سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

أَذان از شعائر اسلام

به تعبیر مرحوم مجلسی اذان از شعائر اسلام است و وهن شعائر اسلامی حرام است. بنابراین لازم است دو نکته ضروری در این بحث توضیح داده شود:
یکی این که اعمال عبادی و عباداتی که شرع مقدس آنها را واجب یا مستحب قرار داده است توفیقی هستند؛ یعنی باید به همان صورت که از ناحیه شرع مقدس وضع شده اند و بدون کم وکاست، به آنها عمل شود. نقصان در این عمل، موجب سلب عنوان عبودیت می شود، اذان نیز این گونه است و در عبادی بودن اذان، نزد علمای عامه و خاصه هیچ مناقشه ای نیست.
مطلب دیگری که باید روشن شود این است که سرچشمه تشریع و قانون گذاری، صرفا وحی است و کسی که به این منبع مطمئن دسترسی ندارد، نمی تواند قانون شرعی وضع کند. بنابراین، برای هیچ شخص دیگری جز حامل و مخاطب وحی نمی توان چنین حقی قائل شد؛ چون احتمال خطا در غیر معصوم، احتمالی عقلایی است و اگر ما به غیر از منبع وحی، قانون گذارانی را متصور باشیم، لازمه اش بازی با دین الهی است. بعد از این دو مقدمه باید گفت کیفیت و ترتیب اذان همان جملات معهودی است که همگان به آن آشناییم تکبیر و اعلام بزرگی ذات ذوالجلال الهی با کلمه الله اکبر و بعد از آن شهادت به وحدانیت خداوند متعال با جمله اشهد ان لا اله الا الله سپس شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با جمله اشهد انَّ محمَّدا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و بعد ترغیب و تحریص و تشویق به عمل عبادی نماز با عبارت حیَّ علی اَلصَّلاة، حیَّ علی الفلاح و حیَّ علی خیرالعمل و بعد از آن مجددا تکبیر و در آخر لا اله الا الله.
این کیفیت اذان است که علما و محدثین شیعه و اهل سنت بر آن اتفاق نظر دارند و کم یا زیاد کردن هر یک از این جمله ها و عبارت ها مبنای شرعی ندارد. منشا کم کردن بعضی از عبارت ها در اذان و اقامه، داستانی است که در کلمات محدثین شیعه و حتی بزرگان اهل سنت هم نقل شده که از زمان خلیفه دوم آغاز شده است.
روایتی را صاحب مستدرک الوسایل از امام باقر علیه السلام نقل می کند که حضرت می فرمایند:
کان الاذان (حیَّ علی خیر العمل) علی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و به أُمِرُوا أَیَّام أَبی بکر، و صدرا مِن ایَّام عُمَر، ثمَّ اَمَرَ عُمَر بِقَطعِهِ و حَذفِهِ مِنَ الاَذان و الاِقَامة، فقیل له فی ذلک، فقال اذا سمع عوام النَّاس، انّ الصَّلاة خیر العمل، تهاونوا بالجهاد، و تَخَلَّفُوا عنه(902).
((در زمان پیغمبر، اذان همراه با کلمه حیَّ علی خیر العمل بود و در زمان ابی بکر نیز همین شیوه جاری بود و همین طور آغاز خلافت خلیفه دوم. خلیفه دوم بعد از مدتی، دستور به حذف این عبارت از اذان داد. از او سوال کردند که علت عمل شما چه بود؟ گفت اگر مردم بشنوند که نماز بهترین عمل است، نسبت به جهاد سستی نشان داده، از آن تخلف می کنند)).
شبیه این مطالب را با مختصر تفاوتی در منابع عامه می یابیم که انگیزه خلیفه از حذف جمله حی علی خیرالعمل از اذان و اقامه را همین مطلب ذکر کرده و در ادامه گفته اند:
انَّه بلَغه انَّ المؤذّن جاءَ الی عمرِ بن الخطّاب یؤذِّنُه لصلاةِ الصُّبح، فوجده نائِما، فقال اَلصَّلاة خیر منَ النَّوم، فأَمَره عمر أن یجعلها فی نداء الصبح(903).
((روزی در زمان خلیفه دوم، مؤذّن هنگام اذان صبح به سراغ خلیفه رفت و او را در بستر خواب یافت. برای بیدار کردن او گفت نماز از خواب بهتر است خلیفه از این تعبیر خوشش آمد، امر کرد که در اذان صبح، به جای عبارت حی علی خیر العمل جمله اَلصَّلاة خیر مِنَ النَّوم را قرار بدهند)).
