حتی بر آفریدن بدون پدر و ایجاد شیئی از عدم... . پر واضح است که عیسی تمام غیب ها را نمی دانست، بر زنده کردن جمیع مردگان قادر نبود و نیز، حتی یک نفر را در رحم مادر، به واسطه یا بدون واسطه پدر نیافرید، بلکه بر عکس، او خود کسی بود که در رحم مادر آفریده شد.

محکم و متشابه

23
اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد. بعضی از آیه ها محکماتند، این آیه ها ام الکتابند و بعضی آیه ها متشابهاتند. اما آنان که در دلشان میل به باطل است، به سبب فتنه جویی و میل به تأویل، از متشابهات پیروی می کنند، در حالی که تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند. می گویند: ما بدان ایمان آوردیم، همه از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان پند نمی گیرند. (7) ای پروردگار ما! از آن پس که ما را هدایت کرده ای، دل های ما را به باطل متمایل مساز و رحمت خود را بر ما ارزانی دار که تو بخشاینده ای. (8) ای پروردگار ما! تو مردم را در آن روزی که هیچ شکی در آن نیست، گرد می آوری. به یقین که خلف وعده نمی کنی. (9)
واژگان :
محکم: احکم الامر؛ محکم کرد آن کار را. مقصود از واژه محکم در این جا لفظ آشکاری است که نیاز به تفسیر ندارد.
متشابه: لفظی است که نیاز به تفسیر داشته باشد.
زیغ: به معنای مطلق تمایل است؛ لکن در این جا مقصود از آن، تمایل از حق به باطل است.
تأویل: در اصل به معنای بازگشت به چیزی است و در این جا، مقصود از آن، تفسیر است.
رسوخ: به معنای ثابت و ریشه دار بودن است.
اعراب :
منه متعلق به (فعل یا شبه فعل) محذوف، خبر مقدم و آیات مبتدای موخر است. محکمات صفت (برای آیات) و هن ام الکتاب مبتدا و خبر می باشد. أخر صفت آیات محذوف است. ابتغاء مفعول له است برای یتبعون. لام در لیوم به معنای فی و ربنا مناد است که در اصل بوده، یا ربنا.
تفسیر :
هو الذی أنزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن أم الکتاب و أخر متشابهات. آیات قرآنی از لحاظ وضوح یا پوشیدگی مفاهیم، به دو نوع تقسیم می شوند: محکم و متشابه.
محکم، آیه ای است که نیاز به تفسیر ندارد و مقصود آن، چنان روشن است که احتمال تأویل، تخصیص یا نسخ در آن نمی رود و دیگر برای کسانی که دلشان بیمار است، مجالی نمی ماند تا دیگران را گمراه کنند و با تأویل و تحریف، دست به فتنه جویی بزنند.
از جمله آیات محکم، این آیات است:
قل هو الله احد؛(4) و الله بکل شی ء علیم؛(5) و لا یظلم مثقال ذرة؛(6) ان الله لا یأمر بالفحشاء؛(7) و ان الساعه آتیة لا ریب فیها.(8) و از این قبیل آیاتی که دانا و نادان در فهم آن، یکسانند.
متشابه در برابر محکم و بر چند نوع است:
الف. آیه ای که می توان به اجمال و نه به تفصیل به معنای آن پی برد؛ مانند این سخن خداوند متعال: و نفخنا فیها من روحنا...؛ از روح خود، در آن دمیدیم؛ چرا که منتهای شناخت ما از روح آن است که آن رازی الهی است و با آن، برای بشر ادراک و آگاهی حاصل می شود؛ اما شناخت حقیقت و واقعیت این راز، امری است که تنها خداوند آن را می داند و حتی دانشمندان نیز از شناخت آن ناتوانند. (در این جا ممکن است این سوال پیش آید که پس چرا خداوند این گونه آیات را که انسان ها نمی توانند به تفصیل به معانی آنها پی ببرند، خطاب به آنان نازل کرده است؟ در پاسخ باید گفت:) درستی یک خطاب، مشروط به آن نیست که فرد یا افراد مورد خطاب آن را به تفصیل بدانند بلکه شناخت اجمالی کافی است.
