سیما و سیره ریحانه پیامبر (صلی الله علیه و آله)

نویسنده : علی کرمی فریدنی

در رواق سخن

بسم الله الرحمن الرحیم
اگر بگوییم ریحانه سرفراز پیامبر محبوب ترین چهره و دوست داشتنی ترین شخصیت و پرجاذبه ترین پیشوای رشد و تعالی و شکوهبارترین نمونه انسانی در آسمان انسانیت است، نه سخنی به گزاف بر زبان رانده و نه چیزی فراتر از حقیقت به قلم آورده ایم.
آن خورشید جهان افروز اینک چهارده قرن است که از افق سرای وحی و رسالت درخشیدن آغاز کرده و از همان پگاه طلوع و ظهور و تجلی شخصیت والا و ارجمندش تاکنون، هماره در چشم انداز انسانهای آگاه و کمال جو و ارزش خواه و هر آنکه با راه و رسم و سبک و سیره آزادمنشانه و خداپسندانه و خردگرایانه و پرمعنویت او آشنا شده، به عنوان یک پیشوای محبوب و مطلوب،
یک اسوه دلپذیر و تحسین برانگیز،
یک نمونه برجسته و نورافشان،
یک الگوی کامل و جامع و اندیشاننده،
و یک سمبل راستین والایی ها، ارزشها، قداست ها، معنویت ها، سرفرازی ها، ژرف اندیشی ها، آینده نگری ها، خردگرایی ها، انسان دوستی ها، مردم خواهی ها، عدالت طلبی ها، آزادگی ها و وارستگی ها مطرح بوده، و قافله قافله دلها و جانهای شیفته و شیدای حق و فضیلت و کمال و کرامت و عزت و شرافت را در گرو مهر و عشق خود داشته و قلبهای بی شماری را تسخیر نموده و بسیاری را به راه نجات و رستگاری رهنمون گردیده است.
این در حالی است که بسیاری از مدعیان دوستی آن حضرت، با اینکه به نام گرانقدر و در پرتو محبوبیت و جاذبه معنوی و اجتماعی و اخلاقی و انسانی آن حضرت به قدرت رسیدند و نظامها و سلطه ها بنیاد کردند و بر اریکه حکومت تکیه کردند، نه به شخصیت جامع و کامل او درست و همه جانبه نگریسته و تصویری خردمندانه و زیبا از سیمای نورافشانش ترسیم کرده اند و نه با پیروی واقعی از آن پیشوای رادیها و با اقتدا به آن قهرمان سرفرازیها و با الهام از آزادگی و آزادمنشی و عدالت خواهی و انسان دوستی آن پرچم هماره برافراشته آزادی و عدالت و حقوق بشر، مایه زینت و آراستگی دعوت او هستند؛ نه با عملکرد شایسته و خردمندانه و دفاع منطقی از فرهنگ و آیین موردنظر آن حضرت، دیگران را به راه و رسم پرجاذبه و سیره و سبک مترقی و آزادمنشانه او فرا می خوانند و نه حتی دست فریب کاران و بازیگران را از ابزار سلطه و فریب ساختن نام و یاد مقدس و دین و آیین و خاندان پرافتخار و فرزندان معصوم و بشردوست و آزاده و عدالت پیشه اش کوتاه می کنند.
راستی با این همه کوتاهی ها و تقصیرها، راز این همه محبوبیت آن پیشوای والاییها و این همه نفوذ او بر دلها و اندیشه ها و عواطف بشری چیست؟
و رمز این همه محبوبیت و ارزشهای جاودانه و پایدار او در قلبهای انسانها در کجاست؟
آیا راز این محبوبیت در جهان بینی و جهان شناسی مترقی اوست؟
آیا در هدفمندی و هدفداری و هدفهای والای او در زندگی است؟
آیا در پیوند خالصانه او با سرچشمه هستی است؟
آیا در انسان گرایی و انسان دوستی و انسان خواهی او نهفته است؟
آیا در عبادت و نیایش و راز و نیاز و پرستش و اخلاص و شفافیت او با خداست، و یا در صداقت و راستی او با خلق خدا؟
آیا این نفوذ عظیم معنوی ریحانه پیامبر در دل ها و قلب های انسان های مترقی و ارزشخواه و اصلاحگر و کمال طلب را باید در جامعیت و کمال،
زندگی آموزگارانه،
رفتار الهام بخش،
خردمندی و خردورزی،
هوشمندی و حساسیت روح،
ژرفنگری و نواندیشی،
ایمان و پروای راستین،
ایثار و فداکاری،
زهد و پارسایی،
بخشایندگی و بلندنظری،
فرهنگ و موقعیت علمی،
سیره و سبک فرهنگی،
مرزبانی و مرزشناسی،
اعتدال و دوری از افراط و تفریط،
آراستگی و برازندگی همه جانبه،
حریت خواهی و عزت طلبی،
اخلاق و ادب والای انسانی،
شکیبایی و پایداری،
حلم و بردباری،
سخت کوشی و سازندگی،
نظم و انضباط،
راستی و درستی،
قانون شناسی و قانون گرایی،
حق شناسی و پای بندی به حق و عدالت،
و دیگر ارزش های والای اخلاقی و انسانی آن اسوه برازندگی ها و شایستگی ها جستجو کرد؛ یا در پیکار روشنگرانه و تاریخساز و خستگی ناپذیر و اساسی و انسان دوستانه اش با آفت های قتال استبداد،
خودکامگی،
خودسری،
خشونت،
زورمداری،
فریب کاری،
حق کشی،
عوامل اسارت،
خفت،
حقارت،
تزلزل شخصیت،
واپسگرایی،
دنباله روی،
تعصب کور،
خمودی،
حق ناشناسی،
ابزار سلطه ساختن دین و دفتر،
و پایمال ساختن کرامت، حرمت، آزادی، امنیت و حقوق انسان ها و آن گاه جهاد همه جانبه و قهرمانانه آن شیرزن و آن بزرگ انسان آزاده و پرشکوه در اوج بخشیدن انسان به جایگاهی که این آفت ها حاکم نباشد و با تردستی و فریب و زور عریان و نیمه عریان به عنوان ارزش قالب نشود؟
آیا راز این محبوبیت را باید در سیره فردی و خانوادگی آن حضرت جستجو کرد و یا در سبک و سیره اجتماعی اش؟ کدام یک؟
بی تردید هرکدام از این ابعاد و ویژگیها و امتیازات ریحانه پیامبر در این محبوبیت عظیم مردمی و این پذیرفتگی ماندگار اجتماعی و این نفوذ حیرت آور در دلها و گستره جانها کارساز و حیاتی است، اما به نظر می رسد آنچه او را به صورت اسوه ای محبوب برای عصرها و نسلها ساخته است، تنها ریشه و تبار پرافتخار یا عنایت ویژه آفریدگار هستی به آن حضرت، یا معنویت و آفرینش نوری او، یا جهان بینی مترقی و یا عبادت و نیایش روح بخش و یا زهد و پارسایی و عفاف و وقار و اخلاق فردی آن یگانه رادیها و سرفرازیها و برازندگیها نیست؛ بلکه بیشتر از آنها، سیره و روش اجتماعی و انسانی و خردمندانه و انسان گرایانه و ستم ستیز و حق طلبانه و عدالتخواهانه و آزادمنشانه آن حضرت و دفاع خالصانه و خداپسندانه و شهامتمندانه اش از حقوق، حرمت، کرامت، آزادی، امنیت و سعادت انسانهاست؛ به ویژه که این خردمندی و خردورزی و انسان دوستی و پیگیری از رعایت حقوق و حرمت انسان از سوی آن حضرت و مبارزه با بلای هستی سوز استبداد و خودکامگی و انحصار و سرکوب و خشونت و زورمداری در روزگاری صورت می گرفت و تجلی می یافت که حاکمان و انحصارگران قدرت و امکانات ملی، از مردم در بند، تصوری جز برده و تابع و ابزار کار و یا رعیت و موظف به اطاعت و پیروی کورکورانه و بدون چون و چرا و فاقد حقوق و آزادی، ارائه نمی کردند و خود را حاکم مطلق و غیرمسئول و مالک بر سرنوشت آنان اعلام می داشتند و اراده گزاف و بافته های سست و جاه طلبانه خویش را حق و عدالت، و تراوشات ذهنی علیل خویش را قانون و فراتر از آن می شمردند.
