سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

4 - قصد تقرّب به پروردگار

نکته دیگر این است که باید نیت انسانی که می خواهد به عمل خیر و معروف اقدام کند، خیرخواهی دیگران به قصد تقرب باشد؛ یعنی از این که دیگران مشکلشان حل می شود، شادمان شود؛ نه این که آن را وسیله ریاکاری و تظاهر قرار دهد و صرفا برای خودنمایی انجام دهد؛ که اگر چنین شود، فعل معروف خود را ضایع کرده است. امام صادق علیه السلام در روایتی می فرمایند:
اذا أَردت أَن تَعرِفَ الی خیر یَصِیرُ الرَّجلُ أَم الی شَرّ، فانظُر أَین یَصنَعُ معروفه(876).
((اگر می خواهی بدانی که فردی به سوی خیر می رود یا شر، ببین کار خیرش را کجا انجام می دهد)).
یعنی خوب بنگر این کار معروف را برای چه کسی انجام می دهد، اگر او شایستگی و لیاقت این معروف را دارد، این فرد اهل خیر است، اگر اهلیت خیر را ندارد، معلوم می شود که نیت فاعل خیر، خالص نبوده است. بنابراین، در معروف تصحیح نیت امری اساسی است.

29 - حقّ مؤذّن

وَ اَمَّا حقُّ المؤذّن، فأَن تَعلَمَ أَنَّه مُذکِّرک بربِّکَ، و دَاعیَکَ الی حظِّک، و أَفضَلُ أَعوانِکَ علی قَضاءِ الفَریضَةِ الَّتی افتَرَضَهَا اللَّه علیکَ، فتَشکُرُهُ علی ذلک شُکرَکَ للمُحسِنِ اِلَیک، و ان کُنتَ فی بَیتِکِ مُتَّهِما لذلک لَم تَکُن للَّهِ فی أَمره متَّهِما و عَلِمتَ أَنَّه نَعمَة مِن اللَّه علیک لا شکَّ فیها، فأَحسِن صُحبة نِعمَةِ اللَّه بِحَمدِ اللَّه علیها علی کُلّ حال، و لا قوَّةَ الا بِاللَّه.
((وَ اما حقّ أَذان گو این است که بدانی او خدایت را به یاد تو می آورد و تو را به حظ و نصیبی که درای، دعوت می کند و او بهترین یاور و کمک کار تو در انجام واجبی است که خداوند به عهده تو نهاده است، پس او را بر این کار، سپاس گوی؛ همچنان که نیکوکاری را نسبت به خود سپاس می گویی و اگر در خانه ات نسبت به مؤذّن بدبینی داری (و او را به دلایلی متهم می دانی) در امر أَذان نباید او را متهم کنی و باید بدانی که او نعمتی خدادادی است و باید با نعمت خدا خوشرفتاری کنی و در هر حال شکرگزار نعمت های الهی باشی)).
حقّ بیست و نهم از حقوقی که امام سجاد علیه السلام در رساله مبارکه حقوق بیان فرموده اند، حقّ مؤذّن است. معنای کلمه أَذان، از نظر اصطلاح خاص مسلمانان، همان اذکار و جملات مخصوصی است که شهادت به یگانگی خداوند متعال، و رسالت رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و تشویق و تحریض بر نماز در اوقات معین است و در لغت به معنای اعلام چیزی با ندا و فریاد است(877).
در سوره مبارکه یوسف در ادامه داستان برادران یوسف علیه السلام که بعد از قدرت و حکومت او، برای خرید گندم نزد عزیز مصر رفتند و او برادران را شناسایی کرد و برای نگه داشتن برادر، تمهیدی اندیشید و کَیل و پیمانه گندم را در ظرف بنیامین قرار داد، می فرماید:
ثمَّ أَذّن مؤذّن أَیَّتها العیر انَّکم لسارقون(878).
((مؤذّن ی فریاد زد که اهل قافله! شما دزد هستید)).
و در جای دیگری از آیات کریمه قرآن در سوره مبارکه توبه می فرماید:
و أَذان مِّن اللَّه و رسوله الی النَّاس یوم الحجّ الاکبر أَنَّ اللَّه بری ء مِّن المشرکین و رسوله(879).
((این اعلام از جانب خدا و رسول او است به مردم در روز عید قربان که خدا و رسولش از مشرکان بیزارند)).