ب. دومین نوع متشابه آن است که ظاهر آیه به چیزی دلالت می کند که عقل آن را نمی پذیرد؛ مانند ثم استوی علی العرش؛(9) چرا که واژه عرش به معنای تخت است و عقل این دلالت را نمی پذیرد؛ زیرا خداوند مافوق زمان و مکان است. از این رو، باید آیه را تأویل کرد و این موضوع، کار اهل علم و کارشناسان (این رشته) است؛ چون تأویل به دلیلی درست نیاز دارد تا لفظ را به معنایی درست باز گرداند و تشخیص این دو امر، کار متخصصان است.
ج. یکی دیگر از انواع متشابه، لفظی است که معمولا به دو معنا یا بیشتر به کار می رود؛ همانند این سخن خداوند متعال: والمطلقات یتربصن بأنفسهن ثلاثة قروء؛(10) زنان مطلقه بایستی، سه قُرء، عده نگاه دارند. واژه قرء هم در طهر (پاک شدن از عادت ماهیانه) و هم در حیض (عادت ماهیانه زنان) استعمال می شود.
د. از جمله انواع متشابه، لفظی است که دلالت بر عموم کند و ظاهر آن تمامی مکلفین را شامل شود، اما مقصود تنها برخی از افراد آن باشد و نه تمام افراد آن؛ مانند این سخن خدای متعال: السارق و السارقة فاقطعوا ایدیهما؛(11) دزد، چه زن و چه مرد، دستش را قطع کنید. با این که می دانیم هرگاه دزد، پدر صاحب مال باشد، یا در سال گرسنگی دزدی کند، یا اموال مسروقه، در حرز (محل امن) نباشد یا کمتر از یک چهارم دینار باشد، دست وی بریده نمی شود.
ه. یکی دیگر از انواع متشابه، آن است که آیه مشتمل بر حکم منسوخ باشد؛ نظیر خواندن نماز به سمت بیت المقدس؛ چرا که در آغاز دعوت اسلامی، دلیل بر وجوب خواندن نماز بدان سمت و استمرار آن حکم دلالت می کرد. آن گاه دلیل دیگری حکم مزبور را باطل کرد و قبله را از بیت المقدس به سمت کعبه تغییر داد.
شرط متشابه بودن (یک آیه) آن نیست که به طور کلی در تمامی انواع یاد شده و نیز برای همگان حتی دانشمندان، قابل درک نباشد؛ زیرا تمامی انواع متشابه به استثنای نوع اول، برای علمای علم اصول قابل درکند؛ به بیانی روشن تر کسانی که به راه های تأویل، احکام خاص و عام، ناسخ و منسوخ و نیز گزینش دو متعارض (در صورتی که دو آیه با یکدیگر تعارض داشته باشند) آشنایی دارند، می توانند خاص را از عام استخراج کنند، ناسخ را از منسوخ و راجح را از مرجوع جدا سازند و معنای ظاهری لفظ را، که عقل آن را نمی پذیرد، به معنایی تأویل ببرند که عقل می پذیرد. بنابراین، لفظ متشابه برای دانشمند و متخصص روشن و قابل درک است، البته پس از تحقیق و تفحص و پس از آن که میان متشابه با قراین و دلایلی که با آن در ارتباط هستند، مقایسه نماید. لازم به یادآوری است که لفظ متشابه برای فرد جاهل و غیر متخصص که استحقاق تأویل را ندارد یا به ظاهر لفظ عمل می کند، در حالی که احتمال تخصیص و یا نسخ در آن می رود، همچنان متشابه و نامفهوم باقی خواهد ماند.
خلاصه سخن آن که دانشمندان معانی قرآن را درک می کنند و قرآن برای آنان کاملا رسا و مفهوم است؛ زیرا به هیچ عنوان روا نیست که خداوند سخنی را (برای بندگان خود) فرو بفرستد که معنایی ندارد و هیچ کس، حتی دانشمندان نیز آن را نمی فهمند! چگونه چنین باشد؟ در حالی که خداوند دستور داده است که در قرآن تدبر کنید و بدیهی است تدبر و اندیشیدن به سخنان معقول و قابل فهم، اختصاص دارد، اما سخنی که معنای آن قابل فهم نباشد، تدبر و اندیشیدن درباره آن نیز امکان پذیر نخواهد بود.