آری، در چنین شرایط و چنین دنیای تیره و تاری بود که ریحانه پیامبر دوشادوش پدر و به همراه او از نجات و رستگاری و سعادت و کرامت انسان و حقوق بشر و حرمت و آزادی و برابری او سخن می گفت و از حق تصمیم گیری انسان و حاکمیت اش بر سرنوشت خویش پرچم می ساخت و آن را بر پرفرازترین قله ها بر می افراشت و پس از آن نیز به همراه همتای گرانقدرش، و شاید به دلایلی گاه پیش از او و فراتر از او، به لطیف ترین و ظریف ترین شکل در گفتار و عملکرد و سیره و سبک و روش و کردارش، این حقیقت پرجاذبه و مترقی و ماندگار تجلی داشت.
آری، این شیوه و سبک خردمندانه و بشردوستانه ریحانه پیامبر و احترام به کرامت و آزادی و حقوق انسان و تلاش خالصانه و دلسوزانه و خداپسندانه در راه تأمین و تضمین آن است که بیشتر مایه محبوبیت و راز دلپذیری و ماندگاری نام و یاد و راه و رسم اوست؛ و گرنه عبادت و نیایش، یا زهد و پارسایی، یا شجاعت و شهامت، یا ایمان و پروا و خودسازی فردی و حتی برترین دختر یا برترین زن یا والاترین مادر گیتی بودن و حتی تربیت والاترین پسران و دختران، به تنهایی نمی تواند این همه دلها را شیفته و شیدای او کند.
راز محبوبیت ریحانه پیامبر در این است که سخت خردمند و خردورز و هوشمند و ژرفنگر و نواندیش و آینده نگر و دوراندیش و بادرایت و دقیق و به راستی انسان گرا و انسان دوست بود، همرنگ و همراه مردم می زیست، شریک درد و رنج آنان در راه رشد و تکامل جامعه بود، نمونه دگردوستی و مردم خواهی در میدان عمل بود؛ تا آنجایی که جامه عروسی اش را بدون سر و صدا به زنی بینوا و نیازمند می بخشید، شام فرزندانش را به یتیم و اسیر و فقیر انفاق می کرد و به کسی نمی گفت و منت نمی گذاشت.
پرده خانه و دستبند فرزندانش را برای کمک به محرومان می فرستاد،
گردنبند یادگاری مادرش، هدیه دختر عمویش، حمزه، زیرانداز کودکانش، پس انداز زندگی ساده و قانعانه و تنها قرص نان سفره اش و...در همه اینها، محرومان را بر خود مقدم می داشت و ایثار می کرد و با خدا معامله می نمود.
در این است که به مردم فکر می داد، اندیشه می داد، آنان را رشد می بخشید، با حقوق و حرمت و آزادی و برابری و عدالت آشنا می ساخت و آنان را صاحب حق اعلام می کرد و به سوی سعادت و نیکبختی و تکامل و حاکمیت بر سرنوشت شان برمی انگیخت و آنان را برده صفت و برده منش، دنباله رو و چاکرمنش، و چاپلوس و حقیر شده نمی پسندید.
به آنان درس عزت می داد،
درس استقلال می داد،
درس ابتکار می داد،
درس تدبیر می داد،
درس اعتدال می داد،
درس اعتماد به نفس می داد،
درس زیستن به صورت موجودی صاحب شعور و خرد می داد،
درس قانون گرایی می داد...و در همه اینها نمونه بود و الگوی راستین.
راز محبوبیت فاطمه (علیها السلام) بیشتر در سیره و سبک خردمندانه و بشردوستانه و عدالت خواهانه و آزادمنشانه اوست.
در این حقیقت است که تنها به قالب و شکل و ظاهر عبادت خدا و نماز و روزه و دعا و نیایش و آراستگی ظاهر بسنده نمی کرد، بلکه روح و مغز و محتوا و جان آنها را - که عدالت و آزادی و رعایت مرزهای مقررات خدا و حقوق بندگان او و سند درستی ادعای ایمان و اخلاص و صداقت در کارهاست - برای فرد و خانواده و مردم می خواست تا جامعه از آفت زشتی و ستم و فریب و دجالگری و انحصار و اختناق و عوام فریبی و عوام زدگی و تاریک اندیشی و خشونت پاک باشد؛ چرا که اگر جمعه و جماعت و کمیل و سمات و دعا و نیایش مردمی از روح و محتوا تهی نشده و به صورت عادت و تشریفات و یا ابزار تاریک اندیشی و ترویج خرافات و اوهام و در خدمت زورمداری و استبداد و بت سازی و بت تراشی از حاکمان در نیامده باشد، هرگز در آن جامعه میکرب قتال زشتی و خشونت و بیداد و برتری جویی و فاصله های هولناک طبقاتی و اقلیتی همه کاره و از تمامی امکانات بهره ور و در کنار آنها مردمی از حقوق خویش محروم و به وسیله زور عریان و نیمه عریان محکوم و مجبور و بسان مردگانی متحرک پیدا نمی شود.
