سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

آیت الله میرسید محمد یثربی

پاداش مؤذّن و أَذان گفتن

مرحوم مفید از امام باقر وَ امام صادق علیهماالسلام نقل می کند که فرمودند:
قال رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم یغفر للمؤذّن مَدَّ صوته و بصره و یُصَدِّقُه کُلّ رَطب و یابس، و له بکُلّ مَن یُصلّی بأَذانه حسنة(891).
((خداوند برای مؤذّن تا زمانی که صدایش بلند است و تا جایی که چشمش کار می کند، غفران و آمرزشی قرار داده و هر تر و خشکی که صدای او را می شنود، وی را تصدیق میکند به همین دلیل ما هم مأموریم که همراه با مؤذّن أَذان را تکرار کنیم که این عمل به معنای تصدیق گفتار او است و همراه با کسی که با أَذان او تنبه پیدا کرده و نماز خوانده است، حسنه ای نیز برای مؤذّن قرار داده است)).
این ارزش معنوی و پاداش و اجری است که خداوند برای مؤذّن قرار داده است. در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام که تقریبا شبیه به روایت قبل است نقل شده که می فرمایند:
المؤذّن یغفر اللَّه له مدَّ بصره و مدَّ صوته فی السّماء، و یصدّقه کُلّ رطب و یابس یسمعه، و له من کُلّ مَن یصلّی معه فی مسجده سهم، و له من کُلّ من یصلّی بصوته حسنة(892).
((خداوند برای مؤذّن تا آن جا که چشم کار او می بیند و تا وقتیکه صدایش بلند است، غفران و آمرزشی قرار داده و هر تر و خشکی که صدای او را می شنود، او را تصدیق میکند هر کس در مسجدی که مؤذّن در آن أَذان گفته، نماز بخواند، مؤذّن در نماز او سهم دارد و هر کسی که با أَذان او تنبه پیدا کرده، نماز بخواند، او نیز در قبالش حسنه می گیرد)).
در این باب روایات بسیاری ذکر شده، چرا که أَذان از سنن ارزشمندی است که متاسفانه مسلمانان از آن غفلت کرده اند. روایت دیگری از امام صادق علیه السلام از رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل می کنند که حضرت فرمودند:
مَن أَذَّنَ فی مِصر مِن أَمصَارِ المسلِمِینَ سَنَة، وجبت له الجنَّة(893).
((اگر کسی یک سال، در یکی از بلاد مسلمین أَذان بگوید، خداوند بهشت را بر او واجب می کند)).
در کلمات اهل بیت علیهم السلام و نقل آنها، باید به این نکته توجه داشته باشیم که سخنان ایشان، ماخوذ از وحی است و اغراق نیست؛ حقایقی است که از زبان معصومین علیهم السلام برای ما بیان شده است.
این عملِ به حسب ظاهر کوچک و کم مؤونه و بی زحمت می تواند این انسان بار معنوی زیادی فراهم کند. روایت دیگری را صاحب وسائل نقل می کند که راوی می گوید از امام باقر علیه السلام شنیدم که فرمودند:
مَن أَذّن سبع سنین احتسابا، جاء یوم القیامة و لا ذنب له(894).
((اگر کسی هفت سال از روی محاسبه وقت أَذان بگوید، روز قیامت در حالی وارد محشر می شود که هیچ گناهی در نامه عمل او نیست)).
در روایت دیگری که مرحوم صاحب وسائل نقل کرده، آمده است:
دخل رجل من أهل الشَّام علی أَبی عبداللَّه علیه السلام، فقال له ان أَوَّلَ مَن سَبَقَ الی الجَنَّةِ بِلال، قال و لِمَ؟ قال لَأَنَّهُ أَوَّلُ مَن أَذَّنَ(895).
((مردی از شام خدمت امام صادق علیه السلام رسید. حضرت به او فرمودند اولین کسی که وارد بهشت می شود، بلال است. مرد شامی سوال کرد: چرا بلال قبل از همه وارد می شود؟ حضرت فرمودند: چرا که او اولین کسی بود که أَذان گفت)).