در این جا ممکن است این پرسش مطرح شود: خداوند کتاب خود را چنین وصف کرده که تمامی آیات آن محکم است؛ در سوره هود، آیه 1 می فرماید: کتاب احکمت آیاته؛ کتابی است با آیاتی محکم. همچنین، کتاب خود را وصف کرده که همه آیات آن متشابه است. در سوره زمر، آیه 23 می گوید: الله نزل احسن الحدیث کتابا متشابها...؛ خدا بهترین سخن را نازل کرده است، کتابی متشابه. و نیز از ویژگی های کتابش بر شمرده که برخی از آیات آن محکم و برخی متشابه اند، چه، در آیه ای که ما در مقام تفسیر آن هستیم، می فرماید: اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد. بعضی از آیه ها محکماتند، این آیه ها ام الکتابند و بعضی آیه ها متشابهاتند.... بنابراین، از چه راهی می توان میان این آیات جمع کرد؟
پاسخ: مقصود از سخن خداوند متعال: أحکمت آیاته آن است که تمامی آیات قرآن در نظم، محکم و استوار و در عبارت، فصیح و نیز دارای معنایی درست هستند. و مقصود از سخن خداوند: کتابا متشابها، آن است که برخی از آیات به برخی دیگر، در رسایی و هدایتگری، شباهت دارند. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود:
قرآن برخی از آن با برخی دیگر سخن می گوید و برخی به برخی دیگر گواهی می دهد.
مقصود از سخن خداوند: منه آیات محکمات... و اخر متشابهات آن است که معنای برخی از آیات، روشن است و نیاز به تفسیر ندارد، اما معنای برخی دیگر مبهم است و فهمیدنش نیاز به تفسیر دارد و تفسیر نیز، چنان که پیش تر بدان اشاره کردیم، نیاز به شناخت و آگاهی از فن مربوط دارد. بنابراین، هر کدام از آیت سه گانه، ناظر به یک جهت خاص است و تضادی میان آنها وجود ندارد. در حقیقت این آیات همانند سخن کسی است که می گوید: من سفر را دوست دارم و سفر را دوست ندارم. آن گاه مقصودش را بدین ترتیب توضیح می دهد: من سفر از طریق خشکی را دوست دارم، اما آن را از طریق دریا دوست ندارم. یکی از صوفیان، خطاب به پروردگار چنین گفته است:
ای کسی که من او را می بینم و او مرا نمی بیند - ای کسی که او مرا می بیند و من او را نمی بینم
مقصود گوینده آن است که من خدا را در حالی می بینم که به من بخشش دارد و او مرا در حال اطاعت نمی بیند. خدا مرا در حال معصیت می بیند و من او را نمی بینم که مرا کیفر دهد.
پرسش دوم: مقصود از واژه ام در آیه هن ام الکتاب چیست؟
پاسخ: پس از آن که خداوند بیان کرد که در کتابش، آیاتی متشابه وجود دارند و جز خداوند و راسخان در علم آنها را نمی دانند، فرمود: آیاتی درباره اصول عقاید، نظیر ایمان به خدا و نفی شری از او و نیز همانند نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و روز قیامت آمده اند که معنا و مقصود آن روشن است و شبهه و ابهامی در آن نیست و نیز مجالی برای تأویل، یا تخصیص یا نسخ در آن وجود ندارد و دانا و نادان آنها را می فهمند. در عین حال، این آیات، اصل و اساس کتاب خداوند به شمار می روند؛ چرا که آنها درباره عقیده است و بقیه آیت قرآنی، متفرع بر این آیاتند و به آنها بر می گردند.
بر این اساس، هیچ دلیل و توجیهی برای هیئت نجران یمن و دیگران وجود ندارد که به دنبال آیات متشابه نظیر آیه ای که عیسی (علیه السلام) را روح خدا می داند، بروند و از آیات روشنی که ربوبیت را از عیسی نفی می کنند، چشم بپوشند. آری، کسی که از محکم چشم می پوشد و به دنبال متشابه می رود، جز قلب بیمار و هدف فاسد، توجیهی ندارد.
