سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

مؤمن آیینه مؤمن است

یکی از ساده ترین راه هایی که به بیان بسیار روان و کوتاه در معارف ما مکرر ذکر شده، این است که برای او مانند آینه باشد که المؤمن مرآة المؤمن(676)؛ مؤمن آیینه مؤمن است. این تعبیر برای همگان بسیار ساده و قابل فهم است، اما از این روایت می توانیم دو تفسیر داشته باشیم:
یکی این که انسان به وسیله برادر مؤمن خود، زشتی ها، پلیدی ها و اشکالات اخلاقی خود را ببیند؛ یعنی از کردار نیک و رفتار صحیح او، به رفتار نامناسب خود پی ببرد و درصدد برطرف کردن آنها برآید. به عبارت روشن تر این من هستم که می توانم چهره باطن خود را در اعمال و رفتار برادرم ببینم و مثل آیینه، زشتی ها و بدی های خود را در آن حس کنم و از بین ببرم. وقتی انسان مقابل آیینه می ایستد، اگر در چهره اش اشکالی باشد، به طور طبیعی در آینه می بیند و درصدد برطرف کردن آن برمی آید. بر این برداشت شاهدی هم از روایات داریم؛ در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام در توصیه های خود به کمیل نقل شده است، که چنین فرموده اند:
یا کمیل! المؤمن مرآة المؤمن لأنَّهُ یَتَأَمَّلُهُ و یَسُدُّ فَاقَتَهُ و یُجَمِّلُ حالَتَهُ(677).
((ای کمیل! مؤمن آیینه مؤمن است؛ چرا که با دقت در آن می نگرد، نیازهای باطنی و نقص های معنوی خود را به وسیله تأمل در آن از بین می برد و حالات معنوی و خصایص نفسانی خود را جمال و زیبایی می بخشد)).
توجیه دوم این است که مؤمن برای برادرش مثل آیینه است؛ همان طور که آیینه به انسان خیانت نمی کند و واقعیت آن چنان که هست به او نشان می دهد، مؤمن هم باید بدی ها، زشتی ها و وسوسه های شیطانی نفس برادر خود را برای دیگران بیان نکند و فقط به خود او بگوید. در روایتی حضرت می فرمایند:
رَحِمَ اللَّه مَن أهدی الیَّ عیوبی(678).
((رحمت خدا بر کسی که مرا به عیوبم آگاه کند)).
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است:
أحب اخوانی الیَّ من أهدی الیَّ عیوبی(679).
((بهترین برادران من کسی است که اشکالات مرا به من هدیه کند)).
در سخن دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
لِیَکُن آثَرُ النَّاس عندک من أهدی الیک عیبک، و أعانک علی نفسک(680).
((از میان دوستانت کسی را برگزین که عیب های تو را به تو هدیه کند و برای خودسازی، تو را یاری دهد)).
مؤمن آیینه مؤمن است؛ بدی هایی را که در نهایت موجب آزار و اذیت او می شود از او بزداید. مؤمن چهره برادر دینی خود را از بدی ها تنزیه می کند.
وقتی انسان واقعا بدی را آن طور که هست ببیند قطعا به رفع آن اقدام می کند؛ چرا که انسان همان طور که دوست دارد چهره ظاهری خود را از زشتی ها و پلیدی ها تطهیر کند، علاقه دارد چهره باطنی خویش را هم پاکیزه کند.
در این جا توجه به این مطلب لازم است که معنای آینه بودن مؤمن این نیست که فقط بدی های برادر مؤمنش را ببیند. از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
الاشرار یَتَتَبَّعونَ مَساوِیَ النَّاس، و یَترُکون مَحاسِنَهم؛ کما یتتبَّع الذُّباب المواضعَ الفاسدةَ(681).
((افراد شرور همیشه دنبال یافتن بدی های مردم هستند، درست مثل مگسی که صورت زیبا و دوست داشتنی را رها می کند و روی مواضع فاسد می نشیند)).
انسان های شرور همه خوبی ها و خیرات برادر مؤمن خود را نادیده می گیرند و فقط زشتی های او را به رخش می کشند. این یکی از زشت ترین شیوه های ارتباطی مؤمنان با یکدیگر است. گاهی هم افرادی هستند که به ظاهر با دیگران پیمان دوستی می بندند تا به عیب های آنان آشنا شوند و بتوانند از آن عیوب، علیه آنها سوءاستفاده کنند و دست به افشاگری بزنند و آبروی مؤمن را در معرض خطر قرار دهند. این عده غافلند که این سیره انسان های بدسیرت است. در حکم عیسی بن مریم علیه السلام آمده است که فرموده اند:
یا عَبیدَ السوء! تَلومون النَّاس علی الظنِّ و لا تَلومون أنفسکم علی الیقین(682).
