سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

آیت الله میرسید محمد یثربی

خالصترین عمل

در روایتی نقل شده است که:
و أوحی اللَّه تعالی الی موسی علیه السلام: هل عمِلتُ لی عملا قطُّ؟ قال: الهی صلَّیت لک، و صُمتُ و تصدَّقت، و ذکَرتُ لک. فقال: ان الصلاةَ لک برهان، و الصّوم جُنَّة، و الصَّدقة ظِلُّ، والذِّکر نور، فأیّ عمل عملت لی؟ فقال: موسی علیه السلام دُلِّنی علی عمل هو لک؟ فقال: یا موسی، هل والیت لی ولیا؟ و هل عادَیت لی عدوّا قط؟ فعَلِمَ موسی علیه السلام أن أَحبَّ الاَعمال الحبُّ فی اللَّه و البُغضُ فی اللَّه(688).
خداوند متعال به حضرت موسی علیه السلام وحی کرد که آیا در پرونده اعمالت، کاری سراغ داری که فقط برای من انجام داده باشی؟ کاری که هیچ انگیزه غیر الهی در آن نباشد؟ این سوالی است که همه ما باید از خودمان بکنیم که آیا در پرونده اعمالمان، کاری سراغ داریم که فقط برای خدا انجام داده باشیم و هیچ منفعت دنیوی و اخروی را برای خود در نظر نگرفته باشیم؟! موسی علیه السلام گفت: من نماز خوانده ام، روزه گرفته ام، صدقه داده ام، همواره ذاکر نام و یاد تو بوده ام. جواب آمد که نمازی که خوانده ای ثمره اش آن است که در قیامت راهگشای توست و راه را برای ورود به بهشت باز می کند. روزه تو هم سپر و محافظ تواز آتش جهنم است. صدقه ای که داده ای سایه ای است برای تو در صحنه محشر. ذکر و یاد من هم نور است و باز برای تو راه گشا. چه کاری را فقط برای من کرده ای؟
حضرت موسی علیه السلام فرمود: خدایا! مرا راهنمایی کن بر عملی که فقط برای تو باشد! من نمی دانم که چه باید می کردم. جواب آمد یا موسی! آیا هرگز کسی را به خاطر من دوست داشته ای؟ و آیا کسی را به خاطر من دشمن داشته ای؟ در این جا موسی علیه السلام تنبه پیدا کرد که محبوب ترین کار نزد خدا دوست داشتن برای خدا و دشمن داشتن برای او است.
نتیجه این که، بنای دوستی ها باید بر اساس تقرب به خدا و خالص برای او باشد؛ زیرا اگر هر شائبه ای غیر از این وجود داشته باشد، به همان مقدار، از اعتبار آن کاسته خواهد شد.
نکته دیگر این که شاید محبت و دوستی از معدود اعمالی باشد که می توان آن را رنگ خدایی داد؛ وگرنه بسیاری از عبادات؛ مثل نماز، روزه و حتی صدقات، انفاق و دستگیری دیگران می تواند جهات نفسانی باشد؛ نماز می خواند برای این که از جهنم وحشت دارد، روزه می گیرد برای این که از نافرمانی می ترسد و امثال آن؛ ولی با برادر مؤمن ارتباط برقرار می کند؛ چون خدا آن را دوست دارد.