تاریخچه أَذان در اسلام

آن طور که از روایات استفاده می شود پیدایش أَذان به آغاز ورود رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به مدینه منوره بازمی گردد، اما روایاتی هست که با توجه به آنها پیدایش أَذان به پیش از آن؛ یعنی لیلة الاسری یا شب معراج برمی گردد. این روایت صحیح را زراره از امام محمَّد باقر علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند:
لمَّا أُسرِیَ برسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم الی السَّماء فبَلَغَ البیتَ المَعمُورَ و حَضَرَتِ اَلصَّلاة، فأَذَّنَ جَبرَئِیلُ و أَقَامَ، فَتَقَدَّمَ رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و صَفَّ الملائِکَةُ و النَّبیُّونَ خَلفَ محمَّد صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم(880).
((شبی که رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به معراج رفتند، وقتی به بیت المعمور رسیدند، موقع نماز، جبرئیل علیه السلام أَذان و اقامه گفت و پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله وسلم جلو ایستادند و ملائکه و انبیا به حضرت اقتدا کردند)).
بنابر این روایت، أَذان در شب معراج به پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم آموخته شد. روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمودند:
لمَّا هَبَطَ جبرئیل علیه السلام بالاَذَانِ عَلَی رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلَّم، کانَ رَأسُهُ فی حِجرِ عَلِیّ علیه السلام، فأَذَّنَ جبرئیل علیه السلام، و أَقَامَ، فَلَمَّا انتَبَهَ رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم قال: یا علیُّ! سَمِعتَ؟ قال علیه السلام: نَعَم، قال صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم: حَفِظتَ؟ قال علیه السلام: ادعُ بلالا فعلِّمه، فدَعا علیّ علیه السلام بَلالا فَعَلِّمَهُ(881).
((زمانی که جبرئیل علیه السلام مأمور ابلاغ أَذان بر پیامبر اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم شدند سر مبارک حضرت بر دامن امیرالمؤمنین علیه السلام بود. جبرئیل علیه السلام أَذان و اقامه را بر پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم وحی کرد. پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم که به مطلب آگاه شدند خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: یا علی! شنیدی؟ گفت: آری، فرمودند: حفظ کردی؟ گفت: آری، گفتند: بلال را صدا کن و به او بیاموز. امیرالمؤمنین علیه السلام بلال را صدا کردند و أَذان را به او آموختند)).
از این روایت معلوم می شود که اساسا همه قرآن و دستورات الهی، در لیلةالقدر یک جا به پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نازل شد؛ منتها پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم مأمور به ابلاغ نبودند؛ مگر جایی که جبرئیل علیه السلام نازل شده، آن آیات خاص و یا مطالب مخصوص را ابلاغ می کردند. احتمالا درباره أَذان همچنین بوده است؛ چون معراج معروف رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در مکه و قبل از مهاجرت به مدینه بود.
در قرآن کریم می خوانیم:
سبحان الَّذی أَسری بعبدِهِ لَیلا مِنَ المسجد الحرام الی المسجد الاَقصَی الَّذی بارَکنَا حَولَهُ لِنُرِیَهُ مِن آیاتِنا انَّه هو السَّمیع البصیر(882).
((پاک و منزه است خدایی که شبی بنده خود را از مسجد الحرام به مسجدالاَقصایی که پیرامونش را مبارک ساخت، سیر داد تا آیات خود را به او بنماید؛ که خدا به حقیقت شنوا و بینا است)).
بنابراین، دستور أَذان هم مثل بقیه احکام از همان آغاز بعثت و در مکه صادر شده است؛ منتها حضرت مأمور اجرا و ابلاغ آن به مردم نبودند؛ تا وقتی که به مدینه مهاجرت کردند؛ که ان شاء اللَّه در ادامه بحث به آن اشاره خواهیم کرد.
در بعضی از آیات کریمه قرآن هم به این عمل خاص اشاره شده است؛ در سوره مبارکه مائده می فرمایند:
واذا نَادَیتُم اِلَی اَلصَّلاة اتَّخَذُوا هُزُوا و لَعِبا ذلک بانَّهُم قوم لا یَعقِلون(883).
((وقتی مردم را به نماز دعوت می کنید، عده ای مسلمانان را مسخره می کنند که این عمل آنها، از روی بی تدبیری است)).
یا در سوره مبارکه جمعه می فرماید:
یا أَیُّها الذین آمنوا اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر اللَّه و ذرو البیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون(884).
((ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگاه شما را برای نماز روز جمعه بخوانند، به ذکر خدا بشتابید و کسب و تجارت را رها کنید، که اگر بدانید این نماز بهتر خواهد بود)).
فاضل مقداد، صاحب کتاب ((کنز العرفان فی تفسیر آیات الاحکام)) می گوید: همه مفسران اتفاق نظر دارند که منظور از دعوت و ندا در آیات قرآن، همان أَذان است(885).
از مجموع روایاتی که نقل کردیم استفاده می شود که آیات کریمه قرآن و روایات متعدد به أَذان اصطلاحی اشاره کرده اند؛ منتها شهید اول در کتاب ((ذکری الشیعة)) روایتی را نقل می کنند که حاکی از زمان تاریخی این عمل و تاثیر بسیار مثبت آن در ایجاد تحول در جوامعی است که مستمع این کلمات زیبا بوده اند.
