سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

افرادی که رابطه دوستی و برادری با آنها ممنوع است

درباره روابط برادری و اخوت نکات بسیار مهم دیگری وجود دارد و آن مساله پرهیز از رابطه با بعضی افراد است؛ یعنی همان طور که از لحاظ عقلی و شرعی به ایجاد روابطی توصیه می شویم که ارزش آن برای همه ما قابل ادراک است، از ایجاد با گروهی از انسان ها منع شده ایم که این گروه و طبقات را در بیان ورایات و معارف دینی، بررسی می کنیم.
در روایتی امام باقر علیه السلام از پدر بزرگوارشان امام سجاد علیه السلام نقل می کنند که فرمودند:
کان امیرالمؤمنین علیه السلام یقول علی منبر الکوفِة: یا معشر المسلمین! لِیُؤاخی المسلمُ المسلم، و لا یُواخِیَنَّ الفاجر و لا الاَحمق و لا الکذَّاب، فانَّ الفاجر یُزَیِّن لک فعله، و یَحُثُّک أنَّک تأتی مثله، و لا یُعینُک علی أمر دینک و لا دنیاک فَمدخَلَهُ علیک و مَخرَجَه من عندک شین علیک. و اما الاحمق فانّه لا یطیع مرشدا و لا یستطیع صرف السوء عنک، و ربَّما أراد أن ینفعک فیضُرُّک بعده خیر مِن قُربِه، و سکوتُه خیر مِن منطقِه، و موتُه خیر مِن حیاته. وَ اَمَّا الکذّاب فانَّه لا ینفعک سبب لک العداوَةَ و یثبت لک السَّخائم فی الصُّدور و یُفشی سرَّک و یَنقُلُ حدیثَک و ینقُلُ أحادیث النَّاس بعضهم الی بعض(675).
امیرالمؤمنین علیه السلام بر فراز منبر مسجد کوفه مردم را موعظه می کردند: ای گروه مسلمانان با یکدیگر برادری کنید! اما از برادری با فاجران، احمقان و دروغ گویان بپرهیزید. در این روایت سه گروه مورد نهی قرار گرفته اند:
یکی افرادی که به گناه آلوده اند؛ یعنی کسانی که از انجام گناه پروا و پرهیز ندارند؛
طایفه دیگر، گروهی که در ادراکات توانمند نیستند و اصطلاحا در عرف از آنها تعبیر به احمق می شود؛
و طایفه سوم، افرادی که با دروغ گویی خو گرفته اند.
حضرت، این گونه دلیل می آورند: فاجر گناهکار، در مقام توجیه گناه و افعال خود است؛ و به همین دلیل هیچ وقت کار زشت را در ملاءعام انجام نمی دهد و اگر هم انجام داد، سعی می کند پوشش و توجیهی برای آن بیابد و بعد از آن دیگران را به انجام آن گناه تشویق می کند. بنابراین، اولین خطر در ارتباط با این دسته از افراد این است که انسان به گناه آلوده می شود.
خطر دوم این است که او هرگز در امور دین و دنیا به انسان کمک نخواهد کرد؛ چون انسانی است که در دین و اعتقادات خود، ضعیف است، مرتکب گناه می شود و طبعا وقتی کسی با خلاف کاری خو گرفته باشد، نمی تواند دیگران را در امر دین و دنیایشان کمک کند.
خطر سوم این است که انسان را به همان طایفه منتسب می کند و موجب ننگ و بدنامی می شود؛ با این توضیح که معمولا قضاوت مردم درباره انسان ها، بر اساس روابط و دوستی شان با دیگران است. در عرف هم وقتی می خواهند بدانند فردی چگونه است، می گویند ببینید با چه کسی رابطه دارد و همنشین و دوستش کیست؟ هر قضاوتی که در مورد دوست انسان داشته باشند، درباره خود او هم خواهند داشت.
