متن و ترجمه کمال الدین و تمام النعمه جلد 2

نویسنده : شیخ صدوق مترجم : منصور پهلوان‏

باب 33: روایات امام صادق علیه السلام درباره امام دوازدهم علیه السلام و غیبت او

باب 33: ما روی عن الصادق جعفر بن محمد (ع) من النص علی القائم (ع) و ذکر غیبته و أنه الثانی عشر من الأئمة (ع).
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
1- قال الشیخ الفقیه أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی الفقیه مصنف هذا الکتاب رحمه الله حدثنا الحسین بن أحمد بن إدریس رضی الله عنه قال حدثنا أبی عن أیوب بن نوح عن محمد بن سنان عن صفوان بن مهران عن الصادق جعفر بن محمد (ع) أنه قال من أقر بجمیع الأئمة و جحد المهدی کان کمن أقر بجمیع الأنبیاء و جحد محمدا ص نبوته فقیل له یا ابن رسول الله فمن المهدی من ولدک قال الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه و لا یحل لکم تسمیته.
شیخ فقیه ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی - رحمه الله - مؤلف این کتاب می فرماید:
1- صفوان بن مهران از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: کسی که به همه امامان اقرار کند اما مهدی را انکار کند مانند کسی است که به همه پیامبران اقرار کند اما نبوت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار نماید. گفتند: یا ابن رسول الله! مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین، شخص او از شما نهان می شود و بردن نام وی بر شما روا نیست.
2- حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدثنا سعد بن عبد الله عن الحسن بن علی الزیتونی و محمد بن أحمد بن أبی قتادة عن أحمد بن هلال عن أمیة بن علی عن أبی الهیثم بن أبی حبة عن أبی عبد الله ع قال إذا اجتمعت ثلاثة أسماء متوالیة محمد و علی و الحسن فالرابع القائم.
2- ابو هیثم از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: چون در بین ائمه سه نام محمد و علی و حسن اجتماع کرده و پی در پی درآید چهارمین آنها قائم خواهد بود.
3- حدثنا محمد بن إبراهیم بن إسحاق رضی الله عنه قال حدثنا أبو علی محمد بن همام قال حدثنا أحمد بن مابنداذ قال أخبرنا أحمد بن هلال قال حدثنی أمیة بن علی القیسی عن أبی الهیثم التمیمی عن أبی عبد الله (ع) قال إذا توالت ثلاثة أسماء محمد و علی و الحسن کان رابعهم قائمهم.
3- ابو هیثم تمیمی از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: چون در بین ائمه سه نام محمد و علی و حسن پی در پی شود چهارمین آنها قائم خواهد بود.
4- حدثنا علی بن أحمد بن محمد الدقاق رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی عن موسی بن عمران النخعی عن عمه الحسین بن یزید النوفلی عن المفضل بن عمر قال دخلت علی سیدی جعفر بن محمد (ع) فقلت یا سیدی لو عهدت إلینا فی الخلف من بعدک فقال لی یا مفضل الإمام من بعدی ابنی موسی و الخلف المأمول المنتظر م ح م د بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی
4- مفضل بن عمر گوید: بر آقای خود امام صادق علیه السلام وارد شدم و گفتم: ای آقای من! ای کاش درباره چانشین پس از خود وصیت می فرمودید، فرمود: ای مفضل امام پس از من فرزندم موسی و جانشین مأمول منتظر م ح م د فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی است.
5- حدثنا علی بن أحمد بن عبد الله بن أحمد بن أبی عبد الله البرقی قال حدثنا أبی عن جدی أحمد بن أبی عبد الله عن أبیه محمد بن خالد عن محمد بن سنان و أبی علی الزراد جمیعا عن إبراهیم الکرخی قال دخلت علی أبی عبد الله جعفر بن محمد الصادق (ع) و إنی لجالس عنده إذ دخل أبو الحسن موسی بن جعفر (ع) و هو غلام فقمت إلیه فقبلته و جلست فقال أبو عبد الله (ع) یا إبراهیم أما إنه لصاحبک من بعدی أما لیهلکن فیه أقوام و یسعد فیه آخرون فلعن الله قاتله و ضاعف علی روحه العذاب أما لیخرجن الله من صلبه خیر أهل الأرض فی زمانه سمی جده و وارث علمه و أحکامه و فضائله و معدن الإمامة و رأس الحکمة یقتله جبار بنی فلان بعد عجائب طریفة حسدا له و لکن الله عز و جل بالغ أمره و لو کره المشرکون یخرج الله من صلبه تکملة اثنی عشر إماما مهدیا اختصهم الله بکرامته و أحلهم دار قدسه المنتظر للثانی عشر منهم کالشاهر سیفه بین یدی رسول الله (ص) یذب عنه قال فدخل رجل من موالی بنی أمیة فانقطع الکلام فعدت إلی أبی عبد الله (ع) إحدی عشرة مرة أرید منه أن یستتم الکلام فما قدرت علی ذلک فلما کان قابل السنة الثانیة دخلت علیه و هو جالس فقال یا إبراهیم هو المفرج للکرب عن شیعته بعد ضنک شدید و بلاء طویل و جزع و خوف فطوبی لمن أدرک ذلک الزمان حسبک یا إبراهیم قال إبراهیم فما رجعت بشی ء أسر من هذا لقلبی و لا أقر لعینی.
5- ابراهیم کرخی گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و نزد او نشسته بودم که ابوالحسن موسی بن جعفر علیهما السلام که نوجوانی بود درآمد و من برخاستم و او را بوسیدم و نشستم، آنگاه امام صادق علیه السلام فرمود: ای ابراهیم! آیا می دانی که پس از من او امام توست، بدان که اقوامی درباره او به هلاکت افتاده و اقوام دیگری به سعادت رسند، لعنت خدا بر قاتل او باد و خدا عذاب روحش را دو چندان کند، بدان که خدای تعالی از صلب او بهترین اهل زمین در عصر خود را خارج سازد که همنام جدش و وارث علم و احکام و فضایل اوست و معدن امامت و رأس حکمت است، و پس از شگفتیها و کرامات مستحسنی که از وی به ظهور رسد، جبار بنی فلان از روی حسادت وی را خواهد کشت، ولکن خدای تعالی امرش را می رساند گرچه مشرکان را ناخوش آید و از صلب او امام مهدی را که تکمله ائمه دوازه گانه است خارج سازد و آنان را به کرامت خود مخصوص گرداند و در دارالقدس خود فرود آورد، کسی که منتظر دوازدهمین آنان باشد مانند کسی است که شمشیرش را از غلاف بیرون کشیده و پیشاروی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن حضرت دفاع نماید.
راوی گوید: در این هنگام مردی از دوستان بنی امیه داخل شد و سخن منقطع گردید و من یازده بار دیگر به نزد امام صادق علیه السلام رفتم تا از آن حضرت درخواست کنم که کلامشان را کامل کنند و بدان توفیق نیافتم تا آنکه در سال بعد بر امام وارد شدم و او نشسته بود، فرمود: ای ابراهیم! او کسی است که پس از سختی شدید و بلای طویل و جزع و خوف ظاهر شده و حزن و مشقت را از شیعیانش برطرف سازد و خوشا به حال کسی که آن زمان را ادراک کند، ای ابراهیم! ترا بس است. ابراهیم گوید: من هیچگاه مسرورتر از آن زمان نبودم که پس از شنیدم این مژده از نزد امام صادق علیه السلام بر می گشتم.
6- حدثنا محمد بن علی ماجیلویه و محمد بن موسی بن المتوکل رضی الله عنهما قالا حدثنا محمد بن یحیی العطار عن محمد بن الحسن الصفار عن أبی طالب عبد الله بن الصلت القمی عن عثمان بن عیسی عن سماعة بن مهران قال کنت أنا و أبو بصیر و محمد بن عمران مولی أبی جعفر (ع) فی منزل بمکة فقال محمد بن عمران سمعت أبا عبد الله (ع) یقول نحن اثنا عشر مهدیا فقال له أبو بصیر تالله لقد سمعت ذلک من أبی عبد الله (ع) فحلف مرة أو مرتین أنه سمع ذلک منه فقال أبو بصیر لکنی سمعته من أبی جعفر (ع) و حدثنا بمثل هذا الحدیث محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن أبی طالب عبد الله بن الصلت القمی عن عثمان بن عیسی عن سماعة بن مهران مثله سواء.
6- سماعه بن مهران گوید: من و ابوبصیر و محمد بن عمران - که آزاد شده امام باقر علیه السلام بود- در منزلی در مکه بودیم، محمد بن عمران گفت: از امام صادق شنیدم که می فرمود: ما دوازده مهدی هستیم، ابوبصیر گفت: تو را بخدا سوگند آیا این کلام را از امام صادق علیه السلام شنیدی؟ و او یکبار یا دو بار سوگند یاد کرد که آن را از امام صادق شنیده است، آنگاه ابوبصیر گفت: اما من آن را از امام باقر علیه السلام شنیدم. حدیث فوق به سند دیگر نیز برای ما روایت شده است.
7- حدثنا الحسین بن أحمد بن إدریس رضی الله عنه قال حدثنا أبی عن محمد بن الحسین بن یزید الزیات عن الحسن بن موسی الخشاب عن ابن سماعة عن علی بن الحسن بن رباط عن أبیه عن المفضل بن عمر قال قال الصادق جعفر بن محمد (ع) إن الله تبارک و تعالی خلق أربعة عشر نورا قبل خلق الخلق بأربعة عشر ألف عام فهی أرواحنا فقیل له یا ابن رسول الله و من الأربعة عشر فقال محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین و الأئمة من ولد الحسین آخرهم القائم الذی یقوم بعد غیبته فیقتل الدجال و یطهر الأرض من کل جور و ظلم
7- مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: خدای تعالی چهارده هزار سال پیش از آنکه خلقش را بیافریند، چهارده نور آفرید که ارواح ما بود، گفته شد: یا ابن رسول الله! آن چهارده تن چه کسانی هستند؟ فرمود: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و ائمه از فرزندان حسین و آخرین آنها قائمی است که پس از غیبتش قیام کند و دجال را بکشد و زمین را از هر جور و ظلمی پاک سازد.
8- حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا محمد بن الحسین بن أبی الخطاب عن الحسن بن محبوب عن علی بن رئاب عن أبی عبد الله (ع) أنه قال فی قول الله عز و جل یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ فقال (ع) الآیات هم الأئمة و الآیة المنتظرة القائم (ع) فیومئذ لا ینفع نفسا إیمانها لم تکن آمنت من قبل قیامه بالسیف و إن آمنت بمن تقدمه من آبائه (ع).
8- علی بن رئاب از امام صادق علیه السلام روایت کند که در تأویل این آیه قرآن: یوم یأتی بعض آیات ربک لا ینفع نفساً ایمانها لم تکن آمنت من قبل فرمود: آیات عبارت از ائمه هستند و آیه منتظره قائم علیه السلام است، و در آن روز ایمان کسی که پیش از قیام او با شمشیر ایمان نیاورده باشد سودی ندارد، گرچه به پدرانش ایمان آورده باشد.
9- حدثنا أحمد بن الحسن القطان و علی بن أحمد بن محمد الدقاق و علی بن عبد الله الوراق و عبد الله محمد الصائغ و محمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنهم قالوا حدثنا أحمد بن یحیی بن زکریا القطان قال حدثنا بکر بن عبد الله بن حبیب قال حدثنا تمیم بن بهلول قال حدثنا عبد الله بن أبی الهذیل و سألته عن الإمامة فیمن تجب و ما علامة من تجب له الإمامة فقال لی إن الدلیل علی ذلک و الحجة علی المؤمنین و القائم فی أمور المسلمین و الناطق بالقرآن و العالم بالأحکام أخو نبی الله (ص) و خلیفته علی أمته و وصیه علیهم و ولیه الذی کان منه بمنزلة هارون من موسی المفروض الطاعة یقول الله عز و جل یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ و قال جل ذکره إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ المدعو إلیه بالولایة المثبت له الإمامة یوم غدیر خم بقول الرسول (ص) عن الله جل جلاله أ لست أولی بکم من أنفسکم قالوا بلی قال فمن کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و أعن من أعانه ذاک علی بن أبی طالب أمیر المؤمنین و إمام المتقین و قائد الغر المحجلین و أفضل الوصیین و خیر الخلق أجمعین بعد رسول رب العالمین و بعده الحسن ثم الحسین سبطا رسول الله (ص) ابنا خیرة النسوان ثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی ثم جعفر بن محمد ثم موسی بن جعفر ثم علی بن موسی ثم محمد بن علی ثم علی بن محمد ثم الحسن بن علی ثم ابن الحسن بن علی ص إلی یومنا هذا واحد بعد واحد إنهم عترة الرسول (ص) معروفون بالوصیة و الإمامة فی کل عصر و زمان و کل وقت و أوان و إنهم العروة الوثقی و أئمة الهدی و الحجة علی أهل الدنیا إلی أن یرث الله الأرض و من علیها و إن کل من خالفهم ضال مضل تارک للحق و الهدی و إنهم المعبرون عن القرآن و الناطقون عن الرسول (ص) بالبیان و إن من مات و لا یعرفهم مات میتة جاهلیة و إن فیهم الورع و العفة و الصدق و الصلاح و الاجتهاد و أداء الأمانة إلی البر و الفاجر و طول السجود و قیام اللیل و اجتناب المحارم و انتظار الفرج بالصبر و حسن الصحبة و حسن الجوار ثم قال تمیم بن بهلول حدثنی أبو معاویة عن الأعمش عن جعفر بن محمد (ع) فی الإمامة بمثله سواء.
9- تمیم بن بهلول گوید: از عبدالله بن ابی الهذیل از امامت پرسیدم که بر چه کسانی ثابت است و نشانه های امام بر حق چیست؟ گفت: دلالت کننده بر آن و حجت بر مؤمنان و قائم به امور مسلمین و ناطق به قرآن و عالم به احکام دین، برادر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که جانشین او بر امت و وصی او بر ایشان، و ولی اوست کسی که برای پیامبر به منزله هارون است برای موسی، کسی که طاعتش به واسطه این قول خدای تعالی واجب شده است: یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و اولی الأمر منکم و در این آیه او را دارای مقام ولایت خوانده است: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون و در روز غدیر خم رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از جانب خدای تعالی برای او مقام امامت اثبات کرده و فرموده است: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله و أعن من أعانه چنین شخصی امیر المؤمنین علی بن أبی طالب و امام المتقین و پیشوای دست و رو سپیدان و افضل اوصیا و بهترین همه خلایق پس از رسول رب العالمین است.
و بعد از او حسن و حسین دو سبط رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و دو فرزند سیده النساء است، سپس علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی ابن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و سپس فرزند حسن بن علی صلوات الله علیهم که تا امروز یکی پس از دیگری بوده اند، آنان عترت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستند که به وصیت و امامت در هر عصر و زمانی و هر وقت و اوانی معروف هستند، آنان عروه الوثقی و ائمه هدی و حجت بر اهل- دنیا هستند تا خدای تعالی زمین و اهلش را وارث و هر که به آنان مخالفت ورزد گمراه و گمراه کننده و تارک حق و هدایت است آنان قرآن را تعبیر می کنند و ناطق از جانب رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستند و کسی که بمیرد و ایشان را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است و اوصاف آنان چنین است: ورع و عفت و صدق و صلاح و اجتهاد و ادای امانت به نیک و بد و طول سجود و نماز شب و اجتناب از محارم و انتظار فرج با شکیبائی، و حسن مصاحبت و حسن هم جواری.
10- حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدثنا سعد بن عبد الله و عبد الله بن جعفر الحمیری جمیعا عن إبراهیم بن هاشم عن محمد بن خالد عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر عن أبی عبد الله (ع) قال أقرب ما یکون العباد من الله عز و جل و أرضی ما یکون عنهم إذا افتقدوا حجة الله عز و جل فلم یظهر لهم و لم یعلموا بمکانه و هم فی ذلک یعلمون أنه لم تبطل حجج الله عنهم و بیناته فعندها فتوقعوا الفرج صباحا و مساء و إن أشد ما یکون غضب الله تعالی علی أعدائه إذا افتقدوا حجة الله فلم یظهر لهم و قد علم أن أولیاءه لا یرتابون و لو علم أنهم یرتابون لما غیب عنهم حجته طرفة عین و لا یکون ذلک إلا علی رأس شرار الناس.
10- ابراهیم بن هاشم به سند خود از مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: نزدیک ترین و پسندیده ترین حالت بندگان به خدای تعالی آنگاه است که حجت خدا مفقود گردد و بر بندگان آشکار نباشد و مکانش را ندانند و در آن حال عالم باشند که حجتها و بینات الهی باطل نمی شود، در چنین زمانی صبح و شام متوقع فرج باشید، و سخت ترین خشم خدای تعالی بر دشمنانش آنگاه است که حجت خدا مفقود گردد و بر بندگان آشکار نباشد، و خدای تعالی می داند که اولیایش شک نمی کنند و اگر می دانست که آنان شک می کنند حجتش را چشم بر هم زدنی از آنها غایب نمی کرد و آن بر سر بدترین مردم واقع می شود.
11- و بهذا الإسناد قال قال المفضل بن عمر سمعت الصادق جعفر بن محمد (ع) یقول من مات منتظرا لهذا الأمر کان کمن کان مع القائم فی فسطاطه لا بل کان کالضارب بین یدی رسول الله (ص) بالسیف.
11- مفضل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: هر که منتظر این امر باشد و بمیرد مانند کسی است که با قایم علیه السلام در خیمه اش باشد، نه، بلکه مانند کسی است که پیشا روی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شمشیر زده باشد.
12- حدثنا علی بن أحمد بن محمد الدقاق رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی عن سهل بن زیاد الأدمی عن الحسن بن محبوب عن عبد العزیز العبدی عن عبد الله بن أبی یعفور قال قال أبو عبد الله الصادق (ع) من أقر بالأئمة من آبائی و ولدی و جحد المهدی من ولدی کان کمن أقر بجمیع الأنبیاء و جحد محمدا (ص) نبوته فقلت یا سیدی و من المهدی من ولدک قال الخامس من ولد السابع یغیب عنکم شخصه و لا یحل لکم تسمیته.
12- عبدالله بن أبی یعفور گوید امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که به امامان از آباء و ابنایم معتقد باشد، اما مهدی از فرزندان مرا انکار کند، مانند کسی است که به جمیع پیامبران اقرار کند اما منکر نبوت محمد صلی الله علیه و آله و سلم باشد، گفتم: ای آقای من مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین، شخص او از شما نهان می شود و بردن نام او بر شما روا نباشد.
13- حدثنا محمد بن إبراهیم بن إسحاق الطالقانی رضی الله عنه قال حدثنا أحمد بن محمد الهمدانی قال حدثنا أبو عبد الله العاصمی عن الحسین بن القاسم بن أیوب عن الحسن بن محمد بن سماعة عن ثابت الصائغ عن أبی بصیر عن أبی عبد الله (ع) قال سمعته یقول منا اثنا عشر مهدیا مضی ستة و بقی ستة یصنع الله بالسادس ما أحب.
13- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: در میان ما دوازده مهدی است که شش مهدی در گذشته و شش مهدی باقی است و خداوند با ششمین مهدی آنچه که خواهد کند.
14- حدثنا محمد بن إبراهیم بن إسحاق رضی الله عنه قال حدثنا أحمد بن محمد الهمدانی قال حدثنا أبو عبد الله العاصمی عن الحسین بن القاسم بن أیوب عن الحسن بن محمد بن سماعة عن وهیب عن ذریح عن أبی حمزة عن أبی عبد الله (ع) أنه قال منا اثنا عشر مهدیا.
14- ابو حمزه از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: از ما دوازده مهدی است.
15- حدثنا محمد بن إبراهیم بن إسحاق رضی الله عنه قال حدثنا أحمد بن محمد الهمدانی قال حدثنا جعفر بن عبد الله قال حدثنی عثمان بن عیسی عن سماعة بن مهران قال کنت أنا و أبو بصیر و محمد بن عمران مولی أبی جعفر فی منزل بمکة فقال محمد بن عمران سمعت أبا عبد الله (ع) یقول نحن اثنا عشر محدثون فقال أبو بصیر و الله لقد سمعت ذلک من أبی عبد الله (ع) فحلف مرتین أنه سمعه منه.
15- سماعه بن مهران گوید: من و ابوبصیر و محمد بن عمران - آزاد شده امام باقر علیه السلام- در مکه در منزلی بودیم، محمد بن عمران گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: ما دوازده مهدی هستیم، ابوبصیر به او گفت: ترا بخدا سوگند آیا آن را از امام صادق علیه السلام شنیدی؟ و او
دوباره سوگند یاد کرد که این کلام را از او شنیده است.
16- حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا أحمد بن محمد بن عیسی عن محمد بن خالد البرقی عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر عن أبی عبد الله (ع) قال أقرب ما یکون العباد من الله عز و جل و أرضی ما یکون عنهم إذا فقدوا حجة الله فلم یظهر لهم و لم یعلموا بمکانه و هم فی ذلک یعلمون أنه لم تبطل حجج الله عز و جل و لا بیناته فعندها فتوقعوا الفرج صباحا و مساء و إن أشد ما یکون غضب الله علی أعدائه إذا افتقدوا حجته فلم یظهر لهم و قد علم أن أولیاءه لا یرتابون و لو علم أنهم یرتابون ما غیب عنهم حجته طرفة عین و لا یکون ذلک إلا علی رأس شرار الناس.
16- مضمون حدیث دهم این باب از طریق احمد بن محمد بن عیسی نیز برای ما روایت شده است.
17- حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدثنا سعد بن عبد الله و عبد الله بن جعفر الحمیری جمیعا عن أحمد بن محمد بن عیسی عن الحسن بن محبوب عن محمد بن النعمان قال قال لی أبو عبد الله (ع) أقرب ما یکون العبد إلی الله عز و جل و أرضی ما یکون عنه إذا افتقدوا حجة الله فلم یظهر لهم و حجب عنهم فلم یعلموا بمکانه و هم فی ذلک یعلمون أنه لا تبطل حجج الله و لا بیناته فعندها فلیتوقعوا الفرج صباحا و مساء و إن أشد ما یکون غضبا علی أعدائه إذا أفقدهم حجته فلم یظهر لهم و قد علم أن أولیاءه لا یرتابون و لو علم أنهم یرتابون ما أفقدهم حجته طرفة عین.
17- مضمون حدیث دهم این باب به سند دیگر از محمد بن نعمان از امام صادق علیه السلام نیز برای ما روایت شده است.
18- حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا المعلی بن محمد البصری عن محمد بن جمهور و غیره عن محمد بن أبی عمیر عن عبد الله بن سنان عن أبی عبد الله (ع) قال سمعته یقول فی القائم سنة من موسی بن عمران (ع) فقلت و ما سنة موسی بن عمران فقال خفاء مولده و غیبته عن قومه فقلت و کم غاب موسی بن عمران (ع) عن قومه و أهله فقال ثمانی و عشرین سنة.
18- عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: در امام قائم سنتی از موسی بن عمران علیه السلام است، گفتم: سنت موسی بن عمران چه بود؟ فرمود: خفاء مولد و غیبتش از قومش گفتم: چقدر موسی بن عمران علیه السلام از قوم و خاندانش غیبت کرد؟ فرمود: بیست و هشت سال.
19- حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن یحیی العطار قال حدثنا أحمد بن محمد بن عیسی عن عمر بن عبد العزیز عن غیر واحد من أصحابنا عن داود بن کثیر الرقی عن أبی عبد الله (ع) فی قول الله عز و جل الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ قال من أقر بقیام القائم أنه حق.
19- داود بن کثیر رقی از امام صادق علیه السلام روایت کند که در تفسیر این قول خدای تعالی: الذین یؤمنون بالغیب فرمود: آن کسانی که اقرار به قیام قائم کنند که آن حق است.
20- حدثنا علی بن أحمد بن محمد الدقاق رضی الله عنه قال حدثنا أحمد بن أبی عبد الله الکوفی قال حدثنا موسی بن عمران النخعی عن عمه الحسین بن یزید عن علی بن أبی حمزة عن یحیی بن أبی القاسم قال سألت الصادق (ع) عن قول الله عز و جل الم ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ فقال المتقون شیعة علی (ع) و الغیب فهو الحجة الغائب و شاهد ذلک قول الله عز و جل وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ.
20- یحیی بن ابوالقاسم گوید: از امام صادق علیه السلام از تفسیر این آیه پرسش کردم: الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب. فرمود: متقین شیعیان علی علیه السلام و غیب همان حجت غائب است.
و شاهد آن نیز این قول خدای تعالی است: و یقولون لو لا انزل علیه آیه من ربه فقل انما الغیب لله فانتظروا انی معکم من المنتظرین
21- حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا عبد الله بن جعفر الحمیری عن أحمد بن هلال عن عبد الرحمن بن أبی نجران عن فضالة بن أیوب عن سدیر قال سمعت أبا عبد الله (ع) یقول إن فی القائم شبه من یوسف (ع) قلت کأنک تذکر خبره أو غیبته فقال لی ما تنکر من ذلک هذه الأمة أشباه الخنازیر إن إخوة یوسف کانوا أسباطا أولاد أنبیاء تاجروا یوسف و بایعوه و هم إخوته و هو أخوهم فلم یعرفوه حتی قال لهم أنا یوسف فما تنکر هذه الأمة أن یکون الله عز و جل فی وقت من الأوقات یرید أن یستر حجته لقد کان یوسف (ع) إلیه ملک مصر و کان بینه و بین والده مسیرة ثمانیة عشر یوما فلو أراد الله عز و جل أن یعرفه مکانه لقدر علی ذلک و الله لقد سار یعقوب و ولده عند البشارة مسیرة تسعة أیام من بدوهم إلی مصر فما تنکر هذه الأمة أن یکون الله عز و جل یفعل بحجته ما فعل بیوسف أن یکون یسیر فی أسواقهم و یطأ بسطهم و هم لا یعرفونه حتی یأذن الله عز و جل أن یعرفهم بنفسه کما أذن لیوسف حتی قال لهم هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ قالُوا أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخِی.
21- سدیر صیرفی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: در قائم شباهتی از یوسف علیه السلام وجود دارد، گفتم: گویا از حیرت یا غیبت یاد می کنید فرمود: این امت همانند خنازیر چگونه آن را انکار می کنند؟ برادران یوسف همه اسباط و اولاد پیامبران بودند، با یوسف تجارت کردند و او را فروختند در حالی که آنها برادران او بودند و او هم برادر آنان بود او را نشناختند تا آنکه به آنها گفت: من یوسف هستم، پس چگونه این امت انکار می کنند که خدای تعالی در وقتی از اوقات اراده فرماید که حجتش را مستور کند؟ یوسف سلطان مصر بود و بین او و پدرش هیجده روز راه بود و اگر خدای تعالی می خواست جای او را به وی نشان می داد و بر آن کار توانا بود، بخدا سوگند وقتی مژده یوسف را به یعقوب و فرزندانش دادند آن راه را در نه روز درنوردیدند و از بیابان و سرزمینی که بودند خود را به مصر رسانیدند، پس چگونه این امت انکار می کنند که خدای تعالی با حجتش همان کند که با یوسف کرد، او در بازارهایشان راه می رود و بر بساط آنها پا می نهد اما آنها او را نمی شناسند تا آنکه خدای تعالی اذن فرماید که خود را به آنان معرفی نماید همچنانکه به یوسف اذن داد و به آنها گفت: آیا می دانید که در نادانی با یوسف و برادرش چه کردید؟ گفتند: آیا تو یوسفی؟ گفت: آری من یوسفم و اینهم برادر من است.
22- حدثنا أحمد بن محمد بن یحیی العطار رضی الله عنه قال حدثنا أبی عن إبراهیم بن هاشم عن محمد بن أبی عمیر عن صفوان بن مهران الجمال قال الصادق جعفر بن محمد (ع) أما و الله لیغیبن عنکم مهدیکم حتی یقول الجاهل منکم ما لله فی آل محمد حاجة ثم یقبل کالشهاب الثاقب فیملأها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما.
22- صفوان بن مهران جمال گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: آگاه باشید که بخدا سوگند مهدی شما غایب خواهد شد تا به غایتی که جاهل شما گوید: برای خداوند در آل محمد علیهم السلام نیازی نیست، سپس مانند شهاب ثاقب پیش می آید و زمین را از عدل و داد آکنده می سازد همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد.
23- حدثنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس العطار رضی الله عنه قال حدثنا علی بن محمد بن قتیبة النیسابوری قال حدثنا حمدان بن سلیمان عن محمد بن إسماعیل بن بزیع عن حیان السراج عن السید بن محمد الحمیری فی حدیث طویل یقول فیه قلت للصادق جعفر بن محمد (ع) یا ابن رسول الله قد روی لنا أخبار عن آبائک (ع) فی الغیبة و صحة کونها فأخبرنی بمن تقع فقال (ع) إن الغیبة ستقع بالسادس من ولدی و هو الثانی عشر من الأئمة الهداة بعد رسول الله (ص) أولهم أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب و آخرهم القائم بالحق بقیة الله فی الأرض و صاحب الزمان و الله لو بقی فی غیبته ما بقی نوح فی قومه لم یخرج من الدنیا حتی یظهر فیملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما.
23- سید بن محمد حمیری در ضمن حدیثی طولانی گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: یا ابن رسول الله! از پدران بزرگوار شما در باب غیبت و درستی آن اخباری برای ما روایت شده است، به من خبر دهید که این غیبت در زمان کدام امام واقع می شود؟ فرمود: غیبت در زمان ششمین از فرزندان من واقع می شود و او دوازدهمین امام هادی پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، اول آنان امیر المؤمنین علی بن ابی طالب و آخرین آنها قائم به حق بقیه الله در زمین و صاحب الزمان است و به خدا سوگند اگر او به اندازه ای که نوح در میان قومش بود در غیبت باشد از دنیا نرود تا آنکه ظاهر شود و زمین را از عدل و داد آکنده سازد همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.
24- حدثنا أحمد بن محمد بن یحیی العطار رضی الله عنه قال حدثنا سعد بن عبد الله عن أحمد بن محمد بن عیسی عن عثمان بن عیسی الکلابی عن خالد بن نجیح عن زرارة بن أعین قال سمعت أبا عبد الله (ع) یقول إن للقائم غیبة قبل أن یقوم قلت له و لم قال یخاف و أومأ بیده إلی بطنه ثم قال یا زرارة و هو المنتظر و هو الذی یشک الناس فی ولادته منهم من یقول هو حمل و منهم من یقول هو غائب و منهم من یقول ما ولد و منهم من یقول ولد قبل وفاة أبیه بسنتین غیر أن الله تبارک و تعالی یحب أن یمتحن الشیعة فعند ذلک یرتاب المبطلون قال زرارة فقلت جعلت فداک فإن أدرکت ذلک الزمان فأی شی ء أعمل قال یا زرارة إن أدرکت ذلک الزمان فأدم هذا الدعاء اللهم عرفنی نفسک فإنک إن لم تعرفنی نفسک لم أعرف نبیک اللهم عرفنی رسولک فإنک إن لم تعرفنی رسولک لم أعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فإنک إن لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی ثم قال یا زرارة لا بد من قتل غلام بالمدینة قلت جعلت فداک أ لیس یقتله جیش السفیانی قال لا و لکن یقتله جیش بنی فلان یخرج حتی یدخل المدینة فلا یدری الناس فی أی شی ء دخل فیأخذ الغلام فیقتله فإذا قتله بغیا و عدوانا و ظلما لم یمهلهم الله عز و جل فعند ذلک فتوقعوا الفرج و حدثنا بهذا الحدیث محمد بن إسحاق رضی الله عنه قال حدثنا أبو علی محمد بن همام قال حدثنا أحمد بن محمد النوفلی قال حدثنی أحمد بن هلال عن عثمان بن عیسی الکلابی عن خالد بن نجیح عن زرارة بن أعین عن الصادق جعفر بن محمد (ع) و حدثنا محمد بن الحسن رضی الله عنه قال حدثنا عبد الله بن جعفر الحمیری عن علی بن محمد الحجال عن الحسن بن علی بن فضال عن عبد الله بن بکیر عن زرارة بن أعین عن الصادق جعفر بن محمد (ع) أنه قال إن للقائم غیبة قبل أن یقوم و ذکر الحدیث مثله سواء.
24- زراره بن أعین گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: برای قائم پیش از آنکه قیام نماید غیبتی است، گفتم: برای چه؟ فرمود: می ترسد- و با دست به شکم خود اشاره کرد- سپس فرمود: یا زراره! او منتظر است و او کسی است که مردم در ولادتش شک می کنند، برخی گویند او حمل است و هنوز متولد نشده و برخی گویند غایب است و برخی گویند متولد نشده است و برخی دیگر گویند دو سال قبل از وفات پدرش متولد شده است، جز آنکه خدای تعالی دوست می دارد که شیعیان را امتحان کند و در این وقت است که باطل جویان شک کنند.
زراره گوید: فدای شما شوم! اگر آن زمان را دریافتم چه عملی را انجام دهم؟ فرمود: ای زراره! اگر آن زمان را دریافتی به این دعا مداومت کن: اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ظللت عن دینی سپس فرمود: ای زراره بناچار نوجوانی در مدینه کشته شود، گفتم: فدای شما شوم؟ آیا لشکر سفیانی او را می کشد؟ فرمود: خیر، بلکه او را لشکر بنی فلان خواهد کشت، خروج می کند تا آنکه داخل مدینه می شود و مردم نمی دانند برای چه داخل شده است و او را دستگیر کرده و می کشند و چون او را از سر سرکشی و دشمنی و ستم می کشند خدای تعالی به آنها مهلت نمی دهد، و در آن هنگام منتظر فرج باشید.
این حدیث را محمد بن اسحاق رضی الله عنه نیز برای ما روایت کرده است.
همچنین محمد بن حسن رضی الله عنه نیز این حدیث را بی هیچ تفاوت برای ما روایت کرده است.
25- حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل رضی الله عنه قال حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم قال حدثنا محمد بن عیسی بن عبید عن صالح بن محمد عن هانئ التمار قال قال لی أبو عبد الله (ع) إن لصاحب هذا الأمر غیبة فلیتق الله عبد و لیتمسک بدینه.
25- هانی تمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: برای صاحب الأمر غیبتی است و باید هر بنده ای تقوا پیشه کند و متمسک به دین خود باشد.
26- حدثنا إسحاق بن عیسی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا أحمد بن محمد بن عیسی عن علی بن الحکم عن سیف بن عمیرة عن داود بن فرقد عن أبی عبد الله (ع) قال کان علی بن أبی طالب (ع) مع رسول الله (ص) فی غیبته لم یعلم بها أحد.
26- داود بن فرقد از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: علی بن أبی طالب علیه السلام همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در غیبت بود و هیچکس به آن غیبت عالم نگردید.
27- حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا أحمد بن محمد بن عیسی و علی بن إسماعیل بن عیسی عن محمد بن عمرو بن سعید الزیات عن الجریری عن عبد الحمید بن أبی الدیلم الطائی قال قال لی أبو عبد الله (ع) یا عبد الحمید بن أبی الدیلم إن لله تبارک و تعالی رسلا مستعلنین و رسلا مستخفین فإذا سألته بحق المستعلننی فسله بحق المستخفین.
27- عبدالحمید بن أبی الدیلم طائی گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: ای عبدالحمید بن ابی الدیلم! برای خدا تعالی رسولانی آشکار و رسولانی نهان است و چون از خدا به حق رسولان آشکار درخواست کردی به حق رسولان نهان نیز درخواست کن.
28- حدثنا محمد بن الحسن رضی الله عنه قال حدثنا سعد بن عبد الله و محمد بن الحسن الصفار جمیعا قالا حدثنا محمد بن الحسین بن أبی الخطاب و محمد بن عیسی بن عبید قالا حدثنا صفوان بن یحیی عن عبد الله بن مسکان عن محمد بن علی الحلبی عن أبی عبد الله (ع) قال اکتتم رسول الله (ص) بمکة مختفیا خائفا خمس سنین لیس یظهر أمره و علی (ع) معه و خدیجة ثم أمره الله عز و جل أن یصدع بما أمر به فظهر رسول الله (ص) و أظهر أمره و فی خبر آخر أنه (ع) کان مختفیا بمکة ثلاث سنین.
28- محمد بن علی حلبی از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: رسول- خدا پنج یا فرمود: سه سال در مکه مختفی و خائف و نهان بود و امرش را اظهار نمی کرد و تنها علی و خدیجه همراه او بودند، سپس خدای تعالی فرمان داد که رسالتش را آشکار کند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ظهور کرد و امرش را آشکار فرمود.
29- حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدثنا سعد بن عبد الله و عبد الله بن جعفر الحمیری و محمد بن یحیی العطار و أحمد بن إدریس جمیعا عن أحمد بن محمد بن عیسی و محمد بن الحسین بن أبی الخطاب و إبراهیم بن هاشم جمیعا عن الحسن بن محبوب عن علی بن رئاب عن عبید الله بن علی الحلبی قال سمعت أبا عبد الله (ع) یقول مکث رسول الله (ص) بمکة بعد ما جاءه الوحی عن الله تبارک و تعالی ثلاث عشرة سنة منها ثلاث سنین مختفیا خائفا لا یظهر حتی أمره الله عز و جل أن یصدع بما أمره به فأظهر حینئذ الدعوة.
29- عبیدالله بن علی حلبی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بعد از آنکه وحی بر او نازل شد سیزده سال درنگ کرد که سه سال آن را مختفی و خائف بود و ظاهر نمی شد تا آنکه خدای تعالی فرمان داد که رسالتش را آشکار کند و در این هنگام دعوت را اظهار کرد.