((ای بندگان زشتی! مردمان را بر آنچه شاید در آنها باشد ملامت می کنید؛ حال آن که نفس خود را بر بدی هایی که به یقین در شما هست ملامت نمی کنید)).
پس مهم این است که مؤمنان در ارتباط خود با دیگران واقعا به منزله آیینه باشند؛ آیینه ای که همه آنچه را که هست نشان می دهد؛ همان طور که زشتی ها را نشان می دهد، محاسن را نیز نشان می دهد.
نکته مهمی که باید بدان اشاره کنیم این است که انسان اگر زشتی و نقصی در برادر مؤمن خود می بیند، برای این که بین او و وسوسه های شیطانی حائل شود، باید او را از انجام زشتی ها و تخلق به اخلاق ناپسند نهی کند و به راه صحیح و درست هدایت کند و در واقع ناصح باشند نه ملامتگر. حتی ممکن است انسانی در طول حیات دچار خطا و گناهی شود که در سایه آن گناه، استحقاق حد خوردن هم داشته باشد، ولی در معارف و سخنان اهل بیت علیهم السلام تصریح شده است که نباید او را ملامت کرد:
اذا زَنَت خادمُ أحدِکم فلیَجلِدها الحدَّ و لا یُعَیِّرها(683).
((اگر خدمتکار یکی از شما مرتکب زنا شد او را حد بزنید ولی سرزنش و ملامتش نکنید)).
خلاصه این که اگر انسان به اشکالات برادر مؤمنش وقوف پیدا کرد، برای هدایت او در مقام توصیه و تذکر برآید؛ نه این که زبان به ملامت و بدگویی او باز کند. مرحوم کلینی روایتی از امام صادق علیه السلام نقل کند:
من أنَّب مؤمنا أنَّبه اللَّه فی الدُّنیا و الاخرة(684).
((کسی که مؤمنی را مورد سرزنش و ملامت قرار دهد، خدا در دنیا و آخرت موجبات ملامت و سرزنش او را فراهم خواهد کرد)).
در اواخر بیان امام سجاد علیه السلام در حقّ برادر تعبیر قابل توجه و دقتی آمده است که اخوت را مبتنی به قصد قربت می کند. به تعبیر امام سجاد علیه السلام و الاقبال علیه فی اللَّه و برای خدا به او اقبال داشته باش. در این بیان، حضرت ارزش دوستی و قوام و دوام آن را به خدایی بودن آن دانسته، می فرمایند: در صورتی که برای خدا باشد پایدار خواهد بود. و اگر روابط و پیوندها بدون خدا و یاد و ولایت امر او باشد، طبعا مستدام و قابل دوام نخواهد بود.

ثمره دوستی و برادری در قیامت

ارتباطی که بر اساس طمع، منافع مادی و امور دنیوی باشد، به همان دلیل که این عوامل و انگیزه ها، دوام و بقا ندارند، دوام نخواهند داشت. اما چون ذات ذوالجلال الهی تنها موجود باقی و همیشگی عالم است، آنچه که منتسب به ذات اقدس او شود، نیز باقی و همیشگی خواهد بود. بنابراین محبت و دوستی هایی که لله و فی اللَّه باشد، مورد تمجید و ستایش و توصیه فراوان واقع شده است. در روایتی که به رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نسبت داده شده است می فرمایند:
انَّ المُتَحابِّین فی اللَّه یوم القیامةِ علی منابرَ مِن نور قد أَضاءَ نورُ وجوههم و نورُ أَجسادهم و نورُ مَنابِرِهِم کُلَّ شی ء حتَّی یُعرَفوا به فیقال هؤلاء المتحابُّون فی اللَّه(685).
((جزای کسانی که برای خدا، پیوند محبت با یکدیگر بسته اند آن است که در صحنه قیامت، بر منابری از نور قرار می گیرند، که نور چهره و بدن و حتی کرسی و منبر آنها همه چیز را روشن می کند و اصلا این جماعت به این نور شناخته می شوند و کسانی که این روشنایی را ببینند خواهند گفت: این نور، نور افرادی است که برای خدا با یکدیگر پیوند دوستی بسته اند)).