این روایت، انسان را به یاد بسیاری از اتفاقاتی می اندازد که در صدر اسلام روی داده است؛ مثلا جایی که مشرکان بر علیه وحی الهی، دعوت پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و محتوای دعوت آن حضرت، شایعه سازی کرده و به آن حضرت افترا می زدند. ابن ابی عقیل روایتی از امام صادق علیه السلام بیان کرده است که:
أَنَّه لَعَنَ قَوما زَعَمُوا أَنَّ النَّبیَّ صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم أَخذ الاَذان من عَبد اللَّه بن زید، فقال یَنزِلُ الوَحیُ عَلَی نَبیِّکُم فَتَزعُمُوَن أَنَّه أَخذ الاَذان من عبدِاللَّه بن یزید(886).
((حضرت، کسانی را که گمان می کنند پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم أَذان را از عبداللَّه بن یزید آموخته اند، لعن کردند و فرمودند بر پیامبر شما وحی نازل می شود، ولی شما گمان می برید که أَذان را از عبداللَّه بن یزید یاد گرفته است!)).
علت این مطلب آن است که بعضی از علمای عامه از قداست احکام شرعیه، غفلت نموده و تصور کرده اند که بعضی از این احکام قابل أخذ از دیگران است.
در سیره حلبی نقل شده است:
در روزهای ابتدای ورود رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به مدینه مسلمانان جمع شده بودند و درباره چگونگی اطلاع از اوقات نماز چاره اندیشی می کردند که پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم برای اقامه نماز جماعت، به مسجد تشریف می برند. هر کسی نظری داد بعضی گفتند که با ناقوس خبر می دهیم؛ بعضی گفتند که از شیپور استفاده می کنیم؛ بعضی دیگر گفتند که پرچمی را بر بالای بامی می افرازیم و حتی بعضی پیشنهاد کردند که آتش بیفروزیم که با همه این راه ها؛ مخالفت شد؛ چون هر کدام، به صورتی تقلید از مذاهب دیگر بود؛ ناقوس و شیپور از نصارا و یهود بود و افروختن آتش از مجوس. تا این که پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم العیاذباللَّه متحیر شد که چه کند تا این مشکل حل شود. عبداللَّه بن زید تلاش می کرد که این مشکل را حل کند، فردی را دید که، ناقوسی در کوچه به دوش گرفته و حمل می کند، می خواست آن را برای پیامبر بخرد. تا این که عبداللَّه در خواب دید مسلمانان باید این کلمات جملات أَذان را بلند بگویند تا مساله اعلام نماز حل شود(887).
بعضی از عامه این قصّه را به صورت دیگری نیز نقل کرده و گفته اند که قبل از عبداللَّه، یکی از خلفا چنین خوابی دیده است(888).
به هر حال، هیچ کدام از این دو نقل نه مستند قوی تاریخی دارد و نه با قداست تشریع احکام الهی سازگار است. این که مستند تاریخی ندارد روشن است؛ چرا که صرفا نقل یک رویا و خوابی است که به یک فرد معمولی نسبت داده شده است.
اما همان طور که اشاره شد خداوند متعال، احکام و دستورات خود را در شب معراج به صورت یک مجموعه و در قالب آیات کریمه قرآن، به پیامبرش الهام فرمود و بعد از آن جبرئیل علیه السلام مأمور بود که در مواقع خاصی که مصلحت الهی اقتضا می کرد، زمان ابلاغ آنها را به رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم اعلام کند؛ که این مرحله، نزول تدریجی قرآن نام گرفته است؛ از جمله این مسائل، مساله أَذان است که پیغمبر در شب معراج آن را از جبرئیل آموختند. او در محضرت حضرت، أَذان و اقامه گفت.
پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در مکه بسیار محدود و محذور بودند و هیچ امکانی برای اعلام أَذان به صورت کنونی نبود؛ حتی آن روزهای اول، نماز را هم پنهانی و همراه با خوف انجام میدادند. زمانی که جبرئیل علیه السلام مأمور ابلاغ أَذان بر پیامبر اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم شدند سر مبارک حضرت بر دامن امیرالمؤمنین علیه السلام بود. جبرئیل أَذان و اقامه را بر پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم وحی کرد. پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم که به مطالب آگاه شدند خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: یا علی! شنیدی؟ گفت: آری، فرمودند: حفظ کردی؟ گفت: آری، گفتند: بلال را صدا کن و به او بیاموز. امیرالمؤمنین علیه السلام بلال را صدا کردند و أَذان را به او آموختند.
از همان روز بلال به صورت رسمی مؤذّن شد و مواقع نماز را برای مردم اعلام می کرد. این که کسی خواب دیده و یا یکی از خلفا، زودتر خواب دیده یا بلال دیرتر متوجه شده و غیره، مثل بسیاری از مجعولاتی است که حتی اهل دقت از عامه هم آن را ضعیف دانسته اند و آن را نمی پذیرند.
بنابراین، همان طور که در روایات گذشته به آن اشاره کردیم مساله أَذان ریشه در وحی دارد و منشا تاریخی آن هم شب معراج است. أَذان جنبه اعلامی دارد و اصلا کلمه أذن به معنای اجازه و رخصت است؛ یعنی اعلام این که شما مجازید این کار را انجام دهید. معنای لغوی أذن و اجازه هم، اعلام است، بنابراین یک امر اعلامی است.