گروه دوم که دوستی با آنها نهی شده، احمقان هستند که حضرت، علت آن را چنین ذکر می فرمایند که انسان بی خرد، به خاطر کمبود سرمایه عقل، هرگز از انسان عاقل پیروی نمی کند و به ذهنیات خود توجه دارد؛ بنابراین هرگز نخواهد توانست مرشد خوبی باشد؛ چون نه سرمایه ای دارد و نه حاضر است از سرمایه دیگران بهره مند بشود و از طرفی برای انسان های دیگر نیز نمی تواند مفید باشد. و دیگر این که نخواهد توانست پستی ها و زشتی های انسان را از او دفع کند و چه بسا در مقام نفع رسانی، به انسان ضرر می زند. بنابراین دور بودنش از انسان بهتر از نزدیک بودن؛ و ساکت بودنش بهتر از سخن گفتن است و خلاصه مرگش بهتر از زندگی است؛ چون نه برای خود مفید است نه برای دیگران.
گروه سوم که در کلام حضرت، دوستی با آنها نهی شده، انسان هایی هستند که به دروغ گویی خو گرفته اند و کذابند؛ یعنی همه زندگی آنها با دروغ آمیخته است. ارتباط با این گروه، هرگز برای انسان مفید نخواهد بود. علتش این است که انسان دروغ گو می تواند کینه را در دل انسان جا بدهد؛ چون از دیگران مطالبی را نقل می کند و از طرفی راست نمی گوید. به طور طبیعی انسان به افراد دیگر بدبین می شود و کینه دیگران را در دل می کارد و باعث می شود که این کینه ها در دل انسان راسخ شود و به هیچ قیمتی پاک نشود.
دیگر این که به افشای اسرار دوستانش می پردازد و ناخودآگاه به نمامی روی می آورد که این خصلت می تواند در ارتباطات انسان با دیگران تاثیرات منفی بسیاری بگذارد.
در روایت دیگری که در همین باره ذکر شده است گروه هایی را که نمی توان با آنها عهد اخوت بست چهار گروه می داند و علاوه بر سه گروه ذکر شده انسان های ترسو را نیز اضافه کرده است. علتش را هم در این روایت ذکر می کنند و می فرمایند: انسان ترسو از همه چیز می ترسد، حتی از تو می ترسد و رویگردان است. بنابراین به انسان ها توصیه شده است که از ایجاد رابطه با چهار گروه پرهیز شود:
اول، افرادی که آلوده و مشهور به گناهند.
دوم، افرادی که از سرمایه عقل بهره مند نیستند.
سوم، افرادی که مبنای زندگی شان دروغگویی است.
چهارم، انسان های ترسو.
نکته دیگری که در فرمایش امام سجاد علیه السلام درباره حقّ برادر مؤمن آمده و نیاز به توضیح دارد، این است: که میان وی و وسوسه های شیطانی او حائل شود و او را نصیحت و برای او خیرخواهی کند. خیرخواهی و حائل شدن بین وسوسه های شیطانی و او، می تواند صورت های مختلفی داشته باشد:

مؤمن آیینه مؤمن است

یکی از ساده ترین راه هایی که به بیان بسیار روان و کوتاه در معارف ما مکرر ذکر شده، این است که برای او مانند آینه باشد که المؤمن مرآة المؤمن(676)؛ مؤمن آیینه مؤمن است. این تعبیر برای همگان بسیار ساده و قابل فهم است، اما از این روایت می توانیم دو تفسیر داشته باشیم:
یکی این که انسان به وسیله برادر مؤمن خود، زشتی ها، پلیدی ها و اشکالات اخلاقی خود را ببیند؛ یعنی از کردار نیک و رفتار صحیح او، به رفتار نامناسب خود پی ببرد و درصدد برطرف کردن آنها برآید. به عبارت روشن تر این من هستم که می توانم چهره باطن خود را در اعمال و رفتار برادرم ببینم و مثل آیینه، زشتی ها و بدی های خود را در آن حس کنم و از بین ببرم. وقتی انسان مقابل آیینه می ایستد، اگر در چهره اش اشکالی باشد، به طور طبیعی در آینه می بیند و درصدد برطرف کردن آن برمی آید. بر این برداشت شاهدی هم از روایات داریم؛ در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام در توصیه های خود به کمیل نقل شده است، که چنین فرموده اند:
یا کمیل! المؤمن مرآة المؤمن لأنَّهُ یَتَأَمَّلُهُ و یَسُدُّ فَاقَتَهُ و یُجَمِّلُ حالَتَهُ(677).