30- حدثنا جماعة من أصحابنا قالوا حدثنا محمد بن همام قال حدثنا جعفر بن محمد بن مالک الفزاری قال حدثنی جعفر بن إسماعیل الهاشمی قال سمعت خالی محمد بن علی یروی عن عبد الرحمن بن حماد عن عمر بن سالم صاحب السابری قال سألت أبا عبد الله (ع) عن هذه الآیة أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ قال أصلها رسول الله (ص) و فرعها أمیر المؤمنین (ع) و الحسن و الحسین ثمرها و تسعة من ولد الحسین أغصانها و الشیعة ورقها و الله إن الرجل منهم لیموت فتسقط ورقة من تلک الشجرة قلت قوله عز و جل تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها قال ما یخرج من علم الإمام إلیکم فی کل سنة من حج و عمرة.
30- عمر بن سالم گوید: از امام صادق علیه السلام از معنی این آیه پرسش کردم: أصلها ثابت و فرعها فی السماء فرمود: اصل آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و فرع آن امیر المؤمنین علیه السلام و میوه آن حسن و حسین علیهما السلام و شاخه های آن ائمه نه گانه از فرزندان حسین علیهم السلام و برگهای آن شیعانند، به خدا سوگند مردی از آنها که می میرد برگی از آن درخت فرو می افتد. گفتم: معنای این سخن او چیست که می فرماید: تؤتی اکلها کل حین باذن ربها فرمود: آنچه که هر سال از علم امام در حج و عمره به شما می رسد.
31- حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن عبد الله الکوفی قال حدثنا موسی بن عمران النخعی عن عمه الحسین بن یزید النوفلی عن الحسن بن علی بن أبی حمزة عن أبیه عن أبی بصیر قال سمعت أبا عبد الله (ع) یقول إن سنن الأنبیاء (ع) بما وقع بهم من الغیبات حادثة فی القائم منا أهل البیت حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة قال أبو بصیر فقلت یا ابن رسول الله و من القائم منکم أهل البیت فقال یا أبا بصیر هو الخامس من ولد ابنی موسی ذلک ابن سیدة الإماء یغیب غیبة یرتاب فیها المبطلون ثم یظهره الله عز و جل فیفتح الله علی یده مشارق الأرض و مغاربها و ینزل روح الله عیسی ابن مریم (ع) فیصلی خلفه و تشرق الأرض بنور ربها و لا تبقی فی الأرض بقعة عبد فیها غیر الله عز و جل إلا عبد الله فیها و یکون الدین کله لله و لو کره المشرکون.
31- ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: سنتهای انبیاء با غیبتهایی که بر آنان واقع شده است همه در قائم ما اهل البیت مو به مو و طابق النعل بالنعل پدیدار می گردد.
ابوبصیر گوید: گفتم: یا ابن رسول الله! قائم شما اهل البیت کیست؟ فرمود: ای ابوبصیر! او پنجمین از فرزندان پسر موسی است او فرزند سیده کنیزان است و غیبتی کند که باطل جویان در آن شک کنند، سپس خدای تعالی او را آشکار کند و بر دست او شرق و غرب عالم را بگشاید و روح الله عیسی بن مریم علیه السلام فرود آید و پشت سر او نماز گزارد و زمین به نور پروردگارش روشن گردد و در زمین بقعه ای نباشد که غیر خدای تعالی در آن پرستش شود و همه دین از آن خدای تعالی گردد، گرچه مشرکان را ناخوش آید.
32- حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا علی بن إبراهیم عن أبیه عن محمد بن الفضیل عن أبیه عن منصور قال قال أبو عبد الله (ع) یا منصور إن هذا الأمر لا یأتیکم إلا بعد إیاس لا و الله لا یأتیکم حتی تمیزوا لا و الله لا یأتیکم حتی تمحصوا و لا و الله لا یأتیکم حتی یشقی من شقی و یسعد من سعد.
32- منصور گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: ای منصور! این امر بر شما در نیاید مگر پس از یأس و نه به خدا قسم تا آنکه از یکدیگر متمایز شوید، نه به خدا سوگند این امر بر شما درنیاید تا آنکه امتحان شوید، نه به خدا سوگند این امر بر شما درنیاید تا آنکه شقی بدبخت و سعید نیکبخت گردد.
33- حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن أحمد بن الحسین عن عثمان بن عیسی عن خالد بن نجیح عن زرارة بن أعین قال سمعت الصادق جعفر بن محمد (ع) یقول إن للغلام غیبة قبل أن یقوم قلت و لم ذاک جعلت فداک فقال یخاف و أشار بیده إلی بطنه و عنقه ثم قال (ع) و هو المنتظر الذی یشک الناس فی ولادته فمنهم من یقول إذا مات أبوه مات و لا عقب له و منهم من یقول قد ولد قبل وفاة أبیه بسنتین لأن الله عز و جل یحب أن یمتحن خلقه فعند ذلک یرتاب المبطلون.
33- زراره بن أعین گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: برای قائم پیش از آنکه قیام کند غیبتی است، گفتم: فدای شما شوم! برای چه؟ فرمود: می ترسد- و با دست به بطن و گردن خود اشاره کرد- سپس فرمود: او منتظری است که مردم در ولادتش شک می کنند، بعضی می گویند: چون پدرش مرد فرزندی برای او نبود، و بعضی گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شده است، زیرا خدای تعالی امتحان خلقش را دوست می دارد و در این هنگام باطل جویان شک می کنند.
34- حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدثنا عبد الله بن جعفر الحمیری عن محمد بن عیسی بن عبید عن صالح بن محمد عن هانئ التمار قال قال أبو عبد الله (ع) إن لصاحب هذا الأمر غیبة المتمسک فیها بدینه کالخارط للقتاد ثم قال هکذا بیده ثم قال إن لصاحب هذا الأمر غیبة فلیتق الله عبد و لیتمسک بدینه.
34- عبید بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: مردم امام خود را نیابند، او در موسم حج شاهد ایشان است و آنها را می بیند اما آنها او را نمی بینند.
35- حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدثنا سعد بن عبد الله و عبد الله بن جعفر الحمیری و أحمد بن إدریس جمیعا قالوا حدثنا أحمد بن محمد بن عیسی و محمد بن الحسین بن أبی الخطاب و محمد بن عبد الجبار و عبد الله بن عامر بن سعد الأشعری عن عبد الرحمن بن أبی نجران عن محمد بن المساور عن المفضل بن عمر الجعفی عن أبی عبد الله (ع) قال سمعته یقول إیاکم و التنویه أما و الله لیغیبن إمامکم سنینا من دهرکم و لتمحصن حتی یقال مات أو هلک بأی واد سلک و لتدمعن علیه عیون المؤمنین و لتکفؤن کما تکفأ السفن فی أمواج البحر و لا ینجو إلا من أخذ الله میثاقه و کتب فی قلبه الإیمان و أیده بروح منه و لترفعن اثنتا عشرة رایة مشتبهة لا یدری أی من أی قال فبکیت فقال لی ما یبکیک یا أبا عبد الله فقلت و کیف لا أبکی و أنت تقول اثنتا عشرة رایة مشتبهة لا یدری أی من أی فکیف نصنع قال فنظر إلی شمس داخلة فی الصفة فقال یا أبا عبد الله تری هذه الشمس قلت نعم قال و الله لأمرنا أبین من هذه الشمس.
35- هانی تمار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: برای صاحب این امر غیبتی است که دیندار در آن غیبت مانند کسی است که دستش را بر روی شاخه درخت خار کشد، سپس فرمود- با دستش اینچنین- آنگاه فرمود: برای صاحب این امر غیبتی است و بنده بایستی تقوای الهی پیشه سازد و متمسک به دینش باشد.
36- حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا سعد بن عبد الله عن محمد بن الحسین بن أبی الخطاب عن محمد بن إسماعیل بن بزیع عن عبد الله بن عبد الرحمن الأصم عن الحسین بن المختار القلانسی عن عبد الرحمن بن سیابة عن أبی عبد الله (ع) أنه قال کیف أنتم إذا بقیتم بلا إمام هدی و لا علم یتبرأ بعضکم من بعض فعند ذلک تمیزون و تمحصون و تغربلون و عند ذلک اختلاف السیفین و إمارة من أول النهار و قتل و خلع من آخر النهار.
36- مفضل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: فریاد: نکنید، به خدا سوگند امام شما سالیانی از روزگارتان غیبت کند و حتماً مورد آزمایش واقع شوید تا به غایتی که بگویند: او مرده یا هلاک شده و به کدام وادی سلوک کرده است؟ و چشمان مؤمنان بر او بگرید و واژگون شوید همچنانکه کشتی در امواج دریا واژگون شود، و تنها کسی نجات یابد که خدای تعالی از او میثاق گرفته و در قلبش ایمان نقش کرده و او را به روحی از جانب خود مؤید کرده باشد، و دوازده پرچم مشتبه برافراشته شود که هیچیک از دیگری بازشناخته نشود، راوی گوید: من گریستم، آنگاه فرمود: ای ابا عبدالله! چرا گریه می کنی؟ گفتم: چگونه نگریم در حالی که شما می گوئید: دوازده پرچم مشتبه که هیچیک از دیگری بازشناخته نشود، پس ما چه کنیم؟ راوی گوید: امام به پرتو آفتاب که به داخل ایوان تابیده بود نگریست و فرمود: ای اباعبدالله! آیا این آفتاب را می بینی؟ گفتم: آری، فرمود: به خدا سوگند امر ما از این آفتاب روشن تر است.
37- حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا سعد بن عبد الله عن أحمد بن محمد بن عیسی و یعقوب بن یزید جمیعا عن الحسن بن علی بن فضال عن جعفر بن محمد بن منصور عن رجل و اسمه عمر بن عبد العزیز عن أبی عبد الله (ع) قال قال إذا أصبحت و أمسیت لا تری إماما تأتم به فأحبب من کنت تحب و أبغض من کنت تبغض حتی یظهره الله عز و جل.
37- عبدالرحمان بن سیابه از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: حال شما چگونه است آنگاه که بی امام و نشانه هدایت باقی بمانید و بعضی از شما دیگر براءت جویند، بدانید که در آن زمان از یکدیگر ممتاز شوید و مورد آزمایش واقع گردید و غربال شوید و در آن زمان شمشیرها رفت و آمد کند و در اول روز کسی به امارت رسد اما در پایان روز خلع و کشته شود.
38- حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل رضی الله عنه قال حدثنا عبد الله بن جعفر الحمیری عن أحمد بن محمد بن عیسی و محمد بن عیسی بن عبید عن الحسن بن محبوب عن یونس بن یعقوب عمن أثبته عن أبی عبد الله (ع) أنه قال کیف أنتم إذا بقیتم دهرا من عمرکم لا تعرفون إمامکم قیل له فإذا کان ذلک فکیف نصنع قال تمسکوا بالأمر الأول حتی یستبین لکم.
38- عمر بن عبدالعزیز از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: آنگاه که صبح و شام می کنی در حالی که امامی را نمی بینی که از وی پیروی کنی، آن را که دوست می داشتی دوست بدار و آن را که دشمن می داشتی دشمن بدار تا خدای تعالی او را آشکار کند.
39- حدثنا أبی و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنهما قالا حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن العباس بن معروف عن علی بن مهزیار عن الحسن بن محبوب عن حماد بن عیسی عن إسحاق بن جریر عن عبد الله بن سنان قال دخلت أنا و أبی علی أبی عبد الله (ع) فقال کیف أنتم إذا صرتم فی حال لا ترون فیها إمام هدی و لا علما یری و لا ینجو منها إلا من دعا دعاء الغریق فقال له أبی إذا وقع هذا لیلا فکیف نصنع فقال أما أنت فلا تدرکه فإذا کان ذلک فتمسکوا بما فی أیدیکم حتی یتضح لکم الأمر.
39- راوی از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: حال شما چون خواهد بود آنگاه که روزگاری بمانید که امامتان را نشناسید؟ گفتند: چون چنین شود چه کنیم؟ فرمود: به همان امر اول متمسک شوید تا بر شما روشن شود.
40- حدثنا أحمد بن هارون القاضی رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن عبد الله بن سنان عن أبیه عن إسحاق بن کان بقم رجل بزاز مؤمن و له شریک فوقع بینهما ثوب نفیس فقال المؤمن یصلح هذا الثوب لمولای فقال له شریکه لست أعرف مولاک و لکن افعل بالثوب ما تحب فلما وصل الثوب إلیه شقه (ع) بنیا کفرو علی اربع دعائم الفسق والشک النصف و قال لا حاجة لنا فی مال.
40- عبدالله بن سنان گوید: من و پدرم بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم، فرمود: حال شما چون باشد آنگاه که به حالی درآئید که امام هدایت را نبینید و نشانه هدایت رؤیت نشود و هیچکس نجات نیابد مگر آنکه دعای غریق را بخواند، پدرم گفت: در آن شب ظلمانی که چنین امری واقع شود ما چه کنیم؟ فرمود: اما تو آن را ادراک نمی کنی و چون آن واقع گردد به آنچه که دارید متمسک شوید تا امر برایتان روشن گردد.
41- حدثنا جعفر بن علی بن الحسن بن علی بن عبد الله بن المغیرة الکوفی رضی الله عنه قال حدثنی جدی الحسن بن علی عن العباس بن عامر القصبانی عن عمر بن أبان الکلبی عن أبان بن تغلب قال قال لی أبو عبد الله (ع) یأتی علی الناس زمان یصیبهم فیه سبطة یأرز العلم فیها بین المسجدین کما تأرز الحیة فی جحرها یعنی بین مکة و المدینة فبینما هم کذلک إذ أطلع الله عز و جل لهم نجمهم قال قلت و ما السبطة قال الفترة و الغیبة لإمامکم قال قلت فکیف نصنع فیما بین ذلک فقال کونوا علی ما أنتم علیه حتی یطلع الله لکم نجمکم
41- ابان بن تغلب گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: زمانی بر مردم در آید که گداخته شوند و علم در بین این دو مسجد در هم پیچیده شود همچنانکه مار در لانه اش نهان شود، یعنی بین مکه و مدینه، و در این بین که چنین باشند به ناگاه خدای تعالی ستاره آنها را آشکار سازد، گوید: گفتم: مقصود از گداخته شدن چیست؟ فرمود: دوران فترت و غیبت امامتان، گوید: گفتم: در این میانه چه کنیم؟ فرمود: بر آنچه هستید استوار باشید تا آنکه خداوند ستاره شما را آشکار سازد.
42- حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدثنا عبد الله بن جعفر الحمیری قال حدثنا محمد بن الحسین بن أبی الخطاب عن موسی بن سعدان عن عبد الله بن القاسم عن المفضل بن عمر قال سألت أبا عبد الله (ع) عن تفسیر جابر فقال لا تحدث به السفل فیذیعوه أ ما تقرأ فی کتاب الله عز و جل فَإِذا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ إن منا إماما مستترا فإذا أراد الله عز و جل إظهار أمره نکت فی قلبه نکتة فظهر و أمر بأمر الله عز و جل.
42- مفضل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السلام از تفسیر جابر پرسیدم، فرمود: آن را بر سفلگان مخوان که آن را ضایع کنند، آیا در کتاب خدای تعالی نخوانده ای فاذا نقر فی الناقور؟ که از امامی نهان است و چون خدای تعالی بخواهد او را ظاهر سازد، قلبش را تحت تأثیر قرار دهد و او ظاهر شود و به دستورات خدای تعالی فرمان دهد.
43- حدثنا أبی و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رض قالا حدثنا محمد بن الحسن الصفار قال حدثنا محمد بن الحسین بن أبی الخطاب و محمد بن عیسی بن عبید الیقطینی جمیعا عن عبد الرحمن بن أبی نجران عن عیسی بن عبد الله بن محمد بن عمر بن علی بن أبی طالب عن خاله الصادق جعفر بن محمد (ع) قال قلت له إن کان کون لا أرانی الله یومک فبمن أئتم فأومأ إلی موسی (ع) فقلت فإن مضی موسی فإلی من قال إلی ولده قلت فإن مضی ولده و ترک أخا کبیرا و ابنا صغیرا فبمن أئتم قال بولده ثم قال هکذا أبدا قلت فإن أنا لم أعرفه و لم أعرف موضعه فما أصنع قال تقول اللهم إنی أتولی من بقی من حججک من ولد الإمام الماضی فإن ذلک یجزیک.
43- عیسی بن عبدالله گوید به دایی خود امام صادق علیه السلام گفتم: اگر روزگاری پیش آمد و شما را ندیدم از که پیروی کنم؟ و او به موسی علیه السلام اشاره فرمود: گفتم: اگر موسی درگذشت از چه کسی؟ فرمود: از فرزندش، گفتم: اگر او درگذشت و برادری بزرگ و فرزندی کوچک باقی گذاشت از که پیروی کنم؟ فرمود: از فرزندش، سپس فرمود: پیوسته چنین خواهد بود، گفتم: اگر او را و جایگاه او را نشناختم چه کنم؟ فرمود: می گویی: بارالها! من بر ولایت حجتهای از فرزندان امام درگذشته باقی هستم، و این کفایت از آن می کند.
44- حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا عبد الله بن جعفر الحمیری عن أیوب بن نوح عن محمد بن أبی عمیر عن جمیل بن دراج عن زرارة قال قال أبو عبد الله (ع) یأتی علی الناس زمان یغیب عنهم إمامهم فقلت له ما یصنع الناس فی ذلک الزمان قال یتمسکون بالأمر الذی هم علیه حتی یتبین لهم.
44- زراره از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: بر مردم روزگاری درآید که امامشان از آنها غایب شود، گفتم: مردم در آن زمان چه می کنند؟ فرمود: به همان امری که بر آن بوده اند متمسک می شوند تا آنکه برایشان روشن شود.
45- حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی السمرقندی رضی الله عنه قال حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود قال حدثنی أبی محمد بن مسعود قال حدثنا أحمد بن علی بن کلثوم قال حدثنی الحسن بن علی الدقاق عن محمد بن أحمد بن أبی قتادة عن أحمد بن هلال عن ابن أبی عمیر عن سعید بن غزوان عن أبی بصیر عن أبی عبد الله (ع) قال یکون بعد الحسین تسعة أئمة تاسعهم قائمهم.
45- ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: پس از حسین علیه السلام نه امام خواهد بود که نهمین آنان قائم ایشان است.
46- حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی رضی الله عنه قال حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود عن أبیه محمد بن مسعود العیاشی قال حدثنا علی بن محمد بن شجاع عن محمد بن عیسی عن یونس عن علی بن أبی حمزة عن أبی بصیر قال قال أبو عبد الله (ع) إن فی صاحب هذا الأمر سنن من الأنبیاء (ع) سنة من موسی بن عمران و سنة من عیسی و سنة من یوسف و سنة من محمد (ص) فأما سنته من موسی بن عمران فخائف یترقب و أما سنته من عیسی فیقال فیه ما قیل فی عیسی و أما سنته من یوسف فالستر یجعل الله بینه و بین الخلق حجابا یرونه و لا یعرفونه و أما سنته من محمد ص فیهتدی بهداه و یسیر بسیرته.
46- ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: در صاحب این امر سنتهایی از انبیاء وجود دارد، سنتی از موسی بن عمران و سنتی از عیسی و سنتی از یوسف و سنتی از محمد صلوات الله علیهم.
اما سنت او از موسی بن عمران آن است که او نیز خائف و منتظر است، اما سنت او از عیسی آن است که در حق او نیز همان می گویند که درباره عیسی گفتند، اما سنت او از یوسف مستور بودن استت خداوند بین او و خلق حجابی قرار می دهد، مردم او را می بیند اما نمی شناسند، و اما سنت او از محمد صلی الله علیه و آله و سلم آن است که به هدایت او مهتدی می شود و به سیره او حرکت می کند.
47- و بهذا الإسناد عن محمد بن مسعود قال حدثنی جبرئیل بن أحمد قال حدثنی موسی بن جعفر بن وهب البغدادی قال حدثنی محمد بن عیسی عن الحسین بن سعید عن القاسم بن محمد عن أبان عن الحارث بن المغیرة قال سألت أبا عبد الله (ع) هل یکون الناس فی حال لا یعرفون الإمام فقال قد کان یقال ذلک قلت فکیف یصنعون قال یتعلقون بالأمر الأول حتی یستبین لهم الآخر.
47 - حارث بن مغیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا می شود مردم در حالی باشند که امامشان را نشناسند؟ فرمود: چنین گفته شده است، گفتم؛ مردم در آن حال چه می کنند؟ فرمود: به امر اول می آویزد تا آنکه آن دیگر نیز بر آنها روشن شود.
48- و بهذا الإسناد عن موسی بن جعفر قال حدثنی موسی بن القاسم عن علی بن جعفر عن أبی الحسن موسی بن جعفر (ع) قال سمعت أبا عبد الله (ع) یقول فی قول الله عز و جل قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ قال أ رأیتم إن غاب عنکم إمامکم فمن یأتیکم بإمام جدید.
48- از امام موسی کاظم علیه السلام روایت شده است که فرمود: از امام صادق علیه السلام شنیدم که در تفسیر این قول خدای تعالی: قل أرأیتم ان أصبح ماؤکم غوراً فمن یأتیکم بماء معین فرمود: بنگرید اگر امامتان غایب شود، چه کسی امامی جدید برای شما می آورد؟.
49- و بهذا الإسناد عن موسی بن جعفر بن وهب البغدادی قال حدثنی الحسن بن محمد الصیرفی قال حدثنی یحیی بن المثنی العطار عن عبد الله بن بکیر عن عبید بن زرارة قال سمعت أبا عبد الله (ع) یقول یفقد الناس إمامهم یشهد الموسم فیراهم و لا یرونه.
49- عبید گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: مردم امام خود را نیابند، او در موسم حج آنها را می بیند اما آنها او را نمی بینند.
50- و بهذا الإسناد عن محمد بن مسعود قال وجدت بخط جبرئیل بن أحمد حدثنی العبیدی محمد بن عیسی عن یونس بن عبد الرحمن عن عبد الله بن سنان قال قال أبو عبد الله (ع) ستصیبکم شبهة فتبقون بلا علم یری و لا إمام هدی و لا ینجو منها إلا من دعا بدعاء الغریق قلت کیف دعاء الغریق قال یقول یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک فقلت یا الله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب و الأبصار ثبت قلبی علی دینک قال إن الله عز و جل مقلب القلوب و الأبصار و لکن قل کما أقول لک یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.
50- عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: به زودی شبهه ای به شما می رسد و در آن بی نشانه هویدا و امام هدایت بمانید و کسی از آن شبهه نجات نمی یابد مگر آنکه دعای غریق را بخواند، گفتم: دعای غریق چگونه است؟ فرمود: می گویی: یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک و من هم گفتم: یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب و الأبصار ثبت قلبی علی دینک، امام فرمود: خدای تعالی مقلب القلوب و الأبصار است ولیکن همچنان که من گفتم بگو: یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.
51- حدثنا محمد بن علی بن حاتم النوفلی المعروف بالکرمانی قال حدثنا أبو العباس أحمد بن عیسی الوشاء البغدادی قال حدثنا أحمد بن طاهر القمی قال حدثنا محمد بن بحر بن سهل الشیبانی قال أخبرنا علی بن الحارث عن سعید بن منصور الجواشنی قال أخبرنا أحمد بن علی البدیلی قال أخبرنا أبی عن سدیر الصیرفی قال دخلت أنا و المفضل بن عمر و أبو بصیر و أبان بن تغلب علی مولانا أبی عبد الله الصادق (ع) فرأیناه جالسا علی التراب و علیه مسح خیبری مطوق بلا جیب مقصر الکمین و هو یبکی بکاء الواله الثکلی ذات الکبد الحری قد نال الحزن من وجنتیه و شاع التغییر فی عارضیه و أبلی الدموع محجریه و هو یقول سیدی غیبتک نفت رقادی و ضیقت علی مهادی و ابتزت منی راحة فؤادی سیدی غیبتک أوصلت مصابی بفجائع الأبد و فقد الواحد بعد الواحد یفنی الجمع و العدد فما أحس بدمعة ترقی من عینی و أنین یفتر من صدری عن دوارج الرزایا و سوالف البلایا إلا مثل بعینی عن غوابر أعظمها و أفضعها و بواقی أشدها و أنکرها و نوائب مخلوطة بغضبک و نوازل معجونة بسخطک قال سدیر فاستطارت عقولنا ولها و تصدعت قلوبنا جزعا من ذلک الخطب الهائل و الحادث الغائل و ظننا أنه سمت لمکروهه قارعة أو حلت به من الدهر بائقة فقلنا لا أبکی الله یا ابن خیر الوری عینیک من أیة حادثة تستنزف دمعتک و تستمطر عبرتک و أیة حالة حتمت علیک هذا المأتم قال فزفر الصادق (ع) زفرة انتفخ منها جوفه و اشتد عنها خوفه و قال ویلکم نظرت فی کتاب الجفر صبیحة هذا الیوم و هو الکتاب المشتمل علی علم المنایا و البلایا و الرزایا و علم ما کان و ما یکون إلی یوم القیامة الذی خص الله به محمدا و الأئمة من بعده (ع) و تأملت منه مولد قائمنا و غیبته و إبطاءه و طول عمره و بلوی المؤمنین فی ذلک الزمان و تولد الشکوک فی قلوبهم من طول غیبته و ارتداد أکثرهم عن دینهم و خلعهم ربقة الإسلام من أعناقهم التی قال الله تقدس ذکره وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ یعنی الولایة فأخذتنی الرقة و استولت علی الأحزان فقلنا یا ابن رسول الله کرمنا و فضلنا بإشراکک إیانا فی بعض ما أنت تعلمه من علم ذلک قال إن الله تبارک و تعالی أدار للقائم منا ثلاثة أدارها فی ثلاثة من الرسل (ع) قدر مولده تقدیر مولد موسی (ع) و قدر غیبته تقدیر غیبة عیسی (ع) و قدر إبطاءه تقدیر إبطاء نوح (ع) و جعل له من بعد ذلک عمر العبد الصالح أعنی الخضر (ع) دلیلا علی عمره فقلنا له اکشف لنا یا ابن رسول الله عن وجوه هذه المعانی قال (ع) أما مولد موسی (ع) فإن فرعون لما وقف علی أن زوال ملکه علی یده أمر بإحضار الکهنة فدلوه علی نسبه و أنه یکون من بنی إسرائیل و لم یزل یأمر أصحابه بشق بطون الحوامل من نساء بنی إسرائیل حتی قتل فی طلبه نیفا و عشرین ألف مولود و تعذر علیه الوصول إلی قتل موسی (ع) بحفظ الله تبارک و تعالی إیاه و کذلک بنو أمیة و بنو العباس لما وقفوا علی أن زوال ملکهم و ملک الأمراء و الجبابرة منهم علی ید القائم منا ناصبونا العداوة و وضعوا سیوفهم فی قتل آل الرسول (ص) و إبادة نسله طمعا منهم فی الوصول إلی قتل القائم و یأبی الله عز و جل أن یکشف أمره لواحد من الظلمة إلا أن یتم نوره و لو کره المشرکون و أما غیبة عیسی (ع) فإن الیهود و النصاری اتفقت علی أنه قتل فکذبهم الله جل ذکره بقوله وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ کذلک غیبة القائم فإن الأمة ستنکرها لطولها فمن قائل یهذی بأنه لم یولد و قائل یقول إنه یتعدی إلی ثلاثة عشر و صاعدا و قائل یعصی الله عز و جل بقوله إن روح القائم ینطق فی هیکل غیره و أما إبطاء نوح (ع) فإنه لما استنزلت العقوبة علی قومه من السماء بعث الله عز و جل الروح الأمین (ع) بسبع نویات فقال یا نبی الله إن الله تبارک و تعالی یقول لک إن هؤلاء خلائقی و عبادی و لست أبیدهم بصاعقة من صواعقی إلا بعد تأکید الدعوة و إلزام الحجة فعاود اجتهادک فی الدعوة لقومک فإنی مثیبک علیه و اغرس هذه النوی فإن لک فی نباتها و بلوغها و إدراکها إذا أثمرت الفرج و الخلاص فبشر بذلک من تبعک من المؤمنین فلما نبتت الأشجار و تأزرت و تسوقت و تغصنت و أثمرت و زها التمر علیها بعد زمان طویل استنجز من الله سبحانه و تعالی العدة فأمره الله تبارک و تعالی أن یغرس من نوی تلک الأشجار و یعاود الصبر و الاجتهاد و یؤکد الحجة علی قومه فأخبر بذلک الطوائف التی آمنت به فارتد منهم ثلاثمائة رجل و قالوا لو کان ما یدعیه نوح حقا لما وقع فی وعد ربه خلف ثم إن الله تبارک و تعالی لم یزل یأمره عند کل مرة بأن یغرسها مرة بعد أخری إلی أن غرسها سبع مرات فما زالت تلک الطوائف من المؤمنین ترتد منه طائفة بعد طائفة إلی أن عاد إلی نیف و سبعین رجلا فأوحی الله تبارک و تعالی عند ذلک إلیه و قال یا نوح الآن أسفر الصبح عن اللیل لعینک حین صرح الحق عن محضه و صفا الأمر و الإیمان من الکدر بارتداد کل من کانت طینته خبیثة فلو أنی أهلکت الکفار و أبقیت من قد ارتد من الطوائف التی کانت آمنت بک لما کنت صدقت وعدی السابق للمؤمنین الذین أخلصوا التوحید من قومک و اعتصموا بحبل نبوتک بأن أستخلفهم فی الأرض و أمکن لهم دینهم و أبدل خوفهم بالأمن لکی تخلص العبادة لی بذهاب الشک من قلوبهم و کیف یکون الاستخلاف و التمکین و بدل الخوف بالأمن منی لهم مع ما کنت أعلم من ضعف یقین الذین ارتدوا و خبث طینهم و سوء سرائرهم التی کانت نتائج النفاق و سنوح الضلالة فلو أنهم تسنموا منی الملک الذی أوتی المؤمنین وقت الاستخلاف إذا أهلکت أعداءهم لنشقوا روائح صفاته و لاستحکمت سرائر نفاقهم تأبدت حبال ضلالة قلوبهم و لکاشفوا إخوانهم بالعداوة و حاربوهم علی طلب الرئاسة و التفرد بالأمر و النهی و کیف یکون التمکین فی الدین و انتشار الأمر فی المؤمنین مع إثارة الفتن و إیقاع الحروب کلا وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا قال الصادق (ع) و کذلک القائم فإنه تمتد أیام غیبته لیصرح الحق عن محضه و یصفو الإیمان من الکدر بارتداد کل من کانت طینته خبیثة من الشیعة الذین یخشی علیهم النفاق إذا أحسوا بالاستخلاف و التمکین و الأمن المنتشر فی عهد القائم (ع) قال المفضل فقلت یا ابن رسول الله فإن هذه النواصب تزعم أن هذه الآیة نزلت فی أبی بکر و عمر و عثمان و علی (ع) فقال لا یهدی الله قلوب الناصبة متی کان الدین الذی ارتضاه الله و رسوله متمکنا بانتشار الأمن فی الأمة و ذهاب الخوف من قلوبها و ارتفاع الشک من صدورها فی عهد واحد من هؤلاء و فی عهد علی (ع) مع ارتداد المسلمین و الفتن التی تثور فی أیامهم و الحروب التی کانت تنشب بین الکفار و بینهم ثم تلا الصادق (ع) حَتَّی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا و أما العبد الصالح أعنی الخضر (ع) فإن الله تبارک و تعالی ما طول عمره لنبوة قدرها له و لا لکتاب ینزله علیه و لا لشریعة ینسخ بها شریعة من کان قبله من الأنبیاء و لا لإمامة یلزم عباده الاقتداء بها و لا لطاعة یفرضها له بلی إن الله تبارک و تعالی لما کان فی سابق علمه أن یقدر من عمر القائم (ع) فی أیام غیبته ما یقدر و علم ما یکون من إنکار عباده بمقدار ذلک العمر فی الطول طول عمر العبد الصالح فی غیر سبب یوجب ذلک إلا لعلة الاستدلال به علی عمر القائم (ع) و لیقطع بذلک حجة المعاندین لئلا یکون للناس علی الله حجة.
51- سدیر صیرفی می گوید: من و مفضل بن عمر و ابوبصیر و ابان بن تغلب بر مولایمان امام صادق علیه السلام وارد شدیم که بر خاک نشسته و جبه خیبری طوقدار بی گریبان آستین کوتاهی در بر او بود و او مانند مادر فرزند مرده شیدای جگر سوخته ای می گریست و اندوه تا وجناتش رسیده و گونه هایش دگرگون شده و دیدگانش پر از اشک گردیده است و می گوید:
ای آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را از من سلب نموده است. ای آقای من! غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابدی پیوند داده، و فقدان یکی پس از دیگری جمع و شمار را نابود کرده است، من دیگر احساس نمی کنم اشکی را که از دیدگانم بر گریبانم روان است و ناله ای را که از مصائب و بلایای گذشته از سینه ام سر می کشد، جز آنچه را که در برابر دیدگانم مجسم است و از همه گرفتاریها بزرگتر و جانگذازتر و سخت تر و ناآشناتر است، ناملایماتی که با غضب تو در آمیخته و مصائبی که با خشم تو عجین شده است.
سدیر گوید: چون امام صادق علیه السلام را در چنین حالی دیدیم از شدت وله عقل از سرمان پرید و به واسطه آن رخداد هائل و پدیده وحشتناک و از شدت جزع قلوبمان چاک گردید و پنداشتیم که آن نشانه مکروهی کوبنده و یا مصیبتی از مصائب روزگار است که بر وی نازل شده است. و گفتیم: ای فرزند بهترین خلایق! چشمانت گریان مباد! از چه حادثه ای اشکتان روان و سرشک از دیدگانتان ریزان است؟ و کدام حالتی است که این ماتم را بر شما واجب کرده است؟ گوید: امام صادق علیه السلام نفس عمیقی کشید که بر اثر آن درونش برآمد و هراسش افزون شد و فرمود: وای بر شما صبح امروز در کتاب جفر می نگریستم و آن کتابی است که مشتمل بر علم منایا و بلایا و مصائب عظیمه و علم ما کان و ما یکون تا روز قیامت است، همان کتابی که خدای تعالی آن را به محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه پس از او علیهم السلام اختصاص داده است و در فصولی از آن می نگریستم، میلاد قائم ما و غیبتش و تأخیر کردن و طول عمرش و بلوای مؤمنان در آن زمان و پیدایش شکوک در قلوب آنها به واسطه طول غیبت و مرتد شدن آنها از دینشان و برکندن رشته اسلام از گردنهایشان که خدای تعالی فرموده است: و کان انسان الزمناه طایره فی عنقه که مقصود از آن ولایت است و پس از آنکه در آن فصول نگریستم رقتی مرا فرا گرفت و اندوه بر من مستولی شد. گفتیم: ای فرزند رسول خدا! ما را مشرف و گرامی بدار و در بعضی از آنچه در این باب می دانی شریک گردان!
فرمود: خدای تعالی در قائم ما سه خصلت جاری ساخته که آن خصلتها در سه تن از پیامبران نیز جاری بوده است: مولدش را چون مولد موسی و غیبتش را مانند غیبت عیسی و تأخیر کردنش را مانند تأخیر کردن نوح مقدر کرده است و بعد از آن عمر عبد صالح- یعنی خضر علیه السلام- را دلیلی بر عمر او قرار داده است. به آن حضرت گفتیم: ای فرزند رسول خدا! اگر ممکن است وجوه این معانی را برای ما توضیح دهید.
فرمود: اما تولد موسی علیه السلام، چون فرعون واقف شد که زوال پادشاهی او به دست موسی است، دستور داد که کاهنان را حاضر کنند و آنها وی را از نسب موسی آگاه کردند و گفتند که وی از بنی اسرائیل است و فرعون به کارگزاران خود دستور می داد که شکم زنان باردار بنی اسرائیل را پاره کنند و حدود بیست و چند هزار نوزاد را کشت اما نتوانست به کشتن موسی علیه السلام دست یابد زیرا او در حفظ و حمایت خدای تعالی بود و بنی امیه و بنی عباس نیز چنین اند، وقتی واقف شدند که زوال پادشاهی آنها و پادشاهی امیران و ستمگران آنها به دست قائم ماست، با ما به دشمنی برخاستند و در قتل آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم و نابودی نسل او شمشیر کشیدند به طمع آنکه بر قتل قائم دسترسی پیدا کنند، اما خدای تعالی امر خود را مکشوف یکی از ظلمه نمی سازد و نور خود را کامل می کند، گر چه مشرکان را ناخوش آید.
و اما غیبت عیسی علیه السلام، یهود و نصاری اتفاق کردند که او کشته شده است، اما خدای تعالی با این قول خود آنان را تکذیب فرمود: و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبه لهم و غیبت قائم نیز چنین است، زیرا این امت به واسطه طول مدتش آن را انکار می کند، پس گوینده ای به هذیان گوید او متولد نشده است، و گوینده ای دیگر گوید: او مرده است، و گوینده ای دیگر این کلام کفرآمیز را گوید که یازدهمین ما ائمه عقیم است، و گوینده ای دیگر با این کلام از دین خارج شود که تعداد ائمه به سیزده و یا بیشتر رسیده است، و گوینده ای دیگر به نافرمانی خدای تعالی پرداخته و گوید روح قائم در جسد دیگری سخن می گوید.
اما تأخیر کردن نوح علیه السلام چنین است که چون خداوند برای قوم خود طلب عقوبت کرد، خدای تعالی روح الأمین علیه السلام را با هفت هسته خرما به نزد وی فرستاد و به او گفت: ای پیامبر خدا! خدای تعالی به تو می گوید: اینها خلایق و بندگان من هستند و آنها را با صاعقه ای از صواعق خود نابود نمی کنم مگر پس از تأکید کردن دعوت و الزام ساختن حجت، پس بار دیگر در دعوت قومت تلاش کن که من به تو ثواب خواهم داد و این هسته ها را بکار و فرج و خلاص تو آنگاه است که آنها بروید و بزرگ شود و میوه به بار آورد و این مژده را به مؤمنان پیرو خود بده.