ان الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر(1)
در این واقعیت است که او تنها به گواهی دادن به وحی و رسالت به وسیله زبان قانع نبود و هدف های بعثت ها را - که تحقق عدالت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، قضایی و عدالت و دادگری در دیگر ابعاد و صحنه های زندگی است - آن را می خواست و برای آن مبارزه می کرد و بر آن بود تا مردم از آن بهره ور گردند؛ مگر قرآن هدف بعثت ها را برپایی عدل و داد اعلام نمی کند.
لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط(2)
راز محبوبیت ریحانه پیامبر در آزادگی و آزادمنشی اوست.
در این است که برای مردم آزادی و آزادگی را می خواست؛ آزادی فردی، فکری، عقیدتی، اجتماعی، سیاسی، آزادی بیان و قلم، انتقاد و اظهار نظر، چون و چرا و دلیل و برهان خواستن از صاحبان قدرت و پاسخ گو بودن آنان در برابر کارهایشان را می جست.در این راستاست که برای زمامداران قانونگرایی و مرزشناسی و برای توده ها حقوق انسانی می خواست.
مگر قرآن در وصف پیامبر گرامی، او را براندازنده کند و زنجیرهای ستم و بیداد از دست و پای انسان و زداینده اوهام و خرافات از مغز و ذهن و وجدان و فطرت او وصف نمی کند.
و مگر تنها به مردمی نوید بهشت و رستگاری نمی دهد که سخنان و دیدگاه های گوناگون را بشنوند و خردمندانه، بهترین آنها را برگزینند.
فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون أحسنه أولئک الذین هداهم الله(3)
راز محبوبیت و ماندگاری او این است که با نابرابریهای گوناگون اجتماعی و سیاسی و حقوقی و فاصله های هولناک طبقاتی و امتیازطلبی ها و برتری طلبی های گروهی برتری جو و انحصارطلب و خودخواه که با دستاویز ساختن پیشگامی در اسلام و یا حضور در جبهه و میدان جهاد، اینک پس از رحلت پیامبر همه چیز را برای خود می خواستند و تمامی امکانات رشد و پیشرفت را بدون حساب و کتاب و فراتر از قانون و مقررات در اختیار گروه خود می نهادند و صاحبان اصلی آن را به جرم آزادیخواهی و عدالت طلبی و مبارزه با قانون شکنی ها و قانون ستیزی ها و نابرابری ها و برتری جویی ها، با انواع سانسور و تفتیش عقاید، از مشارکت در امور و دخالت در سرنوشت خویش دور می ساختند و حقوق طبیعی و انسانی آنان را با زشت ترین شیوه ها پایمال می نمودند، سخت اعلام مخالفت می کرد و این کار و این شیوه آنان را با سیره و سبک پیامبر خدا سخت نا سازگار و با روح دین و آیین بیگانه می شمرد.
راز محبوبیت آن پیشوای والایی ها در این حقیقت است که پس از رحلت جانسوز پیامبر، آن گاه که گروهی متشکل و تاریک اندیش و خشن، زیر ستار دین و به بهانه جلوگیری از هرج و مرج و بروز فتنه و نا امنی و خطر از هم گسیختگی جامعه و مترسک تراشی از بیگانگان، به قبضه قدرت ملی و انحصار امکانات عمومی و پایمال ساختن حقوق و حرمت و آزادی و امنیت آگاهان و سلطه ناپذیران و عدالت خواهان و مرزبانان مرزهای مقررات خدا و حقوق مردم، دست یازیدند و دهان خیرخواهان را بستند و با مشت آهنین به جای دلیل و منطق و مهر و انسان گرایی، وارد صحنه شدند، او با شهامت و درایتی تحسین برانگیز و با نهایت دلسوزی و خیرخواهی و بشردوستی در برابر آن جریان زشت و خشونت بار و آن بدعت ناهنجار ایستاد و با همه وجود کوشید و روشنگری کرد و از جان مایه گذاشت، تا همگان را متوجه خطر سازد و با جلوگیری از آفت انحصار و سرکوب از کرامت و عزت انسان و سیره و سنت عادلانه پیامبر پاس دارد.
آری، آن حضرت بود که پس از باران دلیل و برهان بر ظالمانه بودن آن جریان که در اندیشه انحصار قدرت بود، دلسوزانه و دردمندانه فرمود:
ألا و قد قلت ما قلت علی معرفة منی بالخذلة التی خامرتکم والغدرة التی استشعرتها قلوبکم...فدونکموها فاحتقبوها دبرة الظهر، نقبة الخف، باقیة العار، موسومة بغضب الله و شنار الأبد
آگاه باشید که آنچه را گفتم و بر کویر دلها باراندم، با آگاهی کامل از انگیزه سستی و یاری نمودن حق و عدالت از سوی شما و نیرنگ و بازیگری هایتان بود؛ که گستره دلهایتان را پوشانده و با روحتان درآمیخته است.
این سخنان روشنگرانه، خروشی بود که از جان سرچشمه گرفت و آهی که از خشم من در برابر آفت انحصار و زورمداری برخاسته و از توانفرسایی و ناآرامی من در برابر باطل و بیداد حکایت می کرد و نیز شکایتم از دلتنگی و روند نامطلوب جامعه بود و اتمام حجت بر همگان!
اینک این شما و این هم شتر خلافت و ریاست؛ شما شیفتگان قدرت بر آن سوار شوید و یکه تازی کنید؛ اما بدانید که پشت آن، زخم دار و پایش لنگان، و ننگ و رسوایی آن، ماندگار و جاویدان است؛ بر پیشانی آن خشم خدا خورده است و ننگ و عار آن پاک شدنی نیست و فرجام این انحصار قدرت و پایمال ساختن حقوق مردم به آتش دردانگیز خدا - که لهیب آن بر ژرفای دلها نفوذ می کند و می سوزاند - پیوند دارد.
و نیز پس از روشنگری تحسین برانگیزی خطاب به رهبر نظام انحصاری سقیفه خروشید که:
فدونکها مخطومة مرحولة، تلقاک یوم حشرک...