پرسش سوم: چرا خداوند فرمود: هن ام الکتاب و نگفت: امهات الکتاب. جواب این پرسش آن است که ام مفرد آمده است؛ زیرا مجموعه آیات محکم، ام الکتاب و اصل آن است، نه این که هر آیه به تنهایی ام الکتاب باشد. نظیر این آیه، سخن دیگر خداوند است، آن جا که فرمود: و جعلنا ابن مریم و امه آیة و نگفت: آیتین؛ زیرا هر کدام از این دو شخصیت، جزء کامل کننده آیت (خداوند) است. از این رو، مریم آیت خدا نیست مگر با عیسی و عیسی آیت خدا نیست مگر با مریم.
فأما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله. واژه زیغ در این جا به معنای انحراف و رو گرداندن از حق است.
ابتغاء الفتنة اشاره به این موضوع دارد آنان که اهداف سوئی دارند در پی متشابه می روند و آن را بر خلاف حقیقت تأویل می کنند، تا دلها را فاسد و آلوده سازند و مردم را از دین حق منحرف کنند. این مفسدان، برای اثبات مدعای خود در الوهیت عیسی به آیه و نفخنا فیها من روحنا؛ ما از روح خود در او دمیدیم استدلال می کنند. آنها می گویند: خدا روح است و عیسی هم روح است، پس عیسی از جنس خداست، اما در مورد آیات محکم و روشن خود را به نادانی می زنند و تجاهل می ورزند؛ همانند این سخن خداوند: به تحقیق، کسانی که می گویند خدا همان مسیح فرزند مریم است کافر شده اند.(12) و مانند سخن خداوند که می گوید: مسیح پسر مریم جز پیامبری نبود که پیامبرانی پیش از او بوده اند...(13) و نیز مانند این سخن خداوند: مثل عیسی در نزد خداوند، چون مثل آدم است که او را از خاک بیافرید و به او گفت: موجود شو پس موجود شد.(14) به علاوه، خداوند از روح خود (همانند عیسی) در آدم (علیه السلام) نیز دمید؛ چرا که فرمود: چون آفرینش او را به پایان بردم و از روح خود در او دمیدم...(15) بنابراین، (اگر به زعم این مفسدان عیسی خداست) پس باید آدم نیز خدا باشد! و اگر میان عیسی و آدم فرق بگذارند، این فرق بدون دلیل خواهد بود.
در تفسیر مجمع البیان آمده است که از ابتدای سوره آل عمران تا بیش از 80 آیه آن، درباره هیئت اعزامی مسیحیان نجران نازل شده است. آنها شصت سوار بودند که به خدمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده بودند. زمانی که وقت نمازشان فرا رسید به ناقوس زدند، سپس برخاستند و در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز گزاردند. از این رو، اصحاب عرض کردند: یا رسول الله! این کار در مسجد تو انجام می گیرد! حضرت فرمود: آنها را به حال خود بگذارید. نجرانی ها به سمت مشرق نماز خواندند. پس از آن که نماز آنها به پایان رسید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به سید و عاقب، که هر دو رئیس آن هیئت بودند، فرمود: اسلام بیاورید. آنها گفتند: ما پیش از تو اسلام آورده ایم. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دروغ می گویید. شما را چند چیز از اسلام آوردن مانع می شود: اولا، گمان دارید که خدا فرزند دارد؛ ثانیا، عبادت صلیب می کنید و ثالثا، گوشت خوک می خورید.
سید و عاقب: اگر عیسی پسر خدا نیست، پس چه کسی پدر اوست؟
-: مگر نمی دانید که پسر به پدرش شباهت دارد؟
-: آری، چنین است.
-: آیا نمی دانید که خدا زنده است و نمی میرد، در حالی که عیسی می میرد؟
-: آی، چنین است.
-: آیا نمی دانید که خدا بر همه چیز تسلط دارد؟
-: آری، چنین است.
-: آیا عیسی چنین تسلطی دارد؟
-: خیر.
-: آیا نمی دانید که خدا نمی خورد و نمی آشامد و سخن نمی گوید؟
-: آری، چنین است.
-: آیا نمی دانید که عیسی را مادرش چون زنان دیگر (در شکم خود) حمل کرد و آن گاه او را شیر داد و نیز عیسی به سان کودکان دیگر غذا می خورد و پس از آن نیز می خورد، می آشامید و سخن می گفت؟
-: آری، چنین بود.