و چون پس از زمانی طولانی درختها روئید و پوست گرفت و دارای ساقه و شاخه شد و میوه داد و به بار نشست از خدای تعالی درخواست کرد که وعده را عملی سازد، اما خدای تعالی فرمان داد که هسته این درختها را بکارد و دوباره صبر و تلاش کند و حجت را بر قومش تأکید کند و او نیز آن را به طوائفی که به او ایمان آورده بودند گزارش کرد و سیصد تن از آنان از دین برگشتند و گفتند: اگر مدعای نوح حق بوده و در وعده پروردگارش خلفی واقع نمی شد.
سپس خدای تعالی هر بار دستور می داد که هسته ها را بکارد و نوح نیز هفت مرتبه آنها را کاشت و هر مرتبه طوائفی از مؤمنین از دین بر می گشتند تا آنکه هفتاد و چند نفر بیشتر باقی نماندند. آنگاه خدای تعالی وحی فرمود که ای نوح! هم اکنون صبح روشن از پس شب تار دمیده و حق محض و صافی از ناخالص و کدر آن جدا شد، زیرا بدطینتان از دین بیرون رفتند و اگر من کفار را نابود می کردم و این طوائف از دین بیرون شده را باقی می گذاشتم به وعده خود درباره مومنانی که در توحید با اخلاص بودند و به رشته نبوت تو متمسک بودند وفا نکرده بودم، زیرا من وعده کرده بودم که آنان را جانشین زمین کنم و دینشان را استوار سازم و خوفشان را مبدل به امن نمایم تا با رفتن شک از قلوب آنها عبادت من خالص شود، و چگونه این جانشینی و استواری و تبدیل خوف به امن ممکن بود در حالی که ضعف یقین از دین بیرون شدگان و خبث طینت و سوء سریرت آنها- که از نتایج نفاق است- و گمراه شدن آنها را می دانستم، و اگر رائحه سلطنت مؤمنان را آن هنگام که ایشان را جانشین زمین ساخته و بر تخت سلطنت نشانده و دشمنانشان را نابود می سازم استشمام می کردند، باطن نفاقشان را مستحکم کرده و دشمنی با برادرانشان را آشکار می کردند و در طلب ریاست و فرماندهی با آنها می جنگیدند و با وجود فتنه انگیزی و جنگ و نزاع بین ایشان چگونه تمکین و استواری در دین و اعلاء امر مؤمنین ممکن خواهد بود، خیر چنین نیست فاصنع الفلک بأعیننا و وحینا
امام صادق علیه السلام فرمود: قائم علیه السلام نیز چنین است زیرا ایام غیبت او طولانی می شود تا حق محض و ایمان صافی از کدر آن مشخص شود و هر کسی که از شیعیان طینت ناپاکی دارد از دین بیرون رود، کسانی که ممکن است چون استخلاف و تمکین و امنیت منتشره در عهد قائم علیه السلام را احساس کنند نفاق ورزند.
مفضل گوید: گفتم ای فرزند رسول خدا! این نواصب می پندارند که این آیه (یعنی آیه 55 سوره نور) در شأن ابوبکر و عمر و عثمان و علی علیه السلام نازل شده است، فرمود: خداوند قلوب نواصب را هدایت نمی کند، چه زمانی دینی که خدا و رسولش از آن خشنود بوده اند متمکن و استوار و برقرار بوده و امنیت در میان امت منتشر و خوف از قلوبشان رخت بر بسته از سینه های آنها مرتفع شده است؟ آیا در عهد آن خلفای سه گانه؟ یا در عهد علی علیه السلام که مسلمین مرتد شدند و فتنه هایی برپا شد و جنگهایی بین مسلمین و کفار به وقوع پیوست؟ سپس امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت فرمودند: حتی اذا استیأس الرسل و ظنوا أنهم قد کذبوا جاءهم نصرنا
و اما عبد صالح- یعنی خضر- خدای تعالی عمر او را طولانی ساخته است، ولی نه بخاطر نبوتی که برای وی تقدیر کرده است و یا کتابی که بر وی فرو فرستد و یا شریعتی که به واسطه آن شرایع انبیاء پیشین را نسخ کند و یا امامتی که بر بندگانش اقتداء به آن لازم باشد و یا طاعتی که انجام دادن آن بر وی واجب باشد (که حضرت پیامبر و یا امام نبوده است) بلکه چون در علم خداوند گذشته بود که عمر قائم علیه السلام در دوران غیبتش طولانی خواهد شد، تا بجائی که بندگانش آنرا به واسطه طولانی بودنش انکار کنند، عمر بنده صالح خود را طولانی کرد تا از طول عمر او به طول عمر قائم علیه السلام استدلال شود و حجت معاندان منقطع گردد و برای مردم علیه خداوند حجتی نباشد.
54- حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی السمرقندی رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن جعفر بن مسعود و حیدر بن محمد بن نعیم السمرقندی جمیعا عن محمد مسعود العیاشی قال حدثنی علی بن محمد بن شجاع عن محمد بن عیسی عن یونس بن عبد الرحمن عن علی بن أبی حمزة عن أبی بصیر قال قال الصادق جعفر بن محمد (ع) فی قول الله عز و جل یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً یعنی خروج القائم المنتظر منا ثم قال (ع) یا أبا بصیر طوبی لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته و المطیعین له فی ظهوره أولئک أولیاء الله الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.
54- ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت کند که در تفسیر این قول خدای تعالی: یوم یأتی بعض آیات ربک لاینفع نفساً ایمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی ایمانها خیراً فرمود: یعنی خروج قائم منتظر ما، سپس فرمود: ای ابابصیر! خوشا بحال شیعیان قائم ما، کسانی که در غیبتش منتظر ظهور او هستند و در حال ظهورش نیز فرمانبردار اویند، آنان اولیای خدا هستند که نه خوفی بر آنهاست و نه اندوهگین می شوند.
55- حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی السمرقندی رضی الله عنه قال حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود عن أبیه محمد بن مسعود العیاشی عن جعفر بن أحمد عن العمرکی بن علی البوفکی عن الحسن بن علی بن فضال عن مروان بن مسلم عن أبی بصیر قال قال الصادق جعفر بن محمد (ع) طوبی لمن تمسک بأمرنا فی غیبة قائمنا فلم یزغ قلبه بعد الهدایة فقلت له جعلت فداک و ما طوبی قال شجرة فی الجنة أصلها فی دار علی بن أبی طالب (ع) و لیس من مؤمن إلا و فی داره غصن من أغصانها و ذلک قول الله عز و جل طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ.
55- ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: خوشا به حال کسی که در غیبت قائم ما به امر ما تمسک جوید و قلبش پس از هدایت منحرف نشود، گفتم: فدای شما شوم طوبی چیست؟ فرمود: درختی در بهشت است که ریشه آن در سرای علی بن ابی طالب علیه السلام است و هیچ مؤمنی نیست جز آنکه شاخه ای از شاخه های آن درخت در سرای اوست و آن همان قول خدای تعالی است که فرمود:
طوبی لهم و حسن مآب.
56- حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق قال حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال حدثنا موسی بن عمران النخعی عن عمه الحسین بن یزید النوفلی عن علی بن أبی حمزة عن أبی بصیر قال قلت للصادق جعفر بن محمد (ع) یا ابن رسول الله إنی سمعت من أبیک (ع) أنه قال یکون بعد القائم اثنا عشر مهدیا فقال إنما قال اثنا عشر مهدیا و لم یقل اثنا عشر إماما و لکنهم قوم من شیعتنا یدعون الناس إلی موالاتنا و معرفة حقنا.
56- ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: ای فرزند رسول خدا! من از پدر شما شنیدم که می فرمود: پس از قائم دوازده مهدی خواهد بود، امام صادق علیه السلام فرمود: دوازده مهدی گفته است نه دوازده امام آنها قومی از شیعیان ما هستند که مردم را به موالات و معرفت حق ما می خوانند.
57- حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق رضی الله عنه قال حدثنا حمزة بن القاسم العلوی العباسی قال حدثنا جعفر بن محمد بن مالک الکوفی الفزاری قال حدثنا محمد بن الحسین بن زید الزیات قال حدثنا محمد بن زیاد الأزدی عن المفضل بن عمر عن الصادق جعفر بن محمد (ع) قال سألته عن قول الله عز و جل وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ما هذه الکلمات قال هی الکلمات التی تلقاها آدم من ربه فتاب الله علیه و هو أنه قال أسألک بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین إلا تبت علی فتاب الله علیه إنه هو التواب الرحیم فقلت له یا ابن رسول الله فما یعنی عز و جل بقوله فَأَتَمَّهُنَّ قال یعنی فأتمهن إلی القائم اثنی عشر إماما تسعة من ولد الحسین (ع) قال المفضل فقلت یا ابن رسول الله فأخبرنی عن قول الله عز و جل وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ قال یعنی بذلک الإمامة جعلها الله تعالی فی عقب الحسین إلی یوم القیامة قال فقلت له یا ابن رسول الله فکیف صارت الإمامة فی ولد الحسین دون ولد الحسن (ع) و هما جمیعا ولدا رسول الله (ص) و سبطاه و سیدا شباب أهل الجنة فقال (ع) إن موسی و هارون کانا نبیین مرسلین و أخوین فجعل الله عز و جل النبوة فی صلب هارون دون صلب موسی (ع) و لم یکن لأحد أن یقول لم فعل ذلک و إن الإمامة خلافة الله عز و جل فی أرضه و لیس لأحد أن یقول لم جعله الله فی صلب الحسین دون صلب الحسن (ع) لأن الله تبارک و تعالی هو الحکیم فی أفعاله لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ.
57- مفضل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السلام از این قول خدای سبحان پرسش کردم و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات. که این چه کلماتی است؟ فرمود: همان کلماتی است که آدم آن را از پروردگارش دریافت کرد و بر زبان جاری نمود و خداوند توبه اش را پذیرفت و آن این کلمات است که گفت: أسألک بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین الا تبت علی و خداوند توبه او را پذیرفت که او تواب و رحیم است. گفتم: ای فرزند رسول خدا! منظور خدای تعالی از جمله فأتهن چه بوده است؟ فرمود: یعنی ائمه دوازده گاه را به قائم تمام می کند که نه امام آنها از فرزندان حسین علیه السلام خواهند بود.
مفضل گوید: گفتم: ای فرزند رسول خدا! مرا از معنی این کلام الهی که می فرماید: و جعلنا کلمه باقیه فی عقبه آگاه کنید: فرمود مقصود از آن امامت است که خدای تعالی آن را تا روز قیامت در دنباله حسین علیه السلام قرار داد. گوید: گفتم: ای فرزند رسول خدا! چرا امامت اختصاص به فرزندان حسین علیه السلام یافت نه فرزندان حسن علیه السلام، در حالی که آنها هر دو فرزندان رسول خدا و دو سبط او و سید جوانان بهشت هستند؟ فرمود: موسی و هارون دو پیامبر مرسل و دو برادر بودند و خدای تعالی پیامبری را در سلاله هارون قرار داد نه در سلاله موسی، هیچیک از آن دو پیامبر را نسزد که بگوید: چرا خداوند چنین کرده است؟ و امامت مأموریت از سوی حق تعلای در زمین است و هیچکس را نسزد که بگوید: چرا آنرا در سلاله حسین قرار داده است و نه حسن، زیرا خدای تعالی در جمیع افعالش حکیم است از کردارش پرسش نشود اما از افعال آنها پرسش شود.
باب 34: ما روی عن أبی الحسن موسی بن جعفر فی النص علی القائم (ع) و غیبته و أنه الثانی عشر من الأئمة

باب 34: روایات امام موسی کاظم علیه السلام درباره قائم علیه السلام و غیبت او

1- حدثنا أبی و محمد بن الحسن رضی الله عنهما قالا حدثنا سعد بن عبد الله عن الحسن بن عیسی بن محمد بن علی بن جعفر عن أبیه عن جده محمد بن علی عن علی بن جعفر عن أخیه موسی بن جعفر (ع) قال إذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله فی أدیانکم لا یزیلنکم أحد عنها یا بنی إنه لا بد لصاحب هذا الأمر من غیبة حتی یرجع عن هذا الأمر من کان یقول به إنما هی محنة من الله عز و جل امتحن بها خلقه و لو علم آباؤکم و أجدادکم دینا أصح من هذا لاتبعوه فقلت یا سیدی و ما الخامس من ولد السابع فقال یا بنی عقولکم تضعف عن ذلک و أحلامکم تضیق عن حمله و لکن إن تعیشوا فسوف تدرکونه.
1- علی بن جعفر از برادر خود امام کاظم علیه السلام روایت کند که فرمود: چون پنجمین امام از فرزندان امام هفتمین غایب شود الله الله در دینتان مراقب باشید کسی آن را از شما زایل نسازد، ای فرزندان من! بناچار صاحب الأمر غیبتی دارد تا به غایتی که معتقدان به این امر از آن باز گردند، این محنتی است که خدای تعالی خلقش را به واسطه آن بیازماید و اگر پدران و اجداد شما دینی بهتر از این می شناختند از آن پیروی می کردند. گفتم: ای آقای من! پنجمین از فرزندان هفتمین کیست؟ فرمود: ای فرزندان من! عقلهای شما از درک آن ناتوان است و خردهای شما تاب تحمل آن را ندارد ولیکن اگر بمانید او را درک خواهید کرد.
2- حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا الحسن بن موسی الخشاب عن العباس بن عامر القصبانی قال سمعت أبا الحسن موسی بن جعفر (ع) یقول صاحب هذا الأمر من یقول الناس لم یولد بعد.
2- عباس بن عامر قصبانی گوید: از امام موسی کاظم علیه السلام شنیدم که می فرمود: صاحب این امر کسی است که مردم می گویند هنوز متولد نشده است.
3- حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا أحمد بن محمد بن عیسی عن موسی بن القاسم عن معاویة بن وهب البجلی و أبی قتادة علی بن محمد بن حفص عن علی بن جعفر عن أخیه موسی بن جعفر (ع) قال قلت ما تأویل قول الله عز و جل قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ فقال إذا فقدتم إمامکم فلم تروه فما ذا تصنعون.
3- علی بن جعفر گوید: به برادرم امام کاظم علیه السلام گفتم: تأویل این کلام الهی چیست: قل أرأیتم ان أصبح ماؤکم غوراً فمن یأتیکم بماء معین فرمود: چون امامتان مفقود گردد و او را نبینید چه خواهید کرد؟
4- حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه عن محمد بن خالد البرقی عن علی بن حسان عن داود بن کثیر الرقی قال سألت أبا الحسن موسی بن جعفر (ع) عن صاحب هذا الأمر قال هو الطرید الوحید الغریب الغائب عن أهله الموتور بأبیه (ع).
4- داود بن کثیر رقی گوید: از امام کاظم علیه السلام پرسیدم صاحب الأمر کیست؟ فرمود: او مطرود و یگانه و غریب و غائب از خاندان خود و خونخواه پدرش می باشد.
5- حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه عن صالح بن السندی عن یونس بن عبد الرحمن قال دخلت علی موسی بن جعفر (ع) فقلت له یا ابن رسول الله أنت القائم بالحق فقال أنا القائم بالحق و لکن القائم الذی یطهر الأرض من أعداء الله عز و جل و یملؤها عدلا کما ملئت جورا و ظلما هو الخامس من ولدی له غیبة یطول أمدها خوفا علی نفسه یرتد فیها أقوام و یثبت فیها آخرون ثم قال (ع) طوبی لشیعتنا المتمسکین بحبلنا فی غیبة قائمنا الثابتین علی موالاتنا و البراءة من أعدائنا أولئک منا و نحن منهم قد رضوا بنا أئمة و رضینا بهم شیعة فطوبی لهم ثم طوبی لهم و هم و الله معنا فی درجاتنا یوم القیامة قال مصنف هذا الکتاب رضی الله عنه إحدی العلل التی من أجلها وقعت الغیبة الخوف کما ذکر فی هذا الحدیث و قد کان موسی بن جعفر (ع) فی ظهوره کاتما لأمره و کان شیعته لا تختلف إلیه و لا یجترون علی الإشارة خوفا من طاغیة زمانه حتی أن هشام بن الحکم لما سئل فی مجلس یحیی بن خالد عن الدلالة علی الإمام أخبر بها فلما قیل له من هذا الموصوف قال صاحب القصر أمیر المؤمنین هارون الرشید و کان هو خلف الستر قد سمع کلامه فقال أعطانا و الله من جراب النورة فلما علم هشام أنه قد أتی هرب و طلب فلم یقدر علیه و خرج إلی الکوفة و مات بها عند بعض الشیعة فلم یکف الطلب عنه حتی وضع میتا بالکناسة و کتبت رقعة و وضعت معه هذا هشام بن الحکم الذی یطلبه أمیر المؤمنین حتی نظر إلیه القاضی و العدول و صاحب المعونة و العامل فحینئذ کف الطاغیة عن الطلب عنه.