بعضی از علمای عامه از خلیفه دوم نقل می کنند که او گفت:
مُتعتانِ کانتا علی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و أنا اُحَرِّمُهما و اُعاقبُ علیمها: متعةُ النساء و متعةُ الحجِّ(904).
((دو تمتع در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حلال بود که من آن را حرام می کنم و اگر کسی مرتکب آن دو شود، او را عقاب می کنم یکی حج تمتع و دیگری ازدواج موقت)).
در حجی که الان نیز متعارف است، شیعیان در فاصله بین عمره و حج مُحِلّ می شوند؛ یعنی از احرام خارج می شوند و بنا به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و به فتوای همه علمای شیعه، آنچه در حال احرام بر آنها حرام بوده، حلال می شود. همچنین تفتازانی روایتی را نقل کرده که بر اساس آن خلیفه دوم گفته است:
ثلاث کُنَّ علی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أنا أنهی عنهنَّ و أُحَرِمُهُنَّ، و هی متعةُ النساء، و متعةُ الحجّ، و حیَّ علی خیر العمل(905).
((سه چیز در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم حلال بود که من آن را حرام و عمل به آن را نهی می کنم حج تمتع، نکاح موقت و جمله حیّ علی خیر العمل)).
خلیفه دوم، برای خود چنین جایگاه و منزلتی را قائل بود که حکم الهی را با رأی خود تغییر دهد.
نقل دیگر آن است که در مباحث قبل نیز به آن اشاره کردیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای اخبار وقت نماز، هیچ راهی نیافتند. سرانجام در خواب، جبرئیل اذان را به عبدالله بن زید آموخت و او نیز پیامبر را راهنمایی کرد. عامه این مطلب را نیز نقل کرده اند که وقتی خلیفه، صدای بلال را شنید، در حالی که لباسش را روی زمین کشیده می شد از خانه بیرون آمد و فریاد زد که آنچه را که عبدالله بن زید در خواب دید، من هم دیده ام(906).
سیره حلبی نیز مطلب دیگری را نقل می کند و می گوید:
انَّ اوَّل مَن أذَّنَ بالصَّلاةِ جبریلُ علیه السلام فی سماءِ الدنیا فسمعه عمرُ و بلال فسبقَ عمر بلالا فأخبَر النبیَّ صلی الله علیه و آله و سلم ثم جاء بلال فقال له سبقک بها عمر(907).
((بلال و خلیفه دوم، هر دو صدای اذان را از جبرئیل علیه السلام شنیدند؛ منتها عمر زودتر به خدمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسید و مطلب را به حضرت عرضه داشت و بعد بلال آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمودند که عمر در این مطلب بر تو سبقت گرفت)).
بعد از نقل مجموعه این روایت های تاریخی که محدثان و مورخان عامه نقل کرده اند، سوال این است کسی که این کلمات را از جبرئیل شنیده است، چگونه به خود اجازه می دهد در آنها دخل و تصرف کند؟ آن هم از جبرئیل علیه السلام که پیک و امین وحی است و بالاخره آیا این تصرف مجاز است یا خیر؟ باید بگوییم یا این تصرف ها غیرمجاز است یا روایت هایی که عامه نقل کرده اند، فاقد صحت و اتفاق است و یا هر دو؛ یعنی هر تصرف غیرمجاز است و هم روایت ها صحت ندارند.
علاوه بر این مطالب، بیهقی در کتاب ((سنن)) خود نقل می کند که عبدالله بن عمر در اذان و اقامه کلمه حی علی خیر العمل را به کار می برد(908) و این از موارد چندگانه ای است که عبدالله بن عمر، با اجتهادهای پدرش، به طور صریح مخالفت کرده است. در نهایت همه علمای عامه پذیرفته اند که این عمل خلیفه دوم یک بدعت است، مثل نماز تراویح که خود خلیفه صراحتا اقرار کرده است که:
نِعم البدعة هذه(909).
((بدعتی گذاشتم و چه بدعت خوبی!)).
بر اساس این بدعت، خلیفه دوم دستور داد که مردم نمازهای مستحبی را در شب های ماه مبارک رمضان به جماعت بخوانند.
براساس آنچه گفته شد، احکام توقیفی است و باید از منبع وحی و مقام عصمت به دست ما برسد، طبعا باید بگوییم که این بدعت ها، مثل بسیاری از بدعت ها و احکامی که به وسیله حکام و با عنوان اجتهاد وارد دین شده، خلاف است.