اینک که با بازی با واژه ها و مفاهیم دین خدا و با دروغ بستن به پیامبر، در اندیشه انحصار قدرت و به کف گرفتن امکانات مردم هستید و از هیچ حق کشی پروا نمی دارید، این شما و این هم فدک و خلافت؛ که بسان شتر مهار شده و بارکرده در انحصار شماست؛ اما بدان که روز رستاخیز تو با آنها رو به رو خواهی گشت و باید حساب پس دهی!
راز نفوذ اجتماعی و معنویت آن حضرت در این حقیقت است که در شرایط سخت و خشونت باری که کسی توان و جرأت رویارویی با استبداد نوظهور و تازه نفس را نداشت و حقوق، حرمت، آزادی، کرامت و امنیت مردم زیر گام های حاکمان جدید پایمال می شد، آن آموزگار والایی ها بود که پس از دلسوزی و روشنگری بسیار، زنگ خطر را به صدا درآورد که:
وأبشروا بسیف صارم و هرج شامل واستبداد من الظالمین...
اینک که در برابر انحصارگران قدرت ملی و امکانات عمومی برای دفاع از حقوق و آزادی خویش نمی ایستید، شما را بشارت باد بر شمشیرهای آخته و هجوم پیاپی تجاوزکاران و هرج و مرج در روابط اجتماعی و سیاسی و استبداد و خودکامگی بیدادگران؛ همان کسانی که نه حقوق اقتصادی شما را رعایت می کنند و درست می پردازند و نه امنیت شما را پاس می دارند؛ بلکه با شمشیرهای بیداد، مردم شما را درو خواهند کرد.
راز محبوبیت او در این حقیقت است که او ایستادگی در برابر بیعت خواهی زورمدارانه و با سرکوب و خشونت و دفاع از حق و آزادی را به انسانها آموخت و به سردار خشونت خروشید که: هان ای عمر! آیا از خدا پروا نمی داری که بدون رضایت من بر آنی که زورمدارانه وارد خانه ام شوی و حریم امنیت مرا درهم شکنی؟! یا عمر! اما تتقی الله تدخل علی بیتی؟ أبحزبک الشیطان تخوفنی؟(4)
و با شهامتی وصف ناپذیر فریاد برآورد که: آیا بر آن هستی که خانه ما را بسوزانی و آمده ای که امیر والایی ها و فرزندانش را به آتش بکشی؟
أجئت لتحرق دارنا؟! أ تحرق علیاً و ولدی؟(5)
و بدین وسیله رأی خواستن و بیعت طلبیدن با زورمداری و شستشوی مغزی و خشونت، حتی به بهانه حمایت از دین و در ستار مذهب و به نام خدا و پیامبر را نیز برای همیشه زشت و ظالمانه و ضد انسانی اعلام کرد؛ چرا که در نگرش او، حق و عدالت را تنها باید با شیوه های عادلانه و انسانی پاس داشت و نه با شیوه های ظالمانه و فریب کارانه؛ و قدرت و امکانات ملی را تنها می توان با رأی آزادانه و آگاهانه و رضایت مردم و برابر مقررات عادلانه و مورد توافق جامعه به کف گرفت و نه با فریب و خشونت.
راز محبوبیت او در این حقیقت است که شجاعانه و خیرخواهانه در برابر ستم و بیدادی که ستار مذهب بر چهره داشت، ایستاد و درس ستم ستیزی داد و فرمود:
أصبحت بین کمد و کرب، فقد النبی و ظلم الوصی....
شب را در میان حزن و اندوهی سخت به سحر آوردم، در غم و اندوهی که خورشید رسالت از میان امت رخت بر بسته و جانشین راستین او مورد ستمی بی رحمانه و ناجوانمردانه قرار گرفته است...
و با تدبیری شگرف، به ستمکاران حتی اجازه و فرصت شرکت در تشییع جنازه و خواندن نماز بر پیکرش را نداد.
در این حقیقت است که در برابر گرایش بی دلیل و برهان و دنباله روی از زورمداران ایستاد و روشنگری کرد که نباید تسلیم هوچی گری و جوسازی و بافته های یکطرفه استبدادگران شد، بلکه باید آنان را شجاعانه نقد کرد، از آنان دلیل و برهان خواست، چون و چرا نمود، روشنگری کرد و آنان را پاسخگوی گفتار و سیاست و عملکرد و دستاورد کارشان شناخت و مردم را اندیشاند.
لیت شعری الی ای سناد استندوا؟ وعلی ای عماد اعتمدوا؟ وبای عروة تمسکوا؟
راز محبوبیت آن پیشوای آزادی در این حقیقت است که در برابر کنار نهادن شایستگان و دانشوران و خوبان و عدالت پیشگان و پیش انداختن کسانی که فاقد این ارزشها بودند، ایستاد و حاکمیت روابط به جای ضوابط را مردود اعلام کرد.
استبدلوا والله الذنابی بالقوادم والعجز بالکاهل....
در این حقیقت است که با ابزار سلطه ساختن مذهب، و باورهای مقدس، به مبارزه برخاست و روشنگری کرد که نباید به فرد یا گروهی اجازه داد تا به نام دین به غصب و حق کشی و ظلم و اختناق و فریب و نیرنگ سیاسی و تحمیل یافته ها و بافته ها و باورها و سلیقه های خود بپردازد.
لقد جئت شیئاً فریاً!افعلی عمد ترکتم کتاب الله ونبذتموه وراء ظهورکم؟
و سرانجام این که، راز محبوبیت او در جامعیت و کمال و توسعه شخصیت و گستردگی ابعاد وجود گران مایه آن حضرت است؛ در این واقعیت ظریف است که او نمونه یک انسان جامع و کامل، همه سو نگر و ژرف اندیش، سمبل اعتدال و اعتماد و سلامت نفس و علو روح است.
به ویژگی بردباری و حلم آراسته است و دیدگاه ها را با سعه صدر می شنود، هر کدام از آنها درست است، با کرامت و چهره ای گشاده تأیید می کند و هر کدام نیاز به نقد و روشنگری دارد، با مهر و انصاف نقد و تصحیح می نماید، و بدین وسیله از حق زیستن انسان به صورت موجودی خردمند و خردورز و صاحب شعور و برخوردار از حق مقایسه و انتخاب دفاع می کند.
کتاب قطور و ارزشمند وجود او بسان کتاب گسترده و پاک و پاکیزه طبیعت، زیبا و تفکرانگیز است.