ذکر کلام هشام بن الحکم رضی الله عنه فی هذا المجلس و ما آل إلیه أمره حدثنا أحمد بن زیاد الهمدانی و الحسین بن إبراهیم بن ناتانة رضی الله عنهما قالا حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه عن محمد بن أبی عمیر قال أخبرنی علی الأسواری قال کان لیحیی بن خالد مجلس فی داره یحضره المتکلمون من کل فرقة و ملة یوم الأحد فیتناظرون فی أدیانهم یحتج بعضهم علی بعض فبلغ ذلک الرشید فقال لیحیی بن خالد یا عباسی ما هذا المجلس الذی بلغنی فی منزلک یحضره المتکلمون قال یا أمیر المؤمنین ما شی ء مما رفعنی به أمیر المؤمنین و بلغ بی من الکرامة و الرفعة أحسن موقعا عندی من هذا المجلس فإنه یحضره کل قوم مع اختلاف مذاهبهم فیحتج بعضهم علی بعض و یعرف المحق منهم و یتبین لنا فساد کل مذهب من مذاهبهم فقال له الرشید أنا أحب أن أحضر هذا المجلس و أسمع کلامهم علی أن لا یعلموا بحضوری فیحتشمونی و لا یظهروا مذاهبهم قال ذلک إلی أمیر المؤمنین متی شاء قال فضع یدک علی رأسی أن لا تعلمهم بحضوری ففعل ذلک و بلغ الخبر المعتزلة فتشاوروا بینهم و عزموا علی أن لا یکلموا هشاما إلا فی الإمامة لعلمهم بمذهب الرشید و إنکاره علی من قال بالإمامة قال فحضروا و حضر هشام و حضر عبد الله بن یزید الإباضی و کان من أصدق الناس لهشام بن الحکم و کان یشارکه فی التجارة فلما دخل هشام سلم علی عبد الله بن یزید من بینهم فقال یحیی بن خالد لعبد الله بن یزید یا عبد الله کلم هشاما فیما اختلفتم فیه من الإمامة فقال هشام أیها الوزیر لیس لهم علینا جواب و لا مسألة إن هؤلاء قوم کانوا مجتمعین معنا علی إمامة رجل ثم فارقونا بلا علم و لا معرفة فلا حین کانوا معنا عرفوا الحق و لا حین فارقونا علموا علی ما فارقونا فلیس لهم علینا مسألة و لا جواب فقال بیان و کان من الحروریة أنا أسألک یا هشام أخبرنی عن أصحاب علی یوم حکموا الحکمین أ کانوا مؤمنین أم کافرین قال هشام کانوا ثلاثة أصناف صنف مؤمنون و صنف مشرکون و صنف ضلال فأما المؤمنون فمن قال مثل قولی إن علیا (ع) إمام من عند الله عز و جل و معاویة لا یصلح لها ف آمنوا بما قال الله عز و جل فی علی (ع) و أقروا به و أما المشرکون فقوم قالوا علی إمام و معاویة یصلح لها فأشرکوا إذ أدخلوا معاویة مع علی (ع) و أما الضلال فقوم خرجوا علی الحمیة و العصبیة للقبائل و العشائر فلم یعرفوا شیئا من هذا و هم جهال قال فأصحاب معاویة ما کانوا قال کانوا ثلاثة أصناف صنف کافرون و صنف مشرکون و صنف ضلال فأما الکافرون فالذین قالوا إن معاویة إمام و علی لا یصلح لها فکفروا من جهتین إذ جحدوا إماما من الله عز و جل و نصبوا إماما لیس من الله و أما المشرکون فقوم قالوا معاویة إمام و علی یصلح لها فأشرکوا معاویة مع علی (ع) و أما الضلال فعلی سبیل أولئک خرجوا للحمیة و العصبیة للقبائل و العشائر فانقطع بیان عند ذلک فقال ضرار و أنا أسألک یا هشام فی هذا فقال هشام أخطأت قال و لم قال لأنکم کلکم مجتمعون علی دفع إمامة صاحبی و قد سألنی هذا عن مسألة و لیس لکم أن تثنوا بالمسألة علی حتی أسألک یا ضرار عن مذهبک فی هذا الباب قال ضرار فسل قال أ تقول إن الله عز و جل عدل لا یجور قال نعم هو عدل لا یجور تبارک و تعالی قال فلو کلف الله المقعد المشی إلی المساجد و الجهاد فی سبیل الله و کلف الأعمی قراءة المصاحف و الکتب أ تراه کان یکون عادلا أم جائرا قال ضرار ما کان الله لیفعل ذلک قال هشام قد علمت أن الله لا یفعل ذلک و لکن ذلک علی سبیل الجدل و الخصومة أن لو فعل ذلک أ لیس کان فی فعله جائرا إذ کلفه تکلیفا لا یکون له السبیل إلی إقامته و أدائه قال لو فعل ذلک لکان جائرا قال فأخبرنی عن الله عز و جل کلف العباد دینا واحدا لا اختلاف فیه لا یقبل منهم إلا أن یأتوا به کما کلفهم قال بلی قال فجعل لهم دلیلا علی وجود ذلک الدین أو کلفهم ما لا دلیل لهم علی وجوده فیکون بمنزلة من کلف الأعمی قراءة الکتب و المقعد المشی إلی المساجد و الجهاد قال فسکت ضرار ساعة ثم قال لا بد من دلیل و لیس بصاحبک قال
فتبسم هشام و قال تشیع شطرک و صرت إلی الحق ضرورة و لا خلاف بینی و بینک إلا فی التسمیة قال ضرار فإنی أرجع القول علیک فی هذا قال هات قال ضرار لهشام کیف تعقد الإمامة قال هشام کما عقد الله عز و جل النبوة قال فهو إذا نبی قال هشام لا لأن النبوة یعقدها أهل السماء و الإمامة یعقدها أهل الأرض فعقد النبوة بالملائکة و عقد الإمامة بالنبی و العقدان جمیعا بأمر الله جل جلاله قال فما الدلیل علی ذلک قال هشام الاضطرار فی هذا قال ضرار و کیف ذلک قال هشام لا یخلو الکلام فی هذا من أحد ثلاثة وجوه إما أن یکون الله عز و جل رفع التکلیف عن الخلق بعد الرسول (ص) فلم یکلفهم و لم یأمرهم و لم ینههم فصاروا بمنزلة السباع و البهائم التی لا تکلیف علیها أ فتقول هذا یا ضرار إن التکلیف عن الناس مرفوع بعد الرسول ص قال لا أقول هذا قال هشام فالوجه الثانی ینبغی أن یکون الناس المکلفون قد استحالوا بعد الرسول (ص) علماء فی مثل حد الرسول فی العلم حتی لا یحتاج أحد إلی أحد فیکونوا کلهم قد استغنوا بأنفسهم و أصابوا الحق الذی لا اختلاف فیه أ فتقول هذا إن الناس استحالوا علماء حتی صاروا فی مثل حد الرسول فی العلم بالدین حتی لا یحتاج أحد إلی أحد مستغنین بأنفسهم عن غیرهم فی إصابة الحق قال لا أقول هذا و لکنهم یحتاجون إلی غیرهم قال فبقی الوجه الثالث و هو أنه لا بد لهم من عالم یقیمه الرسول لهم لا یسهو و لا یغلط و لا یحیف معصوم من الذنوب مبرأ من الخطایا یحتاج الناس إلیه و لا یحتاج إلی أحد قال فما الدلیل علیه قال هشام ثمان دلالات أربع فی نعت نسبه و أربع فی نعت نفسه فأما الأربع التی فی نعت نسبه فإنه یکون معروف الجنس معروف القبیلة معروف البیت و أن یکون من صاحب الملة و الدعوة إلیه إشارة فلم یر جنس من هذا الخلق أشهر من جنس العرب الذین منهم صاحب الملة و الدعوة الذی ینادی باسمه فی کل یوم خمس مرات علی الصوامع أشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله فتصل دعوته إلی کل بر و فاجر و عالم و جاهل مقر و منکر فی شرق الأرض و غربها و لو جاز أن تکون الحجة من الله علی هذا الخلق فی غیر هذا الجنس لأتی علی الطالب المرتاد دهر من عصره لا یجده و لجاز أن یطلبه فی أجناس من هذا الخلق من العجم و غیرهم و لکان من حیث أراد الله عز و جل أن یکون صلاح یکون فساد و لا یجوز هذا فی حکمة الله جل جلاله و عدله أن یفرض علی الناس فریضة لا توجد فلما لم یجز ذلک لم یجز أن یکون إلا فی هذا الجنس لاتصاله بصاحب الملة و الدعوة فلم یجز أن یکون من هذا الجنس إلا فی هذه القبیلة لقرب نسبها من صاحب الملة و هی قریش و لما لم یجز أن یکون من هذا الجنس إلا فی هذه القبیلة لم یجز أن یکون من هذه القبیلة إلا فی هذا البیت لقرب نسبه من صاحب الملة و الدعوة و لما کثر أهل هذا البیت و تشاجروا فی الإمامة لعلوها و شرفها ادعاها کل واحد منهم فلم یجز إلا أن یکون من صاحب الملة و الدعوة إشارة إلیه بعینه و اسمه و نسبه کی لا یطمع فیها غیره و أما الأربع التی فی نعت نفسه فأن یکون أعلم الناس کلهم بفرائض الله و سننه و أحکامه حتی لا یخفی علیه منها دقیق و لا جلیل و أن
یکون معصوما من الذنوب کلها و أن یکون أشجع الناس و أن یکون أسخی الناس فقال عبد الله بن یزید الإباضی من أین قلت إنه أعلم الناس قال لأنه إن لم یکن عالما بجمیع حدود الله و أحکامه و شرائعه و سننه لم یؤمن علیه أن یقلب الحدود فمن وجب علیه القطع حده و من وجب علیه الحد قطعه فلا یقیم لله عز و جل حدا علی ما أمر به فیکون من حیث أراد الله صلاحا یقع فسادا قال فمن أین قلت إنه معصوم من الذنوب قال لأنه إن لم یکن معصوما من الذنوب دخل فی الخطأ فلا یؤمن أن یکتم علی نفسه و یکتم علی حمیمه و قریبه و لا یحتج الله بمثل هذا علی خلقه قال فمن أین قلت إنه أشجع الناس قال لأنه فئة للمسلمین الذی یرجعون إلیه فی الحروب و قال الله عز و جل وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلی فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ فإن لم یکن شجاعا فر فیبوء بغضب من الله و لا یجوز أن یکون من یبوء بغضب من الله عز و جل حجة الله علی خلقه قال فمن أین قلت إنه أسخی الناس قال لأنه خازن المسلمین فإن لم یکن سخیا تاقت نفسه إلی أموالهم فأخذها فکان خائنا و لا یجوز أن یحتج الله علی خلقه بخائن فعند ذلک قال ضرار فمن هذا بهذه الصفة فی هذا الوقت فقال صاحب القصر أمیر المؤمنین و کان هارون الرشید قد سمع الکلام کله فقال عند ذلک أعطانا و الله من جراب النورة ویحک یا جعفر و کان جعفر بن یحیی جالسا معه فی الستر من یعنی بهذا فقال یا أمیر المؤمنین یعنی به موسی بن جعفر قال ما عنی بها غیر أهلها ثم عض علی شفتیه و قال مثل هذا حی و یبقی لی ملکی ساعة واحدة فو الله للسان هذا أبلغ فی قلوب الناس من مائة ألف سیف و علم یحیی أن هشاما قد أتی فدخل الستر فقال یا عباسی ویحک من هذا الرجل فقال یا أمیر المؤمنین حسبک تکفی تکفی ثم خرج إلی هشام فغمزه فعلم هشام أنه قد أتی فقام یریهم أنه یبول أو یقضی حاجة فلبس نعلیه و انسل و مر ببیته و أمرهم بالتواری و هرب و مر من فوره نحو الکوفة فوافی الکوفة و نزل علی بشیر النبال و کان من حملة الحدیث من أصحاب أبی عبد الله (ع) فأخبره الخبر ثم اعتل علة شدیدة فقال له بشیر آتیک بطبیب قال لا أنا میت فلما حضره الموت قال لبشیر إذا فرغت من جهازی فاحملنی فی جوف اللیل و ضعنی بالکناسة و اکتب رقعة و قل هذا هشام بن الحکم الذی یطلبه أمیر المؤمنین مات حتف أنفه و کان هارون قد بعث إلی إخوانه و أصحابه فأخذ الخلق به فلما أصبح أهل الکوفة رأوه و حضر القاضی و صاحب المعونة و العامل و المعدلون بالکوفة و کتب إلی الرشید بذلک فقال الحمد لله الذی کفانا أمره فخلی عمن کان أخذ به.
5- یونس بن عبدالرحمن گوید: بر موسی بن جعفر وارد شدم و گفتم: ای فرزند رسول خدا! آیا شما قائم به حق هستید؟ فرمود: من قائم به حق هستم ولیکن قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک سازد و آن را از عدل و داد آکنده سازد همچنانکه پر از ظلم و جور شده باشد او پنجمین از فرزندان من است و او را غیبتی طولانی است زیرا بر نفس خود می هراسد اقوامی در آن غیبت مرتد شده و اقوامی دیگر در آن ثابت قدم خواهند بود.
سپس فرمود: خوشا بر احوال شیعیان ما که در غیبت قائم ما به رشته ما متمسک هستند و بر دوستی ما و بیزاری از دشمنان ما ثابت قدم هستند، آنها از ما و ما از آنهائیم، آنها ما را به امامت و ما نیز آنان را به عنوان شیعیان پذیرفته ایم پس خوشا بر احوال آنها و خوشا بر احوال آنها بخدا سوگند آنان در روز قیامت هم درجه ما هستند.
مؤلف این کتاب- رضه الله عنه- گوید: یکی از علتهایی که بخاطر آن غیبت واقع گردیده- چنانکه در این حدیث ذکر شده- خوف است و خود موسی بن جعفر علیهما السلام در دوران ظهورشان امر امامت خود را پنهان می کردند و شیعیانشان بخاطر خوف از سرکش زمانه یعنی هارون الرشید به نزد امام رفت و آمد نمی کردند و به او اشاره نمی نمودند تا به جایی که چون در مجلس یحیی بن خالد از هشام بن حکم راجع به دلایل امامت پرسش شد او به آنها پاسخ گفت و چون گفتند: کسی که دارای این صفات است کیست؟ گفت: صاحب این کاخ امیر المؤمنین هارون الرشید. و هارون از پشت پرده کلامش را شنید و گفت: بخدا سوگند (او ما را گرفته و) از انبان نوره به ما عطا کرده است. و چون هشام شنید که او آمده است گریخت و در طلب او شدند اما (هارون) به او دسترسی پیدا نکرد، و او به کوفه رفت و نزد یکی از شیعیان بود تا آنکه درگذشت و از تعقیب او دست برنداشت تا آنکه جنازه او را در خرابه کوفه گذاشتند و نامه ای نوشتند که این هشام بن حکم است که امیر المؤمنین در تعقیب او بود تا آنکه قاضی و معین و عدول و کارگزارش او را شناسایی کردند، آنگاه آن سرکش زمانه از تعقیب او دست برداشت.
بیان سخنان هشام بن حکم رضی الله عنه در این مجلس و سرانجام او
علی اسواری گوید: یحیی بن خالد روزهای شنبه در سرای خود مجلسی داشت و متکلمان از هر فرقه و مذهب آنجا گردد می آمدند و درباره ادیان و مذاهب خود با یکدیگر مناظره و احتجاج می کردند و خبر آن به هارون الرشید رسید و به یحیی بن خالد گفت: ای عباسی! این انجمنی که خبرش به من رسیده و در منزل تو تشکیل می شود و متکلمان در آن حضور می یابند چیست؟ گفت: ای امیر المؤمنین! هیچ ترفیعی که امیر المؤمنین به من مرحمت کرده اند و هیچ کرامت و رفعتی که دارا هستم برای من نیکوتر از این مجلس نیست، زیرا هر گروهی با وجود اختلاف مذاهبشان در آن حاضر می شوند و با یکدیگر احتجاج می کنند و حق آنها شناخته می شود و فساد هر یک از مذاهب باطله نمودار می گردد.
هارون گفت: دوست دارم در این مجلس حاضر شوم و سخنان آنها را بشنوم مشروط بر آنکه از حضور من آگاه نشوند و از من نترسند و مذاهب خود را اظاهر کنند. گفت: اختیار با امیر المؤمنین است هر وقت اراده فرماید در خدمتم. گفت: دستت را بر سرم بگذار و تعهد کن که از حضور من مطلع نشوند و او نیز چنین کرد، بعد از آن، این خبر به معتزله رسید و میان خود مشورت کردند و تصمیم گرفتند در آن مجلس با هشام در باب امامت گفتگو کنند چون مذهب هارون و مخالفت او را با امامیه می دانستند، روای گوید: آنها به مجلس درآمدند و هشام نیز حاضر شد و عبدالله بن یزید اباضی که سرسخت ترین مردم نسبت به هشام بن حکم و طرف گفتگوی او بود حضور داشت و چون هشام وارد شد بر عبدالله بن یزید سلام گفت. یحیی بن خالد به عبدالله بن یزید گفت: ای عبدالله! با هشام در موضوع امامت که مورد اختلاف شماست گفتگو کن.
هشام گفت: ای وزیر! آنها پرسشی از ما و پاسخی برای ما ندارند، زیرا آنان گروهی هستند که با ما در امامت مردی اتفاق داشتند و بدون علم و معرفت از ما جدا شدند، نه آنگاه که با ما بودند حق را شناختند و نه آنگاه که از ما جدا شدند دانستند که برای چه جدا شدند؟ پس از ما سؤالی ندارند و پاسخی هم برای ما نخواهند داشت.
بنان که از خوارج حروریه بود گفت: ای هشام از تو پرسشی دارم، آیا اصحاب علی آن روز که دو حکم معین کردند مؤمن بودند یا کافر؟ هشام گفت: سه گروه بودند، گروهی مؤمن، گروهی مشرک و گروهی گمراه.
اما مؤمنان کسانی بودند که مثل من می گفتند: علی علیه السلام از جانب خدای تعالی امام است و معاویه شایستگی آن را ندارد و به آنچه خدای تعالی درباره علی علیه السلام گفته است ایمان آورده و به آن معترف بودند.
اما مشرکان کسانی بودند که می گفتند: علی امام است و معاویه نیز شایسته آن است و چون معاویه را در صلاحیت همراه علی علیه السلام کردند مشرک بودند.
اما گمراهان کسانی بودند که از سر حمیت و عصبیت قبایل و عشایر از دین خارج شدند و چیزی از این مطالب نفهمیدند و نادان بودند.
بنان گفت: اصحاب معاویه که بودند؟ هشام گفت: آنان نیز سه گروه بودند، گروهی کافر و گروهی مشرک و گروهی گمراه.
اما کافران کسانی بودند که می گفتند: معاویه امام است و علی شایسته آن نیست و از دو جهت کافر شدند یکی از آن جهت که امامی را که از جانب خدای تعالی منصوب بود انکار کردند و دیگر از آن جهت که فردی را که از جانب خدای تعالی منصوب نبود به امامت برگزیدند.
اما مشرکان گروهی بودند که می گفتند: معاویه امام است و علی نیز شایسته آن است و معاویه را در صلاحیت شریک علی علیه السلام کردند.
اما گمراهان اصحاب معاویه نیز مانند گمراهان اصحاب علی علیه السلام بودند، آنان نیز کسانی بودند که از سر حمیت و عصبیت قبایل و عشایر از دین خارج شدند. در اینجا بنان از کلام فرو ماند.
بعد از آن یکی دیگر از خوارج بنام ضرار گفت: ای هشام! در این باب، من پرسشی دارم و هشام گفت: خطا کردی، گفت: برای چه؟ هشام گفت: برای آنکه همه شما در انکار امامت مولای من متفق هستید و این شخص از من پرسشی کرد و شما حق پرسش دوم را ندارید تا من ای ضرار! از مذهبت در این باب پرسش کنم. ضرار گفت: بپرس، هشام گفت: آیا تو معتقدی که خدای تعالی عادل است و ستم نمی کند؟ گفت: آری او عادل است و ستم نمی کند. هشام گفت: اگر خدای تعالی زمین گیر را تکلیف کند که به مساجد برود و در راه خدا جهاد کند و نابینا را تکلیف کند که قرآن و کتاب بخواند آیا او عادل است یا ستمکار؟ ضرار گفت: خدا چنین نمی کند، هشام گفت: می دانم که خدا چنین نمی کند، اما بر سبیل بحث و جدل می پرسم: اگر خدا بنده را تکلیفی کند که بر ادا و انجام آن راهی نداشته باشد آیا ستمکار نخواهد بود؟ گفت: اگر چنین کند ستمکار خواهد بود.