-: (با این وصف) چگونه عیسی (علیه السلام) خداست؟
در آن جا آنان از روی درماندگی، سکوت اختیار کردند و خداوند درباره آنها، آغاز سوره آل عمران تا آیه هشتاد و اندی را نازل کرد.
و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم. برخی از مردم می گویند در این جا وقف بر لفظ جلاله (الله) واجب است و الراسخون فی العلم کلامی جداگانه است. مقصود از این سخن، آن است که تنها خداوند متشابه را می داند اما راسخان در علم، از آن آگاهی ندارند.
اشکالی که بر این نظریه وارد می آید، آن است که خداوند، حکیم است و مردم را با چیزهایی که نمی فهمند و نمی خواهند بفهمند، مخاطب قرار نمی دهد. همان گونه که قبلا به این نکته اشاره کردیم. نظریه درست، آن است که الراسخون فی العلم عطف است بر لفظ جلاله و معنای آیه، این است که متشابه را، هم خدا می داند و هم راسخان در علم. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: آن، قرآن خاموش است و من، قرآن گویا.
ابن عباس می گفت: من از راسخان در علم هستم و من تأویل آن را می دانم....
خوب است به این نکته اشاره کنیم که عالم واقعی، کسی است که از سخن گفتن بدون علم خودداری می کند، بلکه (باید گفت:) خودداری از سخن گفتن بدون علم، از نشانه های رسوخ در علم است. در حدیث آمده است: توقف کردن در شبهات، بهتر است از افتادن در هلاکت.
ممکن است این پرسش مطرح شود: چرا خداوند برخی از آیات را محکم قرار داده است، که همگی معنای آنها را می فهمند و برخی از آیات را متشابه قرار داده که جز راسخان در علم، کسی مقصود آنها را درک نمی کند و به چه دلیل خداوند، آنها را با عبارتی کاملا روشن نیاورده است تا دانا و نادان، معانی آنها را یکسان بفهمند؟
به این پرسش، جوابهای متعددی داده اند. بهترین پاسخ، آن است که دعوت قرآن، متوجه عالم و جاهل و زیرک و کودن است. برخی از مفاهیم برای همگان شناخته شده و مانوس است و شناخت آنها به آگاهی و تحقیق نیاز ندارد. این گونه مفاهیم را می توان با عبارتی روشن، که هر مخاطبی آن را بفهمد، بیان کرد. اما برخی از مفاهیم عمیق و دقیق است و جز پس از تحقیق و شناخت فهمیده نمی شود. و درک آن - با هر تعبیری که باشد - جز با آمادگی و شایستگی، مکن نمی شود و این حقیقتی است که هر انسانی آن را می داند. بنابراین، واقعیت ایجاب می کند که بعضی از آیات، دارای معانی آشکار باشند و برخی نباشند. به علاوه، گاه حکمت اقتضا می کند که معنای آیه ای مبهم باشد، چنان که خداوند از زبان پیامبر خود در آیه 24 سوره سبأ می فرماید: اکنون ما و شما یا در طریق هدایت هستیم یا در گمراهی آشکار.
یقولون آمنا به کل من عند ربنا. جمله ای مستأنفه است و مقصود آن است که دانشوری که حقیقتا ایمان (به خدا) دارد، می گوید: هر کدام از محکم و متشابه وحی الهی است و هر کس که از محکم چشم بپوشد و به متشابه تشبث کند تا نیرنگ و فتنه انگیزی نماید، یقینا هدف سوء دارد و دلش بیمار است.
و ما یذکر الا أولوا الألباب. مقصود از اولو الالباب کسانی هستند که حکمت را هم از آیات محکم و هم از آیات متشابه، به دست می آورند و به سان کسانی که سعی دارند تا از اسلام ایراد بگیرند، آیات متشابه را وسیله گمراه کردن دیگران قرار نمی دهند.
ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة انک أنت الوهاب. این آیه، دعایی است که هر عالم اخلاصمند، آن را می خواند تا مبادا گرفتار لغزش شود و در هنگام تحقیق به راه صواب دست نیابد.