اجتهاد از اصول مسلم و پذیرفته شده شیعه است. به خلاف علمای عامه که آن را در یک عصر، آن هم در مقابل نص می پذیرند و در عصر دیگر در مسائل متاخر آن را به طور کُلّی انکار می کنند. تعلیلی که عامه از زبان خلیفه دوم برای تغییر نقل کرده اند شنیدنی است:
اذا سمع عوام النَّاس ان اَلصَّلاة خیر العمل تهاونوا بالجهاد و تخلفوا عنه(910).
((اگر مردم بشنوند که نماز بهترین عمل است، نسبت به انجام فریضه جهاد سستی نشان داده، از آن تخلف می کنند)).
به عبارت دیگر نظرش این بوده که حکم الهی اذان، این بدآموزی را دارد که وقتی مردم ببینند که با عبادتی مثل نماز به بهشت می روند و به سعادت می رسند ضرورتی در انجام عمل جهاد نخواهند دید؛ به ویژه که جهاد هرچه هم فضیلت داشته باشد، به پای نماز نمی رسد و ما در موقعیت و شرایطی هستیم عصر خلیفه دوم که به مجاهده و توسعه اسلام نیازمندیم.
نتیجه این می شود که اولا، احکام الهی تعطیل شوند؛ ثانیا، یک نوع تجری و جسارت به احکام الهی و شرع انور پیدا شود و ثالثا، هر کس فهم خویش را به احکام شرع، تحمیل کند.

جایگاه نماز و جهاد در اسلام

از جمله اسرار انحصار تشریع به مقام شارع مقدس و انتقال آن از طریق معصوم علیه السلام، امانتداری در انتقال احکام الهی است وگرنه چنانچه کسی به خاطر فهم خود ار حکمی، بخواهد سایر احکام الهی را تعطیل کند، چیزی از شریعت باقی نمی ماند. شریعت و دین الهی، مجموعه ای از احکام است که پیروان آن با انجام مجموعه این اعمال، به یک مومن واقعی و متقی تبدیل می شوند.
انَّما یَتَقَبَّلُ اللّه مِنَ المُتَّقِین(911).
((خداوند تنها اعمال پرهیزگاران را می پذیرد)).
خداوند اعمال کسی را می پذیرد که به مجموعه احکام الهی گردن نهد. اگر کسی، متجریا و یا به تعبیر خلیفه تهاونا و تخلفا جهاد را تعطیل کند و به نماز روی آورد، به یقین نمازش مقبول نخواهد بود.
ظاهرا حضرات عامه و خلیفه دوم از این نکته غفلت کرده اند که اعمال و عبادات شرعیه، یک مجموعه است و کسی نمی تواند برخی را به خاطر بعضی دیگر تعطیل کند. و در عصر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نیز فداکاری اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ های مختلف باعث نشد تا عده ای، تارک الصَّلاة باشند و یا عبودیت و عبادت آنها، باعث تعطیلی جهاد شود؛ در حالی که قرآن از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم چنین وصف می کند:
محمَّد رسول الله والّذین مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الکُفَّار رُحَمَاءُ بینهُم تَرَاهُم رُکّعا سُجّدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم مِن أَثر السجود(912).
((محمَّد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید هستند و در میان خود مهربانند. پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می بینی؛ در حالیکه همواره فضل خدا و رضای او را می طلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است)).
آنها که همراه با رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در میدان جنگ و نبرد شمشیر می زدند، کسانی بودند که شب را تا صبح مانند زاهدان با عبادت و بیداری، به روز می آوردند. قرآن از این عده با تعبیرهای لطیفی یاد می کند ایشان کسانی هستند که در حال رکوع و سجودند، عبودیت در چهره آنها آشکار است؛ یعنی همین افراد زاهد و عابد، همان کسانی اند که به جنگ هم می رفتند و بدر و خندق و خیبر را می آفریدند. همین طور همه موفقیت های رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به وسیله مجاهدت این عده محقق شد.