هشام گفت: به من بگو آیا خدای تعالی بندگانش را به دین واحدی تکلیف کرده که اختلافی در آن نیست و آنها هم باید طبق آن تکلیف عمل کنند؟ گفت: چنین است، هشام گفت: آیا برای آنها دلیلی برای وجود آن دین قرار داده است یا آنکه آنها را به چیزی تکلیف کرده که هیچ دلیلی بر وجود آن ندارد؟ و در آن صورت آیا او به منزله کسی نیست که نابینا را به قرائت کتابها تکلیف کند و زمین گیر را به رفتن به مساجد و جهاد تکلیف نماید؟ راوی گوید: ضرار ساعتی سکوت کرد و سپس گفت: بناچار باید دلیلی باشد اما او مولای شما نیست، راوی گوید: هشام تبسمی کرد و گفت: نیمی از تو شیعه شد و بناچار به حق گرائیدی و میان من و تو اختلافی نیست جز در نامگذاری. ضرار گفت: من در این باب سخن را به تو برمی گردانم، و او گفت: برگردان، ضرار به هشام گفت: امامت را چگونه منعقد می کنی؟ هشام گفت: همانگونه که خدای تعالی نبوت را منعقد کرد.
گفت: پس در این صورت او پیامبر است، هشام گفت: خیر، زیرا نبوت را اهل آسمانها منعقد می کنند اما امامت را اهل زمین، عقد نبوت به توسط ملائکه است و عقد امامت به دست پیامبر و هر دو عقد به امر خدای تعالی صورت می گیرد، گفت: دلیل آن چیست؟ هشام گفت: اضطرار در آن باب، ضرار گفت: چگونه؟ هشام گفت: کلام در این مقام از سه وجه خارج نیست: یا آنکه خدای تعالی پس از رسول اکرم از خلایق رفع تکلیف کرده و آنها را مکلف ننموده و امر و نهی به آنها نکرده است و خلایق به منزله درندگان و چهارپایانی شدند که هیچ تکلیفی بر آنها نیست، ای ضرار! آیا تو چنین می گویی؟ و پس از رسول اکرم رفع تکلیف شده است؟ گفت: من چنین نمی گویم. هشام گفت: وجه دوم آن است که مردمان مکلف پس از رسول خدا به دانشمندانی تبدیل شده باشند که به مانند رسول اکرم عالم باشند و هیچیک از آنها به دیگری نیازمند نبوده و به وجود خود بی نیاز از غیر باشند و به حقی که هیچ اختلافی در آن نیست رسیده باشند، آیا تو چنین می گویی که مردمان همه دانشمند شدند و در علم دین به مانند رسول اکرم گردیدند به غایتی که هیچیک از آنها به دیگری محتاج نبوده و در وصول به حق به وجود خود بی نیاز از دیگران شدند؟ گفت: من چنین نمی گویم، بلکه مردم محتاج به غیر خود هستند.
گفت: تنها آن وجه سوم باقی ماند و آن این است که ناچار باید عالمی باشد که رسول اکرم او را برای مردم معین کند و مرتکب سهو و غلط و ستم نشود، معصوم از گناهان و مبرای از خطایا باشد، مردم بدو محتاج باشند و او نیازمند به یکی از آنها نباشد. گفت: دلیل بر آن چیست؟ هشام گفت: هشت دلیل دارد، چهار دلیل در صفات نسب اوست و چهار دلیل در صفات خودش.
اما آن چهار دلیلی که در صفات نسب اوست چنین است: او باید معروف الجنس و معروف القبیله و معروف البیت باشد و از طرف صاحب دین و ملت به او اشاره شده باشد. اما در میان این خلق جنسی معروف تر از جنس عرب که صاحب دین و ملت از میان آنهاست دیده نشده است، کسی که نامش را هر روزه در عبادتگاهها پنج مرتبه فریاد می کنند و می گویند: أشهد أن لا اله الا الله و أن محمداً رسول الله و دعوت او به گوش هر نیکوکار و بدکردار و عالم و نادان و معترف و منکر در شرق و غرب عالم می رسد و اگر روا بود که حجت خدای تعالی بر خلق از غیر این جنس باشد روزگاری بر جوینده و خواستار خدای تعالی بر خلق از غیر این جنس باشد روزگاری بر جوینده و خواستار می آمد که او را می جست اما نمی یافت و روا بود که او را در اجناس دیگری از این خلق همچون عجم و غیره بجوید و لازم می آمد. آنجایی که خداوند اراده صلاح دارد فساد پدید آید، و این در حکمت و عدل خداوند روا نباشد که بر مردم امری را واجب کند که یافت نشود و چون این روا نباشد جایز نخواهد بود که امام در غیر این جنس باشد زیرا به صاحب دین و ملت متصل است، و در میان جنس عرب هم روا نباشد که در غیر قبیله پیامبر یعنی قریش باشد زیرا نسب آنان قرب به پیامبر دارد و چون روا نباشد که از این جنس و قبیله نباشد روا نخواهد بود که از این خاندان نباشد، زیرا نسب این خاندان قرب به پیامبر دارد و چون اهل این خاندان بسیارند و بخاطر علو و شرافت این مقام با یکدیگر به مشاجره پرداخته و هر یک از آنها این مقام را برای خود ادعا کند، بر صاحب دین و ملت است که به او اشاره کرده و شخص و نام و نسبش را بیان کند تا دیگری در آن طمع نکند.
اما آن چهار دلیلی که در صفات خود اوست چنین است: او باید اعلم همه خلایق به واجبات و مستحبات و احکام خدای تعالی باشد تا به غایتی که هیچ حکم کوچک و بزرگی بر وی پوشیده نباشد و باید از همه گناهان معصوم باشد و از همه مردم شجاع تر بوده و در بخشندگی از همه خلایق سخاوتمندتر باشد.
آنگاه عبدالله بن یزید اباضی گفت: از کجا می گویی که او باید اعلم مردم باشد؟ گفت: برای آنکه اگر عالم به همه حدود الهی و احکام و شرایع و سنن او نباشد اطمینانی بر او نیست که حدود الهی را دگرگون نکند و ممکن است کسی را که باید قطع عضو کند تازیانه بزند و کسی را که باید تازیانه بزند قطع عضو کند و حدی را برای خدای تعالی بر طبق فرمانش اجرا نکند و آنجایی که خداوند اراده صلاح دارد فساد واقع گردد.
گفت: از کجا می گویی که باید او از گناهان معصوم باشد؟ گفت: زیرا اگر از گناهان معصوم نباشد، مرتکب خطا شود و خود و خویشان و نزدیکانش را نتواند حفظ کند و خدای تعالی به مثل چنین شخصی بر خلایق احتجاج نکند.
گفت: از کجا می گویی که باید شجاع ترین مردم باشد؟ گفت: برای آنکه او فئه و پناه مسلمین است کسی که مسلمانان بدو رجوع کنند و خدای تعالی فرموده است: و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفاً لقتال أو متحیزاً الی فئه فقد باء بغضب من الله و اگر شجاع نباشد بگریزد و به غضب الهی گرفتار آید و کسی که به غضب الهی گرفتار آید روا نباشد که حجت خدای تعالی بر خلقش باشد.
گفت: از کجا می گویی که او باید بخشنده ترین مردم باشد؟ گفت: برای آنکه او خزانه دار مسلمانان است و اگر بخشنده نباشد، با اشتیاق به اموال مسلمین میل کند و آنها را بگیرد و خیانت کند و روا نبود که خدای تعالی به خائنی بر خلقش احتجاج نماید.
در اینجا ضرار گفت: امروز چه کسی دارای این صفات است؟ گفت: صاحب این کاخ امیر المؤمنین! و هارون الرشید همه کلام او را می شنید و وقتی این کلام او را شنید گفت: بخدا سوگند که او ما را گرفته و از انبان نوره به ما عطا کرده است وای بر تو ای جعفر!- و جعفر بن یحیی با او در پس پرده نشسته بود- مقصود او کیست؟ گفت: یا امیر المؤمنین مقصود او موسی بن جعفر است، گفت: قطعاً مقصود او کسانی هستند که شایستگی آن را دارند و سپس لبان خود را گزید و گفت: اگر چنین شخصی زنده باشد پادشاهی ساعتی برای من نخواهد بود، به خدا سوگند تأثیر زبان این شخص در قلوب مردم از صد هزار شمشیر بیشتر است و یحیی دانست که هشام را خواهند گرفت و به پشت پرده برفت، هارون گفت: ای عباسی! وای بر تو، این مرد کیست؟ گفت: یا امیر المؤمنین! بس است و مقصود شما را برآورده می کنیم آنگاه به مجلس درآمد و به هشام اشاره زد، هشام دانست که او را خواهند گرفت، برخاست و چنین وانمود کرد که برای قضای حاجت بیرون می رود، پس کفشهایش را پوشید و مخفیانه به خانه خود رفت به آنها دستور داد که متواری شوند و خود نیز از همانجا به جانب کوفه گریخت و در کوفه به منزل بشیر نبال که از حاملان حدیث و اصحاب امام صادق علیه السلام بود فرود آمد و خبر را برای وی بازگفت، سپس بیماری سختی بر وی عارض شد، بشیر به او گفت: آیا طبیب بر بالینت بیاورم؟ گفت: خیر که این مرض موت من است و چون مرگش فرا رسید به بشیر گفت: چون از تجهیز من فارغ شدی، نیمه شب جنازه مرا در میدان کناسه کوفه قرار بده و نامه ای بنویس و بگو: این هشام بن حکم است که امیر المؤمنین در جستجوی او بود و به کوری چشم او فوت کرده است.
و هارون دوستان و خویشان هشام را مورد بازجویی و بازخواست قرار داده بود و چون صبح آن فرا رسید، کوفیان او را دیدند و قاضی و معین و کارگزار و عدول کوفه حاضر شدند و هارون الرشید را مطلع کردند و او گفت: سپاس خدا را که از او آسوده شدیم و کسانی را که به واسطه وی گرفته بود آزاد ساخت.
6- حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه عن أبی أحمد محمد بن زیاد الأزدی قال سألت سیدی موسی بن جعفر (ع) عن قول الله عز و جل وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً فقال (ع) النعمة الظاهرة الإمام الظاهر و الباطنة الإمام الغائب فقلت له و یکون فی الأئمة من یغیب قال نعم یغیب عن أبصار الناس شخصه و لا یغیب عن قلوب المؤمنین ذکره و هو الثانی عشر منا یسهل الله له کل عسیر و یذلل له کل صعب و یظهر له کنوز الأرض و یقرب له کل بعید و یبیر به کل جبار عنید و یهلک علی یده کل شیطان مرید ذلک ابن سیدة الإماء الذی تخفی علی الناس ولادته و لا یحل لهم تسمیته حتی یظهره الله عز و جل فیملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما
قال مصنف هذا الکتاب رضی الله عنه لم أسمع هذا الحدیث إلا من أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه بهمدان عند منصرفی من حج بیت الله الحرام و کان رجلا ثقة دینا فاضلا رحمة الله علیه و رضوانه.
6- محمد بن زیاد أزدی گوید: از سرور خود موسی بن جعفر علیهما السلام از تفسیر این کلام الهی پرسیدم: و أسبغ علیکم نعمه ظاهره و باطنه فرمود نعمت ظاهره امام ظاهر است و نعمت باطنه امام غائب است، گفتم: آیا در میان ائمه کسی هست که غائب شود؟ فرمود: آری شخص او از دیدگان مردم غایب می شود اما یاد او از قلوب مؤمنین غایب نمی شود و او دوازدهمین ما امامان است، خداوند برای او هر امر سختی را آسان و هر امر دشواری را هموار سازد و گنجهای زمین را برایش آشکار کند و هر بعیدی را برای وی قریب سازد و به توسط وی تمامی جباران عنود را نابود کند و هر شیطان متمردی را به دست وی هلاک سازد، او فرزند سرور کنیزان است کسی که ولادتش بر مردمان پوشیده و ذکر نامش بر آنها روا نیست تا آنگاه که خدای تعالی او را ظاهر ساخته و زمین را پر از عدل و داد نماید همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد.
مصنف این کتاب- رضی الله عنه- گوید: من این حدیث را تنها از احمد بن زیادبن جعفر همدانی- رضی الله عنه- در همدان آنگاه که از حج بیت الله بر می گشتم شنیده ام و او مردی موثق دیندار و فاضل بود رحمت و رضوان خدای تعالی بر او باد.
باب 35: ما روی عن الرضا علی بن موسی (ع) فی النص علی القائم و فی غیبته (ع) و أنه الثانی عشر

باب 35: روایات امام رضا علیه السلام درباره امام دوازدهم و غیبت آن حضرت علیه السلام

1- حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن یعقوب بن یزید عن أیوب بن نوح قال قلت للرضا (ع) إنا لنرجو أن تکون صاحب هذا الأمر و أن یرده الله عز و جل إلیک من غیر سیف فقد بویع لک و ضربت الدراهم باسمک فقال ما منا أحد اختلفت إلیه الکتب و سئل عن المسائل و أشارت إلیه الأصابع و حملت إلیه الأموال إلا اغتیل أو مات علی فراشه حتی یبعث الله عز و جل لهذا الأمر رجلا خفی المولد و المنشأ غیر خفی فی نسبه.
1- ایوب بن نوح گفت: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: ما امیدواریم که شما صاحب الأمر باشید و خدای تعالی بدون خونریزی و شمشیر آن را به شما بازگرداند که با شما بیعت شده و سکه بنامتان ضرب گردیده است، فرمود: هیچیک از ما ائمه نیست که نامه ها به نزد او آمد و شد کند و از مسائل پرسیده شود و با انگشتان بدو اشاره کنند و اموال به نزد وی حمل شود جز آنکه به خدعه کشته شود و یا آنکه بر بستر خود بمیرد تا به غایتی که خدای تعالی مردی رابرای این امر مبعوث فرماید که مولد و منشأ او مخفی اما نسبش آشکار است.
2- حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا جعفر بن محمد بن مالک الفزاری عن علی بن الحسن بن فضال عن الریان بن الصلت قال سمعته یقول سئل أبو الحسن الرضا (ع) عن القائم (ع) فقال لا یری جسمه و لا یسمی باسمه.
2- ریان بن صلت گوید: از امام رضا علیه السلام از قائم علیه السلام پرسش شد فرمود: جسمش دیده نشود و نامش بر زبان جاری نگردد.
3- حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا عبد الله بن جعفر الحمیری عن أحمد بن هلال العبرتائی عن الحسن بن محبوب عن أبی الحسن علی بن موسی الرضا (ع) قال قال لی لا بد من فتنة صماء صیلم یسقط فیها کل بطانة و ولیجة و ذلک عند فقدان الشیعة الثالث من ولدی یبکی علیه أهل السماء و أهل الأرض و کل حری و حران و کل حزین و لهفان ثم قال (ع) بأبی و أمی سمی جدی (ص) و شبیهی و شبیه موسی بن عمران (ع) علیه جیوب النور یتوقد من شعاع ضیاء القدس یحزن لموته أهل الأرض و السماء کم من حری مؤمنة و کم من مؤمن متأسف حران حزین عند فقدان الماء المعین کأنی بهم آیس ما کانوا قد نودوا نداء یسمع من بعد کما یسمع من قرب یکون رحمة علی المؤمنین و عذابا علی الکافرین.
3- حسن بن محبوب گوید: امام رضا علیه السلام به من فرمود: بناچار فتنه ای سخت و هولناک خواهد بود که در آن هر صمیمیت و دوستی ساقط گردد و آن هنگامی است که شیعه سومین از فرزندان مرا از دست بدهد و اهل آسمان و زمنی و هر دلسوخته اندوهناکی بر وی بگرید (مقصود وفات امام حسن عسکری علیه السلام است).
سپس (درباره حضرت مهدی علیه السلام) فرمود: پدر و مادرم فدای او باد همنام جد و شبیه من و شبیه موسی بن عمران است و بر او گریبان و طوق های نور است که از شعاع نور قدس پرتو گرفته است و هنگام فقدان ماء معین بسیاری از زنان و مردان مؤمن، دلسوخته و متأسف و اندوهناک خواهند بود، گویا آنها را در ناامیدترین حالتشان می بینم که ندا می شوند به ندایی که از دور همانگونه شنیده می شود که از نزدیک: او رحمتی بر مؤمنان و عذابی بر کافران است.
4- حدثنا أحمد بن محمد بن یحیی العطار رضی الله عنه قال حدثنا أبی عن محمد بن أحمد عن محمد بن مهران عن خاله أحمد بن زکریا قال قال لی الرضا علی بن موسی (ع) أین منزلک ببغداد قلت الکرخ قال أما إنه أسلم موضع و لا بد من فتنة صماء صیلم تسقط فیها کل ولیجة و بطانة و ذلک عند فقدان الشیعة الثالث من ولدی.
4- احمد بن زکریا گوید: امام رضا علیه السلام به من فرمود: منزل تو کجای بغداد است؟ گفتم: در محله کرخ، فرمود: بدان که آنجا سالم ترین مکان است و ناچار فتنه ای سخت و هولناک واقع خواهد شد و در آن هر دوستی و صمیمیتی ساقط خواهد شد و آن وقتی است که جمعیت شیعه سومین از فرزندانم را از دست بدهند.
5- حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه عن علی بن معبد عن الحسین بن خالد قال قال علی بن موسی الرضا (ع) لا دین لمن لا ورع له و لا إیمان لمن لا تقیة له إن أکرمکم عند الله أعملکم بالتقیة فقیل له یا ابن رسول الله إلی متی قال إلی یوم الوقت المعلوم و هو یوم خروج قائمنا أهل البیت فمن ترک التقیة قبل خروج قائمنا فلیس منا فقیل له یا ابن رسول الله و من القائم منکم أهل البیت قال الرابع من ولدی ابن سیدة الإماء یطهر الله به الأرض من کل جور و یقدسها من کل ظلم و هو الذی یشک الناس فی ولادته و هو صاحب الغیبة قبل خروجه فإذا خرج أشرقت الأرض بنوره و وضع میزان العدل بین الناس فلا یظلم أحد أحدا و هو الذی تطوی له الأرض و لا یکون له ظل و هو الذی ینادی مناد من السماء یسمعه جمیع أهل الأرض بالدعاء إلیه یقول ألا إن حجة الله قد ظهر عند بیت الله فاتبعوه فإن الحق معه و فیه و هو قول الله عز و جل إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ.