در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام نقل شده است که حضرت از قول جد بزرگوارشان حضرت رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند:
اذا کان یوم القیامة جَمَع اللَّه الخلائق فی صعید واحد، و یُنادی مُناد مِن عند اللَّه، یسمع أوَّلهم... قال: ثمَّ یُنادی مُناد من عند اللَّه عزَّ و جَلَّ، یسمع آخِرُهم کما یسمع أوَّلهم، فیقول: أَین جیرانُ اللَّه جل جلاله فی دارِه؟ فیقوم عنق من النَّاس، فتستَقبِلُهم زمرَة من الملائکةِ، فیقولون لهم: ماذا کان عملکم فی دار الدُّنیا فصِرتُم به الیوم جیران اللَّه تعالی فی دارهِ؟ فیقولون کنَّا نَتَحابُّ فی اللَّه عزَّ و جَلَّ و نَتَباذَل ة فی اللَّه و نَتَوازَرُ فی اللَّه. فیُنادی مُناد من عند اللَّه: صدَق عبادی خَلُّوا سبیلهم لینطَلُقُوا الی جوار اللَّه فی الجنَّة بغیر حساب. قال فینطَلِقون الی الجنَّة بغیر حساب. ثم قال أبوجعفر علیه السلام: فهؤلاء جیران اللَّه فی داره، یَخاف النَّاس و لا یخافون، و یُحَاسب و لا یحاسبون(686).
((وقتی خداوند همه انسان ها را در صحنه قیامت، جمع می کند طوری همه اهل محشر، صدایش را می شنوند؛ ندا می دهد: همسایگان خدا کجا هستند؟ این صدا در صحنه محشر، طنین می افکند، سپس گردن هایی کشیده می شود که نشان دهند آنها جیران اللَّه هستند. سپس عده ای از ملائکه به استقبال آنها می آیند و می گویند که شما در دنیا چه کردید که امروز همسایگان خدا هستید؟! می گویند: ما کار مهمی انجام نداده ایم؛ مگر این که دوستی ها و محبت های خود را بر اساس محبت الهی استوار کردیم؛ یعنی برای خدا پیوند بستیم پس از جانب خدا منادی، ندا می دهد این بندگان راست می گویند، راه را برای آنها باز کنید، تا بدون حساب و کتاب قدم به جوار الهی بگذارند و همسایگان خدا شوند. در ادمه، امام باقر علیه السلام فرمودند: اینان همسایگان خدا در خانه اویند؛ در صحنه محشر همه مردم خائف و ترسانند، ولی ایشان هیچ ترس و هراسی ندارند. همه مردم مورد محاسبه واقع می شوند، ولی اینان از محاسبه معافند)).
این آثار اخروی است که صرف نظر از منافع دنیوی بر ارتباطات و روابط خدایی انسان ها مترتب است. در روایتی از وجود مقدس رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم آمده است که:
انّ حولَ العرش منابر مِن نور، علیها قوم لباسُهم من نور، و وجوههم نور، لَیسُوا بأنبیاء یَغبطُهم الانبیاء و الشهداء قالوا: یا رسول اللَّه! حلِّ لنا، قال: هم المتحابُّون فی اللَّه، و المُتَجالسون فی اللَّه، و المُتَزَاورون فی اللَّه(687).
((اطراف عرش الهی مکان های مرتفعی از نور وجود دارد. که عده ای بر این منابر قرار می گیرند که هم لباس آنها از نور است و هم چهره آنها. اینان پیامبران نیستند؛ بلکه کسانی اند که پیامبران الهی و شهدای راه خدا بر آنها غبطه می خورند؛ یعنی مقامی که خدا به این گروه داده، مورد غبطه انبیای الهی و شهدای راه خدا است. عرض کردند: یا رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم اینها چه کسانی اند؟ حضرت فرمودند: کسانی اند که دوستی هایشان با یکدیگر، برای خدا است، نشست و برخاست هایشان با یکدیگر برای خدا است، اگر به زیارت یکدیگر می روند برای خدا است و همه روابطشان را بر اساس خشنودی خدا قرار داده اند)).

خالصترین عمل

در روایتی نقل شده است که:
و أوحی اللَّه تعالی الی موسی علیه السلام: هل عمِلتُ لی عملا قطُّ؟ قال: الهی صلَّیت لک، و صُمتُ و تصدَّقت، و ذکَرتُ لک. فقال: ان الصلاةَ لک برهان، و الصّوم جُنَّة، و الصَّدقة ظِلُّ، والذِّکر نور، فأیّ عمل عملت لی؟ فقال: موسی علیه السلام دُلِّنی علی عمل هو لک؟ فقال: یا موسی، هل والیت لی ولیا؟ و هل عادَیت لی عدوّا قط؟ فعَلِمَ موسی علیه السلام أن أَحبَّ الاَعمال الحبُّ فی اللَّه و البُغضُ فی اللَّه(688).