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
طوبی للمتحابِّین فی اللَّه(689).
((خوشا به حال کسانی که به خاطر خدا، دوستی می ورزند)).
در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
انّ مَلکا من الملائکة مرَّ رجل قائم علی باب دار، فقال له الملک: یا عبداللَّه ما یُقیمک علی باب هذِهِ الدّار، قال: أخ لی فی بیتها أُرید أَن أُسَلِّم علیه فقال الملک: هل بینک و بینه رحم ماسَّة أو نزعت بکه الیه حاجة؟ قال: لا ما بینی و بینه قرابة، و لا نَزَعتَنی الیه حَاجَة، الّا أُخُوِّةِ الاسلام و حُرمتِه، فأَنَا أَتَعاهده أُسلِّم علیه فی اللَّه ربِّ العَالَمین، فقال له المَلک: انِّی رسول اللَّه الیک، و هو یُقرِئُکَ السَّلام، و یقول لک: انَّما ایَّای أَردت و لی تَعَمَّدتَ و قد أوجبتُ لک الجنَّة، و أعتقتک من غَضَبی، و أجرتکَ من النَّار(690).
((یکی از ملائکه از کنار مردی عبور کرد که بر در خانه ای ایستاده بود. به او گفت: ای بنده خدا! برای چه ایستاده ای؟ گفت: در این خانه برادری دارم که می خواهم به او سلام کنم و احوال او را بپرسم. ملک به او گفت: آیا بین تو و او پیوند رحمیت و خویشی برقرار است؟ یا به او احتیاجی دارد؟ مرد گفت: نه با او قوم و خویشی دارم و نه به او احتیاجی؛ مگر نه این که ما برادر ایمانی هستیم و من آمده ام برای خدا حال او را بپرسم و به او سلام کنم، ملک به او گفت: ای مرد! من از جانب خدا برای تو پیامی دارم؛ خدای بزرگ به تو سلام رسانده و فرموده است که چون تو فقط برای من قدم برداشتی و مرا اراده کردی بهشت را بر تو واجب کردم و تو را از غضب و خشم و آتش ایمن ساختم)).
در روایت دیگری هم داریم که دیدار برادر مؤمن، دیدار خدا است. علت این امر را در روایت دیگری باید جست که رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم می فرمایند:
مَن أَکرَم أخاه فانَّما یُکرم اللَّه عزَّ و جَلَّ، فمَا ظنُّکم بمَن یُکرِمُ اللَّه عزَّ و جَلَّ أن یُفعَلَ به(691).
((کسی که برادر مؤمنش را اکرام و احترام کند، در واقع خدا را اکرام کرده است. شما گمان می کنید که اگر کسی خدا را اکرام کند، خدا با او چگونه باید رفتار کند؟)).
اگر کسی انسان کریمی را اکرام کند، یقینا او نیز با کرامت با او رفتار خواهد کرد. و چه کریمی از ذات ذوالجلال الهی کریم تر است؟