اگر در این طبیعت زیبا، کسی به آسمان نیلگون با خورشید، ماه، ستارگان زیبا و تفکرانگیزش نگاه کند و یا به زمین، این گاهواره آرام، با کوه ها، جنگل ها، رودخانه ها، چشمه سارها، جویبارها، شاهراه ها، معادن و منابع و گنجینه ها و هزاران پدیده پراکنده در آن نظر افکند و یا به دنیای شگفت انگیز دریاها و اقیانوس های مواج و ملیون ها پدیده پراسرار شناخته شده و ناشناخته آن نظاره کند، نباید چنین پندارد که کتاب قطور طبیعت را مطالعه کرده و پدیده های گوناگون و تفکرانگیز آن را شناخته و ارتباط شگرف و نظام آنها را کشف کرده و راز و رمز حیات و تحرک و تلاش و انسجام آن ها را دریافته است، تا چه رسد به آن کسی که تنها گوشه ای و یا پدیده ای و برگی و یا صفحه ای و فرازی از کتاب طبیعت را بنگرد، آن گاه بخواهد یافته ها و برداشت هایش را به دیگران باز گوید و اصرار ورزد که طبیعت همان است که او می گوید و می شناسد و همگان باید شناخت او را بپذیرند.چنین کسی چقدر از حقیقت بیگانه است و تحمیل بافته های او چه اندازه زیان بار و کمرشکن و انحطاطآور.
در مورد شخصیت پرشکوه و دنیای پیچیده و اسرارآمیز و پر راز و رمز وجود گران مایه ریحانه پیامبر نیز که پرتوی است از خورشید رسالت،
و فروغی است از آن چراغ هدایت،
و شعله ای است از آن مشعل نجات،
و نسخه ای است از آن کتاب پراسرار،
و کتابی است بسان کتاب قطور و شعورآفرین و تفکرانگیز طبیعت، موضوع همان گونه است؛ به همین جهت است که هر گروه و جریان و نسلی از آن حضرت دریافت و برداشت و باور و پنداری دارد و این باورها و دریافتها گوناگون، حتی گاه با هم سخت ناهمساز است و راز آن نیز شاید همین گستردگی کتاب پراسرار وجود فاطمه (علیهاالسلام) و عدم شناخت شایسته و بایسته آن از سوی شیفتگان و دلدادگان آن حضرت و مردمی است که دوستدار او و مدعی پیروی از اویند؛ درست بسان اسلام و قرآن و خود پیامبر و امیرمؤمنان.
یکی از راه می رسد و با برداشت سطحی و ناقص خویش، ریحانه پیامبر را بزرگ بانویی می نگرد که پرده نشینی و پرده گزینی و تقوای گریز را انتخاب کرده و سبک و سیره اش در زندگی، گویا به گونه ای است که نه هرگز مردی باید او را ببیند و صدای او را بشنود، نه او مردی را؛ و نزدیکترین لحظه های تقرب به خدای برای زن را لحظه ای می نگرد که در قلب و قعر خانه خویش باشد و گسسته از مسئولیت های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و انسانی اش و برق خورشید هم بر او نتابد.در نتیجه چنین برداشت و دیدگاه و پندار و جریانی در مورد سمبل و نمونه بی همتای زن مسلمان، هنگامی که به قدرت سیاسی و نظامی و مدیریت و یا اقتدار مذهبی می رسد، با زن آن گونه رفتار می کند که او را از همه حقوق و آزادی اندیشه، عقیده، زیستن به صورت موجودی با شعور و خرد، داشتن حق انتخاب، دخالت در سرنوشت، حق داوری، مدیریت، قضاوت، گواهی، استقلال، ابتکار، حاکمیت بر سرنوشت، حق مشورت و تبادل نظر، حق امنیت، دفاع و کرامت، محروم می سازد و او را - که نیمی از پیکر جامعه و دنیای خویش است - می برد و قیچی می کند و می گسلد و به جای ایجاد شرایط انسانی رشد و شکوفایی و توسعه شخصیت و دادن امکانات گوناگون برای اوج و آمادگی های لازم برای دفاع از حقوق، آزادی، امنیت، کرامت، عفاف، نجابت، وقار، شکوه، معنویت، جسم، روح، عاطفه، جان و نعمتهای دنیای وجود خویش با قدرت اندیشه و ابتکار و ابداع و بیان و قلم و خرد و تدبیر و دیگر امکانات، و به جای تشویق زن به آراستگی به پروای ستیز و داشتن نقش مثبت و مترقی و خلاق در جامعه، به بهانه صیانت از عفاف و نجابت او، وی را در صدف انزوا می نهد و به پروای گریز و ناتوانی و عقب ماندگی می خواند و عاطل و باطل و بی هدفش می خواهد و او را از هستی ساقط می کند و به موجودی وابسته، اسیر، آسیب پذیر، ابزار و پدیده ای تبدیل می سازد و آن گاه کوچه، خیابان، مراکز گوناگون زندگی و اداری اش و اگر بتواند شهر و دیارش را نیز جدا می سازد و این کار را خدمت به بشریت و به صلاح زن و مرد و جامعه و تاریخ می نگرد.
مگر آفتهای ویرانگر و جریانهای افراطی و خمود و خشن، هم اینک در گوشه و کنار دنیای اسلام چنین نمی کنند و چنین نمی خواهند؟
دیگری از راه می رسد و به بهانه حضور ریحانه پیامبر در احد و پانسمان زخم چهره پدرش، پیامبر، زن را برون از خانه و در جامعه می خواهد؛ اما فدایی و سرباز و گوش به فرمان و در چنبر اسارت خویش و در بند و زنجیر و حصاری دیگر؛ نه اینکه زن انسان وار بیندیشد و بیندیشاند، انسان گرایانه بفهمد و بفهماند، دارای ابتکار و شناخت و باوری ژرف و انسانی و مترقی و آزاد از اوهام و خرافات و بافته های جاه طلبانه و سلطه جویانه باشد، از حقوق و کرامت و آزادی و امنیت و حق انتخاب و تصمیم گیری خویش سخن گوید، چون و چرا کند، انتقاد نماید، دلیل و برهان بخواهد و از نابرابریهای دهشتناک حقوقی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و هنری و جهانی و خانوادگی فریاد برآورد و حقوق غصب شده و سلب شده عصر و نسل محروم خویش را مطالبه کند.
و سومی از راه می رسد و با دستاویز ساختن گوشه ای دیگر از دنیای گسترده و پراسرار وجود فاطمه (علیها السلام) مدعی می گردد که آن حضرت را شناخته است و باید همگان همان گونه فکر کنند که او فکر می کند.
یکی آن بانوی رادیها و سرفرازیها را نمونه خشم و قهر انقلابی در برابر انحصار و سرکوب و ارتجاع می نگرد و بس؛ و دیگری نمونه مهر و محبت و لطافت و ظرافت انسانی و دیگر هیچ.