خداوند متعال به حضرت موسی علیه السلام وحی کرد که آیا در پرونده اعمالت، کاری سراغ داری که فقط برای من انجام داده باشی؟ کاری که هیچ انگیزه غیر الهی در آن نباشد؟ این سوالی است که همه ما باید از خودمان بکنیم که آیا در پرونده اعمالمان، کاری سراغ داریم که فقط برای خدا انجام داده باشیم و هیچ منفعت دنیوی و اخروی را برای خود در نظر نگرفته باشیم؟! موسی علیه السلام گفت: من نماز خوانده ام، روزه گرفته ام، صدقه داده ام، همواره ذاکر نام و یاد تو بوده ام. جواب آمد که نمازی که خوانده ای ثمره اش آن است که در قیامت راهگشای توست و راه را برای ورود به بهشت باز می کند. روزه تو هم سپر و محافظ تواز آتش جهنم است. صدقه ای که داده ای سایه ای است برای تو در صحنه محشر. ذکر و یاد من هم نور است و باز برای تو راه گشا. چه کاری را فقط برای من کرده ای؟
حضرت موسی علیه السلام فرمود: خدایا! مرا راهنمایی کن بر عملی که فقط برای تو باشد! من نمی دانم که چه باید می کردم. جواب آمد یا موسی! آیا هرگز کسی را به خاطر من دوست داشته ای؟ و آیا کسی را به خاطر من دشمن داشته ای؟ در این جا موسی علیه السلام تنبه پیدا کرد که محبوب ترین کار نزد خدا دوست داشتن برای خدا و دشمن داشتن برای او است.
نتیجه این که، بنای دوستی ها باید بر اساس تقرب به خدا و خالص برای او باشد؛ زیرا اگر هر شائبه ای غیر از این وجود داشته باشد، به همان مقدار، از اعتبار آن کاسته خواهد شد.
نکته دیگر این که شاید محبت و دوستی از معدود اعمالی باشد که می توان آن را رنگ خدایی داد؛ وگرنه بسیاری از عبادات؛ مثل نماز، روزه و حتی صدقات، انفاق و دستگیری دیگران می تواند جهات نفسانی باشد؛ نماز می خواند برای این که از جهنم وحشت دارد، روزه می گیرد برای این که از نافرمانی می ترسد و امثال آن؛ ولی با برادر مؤمن ارتباط برقرار می کند؛ چون خدا آن را دوست دارد.
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
طوبی للمتحابِّین فی اللَّه(689).
((خوشا به حال کسانی که به خاطر خدا، دوستی می ورزند)).
در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
انّ مَلکا من الملائکة مرَّ رجل قائم علی باب دار، فقال له الملک: یا عبداللَّه ما یُقیمک علی باب هذِهِ الدّار، قال: أخ لی فی بیتها أُرید أَن أُسَلِّم علیه فقال الملک: هل بینک و بینه رحم ماسَّة أو نزعت بکه الیه حاجة؟ قال: لا ما بینی و بینه قرابة، و لا نَزَعتَنی الیه حَاجَة، الّا أُخُوِّةِ الاسلام و حُرمتِه، فأَنَا أَتَعاهده أُسلِّم علیه فی اللَّه ربِّ العَالَمین، فقال له المَلک: انِّی رسول اللَّه الیک، و هو یُقرِئُکَ السَّلام، و یقول لک: انَّما ایَّای أَردت و لی تَعَمَّدتَ و قد أوجبتُ لک الجنَّة، و أعتقتک من غَضَبی، و أجرتکَ من النَّار(690).
((یکی از ملائکه از کنار مردی عبور کرد که بر در خانه ای ایستاده بود. به او گفت: ای بنده خدا! برای چه ایستاده ای؟ گفت: در این خانه برادری دارم که می خواهم به او سلام کنم و احوال او را بپرسم. ملک به او گفت: آیا بین تو و او پیوند رحمیت و خویشی برقرار است؟ یا به او احتیاجی دارد؟ مرد گفت: نه با او قوم و خویشی دارم و نه به او احتیاجی؛ مگر نه این که ما برادر ایمانی هستیم و من آمده ام برای خدا حال او را بپرسم و به او سلام کنم، ملک به او گفت: ای مرد! من از جانب خدا برای تو پیامی دارم؛ خدای بزرگ به تو سلام رسانده و فرموده است که چون تو فقط برای من قدم برداشتی و مرا اراده کردی بهشت را بر تو واجب کردم و تو را از غضب و خشم و آتش ایمن ساختم)).
در روایت دیگری هم داریم که دیدار برادر مؤمن، دیدار خدا است. علت این امر را در روایت دیگری باید جست که رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم می فرمایند:
مَن أَکرَم أخاه فانَّما یُکرم اللَّه عزَّ و جَلَّ، فمَا ظنُّکم بمَن یُکرِمُ اللَّه عزَّ و جَلَّ أن یُفعَلَ به(691).
((کسی که برادر مؤمنش را اکرام و احترام کند، در واقع خدا را اکرام کرده است. شما گمان می کنید که اگر کسی خدا را اکرام کند، خدا با او چگونه باید رفتار کند؟)).
اگر کسی انسان کریمی را اکرام کند، یقینا او نیز با کرامت با او رفتار خواهد کرد. و چه کریمی از ذات ذوالجلال الهی کریم تر است؟