((ای کمیل! مؤمن آیینه مؤمن است؛ چرا که با دقت در آن می نگرد، نیازهای باطنی و نقص های معنوی خود را به وسیله تأمل در آن از بین می برد و حالات معنوی و خصایص نفسانی خود را جمال و زیبایی می بخشد)).
توجیه دوم این است که مؤمن برای برادرش مثل آیینه است؛ همان طور که آیینه به انسان خیانت نمی کند و واقعیت آن چنان که هست به او نشان می دهد، مؤمن هم باید بدی ها، زشتی ها و وسوسه های شیطانی نفس برادر خود را برای دیگران بیان نکند و فقط به خود او بگوید. در روایتی حضرت می فرمایند:
رَحِمَ اللَّه مَن أهدی الیَّ عیوبی(678).
((رحمت خدا بر کسی که مرا به عیوبم آگاه کند)).
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است:
أحب اخوانی الیَّ من أهدی الیَّ عیوبی(679).
((بهترین برادران من کسی است که اشکالات مرا به من هدیه کند)).
در سخن دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
لِیَکُن آثَرُ النَّاس عندک من أهدی الیک عیبک، و أعانک علی نفسک(680).
((از میان دوستانت کسی را برگزین که عیب های تو را به تو هدیه کند و برای خودسازی، تو را یاری دهد)).
مؤمن آیینه مؤمن است؛ بدی هایی را که در نهایت موجب آزار و اذیت او می شود از او بزداید. مؤمن چهره برادر دینی خود را از بدی ها تنزیه می کند.
وقتی انسان واقعا بدی را آن طور که هست ببیند قطعا به رفع آن اقدام می کند؛ چرا که انسان همان طور که دوست دارد چهره ظاهری خود را از زشتی ها و پلیدی ها تطهیر کند، علاقه دارد چهره باطنی خویش را هم پاکیزه کند.
در این جا توجه به این مطلب لازم است که معنای آینه بودن مؤمن این نیست که فقط بدی های برادر مؤمنش را ببیند. از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
الاشرار یَتَتَبَّعونَ مَساوِیَ النَّاس، و یَترُکون مَحاسِنَهم؛ کما یتتبَّع الذُّباب المواضعَ الفاسدةَ(681).
((افراد شرور همیشه دنبال یافتن بدی های مردم هستند، درست مثل مگسی که صورت زیبا و دوست داشتنی را رها می کند و روی مواضع فاسد می نشیند)).
انسان های شرور همه خوبی ها و خیرات برادر مؤمن خود را نادیده می گیرند و فقط زشتی های او را به رخش می کشند. این یکی از زشت ترین شیوه های ارتباطی مؤمنان با یکدیگر است. گاهی هم افرادی هستند که به ظاهر با دیگران پیمان دوستی می بندند تا به عیب های آنان آشنا شوند و بتوانند از آن عیوب، علیه آنها سوءاستفاده کنند و دست به افشاگری بزنند و آبروی مؤمن را در معرض خطر قرار دهند. این عده غافلند که این سیره انسان های بدسیرت است. در حکم عیسی بن مریم علیه السلام آمده است که فرموده اند:
یا عَبیدَ السوء! تَلومون النَّاس علی الظنِّ و لا تَلومون أنفسکم علی الیقین(682).