یکی او را نمونه تلاش و سخت کوشی و پشتکار و سرفرازی و پیروزی می نگرد؛ دیگری او را هماره گریان و نالان و گرفته و غم زده.
یکی او را بانوی کرامت و اعجاز می نگرد و دیگری کدبانوی خانه؛ یکی او را والاترین مادر گیتی می شناسد و دیگری برترین همتای زندگی برای امیر والاییها؛ در حالی که هر کدام از این جریان ها و دیدگاه ها و گروه ها حتی در صورت صداقت و حسن نیت و به فرض عدم سوء استفاده از باورهای مقدس دینی و ابزار سلطه ساختن پاکان و خوبان و نام و یاد جان بخش آنان، دریافت و پندار خود را نمایندگی می کنند و نه دیدگاه و عملکرد و سیما و سیره انسان ساز و شخصیت کامل و جامع و پرشکوه و پرمعنویت و پرجاذبه و جاودانه و درخشان ریحانه پیامبر را؛ چرا که هیچ یک از پندارها و چهره های تک بعدی و بی رنگ و فاقد روح و جامعیت و جاذبه، سیما و سیره پرفروغ، کامل، جامع، نورافشان، انسانی، آسمانی و زیبای فاطمه نیست.
چرا که او به راستی تبلور جهان بینی قرآن،
روح انسان گرایانه اسلام
روح خردمندی و خردورزی،
روح هوشمندی و حساسیت و بیداری وجدان،
روح تفکر و اندیشه،
روح ژرف نگری و نواندیشی،
روح فرهنگ و شناخت،
روح دانش و بینش،
روح قانون شناسی و قانون گرایی،
روح پرستش خالصانه،
روح نیایش عارفانه،
روح ایمان و باور عمیق،
روح ایثار و فداکاری،
روح زهد و پارسایی،
روح عزت و قناعت،
روح پروا و تقوا،
روح راستی و درستی
روح بخشایندگی و بلندنظری،
روح بردباری و حلم قهرمانانه،
روح مدارا و تحمل و مردم داری،
روح شکیبایی و پایداری،
روح حیا و وقار،
روح پاکی و عفاف،
روح آراستگی و برازندگی،
روح ادب و رفتار انسانی،
روح فروتنی و تواضع،
روح مردم خواهی و دگردوستی،
روح سختکوشی و تلاش،
روح نظم و انضباط
روح تربیت و سازندگی،
روح مدیریت و برازندگی،
روح اعتدال و میانه روی،
روح شهامت و شجاعت،
روح مهر و عشق،
روح عاطفه و فضیلت،
روح ساده زیستی و زندگی با روح و صفا،
روح احساس مسئولیت اجتماعی،
روح سیاست و تدبیر،
روح دادگری و عدالتخواهی،
روح آزادی و آزادگی،
روح حق طلبی و حقوق بشر،
روح مقاومت و اعتراض در برابر ستم،
روح پیکار با حق کشی و بیداد،
روح مبارزه با استبداد،
واپسگرایی،
وابستگی،
اختناق،
سانسور،
انحصار،
سرکوب،
فزون خواهی،
برتری طلبی،
ابزار سلطه ساختن دین،
بهره وری ابزاری از انسان،
و روح پیکار اصلاح طلبانه و روشنگرانه با همه نارواها و فاصله های هولناک طبقاتی و بهره کشی ها و نابرابریها برای تأمین و تضمین حقوق و آزادی و امنیت انسان و برپایی کاخ شکوهبار عدالت و نجات انسان از ظلمت به سوی نور و در هم شکسته شدن غل و زنجیر بیداد و نامردمی بود؛ و سبک و سیره اش تجلی گاه این ابعاد گوناگون و جامع و پرجاذبه و زندگی ساز، و رمز محبوبیت و جاذبه و راز جاودانگی او نیز همین شخصیت شگفت انگیز و جامع و همه سونگر و معتدل و تماشایی اوست.
برای نمونه، آن پیشوای بزرگ رادیها و سرفرازیها، از سویی سمبل عفاف، وقار، نجابت، حیا، پروا و پاکی و تبلور معنویت و ایمان و نیایش و نماز و کارهای شایسته است، و از دگر سو در همان حال در میدان سیاست و اجتماع و فرهنگ، پیشاپیش حرکت تاریخ و روند رویدادها، پناهگاه هوشمند و شایسته فکری، مذهبی، عقیدتی، اجتماعی، سیاسی و انسانی نه تنها برای زنان مترقی و آزاده و کمال طلب و عدالت خواه است که پناهگاه فکری و مرجع علمی و دینی و اجتماعی مردان برجسته و بزرگ و نامدار نیز هست؛ و در جهت حق و عدالت و تأمین حقوق و آزادی انسان و بسط ارزشها، با آنان دیدار می کند؛ سخن می گوید، مشورت می نماید، برایشان خیرخواهی می کند، از آنان انتقاد می نماید، گله می کند، گاه برخی را به باد نکوهش می گیرد و روشنگری می نماید، گاه به دیدار پاره ای می رود و گاه برخی را فرا می خواند.
برای نمونه:
1- روایات بسیاری نشانگر آن است که آن حضرت بارها و بارها با چهره های پرواپیشه و بزرگی چون: سلمان، ابن مسعود، ابوذر، ابن عباس، بلال، عمار، مقداد، جابر، سهل بن سعد، محمود بن لبید، و...دیدار و مشاوره و گفت و شنود داشته است؛ به گونه ای که می توان گفت آنان از شاگردان آن حضرت به شمار می روند؛ درست همان گونه که انبوهی از زنان و دختران روشن بین و نواندیش و ترقی خواه، از چشمه سار جوشان دانش و کمال فاطمه بهره می گرفتند.
2- و نیز نشانگر آن است که انسانهای حق طلب و کمال جویی چون: ابو رافع، ابو درداء، ثوبان، ابولبابه، ابن ابی ملیکه، بریده، معاذ بن جبل، به حضور پر معنویت آن بانوی دانش و فرهنگ و پروا، بارها شرفیاب شده و از او روایت آورده اند.
3- و نیز نشانگر آن است که سیاستمدارانی چون ابوبکر، عمر و...به دیدار آن یگانه عدالت و سیاست عادلانه و انسانی شتافته و با آن حضرت گفتگو کرده اند.