تعطیل کردن برخی از احکام، به دلیل ضرورت هایی که ما تشخیص می دهیم، غیر از نگاه یک بُعدی به احکام الهی ارمغانی نخواهد داشت. در حالی که فرض این است که دین الهی جامعیت دارد و نگاه یک بُعدی به احکام شرع، جامعیت دین را مخدوش می کند. کسی که به ادیان الهی و مخصوصا دین خاتم پیامبران رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این طور می نگرد نگاهش به دین، جامع نیست. دین نه برای جهاد تنها آمده و نه برای نماز تنها، تا یکی نفی کننده دیگری باشد، بلکه مجموع احکام دین می تواند انسان کامل و شایسته تربیت کند؛ همان گونه که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت سیدالشهدا علیه السلام موفق شدند.
راوی می گوید شب عاشورا وقتی سید الشهدا علیه السلام از کوفیان یک شب مهلت خواستند حول خیمه ها که می گشتم، لهم دویّ کدویِّ النَّحل(913) مثل لانه زنبور، آنچه به گوش می رسید، صدای راز و نیاز مجاهدانی بود که در فردای آن روز، یعنی عاشورا تا آخرین لحظات عمر در راه اسلام جهاد کردند و شهید شدند.
جهان چون خال و خط و چشم و ابروست - که هر چیزی به جای خویش نیکوست
به خاطر حرمت جهاد، نباید خیرالعمل بودن نماز مخدوش شود و یا به خاطر فضیلت نماز، جهاد و مجاهده فی سبیل الله تعطیل شود؛ چرا که این نوع برداشت از احکام الهی می تواند برای جامعیت دین خطری جدی به وجود آورد و باب تحریف، بدعت و اجتهادهای شخصی را در دین و وحی الهی باز کند که در این صورت آن دین، دین الهی نخواهد بود و مکتبی است که به دست انسان ها ساخته شده است.

شعائر الهی و مصادیق آن

اذان و اقامه، از عبادت های شعاری است؛ شعار از ریشه شعیره و به معنی مَعلَم و نشانه است؛ یعنی عبادتی که به وسیله آن، راه به دیگران نشان داده می شود(914). مَعلَم که جمعش معالم است، نشانه هایی که سابق در راه ها و خیابان ها ایجاد می کردند که قافله ها و رهروان طریق به وسیله این معلم راه را گم نکنند و شعار از ریشه شعیره نیز چنین معنایی دارد. در شرع مقدس به جنبه های شعاری بعضی از اعمال سفارش شده است:
انَّ الصَّفا والمَروَةَ مِن شَعَائِرِ اللّهِ(915).
((صفا و مروه از شعائر و نشانه های الهی است)).
در سوره مائده می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا لا تحلُّوا شعائر الله(916).
((ای کسانی که ایمان آورده اید! شعائر و حدود الهی - و مراسم حج را محترم شمرده، و مخالفت با آنها - را حلال نکنید)).
در سوره مبارکه حج می فرماید:
والبُدن جعلناها لکم من شعائر الله(917).
((و شترهای چاق و فربه را در مراسم حج برای شما از شعائر الهی قرار دادیم)).
در آیه دیگری در همین سوره، مجموعه مناسک حج را به عنوان عبادت های شعاری تلقی فرموده، می فرماید:
ذلک و مَن یعظِّم شعائر الله فانَّها مِن تقوی القلوب(918).
((مجموعه مناسک حج این است و بزرگ شمردن شعائر الهی، نشانه تقوای دل ها است)).
با بیان این قاعده کُلّی، ضرورت تعظیم شعائر معلوم می شود و به طور طبیعی هر چیزی که شعار باشد، اگر از امور دیدنی است باید تحقق آن در معرض دید دیگران صورت بگیرد و اگر از امور شنیدنی و مسموعات است، در معرض استماع دیگران واقع شود، تا این که جنبه شعاریت آن تحقق پیدا کند؛ یعنی امری که شعاری است امتثال آن موقوف به آشکار بودن آن است. اگر کسی بگوید من می خواهم پنهانی آن کار را انجام دهم و تظاهر نکنم، این دیگر عبادت نخواهم بود؛ چون عبادت بودن این عمل موقوف به تظاهر و اعلان است. اصولا بعضی از عبادت ها تا به صورت علنی و آشکار انجام نشوند امتثال نشده اند؛ مثلا در باب نماز جماعت باید انجام ان علنی باشد. در مبحث بعد در حقّ امام جماعت به آن اشاره خواهیم کرد که شرکت در نماز جماعت مستحب است، اما علنی بودن نماز جماعت واجب است. حالا اگر کسانی بگویند می خواهیم نماز جماعت را پنهانی به جای آوریم، معنا نخواهد داشت. یا مثلا حضور در مجلسی که برای مؤمن متوفی برگزار شده است و عرض تسلیت به صاحب عزا، امری مستحسن و مورد توصیه است. حال اگر کسی به تصور ریا بودن آن، بخواهد این عمل را پنهانی انجام دهد، دیگر عبادت نخواهد بود. اصل این عمل چیزی است که باید در حضور دیگران انجام گیرد تا جنبه شعاریت و نشانه بودن آن تحقق پیدا کند.