در روایت بعدی که ذکر می شود، ارزشهایی برای این عمل بسیار ساده عبادی ذکر شده است که نشان می دهد ما از عمق تاثیر آن غفلت کرده ایم، ولی خداوند به کسی که أَذان می گوید اجر و پاداش فوق العاده مقرر کرده است. در روایتی از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرموده اند:
المؤذّن المحتسب کالشَّاهِرِ سَیفَهُ فی سبیل اللَّه القَاتِلِ بَینَ الصَّفَّین(896).
((کسی که از روی محاسبه و دقت، أَذان بگوید، مانند کسی است که شمشیر کشیده است و بین دو صف اسلام و کفر به نفع اسلام و علیه کفر شمشیر می زند)).
در سخن دیگری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که می فرمایند:
مَن أَذّن اربعین عاما محتسبا، بَعَثَهُ اللَّه عزَّ و جَلَّ یوم القیامَةِ و له عمل أَربَعِینَ صِدِّیقا، عَمَلا مَبرُورا مُتَقَبَّلا(897).
((کسی که چهل سال أَذان بگوید، روز قیامت خداوند او را برمی انگیزد، در حالی که عمل چهل صدیق را آن هم مقبول و مبروری که مورد قبول درگاه الهی قرار گرفته است برای او مقرر فرموده است)).
آنچه گفته شد، آثار معنوی است که خدا قرار داده است؛ ولی برخی آثار ظاهری نیز بر آن مترتب است؛ مثلا در روایت های قبلی خواندیم که مؤذّن در صحنه محشر، یک مرتبه بلندتر از همه جماعت محشر و موردتوجه همگان است. در روایت دیگری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم آمده است:
مَن أَذَّنَ عشرین عاما بَعَثَهُ اللَّه یومَ القِیَامَةِ و له من النور مثل زینة السَّماء(898).
((اگر کسی بیست سال أَذان بگوید، خداوند روز قیامت او را درحالی برمی انگیزد که نوری به اندازه نور آسمان همراه اوست)).
در روایت دیگری از وجود مقدس رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که می فرمایند:
مَن أَذّن عَشرَ سِنِینَ أَسکَنَهُ اللَّه عزَّ و جل مَعَ اءِبراهیمَ الخلیلِ فی قُبَّتِهِ أَو فی دَرَجَتِهِ(899).
((کسی که ده سال أَذان بگوید، خداوند او را در بهشت هم رتبه ابراهیم خلیل علیه السلام قرار می دهد)).
این وعده الهی است؛ آن هم با پیامبر صاحب کتاب که از جایگاه فوق العاده ای برخوردار است. در سخن دیگری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم آمده است که فرمودند:
مَن أَذّن سَنَة واحدة بَعَثَهُ اللَّه عز وجل یوم القیامة و قد غُفرت ذنوبه کُلّها بَالِغَة ما بَلَغَت و لو کانت مثلَ زِنَةِ جَبَلِ أُحُد(900).
((کسی که یک سال بر أَذان گفتن مداومت کند، خداوند او را در قیامت مبعوث می فرماید در حالی که همه گناهان او بخشیده شده است؛ اگرچه گناهان او به اندازه کوه احد باشد)).
یکی از آثار و برکات دنیوی مداومت بر أَذان این است که اگر کسی به واسطه أَذان و یاد خدا بودن، مشهور شود، در مسیری قرار می گیرد که گناه نمی کند یا حداقل برای حفظ حیثیت اجتماعی خود هم که شده است، سعی می کند گناه آشکار و علنی انجام ندهد. روایت دیگری از رسول گرامی اسلام صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که حضرت فرمودند:
مَن أَذّن محتسبا یرید بذلک وجه اللَّه، أَعطاه اللَّه ثواب أَربعین أَلف شهید، و أَربعین أَلف صدیق، و یدخل فی شفاعته أَربعون أَلف مُسی ء من أُمَّتی الی الجَنَّة، الا و اءِنَّ المؤذّن اذا قال: أشهد أن لا اله الا اللَّه، صلَّی علیه سبعون أَلف ملک واستغفروا له، و کان یوم القیامة فی ظلِّ العرش حتِّی یفرغ اللَّه من حساب الخلائق، و یَکتُبُ ثَوَابَ قِولِهِ أَشهدُ أَنَّ محمَّدا رسول اللَّه، أَربعون أَلف مَلَک(901).