تولّی و تبرّی دو اصل مهم

در فروع دین دو اصل آمده است: تولی و تبری؛ یکی دوستی دوستان خدا و دیگری دشمنی دشمنان خدا. بنابر همین اصل است که در موازین اعتقادی و اخلاقی به دوستی ائمه و دوستان آنان و دشمنی دشمنان ائمه هدی علیهم السلام توصیه شده است در روایات آمده است:
مَن أحبّکم فَقَد أحب اللَّه، و مَن أبغضکم فَقَد أبغض اللَّه(692).
((کسی که شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته؛ و کسی که شما را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است)).
حال چرا دوست داشتن آنها دوست داشتن خدا و دشمن داشتن آنها، دشمن داشتن خدا است؟ جواب روشن است؛ چون آنها کسانی اند که جز برای خدا و به یاد خدا و در راه خدا، هیچ قدمی برنمی دارند و هیچ لحظه ای از زندگی را بدون او سپری نمی کنند.
و جعلنا منهم أئمة یهدون بأمرنا لمّا صبروا(693).
((و از آنان امامان و پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت می کردند؛ چون شکیبایی نمودند)).
در این جا نکته بسیار مهم، لطیف و دقیقی وجود دارد و آن این که نه تنها در مقابل مصیبت و مشکلات دنیا، صبر می کنند و از معصیت خودداری می کنند، برای تنعمات دنیا و رسیدن به نعمت های آخرت نیز اشتیاقی ندارند و صبوری پیشه می کنند، و به روی هر چه در دنیا و آخرت غیر خدا وجود دارد چشم می بندند و به جز خدا به هیچ چیز نمی اندیشند در زیارت مبارکه جامعه کبیره آمده است که:
و ذَلَّ کُلّ شی ء لکم(694).
((همه چیز ذلیل او است)).
حتی ملائکه مقرب الهی هم در پیش او خاضع و ذلیلند. به این مرتبه که می رسد عین اللَّه می شود؛ ید اللَّه می شود؛ أَذّن اللَّه می شود. یعنی چیزی جز برای خدا نمی بیند، نمی شنود و انجام نمی دهد و آن وقت محبت به او، محبت به خدا می شود و بغض نسبت به او دشمنی با خدا.
اگر مؤمنان دوستی ها و روابط خود را بر این اساس و با محوریت اولیای الهی شکل دهند، دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا، هم موجب دست یافتن به یک زندگی واجد ارزش های معنوی است و هم موجب بقا و دوام این دوستی ها و ارتباطات. مادامی که مؤمنان آن محوری را که ولی اللَّه است قبول داشته، به آن معتقد باشند و دوستی هایشان، بر آن مبنا صورت گیرد، اکرام ذات اقدس الهی خواهد بود.
نتیجه این که برادران و خواهران ایمانی و موالیان و شیعیان اهل بیت علیهم السلام ارتباطات و پیوندهایشان را بر اساس محوریت ائمه اطهار علیهم السلام قرار دهند و هرگز به خاطر مسائل و منافع دنیوی و گذرا، آنها را تحت الشعاع قرار ندهند و دوستی ها را از بین نبرند.
امام سجاد علیه السلام در آخرین قسمت از حقوق برادر می فرمایند:
فاءِن انقَادَ لرَبِّه و أَحسَنَ الاجابَةَ له و الا، فَلیکُن اللَّه آثر عندک، و أکرَمَ علیک منه.
اگر مطیع و منقاد پروردگار شد و فرمان الهی را به خوبی پذیرا شد و فرمانبردار خدایش بود، به دوستیت با او ادامه بده؛ زیرا همه مطالبی که در مساله اخوت و برادری، به آنها تأکید شده است، دوستی و پیوندی است که مبنای الهی داشته باشد؛ که اگر بر این اساس بود، طرف دوستی انسان فردی متدین و متعبد و پایبند به موازین شرعی و اخلاقی خواهد بود. این نکته را هم باید توضیح دهیم که منظور از موازین شرعی صرفا روزه، نماز و یک سلسله تعبدیات نیست، بلکه منظور تخلق به اخلاق شرعی است؛ یعنی انسانی باشد که ملتزم به اصول اخلاقی شریعت باشد. اگر چنین بود، قابلیت دوستی دارد و اءلّا وقتی او به هیچ یک از موازین شرعی پایبند نیست و با نصیحت و راهنمایی هم اصلاح و با این دستورات منطبق نمی شود، چنین کسی قابلیت دوستی نخواهد داشت؛ که در این میان انسان باید فرمان الهی را مقدم بداند.
روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که حضرت در بازار همراه دوستان و برادران ایمانی خود حرکت می کردند. دوست امام علیه السلام برده ای داشت که مرتکب خطایی شد و مالک او برخلاف موازین شرعی، او را مورد خطاب قرار داد و به او جسارت کرد و به مادر او نسبت گناه داد. امام علیه السلام پیوند برادری را از او گسستند و تا آخر عمر با او سخن نگفتند(695).