4- و نیز نشانگر آن است که آن بزرگ مبارز بی نظیر راه آزادی و تقوا، به خانه سران مهاجر و انصار رفته و با هر کدام از آنان به گفتگو نشسته ضمن روشنگری روند تاریخ و خطر استبداد و واپسگرایی و خشونت و انحصار، و هشدار از ابزار سلطه ساختن دین و دفتر از سوی جریان سقیفه، آنان را به رویارویی هوشمندانه و اصلاح طلبانه، به مقاومت منطقی و مسالمت آمیز و شجاعانه در برابر انحراف و استبداد برانگیخته و از آنان دادخواهی کرده است.
5- و نیز نشانگر آن است که به هنگام یورش گماشتگان ظلمت و اختناق و سردسته های آنان به کانون وحی و رسالت، آن حضرت با شهامت و شکوهی وصف ناپذیر در برابر آنان ظاهر شد و با آنان به گفتگو پرداخت و عملکرد زشت و ظالمانه آنان را به باد نکوهش گرفت.
6- و نیز نشانگر آن است که آن پیشوای شهامت و آزادگی، برای دفاع از حق و عدالت و رفع ستم از امیر والایی ها به سوی دژخیمانی که آن حضرت را به بند کشیده و برای گرفتن رأی مثبت برای استبداد به سوی مسجد می بردند، شتافت و با آنان به بحث و گفتگو پرداخت و خیرخواهانه و بشردوستانه، آنان را از زورمداری و خشونت و سیاهکاری و شرارت برحذر داشت و به حق و عدالت و قانون گرایی دعوت فرمود و تا رهایی بخشیدن شهسوار بزرگ توحید، از تلاش و دفاع شجاعانه و گفتگوهای هوشمندانه و خداپسندانه و کارساز با دوست و دشمن و آشنا و بیگانه در این راستا فروگذار نکرد.
7- و نیز روایات رسیده نشانگر آن است که ریحانه پیامبر در برابر مردم کوچه و بازار و نیز انبوه مردمی که در مسجد گرد آمده بودند، شجاعانه و با صدایی رسا به میدان آمد و از دین و دفتر و حق و عدالت و آزادی و حقوق بشر و آینده انسانها دفاع کرد و از خطر استبداد و واپسگرایی و انحصار و سرکوب، پیامبرانه هشدار داد.
با این بیان، باید راز محبوبیت و رمز پذیرفتگی و سر جاودانگی این شخصیت والا را درست کشف کرد و آن گاه، هم خود درس گفت و برای زندگی شمعی از آن مشعل پرفروغ افروخت، و هم او را با آن سیما و آن چهره و آن رازها و رمزها و اسرار پرجاذبه و ماندگارش به زن و دختر روشنفکر و کمال جو و قهرمان طلب نشان داد و آنان را با این الگوی زنده و پاینده و این سرمشق زیبنده و آراسته و این نمونه جامع و والا و این پیشتاز مترقی و کامل و این پیشرو در همه میدانها و عرصه های جمال و کمال و ارزشهای زنده و پوینده و هماره عطرآگین خواست، و فضا و محیط و دنیای مناسب و شرایط مساعد و مورد نظر او را برای زندگی و رشد پدید آورد، و باور داشت که رشد و آراستگی و سلامت همه جانبه زن، بسان مرد، در حضور آگاهانه و انسانی و آراسته به وقار و متانت او در قلب جامعه و در تقوای ستیز اوست، نه پرده نشینی و پرده گزینی و پایمال ساختن حقوق و کرامت و آزادی او، و یا تحمیل تقوای گریز و انزوا بر او؛ چرا که در این صورت است که زن به کالا یا ابزار تبدیل می گردد و از پی آن، هر روز به رنگی به ابتذال کشیده می شود و هماره مهجور و نابالغ و محروم و در چنبر اسارت های رنگارنگ می ماند.آخر به نیمی از پیکر جامعه در صورتی که مجهز به بینش و آگاهی سیاسی و اجتماعی و مسلح به رشد فکری و عقلی و آراسته به ارزش های انسانی بود و در جامعه حضوری زنده و بانشاط و کارساز داشت، چگونه می توان زور گفت و یا از او به صورت ابزاری بهره برد؟!
آری، زمانی می توان از زن به صورت ابزاری استفاده کرد و او را هماره بسان کودک ببازی گرفت و به دلخواه و در جهت زورمندان و لذت جویان از او بهره برد که حق دخالت جدی در سرنوشت خویش را از او گرفت و او را با بهانه ها و دستاویزهای رنگارنگ و یا مقدس مابانه از حضور کارسازش در جامعه منع و در عزلت و انزوا، وابسته و زندانی ساخت.
تجربه طولانی زندگی بشر ثابت کرده است که هماره اسارت و ابتذال زن با انزوا و پرده گزینی و پرده نشینی او و تبدیل شدنش به ابزار و کالا و وابسته و طفیلی شدنش گره خورده است؛ درست همان گونه که آزادی و آزادگی شرافتمندانه و رسیدن او به حقوق انسانی اش با حضور آگاهانه و آراسته به پروا و وقار شایستگی او متناسب و همساز است.در این راستا می توان به زندگی برترین و شایسته ترین نمونه ها و الگوها، از زنان بزرگ و نامدار تاریخ ادیان توحیدی نگریست، زنان آگاه و پروا پیشه ای چون: آسیه، آن پیکره ایمان،
هاجر، مام پراخلاص اسماعیل،
ساره، همسر ابراهیم،
یوکابد، مادر قهرمان موسی،
صفورا، همسر باوفا و دلیر او،
مریم، خواهر هوشمند او،
بلقیس، ملکه نواندیش و آزادمنش و حق گرای سبأ،
خدیجه، بانوی خردمند و نوگرای حجاز،
مریم، مام گرانقدر مسیح، و سرآمد و سالار همه آنان ریحانه متفکر و توحیدگرا و بشردوست و اصلاحگر و ژرف اندیش پیامبر و دختران قهرمانش، زینب و فاطمه و شماری از شاگردان راستین آنان که در همان حال که شایسته ترین دختر و بهترین و پاک ترین زن و آگاه ترین و پرمهرترین مادر بودند، بسان یک انسان آگاه و والا بار سنگین مسئولیت فکری، فرهنگی، تربیتی، اجتماعی، سیاسی، اصلاحی، مذهبی و تاریخی و جهانی خویش را توانمندانه به دوش کشیدند و نشان دادند که جایگاه زن در جامعه کجاست و میزان حضور و نقش او در روند تحولات چگونه است و او چگونه باید به راستی در پرتو درایت و ایمان، با دستی گاهواره فرزندش را به حرکت درآورد و نسلی عدالتخواه و بشردوست و رعایتگر حقوق همنوع بپرورد و با دست دیگر دوشادوش مردان راستین، برای عصرها و نسلها، آینده ای روشن و زیبا و سرشار از امکانات و فرصت های برابر برای رشد و اوج و پیشرفت بسازد.