((خداوند ثواب چهل هزار شهید و چهل هزار صدیق را به کسی عطا می کند که أَذان بگوید، او در قیامت می تواند چهل هزار گناهکار از گناهکاران امت را شفاعت کند. آگاه باشید وقتی مؤذّن می گوید لا اله الا اللَّه هفتادهزار ملک بر او صلوات و درود می فرستد و برای او استغفار می کنند. در قیامت او در سایه عرش الهی است تا خدا از حساب بندگان فارغ شود و ثواب این عبارت و جمله او را که گفته است أشهد أن محمَّدا رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم چهل هزار ملک برای او ثبت می کنند)).
عبارت آخر، حکایت می کند که یا چهل هزار شاهد خواهد بود یا آنقدر این کار در پیشگاه الهی ارزشمند است که چهل هزار ملک مأمورند تا پاداش عمل را به نام او ثبت و ضبط کنند.

أَذان از شعائر اسلام

به تعبیر مرحوم مجلسی اذان از شعائر اسلام است و وهن شعائر اسلامی حرام است. بنابراین لازم است دو نکته ضروری در این بحث توضیح داده شود:
یکی این که اعمال عبادی و عباداتی که شرع مقدس آنها را واجب یا مستحب قرار داده است توفیقی هستند؛ یعنی باید به همان صورت که از ناحیه شرع مقدس وضع شده اند و بدون کم وکاست، به آنها عمل شود. نقصان در این عمل، موجب سلب عنوان عبودیت می شود، اذان نیز این گونه است و در عبادی بودن اذان، نزد علمای عامه و خاصه هیچ مناقشه ای نیست.
مطلب دیگری که باید روشن شود این است که سرچشمه تشریع و قانون گذاری، صرفا وحی است و کسی که به این منبع مطمئن دسترسی ندارد، نمی تواند قانون شرعی وضع کند. بنابراین، برای هیچ شخص دیگری جز حامل و مخاطب وحی نمی توان چنین حقی قائل شد؛ چون احتمال خطا در غیر معصوم، احتمالی عقلایی است و اگر ما به غیر از منبع وحی، قانون گذارانی را متصور باشیم، لازمه اش بازی با دین الهی است. بعد از این دو مقدمه باید گفت کیفیت و ترتیب اذان همان جملات معهودی است که همگان به آن آشناییم تکبیر و اعلام بزرگی ذات ذوالجلال الهی با کلمه الله اکبر و بعد از آن شهادت به وحدانیت خداوند متعال با جمله اشهد ان لا اله الا الله سپس شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با جمله اشهد انَّ محمَّدا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و بعد ترغیب و تحریص و تشویق به عمل عبادی نماز با عبارت حیَّ علی اَلصَّلاة، حیَّ علی الفلاح و حیَّ علی خیرالعمل و بعد از آن مجددا تکبیر و در آخر لا اله الا الله.
این کیفیت اذان است که علما و محدثین شیعه و اهل سنت بر آن اتفاق نظر دارند و کم یا زیاد کردن هر یک از این جمله ها و عبارت ها مبنای شرعی ندارد. منشا کم کردن بعضی از عبارت ها در اذان و اقامه، داستانی است که در کلمات محدثین شیعه و حتی بزرگان اهل سنت هم نقل شده که از زمان خلیفه دوم آغاز شده است.
روایتی را صاحب مستدرک الوسایل از امام باقر علیه السلام نقل می کند که حضرت می فرمایند:
کان الاذان (حیَّ علی خیر العمل) علی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و به أُمِرُوا أَیَّام أَبی بکر، و صدرا مِن ایَّام عُمَر، ثمَّ اَمَرَ عُمَر بِقَطعِهِ و حَذفِهِ مِنَ الاَذان و الاِقَامة، فقیل له فی ذلک، فقال اذا سمع عوام النَّاس، انّ الصَّلاة خیر العمل، تهاونوا بالجهاد، و تَخَلَّفُوا عنه(902).