حدود و قواعد دوستی

بنابراین، آنچه که مهم است التزام برادران ایمانی به موازین و مقررات شرع است. روایتی را مرحوم صدوق رحمه اللَّه از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که حضرت می فرمایند:
الصَّداقة محدودَة، فمَن لم یکُن فیه تلکَ الحُدود فلا تَنسِبهُ الی کمال، أوَّلُها: أن یکون سریرتُه و علانیتُه واحدة، والثانیة: أن یریک زَینَک زینَهُ و شَینَک شَینَه، و الثالثة: لا یُغَیِّرُه مال و لا ولد، والرابعةُ: أن لا یُمسِکَ شیئا ممَّا تَصِلُ الیه مَقدِرَتُه(696).
دوستی، مودت و برادری حدودی دارد؛ یعنی باید برای همه قابل شناسایی باشد. اگر کسی در دوستی و رفاقت، واجد شرایط است، قابلیت دوستی دارد و اگر واجد آنها نیست، سزاوار دوستی نخواهد بود؛ و نمی توان او را کامل دانست:
نکته اول این که، ظاهر و باطنش - در مقام دوستی - یکی باشد. برخی از افراد به حسب ظاهر با دیگران اظهار رفاقت می کنند، اما در باطن کینه آنها را در دل می پرورانند. دوام و استواری دوستی و پیوند برادری منوط به این است که ظاهر و درون انسان نسبت به برادر ایمانی اش یکسان باشد و اگر انسان چنین تشخیص دهد که ظاهر و باطن فردی نسبت به برادر مؤمنش یکی نیست، او لیاقت رفاقت را نخواهد داشت.
نکته دوم این که، دوست و برادر دینی، باید خوبی های دوست خود را خوبی های خود بداند و بدی های او را بدی های خود؛ یعنی پیوند آنها طوری استوار شده باشد و میان آن دو یگانگی برقرار باشد که او را خود بداند. اگر او امتیازی دارد، لذت ببرد و اگر عیبی دارد آزرده شود و در جهت زدودن آن تلاش کند. در این صورت این دوستی باارزش و صادقانه است. اما اگر دوست انسان، عیبی دارد و انسان با بی تفاوتی از آن بگذرد. نه تنها این دوستی، عمیق نخواهد بود، بلکه حقّ برادری نیز ادا نخواهد شد.
نکته سوم این که، مال و اولاد، او را دگرگون نکند، افرادی در حالت عادی و شرایط مساوی، با هم پیوند برادری منعقد می کنند و با هم دوست می شوند. اگر کسی در سیر تکامل زندگی صاحب مال و مکنت و فرزندان زیاد شد و این مال و مکنت او را عوض نکرد و داشتن ثروت، فرزند و قبیله در خلقیات و روحیات او تاثیر نگذاشت، دارای شرایط دوستی و برادری است. گاهی افراد در شرایطی یکسان و معمولا در یک سطح پیوندهای صمیمانه ای دارند؛ ولی در سایه برخی تحولات، عده ای از آنها به مقام، مال، مکنت، جاه و قدرتی می رسند که باعث می شود به کلی دوستان گذشته خود را فرامش کرده و چنان برخوردی داشته باشند که گویا همدیگر را نمی شناسند. این معنای صداقت و اخوت شرعی نیست.
صداقت و اخوت شرعی آن است که هیچ حادثه، پیشامد، پستی و بلندی زندگی در رفاقت فرد با دیگران اثر نگذارد.
چهارمین نکته ای که در کلام امام صادق علیه السلام آمده این است که برای کمک و یاری دوستش از هیچ کوششی فروگذار نباشد.
دوست آن باشد که گیرد دست دوست - در پریشان حالی و درماندگی
وگرنه در زمان رفاه، آسایش و بی نیازی، اگر نسبت به یکدیگر اظهار صمیمیت و دوستی کنند، چندان قیمتی ندارد. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام برادران و دوستانی صاحب ارزش و قیمت هستند که مورد اعتماد انسان باشند.
در روایت ذکر شده از امیرالمؤمنین علیه السلام منظور از انسان مورد اعتماد، کسی است که بتواند تکیه گاه و پشتوانه انسان باشد تا به هنگام حاجت و گرفتاری به کمک یکدیگر بشتابند.
بنابراین اصل در صدر کلام، امام سجاد علیه السلام از برادر به عنوان بازو و پشتوانه استوار یاد کرده است و دوستی ها و ارتباطاتی در دنیا و آخرت ارزشمند است که به ارزش های اخلاقی پذیرفته شده عقلای عالم که در معارف ما به آنها تصریح شده است ملتزم و پایبند باشند.