در روایتی که مرحوم صدوق از معاویه بن وهب نقل می کند، آمده است که او از امام صادق علیه السلام در مورد اذان سوال کرد، حضرت فرمودند:
اجهَر وَارفَع بِه صَوتَکَ، فَاءِذَا أَقَمتَ فَدُونَ ذَلِکَ، و لا تَنتَظِر بأَذَانِکَ و اءِقَامَتِکَ الا دُخُولَ وَقتِ اَلصَّلاةِ، وَاحدُر اءِقَامَتَکَ حَدرا(919).
((نماز و اذان را با صدای بلند بخوان، پس هرگاه اقامه نماز را می خوانی آهسته تر از اذان بگو؛ و وقتی داخل وقت نماز شدی اذان و اقامه را بخوان و اقامه را سریع تر بخوان)).
در روایت دیگری حضرت می فرمایند:
اذا أَذَّنت فلا تُخفِیَنَّ صوتک، فانَّ الله یأجرک مدَّ صوتک فیه(920).
((وقتی اذان می گویی، صدایت را خفیف و پنهان مکن؛ چرا که خداوند به صدای بلند، اجر و پاداش می دهد)).
سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هم این چنین بود. در روایتی وارد شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به بلال امر فرمودند که:
اعلُ فوقَ الجدار وَارفَع صَوتک بالاَذان(921).
((از دیوار مسجد - که در آن تاریخ به اندازه قامت یک انسان بوده - بالا برو و با صدای بلند اذان بگو)).
پس تحقق شعاریت اذان، بلند اذان گفتن است. نه تنها اذان، بلکه هر چیزی که شعار باشد، این جنبه در آن لحاظ شده است.
یکی از نکته های مهم دیگری که در شعائر، باید موردتوجه واقع شود این است که در شعار باید مورد اهتمام شعاردهنده نیز باشد؛ از آن جمله شهادت به ولایت در اذان و اقامه است؛ یعنی اشهد ان امیرالمؤمنین علیا و ابنائه المعصومین حجج الله، شکی نیست ما به حسب آنچه که قبلا گفتیم نمی توانیم به شهادت به توحید و رسالت در اذان و اقامه چیز دیگری را اضافه کنیم؛ چون امور عبادی، توقیفیه هستند و به همان ملاکی که کم کردن آنها جایز نیست، اضافه کردن هم جایز نیست. ولی از آن جا که امر ولایت متمم نعمت رسالت و مکمل دین است، در هر حال اظهار و ابراز آن مطلوب و ضروری است.
علاوه بر این، قرن ها است که شهادت به ولایت از شعائر تشیع و رمز ولایت است؛ به طوری که ترک آن موهون و تشبه به منکران ولایت است؛ و قطعا هر فعل و ترکی که منتهی به وهن تشیع و ولایت باشد، مجاز نخواهد بود.
بنابر آن ملاکی که در مباحث گذشته گفته شد، نمی توان شهادت به ولایت را جزء اذان و اقامه تلقی کرد، اما چون اظهار و شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد طاهرینش علیهم السلام امری مستحسن و مورد توصیه است، می توان به اذان و اقامه افزود.
اختلاف نظری که در بین علمای شیعه پیدا شده است، از باب جزئیات به ولایت نیست. از نظر آنان که ((تسامح در ادله سنن)) را پذیرفته اند، شاید نتوان جزء بودن شهادت به ولایت را توجیه کرد که این خود بحث مفصلی را می طلبد و در این مختصر نمی گنجد. عده ای نیز این قاعده را قبول ندارند.
در هر حال همان طور که گفته شد، شهادت به ولایت امری است که رجحان دارد و ما هم نه از باب جزئیت، بلکه از باب استحباب و حسن ذاتی، آن را در اذان و اقامه بیان می کنیم و از طرف دیگر تعطیل آن، وهن و تشبه به منکران ولایت است بنابراین آن را مستحب مؤکّد می دانیم و علما و فقها نیز این گونه نظر داده اند.