((در زمان پیغمبر، اذان همراه با کلمه حیَّ علی خیر العمل بود و در زمان ابی بکر نیز همین شیوه جاری بود و همین طور آغاز خلافت خلیفه دوم. خلیفه دوم بعد از مدتی، دستور به حذف این عبارت از اذان داد. از او سوال کردند که علت عمل شما چه بود؟ گفت اگر مردم بشنوند که نماز بهترین عمل است، نسبت به جهاد سستی نشان داده، از آن تخلف می کنند)).
شبیه این مطالب را با مختصر تفاوتی در منابع عامه می یابیم که انگیزه خلیفه از حذف جمله حی علی خیرالعمل از اذان و اقامه را همین مطلب ذکر کرده و در ادامه گفته اند:
انَّه بلَغه انَّ المؤذّن جاءَ الی عمرِ بن الخطّاب یؤذِّنُه لصلاةِ الصُّبح، فوجده نائِما، فقال اَلصَّلاة خیر منَ النَّوم، فأَمَره عمر أن یجعلها فی نداء الصبح(903).
((روزی در زمان خلیفه دوم، مؤذّن هنگام اذان صبح به سراغ خلیفه رفت و او را در بستر خواب یافت. برای بیدار کردن او گفت نماز از خواب بهتر است خلیفه از این تعبیر خوشش آمد، امر کرد که در اذان صبح، به جای عبارت حی علی خیر العمل جمله اَلصَّلاة خیر مِنَ النَّوم را قرار بدهند)).
بعضی از علمای عامه از خلیفه دوم نقل می کنند که او گفت:
مُتعتانِ کانتا علی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و أنا اُحَرِّمُهما و اُعاقبُ علیمها: متعةُ النساء و متعةُ الحجِّ(904).
((دو تمتع در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حلال بود که من آن را حرام می کنم و اگر کسی مرتکب آن دو شود، او را عقاب می کنم یکی حج تمتع و دیگری ازدواج موقت)).
در حجی که الان نیز متعارف است، شیعیان در فاصله بین عمره و حج مُحِلّ می شوند؛ یعنی از احرام خارج می شوند و بنا به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و به فتوای همه علمای شیعه، آنچه در حال احرام بر آنها حرام بوده، حلال می شود. همچنین تفتازانی روایتی را نقل کرده که بر اساس آن خلیفه دوم گفته است:
ثلاث کُنَّ علی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أنا أنهی عنهنَّ و أُحَرِمُهُنَّ، و هی متعةُ النساء، و متعةُ الحجّ، و حیَّ علی خیر العمل(905).
((سه چیز در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم حلال بود که من آن را حرام و عمل به آن را نهی می کنم حج تمتع، نکاح موقت و جمله حیّ علی خیر العمل)).
خلیفه دوم، برای خود چنین جایگاه و منزلتی را قائل بود که حکم الهی را با رأی خود تغییر دهد.
نقل دیگر آن است که در مباحث قبل نیز به آن اشاره کردیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای اخبار وقت نماز، هیچ راهی نیافتند. سرانجام در خواب، جبرئیل اذان را به عبدالله بن زید آموخت و او نیز پیامبر را راهنمایی کرد. عامه این مطلب را نیز نقل کرده اند که وقتی خلیفه، صدای بلال را شنید، در حالی که لباسش را روی زمین کشیده می شد از خانه بیرون آمد و فریاد زد که آنچه را که عبدالله بن زید در خواب دید، من هم دیده ام(906).
سیره حلبی نیز مطلب دیگری را نقل می کند و می گوید:
انَّ اوَّل مَن أذَّنَ بالصَّلاةِ جبریلُ علیه السلام فی سماءِ الدنیا فسمعه عمرُ و بلال فسبقَ عمر بلالا فأخبَر النبیَّ صلی الله علیه و آله و سلم ثم جاء بلال فقال له سبقک بها عمر(907).