اما این کتاب

کتابی که در دست شما خواننده گرامی است، در حقیقت چکیده مطالعات، دریافت ها، برداشت ها و یادداشت های نویسنده در مورد شخصیت والای ریحانه ارجمند پیامبر، این شایسته ترین و آرمانی ترین انسان عصرها و نسل ها، در دورانی فراتر از دو دهه است که این بنده ناچیز به لطف بی پایان خدا و مهر بی کران او از راه قلم و سخن و درس و بحث، توفیق ایستادن در خدمت فرهنگ آزادپرور قرآن و عترت را داشته است.برگ سبز و گام لرزانی است به سوی شناخت سبک و سیره انسان ساز و افتخارآفرین و آزاده پرور برترین دختر، والاترین زن، پرشکوه ترین مادر و آزاده ترین، حق گراترین و شایسته ترین و شجاع ترین مبارز راه آزادی و حقوق انسان و جامع ترین، کامل ترین، زیباترین و انسانی ترین و پرجاذبه ترین و روشن اندیش ترین اسوه و الگو و نمونه زندگی، نه تنها برای دختران و زنان مترقی و درست اندیش که برای همه انسانهای کمال جو و ارزشخواه و فضیلت طلب.
نگارنده در این دوران طولانی برای سخنرانی در مورد شخصیت والا و پرشکوه آن حضرت در شهرهای مختلف و مراکز و مجامع گوناگون علمی، فرهنگی، دانشگاهی، تربیتی و مذهبی به مطالعه ده ها کتاب ارزشمند قدیم و جدید پرداخته و برای نوشتن مقاله های متعددی در برخی مجله ها و روزنامه ها به مناسبت های گوناگون، در مورد سیما و سیره شکوهبار مقام ارجمند و پرمعنویت او به پژوهش و تفکر نشسته و به هر آنچه در این مورد دسترسی پیدا کرده، همه را با شور و شوق و دقت و تعمق از نظر گذرانده و در آنها بسیار اندیشیده و به باور خویش صواب را از ناصواب و مطالب و مفاهیم و معارف ارزنده و زندگی ساز و الهام بحش و پرجاذبه و ماندگار را در این مورد برگزیده و آن گاه چکیده این دریافت ها و برداشت ها را در یک سرآغاز و فراتر از بیست بخش به قلم آورده و به گونه ای که می نگرید، تنظیم و دسته بندی نموده است.
در این کتاب، افزون بر ترسیمی از شخصیت والای ریحانه ارجمند پیامبر و سیمای پرشکوه و پرفروغ آن حضرت در آیینه وحی و رسالت و نمایش پرتوی از سیره و سبک انسانی و ارزشهای والای اخلاقی و برازندگیهای وصف ناپذیر آن اقیانوس مواج و بی کرانه رادی ها و زیبندگی ها و عزت ها و سرفرازی ها و آن فروزشگاه افتخارات ماندگار و الهام بخش، با نگرشی نو و نگاهی جدید، مفاهیم و موضوعات جالب و جذاب و نکات جدید و تازه ای نیز در ابعاد گوناگون دنیای گسترده و زیبا و تفکرانگیز کتاب وجود ارجدار و ارجمند و زوایای ناشناخته شخصیت آن بزرگ پیشوای عدالت و آزادی و سرفرازی به سبک دلپذیر و نوینی به تابلو رفته است؛ بدان امید که بتواند جرقه ای روشنگر در این راه به حساب آید و گام لرزان و تلاش خالصانه و عاشقانه و مفیدی در راه شناخت این سمبل والای انسانی.
و اینک به یاری خدا و با امید به عنایت آن بانوی برگزیده جهان هستی و لطف و بزرگ منشی و بزرگواری آخرین فرزند و یادگار معصوم و برگزیده اش، جان جهان، آن آخرین امید و آن تنها نوید، امام مهدی حاصل این تلاش به صورتی که پیشاروی شماست، به همه ترقی خواهان و آزادمنشان و ارزش خواهان، به ویژه زنان و دختران روشنفکر، خداجو، ارزشخواه، اصلاح طلب و اندیشمندی که آگاهانه و باالهام از راه و رسم او، در اندیشه در هم شکستن کند و زنجیرهای خرافات و اوهام، زنگارهای جاهلی و ظالمانه، پندارهای بی اساس و تبعیض آمیز، آداب و رسوم ناسازگار با شأن و منزلت انسان و آن گاه احیای حقوق، آزادی، حرمت، کرامت و امنیت خاطر خویش و همه همنوعانشان در همه میدان ها و صحنه های زندگی هستند، و بر آنند که در ابعاد گوناگون زندگی فکری، فرهنگی، هنری، عقیدتی، اخلاق فردی، خانوادگی، اجتماعی، سبک سیاسی و دیگر عرصه ها و فراز و نشیب های حیات، ریحانه اندیشمند و سرفراز پیامبر، این برترین و شکوهبارترین و افتخارانگیزترین آموزگار و این پیشوای راستین شرافت و کرامت و آزادی و سرفرازی را اسوه و الگو و سمبل زندگی خویش سازند و آگاهانه و خالصانه و اندیشورانه و پر شور و شعور به او اقتدا کنند - به ویژه به فرزندان ارجمندم، سعیده، مسعوده و فهیمه عزیز - تقدیم می گردد.
در پایان این سر آغاز، دست نیاز و نیایش به بارگاه آن بی نیاز و بنده نواز برمی داریم و پس از سپاس بی شمار و بی کران بر نعمتهای گران و بنده نوازی اش، با همه وجود، ذات پاک و بی همتای او را می خوانیم و از پیشگاه پرشکوهش می خواهیم که به حرمت ریحانه پیامبر در بارگاهش، از لغزش های ما بگذرد و به لطف خویش ما را بیامرزد و این گام لرزان در خدمت به فرهنگ و معنویت محبوبه خدا،
مایه شادمانی دل پیامبر،
فخر زنان،
راز آفرینش انسان و مام گران مایه امام مهدی، آن بزرگ اصلاحگر زمین و زمان را توشه سرای آخرت این نویسنده ناچیز و پدر و مادرش - که حقی بزرگ بر او دارند و خود را در ادای آن، بسی ناتوان احساس می کند - قرار دهد.
آمین رب العالمین
دفتر فرهنگ و اندیشه اسلامی - بهار 1377
علی کرمی فریدنی

بخش 1: روح حیات در کالبد زمان