5- حسین بن خالد گوید: امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که ورع نداشته باشد دین ندارد و کسی که تقیه نداشته باشد ایمان ندارد، گرامی ترین شما نزد پروردگار کسی است که بیشتر به تقیه عمل کند، گفتند: ای فرزند رسول خدا! تا به کی؟ فرمود: تا روز قیامت معلوم که روز خروج قائم ما اهل البیت است، و کسی که تقیه را پیش از خروج قائم ما ترک کند از ما نیست، گفتند: ای فرزند رسول خدا! قائم شما اهل بیت کیست؟ فرمود: چهارمین از فرزندان من، فرزند سرور کنیزان، خداوند به واسطه وی زمین را از هر ستمی پاک گرداند و از هر ظلمی منزه سازد و او کسی است که مردم در ولادتش شک کنند و او کسی است که پیش از خروجش غیبت کند و آنگاه که خروج کند زمین به نورش روشن گردد و در میان مردم میزان عدالت وضع کند و هیچکس به دیگری ستم نکند و او کسی است که زمین برای او در پیچیده شود و سایه ای برای او نباشد و او کسی است که از آسمان ندا کننده ای او را به نام ندا کند و به وی دعوت نماید به گونه ای که همه اهل زمین آن ندا را بشنوند، می گوید: الا ان حجه الله قد ظهر عند بیت الله فاتبعوه فان الحق معه و فیه و این همان قول خدای تعالی است که فرموده است: ان نشأ ننزل علیهم من السماء آیه فظلت أعناقهم لها خاضعین
6- حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال حدثنا علی بن إبراهیم عن أبیه عن عبد السلام بن صالح الهروی قال سمعت دعبل بن علی الخزاعی یقول أنشدت مولای الرضا علی بن موسی (ع) قصیدتی التی أولها
مدارس آیات خلت من تلاوة و منزل وحی مقفر العرصات
فلما انتهیت إلی قولی
خروج إمام لا محالة خارج یقوم علی اسم الله و البرکات یمیز فینا کل حق و باطل و یجزی علی النعماء و النقمات
بکی الرضا (ع) بکاء شدیدا ثم رفع رأسه إلی فقال لی یا خزاعی نطق روح القدس علی لسانک بهذین البیتین فهل تدری من هذا الإمام و متی یقوم فقلت لا یا مولای إلا أنی سمعت بخروج إمام منکم یطهر الأرض من الفساد و یملؤها عدلا کما ملئت جورا فقال یا دعبل الإمام بعدی محمد ابنی و بعد محمد ابنه علی و بعد علی ابنه الحسن و بعد الحسن ابنه الحجة القائم المنتظر فی غیبته المطاع فی ظهوره لو لم یبق من الدنیا إلا یوم واحد لطول الله عز و جل ذلک الیوم حتی یخرج فیملأ الأرض عدلا کما ملئت جورا و أما متی فإخبار عن الوقت فقد حدثنی أبی عن أبیه عن آبائه (ع) أن النبی ص قیل له یا رسول الله متی یخرج القائم من ذریتک فقال (ع) مثله مثل الساعة التی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً و لدعبل بن علی الخزاعی رضی الله عنه خبر آخر أحببت إیراده علی أثر هذا الحدیث الذی مضی حدثنا أحمد بن علی بن إبراهیم بن هاشم رضی الله عنه عن أبیه عن جده إبراهیم بن هاشم عن عبد السلام بن صالح الهروی قال دخل دعبل بن علی الخزاعی رضی الله عنه علی أبی الحسن علی بن موسی الرضا (ع) بمرو فقال له یا ابن رسول الله إنی قد قلت فیکم قصیدة و آلیت علی نفسی أن لا أنشدها أحدا قبلک فقال (ع) هاتها فأنشدها.
مدارس آیات خلت من تلاوة و منزل وحی مقفر العرصات
فلما بلغ إلی قوله أری فیئهم فی غیرهم متقسما و أیدیهم من فیئهم صفرات بکی أبو الحسن الرضا (ع) و قال صدقت یا خزاعی فلما بلغ إلی قوله إذا وتروا مدوا إلی واتریهم أکفا عن الأوتار منقبضات جعل أبو الحسن (ع) یقلب کفیه و هو یقول أجل و الله منقبضات فلما بلغ إلی قوله لقد خفت فی الدنیا و أیام سعیها و إنی لأرجو الأمن بعد وفاتی قال له الرضا (ع) آمنک الله یوم الفزع الأکبر فلما انتهی إلی قوله و قبر ببغداد لنفس زکیة تضمنه الرحمن فی الغرفات
قال له الرضا (ع) أ فلا ألحق لک بهذا الموضع بیتین بهما تمام قصیدتک فقال بلی یا ابن رسول الله فقال (ع)
و قبر بطوس یا لها من مصیبة توقد فی الأحشاء بالحرقات إلی الحشر حتی یبعث الله قائما یفرج عنا الهم و الکربات
فقال دعبل یا ابن رسول الله هذا القبر الذی بطوس قبر من هو فقال الرضا (ع) قبری و لا تنقضی الأیام و اللیالی حتی تصیر طوس مختلف شیعتی و زواری فی غربتی ألا فمن زارنی فی غربتی بطوس کان معی فی درجتی یوم القیامة مغفورا له ثم نهض الرضا (ع) بعد فراغ دعبل من إنشاده القصیدة و أمره أن لا یبرح من موضعه فدخل الدار فلما کان بعد ساعة خرج الخادم إلیه بمائة دینار رضویة فقال له یقول لک مولای اجعلها فی نفقتک فقال دعبل و الله ما لهذا جئت و لا قلت هذه القصیدة طمعا فی شی ء یصل إلی و رد الصرة و سأل ثوبا من ثیاب الرضا (ع) لیتبرک به و یتشرف فأنفذ إلیه الرضا (ع) جبة خز مع الصرة و قال للخادم قل له یقول لک مولای خذ هذه الصرة فإنک ستحتاج إلیها و لا تراجعنی فیها فأخذ دعبل الصرة و الجبة و انصرف و سار من مرو فی قافلة فلما بلغ میان قوهان وقع علیهم اللصوص و أخذوا القافلة بأسرها و کتفوا أهلها و کان دعبل فیمن کتف و ملک اللصوص القافلة و جعلوا یقسمونها بینهم فقال رجل من القوم متمثلا بقول دعبل من قصیدته أری فیئهم فی غیرهم متقسما و أیدیهم من فیئهم صفرات فسمعه دعبل فقال له لمن هذا البیت فقال له لرجل من خزاعة یقال له دعبل بن علی فقال له دعبل فأنا دعبل بن علی قائل هذه القصیدة التی منها هذا البیت فوثب الرجل إلی رئیسهم و کان یصلی علی رأس تل و کان من الشیعة فأخبره فجاء بنفسه حتی وقف علی دعبل قال له أنت دعبل فقال نعم فقال له أنشد القصیدة فأنشدها فحل کتافه و کتاف جمیع أهل القافلة و رد إلیهم جمیع ما أخذ منهم لکرامة دعبل و سار دعبل حتی وصل إلی قم فسأله أهل قم أن ینشدهم القصیدة فأمرهم أن یجتمعوا فی مسجد الجامع فلما اجتمعوا صعد دعبل المنبر فأنشدهم القصیدة فوصله الناس من المال و الخلع بشی ء کثیر و اتصل بهم خبر الجبة فسألوه أن یبیعها منهم بألف دینار فامتنع من ذلک فقالوا له فبعنا شیئا منها بألف دینار فأبی علیهم و سار عن قم فلما خرج من رستاق البلد لحق به قوم من أحداث العرب فأخذوا الجبة منه فرجع دعبل إلی قم فسألهم رد الجبة علیه فامتنع الأحداث من ذلک و عصوا المشایخ فی أمرها و قالوا لدعبل لا سبیل لک إلی الجبة فخذ ثمنها ألف دینار فأبی علیهم فلما یئس من رد الجبة علیه سألهم أن یدفعوا إلیه شیئا منها فأجابوه إلی ذلک فأعطوه بعضها و دفعوا إلیه ثمن باقیها ألف دینار و انصرف دعبل إلی وطنه فوجد اللصوص قد أخذوا جمیع ما کان له فی منزله فباع المائة دینار التی کان الرضا (ع) وصله بها من الشیعة کل دینار بمائة درهم فحصل فی یده عشرة آلاف درهم فتذکر قول الرضا (ع) إنک ستحتاج إلیها و کانت له جاریة لها من قلبه محل فرمدت رمدا عظیما فأخل أهل الطب علیها فنظروا إلیها فقالوا أما العین الیمنی فلیس لنا فیها حیلة و قد ذهبت و أما الیسری فنحن نعالجها و نجتهد و نرجو أن تسلم فاغتم دعبل لذلک غما شدیدا و جزع علیها جزعا عظیما ثم إنه ذکر ما معه من فضلة الجبة فمسحها علی عینی الجاریة و عصبها بعصابة منها من أول اللیل فأصبحت و عیناها أصح مما کانتا و کأنه لیس لها أثر مرض قط ببرکة مولانا أبی الحسن الرضا (ع).
6- عبدالسلام بن صالح هروی گوید: من از دعبل بن علی خزاعی شنیدم که می گفت: بر مولای خود امام رضا علیه السلام قصیده خود را که چنین آغاز می شود خواندم:
مدارس آیات خلت من تلاوه - و منزل وحی مقفر العرصات
و چون به این ابیات رسیدم:
خروج امام لا محاله خارج - یقوم علی اسم الله و البرکات
یمیز فینا کل حق و باطل - و یجزی علی النعماء و النقمات
امام رضا علیه السلام به سختی گریستند، سپس سر خود را بلند کرده و به من فرمودند: ای خزاعی! روح القدس این دو بیت را بر زبان تو جاری کرده است، آیا می دانی این امام کیست؟ و کی قیام خواهد کرد؟ گفتم نه ای مولای من! فقط شنیده ام که امامی از شما خروج می کند و زمین را از فساد پاک می سازد و آن را از عدل آکنده می سازد همانگونه که از ستم پر شده باشد.
فرمود: ای دعبل! امام پس از من فرزندم محمد است و پس از او فرزندش علی و پس از او فرزندش حسن و پس از او فرزندش حجت قائم که در دوران غیبتش منتظر او باشند و در ظهورش از او اطاعت کنند و اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد خدای تعالی آن روز را طولانی فرماید تا خروج کند و زمین را از عدل آکنده سازد همچنانکه از جور پر شده باشد.
اما کی خواهد بود، این اخبار از وقت است و پدرم از پدرانش روایت کند که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفتند: ای رسول خدا! قائم از فرزندان شما کی خروج می کند؟ فرمود: مثل او مثل قیامت است که لا یجلیها لوقتها الا هو ثقلت فی السموات و الأرض لا یأتیکم الا بغته
و برای دعبل بن علی خزاعی- رضی الله عنه- حدیث دیگری است که می خواهم آن را به دنبال این حدیثی که گذشت بیاورم.
7- حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال حدثنا علی بن إبراهیم عن أبیه عن الریان بن الصلت قال قلت للرضا (ع) أنت صاحب هذا الأمر فقال أنا صاحب هذا الأمر و لکنی لست بالذی أملأها عدلا کما ملئت جورا و کیف أکون ذلک علی ما تری من ضعف بدنی و إن القائم هو الذی إذا خرج کان فی سن الشیوخ و منظر الشبان قویا فی بدنه حتی لو مد یده إلی أعظم شجرة علی وجه الأرض لقلعها و لو صاح بین الجبال لتدکدکت صخورها یکون معه عصا موسی و خاتم سلیمان (ع) ذاک الرابع من ولدی یغیبه الله فی ستره ما شاء ثم یظهره فیملأ به الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما.
7- عبدالسلام بن صالح هروی گوید: دعبل بن علی خزاعی - رضی الله عنه- بر امام رضا علیه السلام در شهر مرو در آمد و به ایشان گفت: ای فرزند رسول خدا! من درباره شما قصیده ای سروده ام و سوگند یاد کرده ام که آن را پیش از شما بر احدی نخوانم. فرمود: بر خوان، و او نیز چنین خواند:
مدارس آیاتی که از تلاوت تهی شده، و منزل وحیی که عرصه های آن به بیابانهای بی آب و علف مبدل شده است.
و چون به این بیت رسید:
می بینم غنائمی که حق آنهاست در میان غیر آنها تقسیم شده و دستان آنها از غنائم خودشان خالی شده است.
امام رضا علیه السلام گریست و فرمود: ای خزاعی! راست گفتی.
و چون به این بیت رسید:
چون خونخواهی کنند دستانشان را که از ساز و برگ تهی است به طرف دشمنانشان دراز کنند.
امام رضا علیه السلام دستهای خود را زیر و رو کرد و فرمود: آری به خدا سوگند دستهای ما تهی و بسته است. و چون به این بیت رسید:
من در دنیا و ایام تلاشم ترسان بودم و امیدوارم که پس از وفاتم در امان باشم.
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند تو را در روز قیامت در امان بدارد.
و چون به این بیت رسید:
و قبری در بغداد متعلق به نفس زکیه است که خداوند آن را در میان غرقه های بهشت قرار داده است.
امام رضا علیه السلام فرمود: آیا دو بیت به قصیده تو بیفزایم که با آنها قصیده تو کامل شود؟ گفت: آری ای فرزند رسول خدا! آنگاه امام علیه السلام فرمود:
و قبری در طوس است و چه مصیبت بزرگی دارد که درون را با شعله های سوزانش آتش می زند.
تا روز حشر که خدای تعالی قائم را برانگیزد و غم و اندوه را از ما بزداید. دعبل گفت: ای فرزند رسول خدا! این قبری که در طوس است قبر کیست؟ امام رضا علیه السلام فرمود: قبر من است و روزگاری نگذرد که طوس محل رفت و آمد شیعیان و زوار من در غربتم گردد، بدان هر کس مرا در طوس و در غربتم زیارت کند در روز قیامت همجوار من و آمرزیده خواهد بود.
سپس امام رضا علیه السلام بعد از فراغ دعبل از خواندن قصیده برخاست و بدو امر کرد که از جای خود برنخیزد و داخل سرای خود شد و پس از ساعتی خادم امام صد دینار رضوی برای وی آورد و بدو گفت: مولایم می گوید: آن را برای خود هزینه کن، دعبل گفت: به خدا سوگند من برای این نیامده ام و این قصیده را برای صله نسروده ام و کیسه پول را نپذیرفت و برای تبرک و تشرف جامه ای از جامه های امام رضا علیه السلام را در خواست کرد، امام رضا علیه السلام جبه ای از خز را به همراه آن کیسه کرد و به خادم فرمود: به او بگو: مولای من می گوید این کیسه را بگیر و به زودی بدان نیازمند خواهی شد و در این باره دیگر سخن مگو، دعبل کیسه و جبه را گرفت و بازگشت و همراه قافله ای از مرو رفت و چون به موضع میان قوهان دعبل نیز جز دستگیر شدگان بود، و دزدان اموال قافله را تصرف کردند و به تقسیم آنها پرداختند، یکی از آنان به شعر دعبل تمثل جسته و گفت.
می بینم غنائمی که حق آنهاست در میان غیر آنها تقسیم شده و دستان آنها از غنائم خودشان خالی شده است.
دعبل آن را شنید و گفت: این بیت از کیست؟ او گفت: از مردی از خزاعه که به او دعبل بن علی می گویند، دعبل به او گفت: دعبل بن علی گوینده این قصیده که این بیت از آنست منم! آن مرد با شتات به نزد رئیسشان رفت که از شیعیان بود و بر سر تلی نماز می گزارد و او خودش آمد و مقابل دعبل ایستاد و گفت: آیا تو دعبلی؟ گفت: آری، گفت: قصیده را برخوان و او نیز آنرا باز خواند. آنگاه او و همه کاروانیان را از قید اسارت آزاد و هر آنچه را که از آنها گرفته بودند به احترام دعبل باز گردانیدند، و دعبل رفت تا به قم رسید و اهالی قم از او درخواست کردند که آن قصیده را برای آنها برخواند، و او گفت: همه در مسجد جامع مجتمع شوند و چون گرد آمدند بالای منبر رفت و قصیده را برخواند و مردم مال و خلعت بسیاری بدو دادند و خبر جبه اهدایی امام رضا علیه السلام به آنها رسید، و از او درخواست کردند که آن را به هزار دینار به آنها بفروشد و او نپذیرفت، گفتند: تکه ای از آن را به هزار دینار بفروشد و او نپذیرفت و از قم رفت چون از روستا و آبادی بلد خارج شد گروهی از جوانان عرب بدو رسیدند و جبه را از وی ستاندند. دعبل به قم بازگشت و از آنها درخواست کرد که جبه را به وی باز گردانند، اما جوانان امتناع کردند و نافرمانی مشایخ خود را نمودند و به دعبل گفتند: دسترسی به جبه نخواهی داشت، بهای آن یعنی هزار دینار را بگیر و برو، و او نپذیرفت و چون از بازپس گرفتن جبه نومید شد، درخواست کرد که تکه از آن را بدو دهند و آنها پذیرفتند و تکه ای از آن و بهای بقیه آن را که هزار دینار بود به وی دادند، و او به وطن خود بازگشت و دید دزدان هر چه در منزلش بوده برده اند و آن صد دینار صله امام رضا علیه السلام را به شیعیان فروخت، هر دیناری را به صد درهم و ده هزار درهم به دست آورد و سخن امام رضا علیه السلام را به یاد آورد که به زودی به آن نیازمند خواهی شد .
و او را کنیزی بود که در دلش جای داشت و به چشم درد سختی مبتلا شده بود، طبیبان را بر بالین وی آورد و در او نگریسته و گفتند چشم راست او را نمی توانیم درمان کنیم و تباه شده است اما چشم چپ او را تلاش می کنیم و درمان خواهیم کرد اما گمان نمی کنیم که بهبود یابد، دعبل از این بابت عمیقاً اندوهناک شد و بی تابی شدیدی نمود، سپس به یاد آن جبه و فضیلت آن افتاد و آن تکه جامه را بر چشمان آن کنیز کشید و از سرشب چشمان او را با آن بست و چون صبح شد چشمانش سالمتر از گذشته گردید و گویا به برکت امام رضا علیه السلام اصلاً مریض نبوده است.
8- حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال حدثنا علی بن إبراهیم عن أبیه عن الریان بن الصلت قال قلت للرضا (ع) أنت صاحب هذا الأمر فقال أنا صاحب هذا الأمر و لکنی لست بالذی أملأها عدلا کما ملئت جورا و کیف أکون ذلک علی ما تری من ضعف بدنی و إن القائم هو الذی إذا خرج کان فی سن الشیوخ و منظر الشبان قویا فی بدنه حتی لو مد یده إلی أعظم شجرة علی وجه الأرض لقلعها و لو صاح بین الجبال لتدکدکت صخورها یکون معه عصا موسی و خاتم سلیمان (ع) ذاک الرابع من ولدی یغیبه الله فی ستره ما شاء ثم یظهره فیملأ به الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما.
8- ریان بن صلت گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم: آیا شما صاحب الأمر هستید؟ فرمود: من صاحب الأمر هستم اما آن کسی که زمین را از عدل آکنده سازد همچنان که پر از جور شده باشد نیستم و چگونه او باشم در حالی که ضعف بدان مرا می بینی، و قائم کسی است که در سن شیوخ و منظر جوانان قیام کند و نیرومند باشد به غایتی که اگر دستش را به بزرگترین درخت روی زمین دراز کند آن را از جای برکند و اگر بین کوهها فریاد برآورد صخره های آن فرو پاشد عصای موسی و خاتم سلیمان علیهما السلام با اوست، او چهارمین از فرزندان من است، خداوند او را در ستر خود نهان سازد سپس او را ظاهر کند و به واسطه او زمین را از عدل و داد آکنده سازد همچنان که پر از ظلم و ستم شده باشد.
باب 36: ما روی عن أبی جعفر الثانی محمد بن علی الجواد فی النص علی القائم و غیبته و أنه الثانی عشر من الأئمة (ع)