((بلال و خلیفه دوم، هر دو صدای اذان را از جبرئیل علیه السلام شنیدند؛ منتها عمر زودتر به خدمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسید و مطلب را به حضرت عرضه داشت و بعد بلال آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمودند که عمر در این مطلب بر تو سبقت گرفت)).
بعد از نقل مجموعه این روایت های تاریخی که محدثان و مورخان عامه نقل کرده اند، سوال این است کسی که این کلمات را از جبرئیل شنیده است، چگونه به خود اجازه می دهد در آنها دخل و تصرف کند؟ آن هم از جبرئیل علیه السلام که پیک و امین وحی است و بالاخره آیا این تصرف مجاز است یا خیر؟ باید بگوییم یا این تصرف ها غیرمجاز است یا روایت هایی که عامه نقل کرده اند، فاقد صحت و اتفاق است و یا هر دو؛ یعنی هر تصرف غیرمجاز است و هم روایت ها صحت ندارند.
علاوه بر این مطالب، بیهقی در کتاب ((سنن)) خود نقل می کند که عبدالله بن عمر در اذان و اقامه کلمه حی علی خیر العمل را به کار می برد(908) و این از موارد چندگانه ای است که عبدالله بن عمر، با اجتهادهای پدرش، به طور صریح مخالفت کرده است. در نهایت همه علمای عامه پذیرفته اند که این عمل خلیفه دوم یک بدعت است، مثل نماز تراویح که خود خلیفه صراحتا اقرار کرده است که:
نِعم البدعة هذه(909).
((بدعتی گذاشتم و چه بدعت خوبی!)).
بر اساس این بدعت، خلیفه دوم دستور داد که مردم نمازهای مستحبی را در شب های ماه مبارک رمضان به جماعت بخوانند.
براساس آنچه گفته شد، احکام توقیفی است و باید از منبع وحی و مقام عصمت به دست ما برسد، طبعا باید بگوییم که این بدعت ها، مثل بسیاری از بدعت ها و احکامی که به وسیله حکام و با عنوان اجتهاد وارد دین شده، خلاف است.
اجتهاد از اصول مسلم و پذیرفته شده شیعه است. به خلاف علمای عامه که آن را در یک عصر، آن هم در مقابل نص می پذیرند و در عصر دیگر در مسائل متاخر آن را به طور کُلّی انکار می کنند. تعلیلی که عامه از زبان خلیفه دوم برای تغییر نقل کرده اند شنیدنی است:
اذا سمع عوام النَّاس ان اَلصَّلاة خیر العمل تهاونوا بالجهاد و تخلفوا عنه(910).
((اگر مردم بشنوند که نماز بهترین عمل است، نسبت به انجام فریضه جهاد سستی نشان داده، از آن تخلف می کنند)).
به عبارت دیگر نظرش این بوده که حکم الهی اذان، این بدآموزی را دارد که وقتی مردم ببینند که با عبادتی مثل نماز به بهشت می روند و به سعادت می رسند ضرورتی در انجام عمل جهاد نخواهند دید؛ به ویژه که جهاد هرچه هم فضیلت داشته باشد، به پای نماز نمی رسد و ما در موقعیت و شرایطی هستیم عصر خلیفه دوم که به مجاهده و توسعه اسلام نیازمندیم.
نتیجه این می شود که اولا، احکام الهی تعطیل شوند؛ ثانیا، یک نوع تجری و جسارت به احکام الهی و شرع انور پیدا شود و ثالثا، هر کس فهم خویش را به احکام شرع، تحمیل کند.

جایگاه نماز و جهاد در اسلام

از جمله اسرار انحصار تشریع به مقام شارع مقدس و انتقال آن از طریق معصوم علیه السلام، امانتداری در انتقال احکام الهی است وگرنه چنانچه کسی به خاطر فهم خود ار حکمی، بخواهد سایر احکام الهی را تعطیل کند، چیزی از شریعت باقی نمی ماند. شریعت و دین الهی، مجموعه ای از احکام است که پیروان آن با انجام مجموعه این اعمال، به یک مومن واقعی و متقی تبدیل می شوند.
انَّما یَتَقَبَّلُ اللّه مِنَ المُتَّقِین(911).
((خداوند تنها اعمال پرهیزگاران را می پذیرد)).
خداوند اعمال کسی را می پذیرد که به مجموعه احکام الهی گردن نهد. اگر کسی، متجریا و یا به تعبیر خلیفه تهاونا و تخلفا جهاد را تعطیل کند و به نماز روی آورد، به یقین نمازش مقبول نخواهد بود.
ظاهرا حضرات عامه و خلیفه دوم از این نکته غفلت کرده اند که اعمال و عبادات شرعیه، یک مجموعه است و کسی نمی تواند برخی را به خاطر بعضی دیگر تعطیل کند. و در عصر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نیز فداکاری اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ های مختلف باعث نشد تا عده ای، تارک الصَّلاة باشند و یا عبودیت و عبادت آنها، باعث تعطیلی جهاد شود؛ در حالی که قرآن از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم چنین وصف می کند:
محمَّد رسول الله والّذین مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الکُفَّار رُحَمَاءُ بینهُم تَرَاهُم رُکّعا سُجّدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم مِن أَثر السجود(912).
((محمَّد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید هستند و در میان خود مهربانند. پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می بینی؛ در حالیکه همواره فضل خدا و رضای او را می طلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است)).
آنها که همراه با رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در میدان جنگ و نبرد شمشیر می زدند، کسانی بودند که شب را تا صبح مانند زاهدان با عبادت و بیداری، به روز می آوردند. قرآن از این عده با تعبیرهای لطیفی یاد می کند ایشان کسانی هستند که در حال رکوع و سجودند، عبودیت در چهره آنها آشکار است؛ یعنی همین افراد زاهد و عابد، همان کسانی اند که به جنگ هم می رفتند و بدر و خندق و خیبر را می آفریدند. همین طور همه موفقیت های رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به وسیله مجاهدت این عده محقق شد.
تعطیل کردن برخی از احکام، به دلیل ضرورت هایی که ما تشخیص می دهیم، غیر از نگاه یک بُعدی به احکام الهی ارمغانی نخواهد داشت. در حالی که فرض این است که دین الهی جامعیت دارد و نگاه یک بُعدی به احکام شرع، جامعیت دین را مخدوش می کند. کسی که به ادیان الهی و مخصوصا دین خاتم پیامبران رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این طور می نگرد نگاهش به دین، جامع نیست. دین نه برای جهاد تنها آمده و نه برای نماز تنها، تا یکی نفی کننده دیگری باشد، بلکه مجموع احکام دین می تواند انسان کامل و شایسته تربیت کند؛ همان گونه که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت سیدالشهدا علیه السلام موفق شدند.
راوی می گوید شب عاشورا وقتی سید الشهدا علیه السلام از کوفیان یک شب مهلت خواستند حول خیمه ها که می گشتم، لهم دویّ کدویِّ النَّحل(913) مثل لانه زنبور، آنچه به گوش می رسید، صدای راز و نیاز مجاهدانی بود که در فردای آن روز، یعنی عاشورا تا آخرین لحظات عمر در راه اسلام جهاد کردند و شهید شدند.
جهان چون خال و خط و چشم و ابروست - که هر چیزی به جای خویش نیکوست
به خاطر حرمت جهاد، نباید خیرالعمل بودن نماز مخدوش شود و یا به خاطر فضیلت نماز، جهاد و مجاهده فی سبیل الله تعطیل شود؛ چرا که این نوع برداشت از احکام الهی می تواند برای جامعیت دین خطری جدی به وجود آورد و باب تحریف، بدعت و اجتهادهای شخصی را در دین و وحی الهی باز کند که در این صورت آن دین، دین الهی نخواهد بود و مکتبی است که به دست انسان ها ساخته شده است.