((ای بندگان زشتی! مردمان را بر آنچه شاید در آنها باشد ملامت می کنید؛ حال آن که نفس خود را بر بدی هایی که به یقین در شما هست ملامت نمی کنید)).
پس مهم این است که مؤمنان در ارتباط خود با دیگران واقعا به منزله آیینه باشند؛ آیینه ای که همه آنچه را که هست نشان می دهد؛ همان طور که زشتی ها را نشان می دهد، محاسن را نیز نشان می دهد.
نکته مهمی که باید بدان اشاره کنیم این است که انسان اگر زشتی و نقصی در برادر مؤمن خود می بیند، برای این که بین او و وسوسه های شیطانی حائل شود، باید او را از انجام زشتی ها و تخلق به اخلاق ناپسند نهی کند و به راه صحیح و درست هدایت کند و در واقع ناصح باشند نه ملامتگر. حتی ممکن است انسانی در طول حیات دچار خطا و گناهی شود که در سایه آن گناه، استحقاق حد خوردن هم داشته باشد، ولی در معارف و سخنان اهل بیت علیهم السلام تصریح شده است که نباید او را ملامت کرد:
اذا زَنَت خادمُ أحدِکم فلیَجلِدها الحدَّ و لا یُعَیِّرها(683).
((اگر خدمتکار یکی از شما مرتکب زنا شد او را حد بزنید ولی سرزنش و ملامتش نکنید)).
خلاصه این که اگر انسان به اشکالات برادر مؤمنش وقوف پیدا کرد، برای هدایت او در مقام توصیه و تذکر برآید؛ نه این که زبان به ملامت و بدگویی او باز کند. مرحوم کلینی روایتی از امام صادق علیه السلام نقل کند:
من أنَّب مؤمنا أنَّبه اللَّه فی الدُّنیا و الاخرة(684).
((کسی که مؤمنی را مورد سرزنش و ملامت قرار دهد، خدا در دنیا و آخرت موجبات ملامت و سرزنش او را فراهم خواهد کرد)).
در اواخر بیان امام سجاد علیه السلام در حقّ برادر تعبیر قابل توجه و دقتی آمده است که اخوت را مبتنی به قصد قربت می کند. به تعبیر امام سجاد علیه السلام و الاقبال علیه فی اللَّه و برای خدا به او اقبال داشته باش. در این بیان، حضرت ارزش دوستی و قوام و دوام آن را به خدایی بودن آن دانسته، می فرمایند: در صورتی که برای خدا باشد پایدار خواهد بود. و اگر روابط و پیوندها بدون خدا و یاد و ولایت امر او باشد، طبعا مستدام و قابل دوام نخواهد بود.

ثمره دوستی و برادری در قیامت

ارتباطی که بر اساس طمع، منافع مادی و امور دنیوی باشد، به همان دلیل که این عوامل و انگیزه ها، دوام و بقا ندارند، دوام نخواهند داشت. اما چون ذات ذوالجلال الهی تنها موجود باقی و همیشگی عالم است، آنچه که منتسب به ذات اقدس او شود، نیز باقی و همیشگی خواهد بود. بنابراین محبت و دوستی هایی که لله و فی اللَّه باشد، مورد تمجید و ستایش و توصیه فراوان واقع شده است. در روایتی که به رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نسبت داده شده است می فرمایند:
انَّ المُتَحابِّین فی اللَّه یوم القیامةِ علی منابرَ مِن نور قد أَضاءَ نورُ وجوههم و نورُ أَجسادهم و نورُ مَنابِرِهِم کُلَّ شی ء حتَّی یُعرَفوا به فیقال هؤلاء المتحابُّون فی اللَّه(685).
((جزای کسانی که برای خدا، پیوند محبت با یکدیگر بسته اند آن است که در صحنه قیامت، بر منابری از نور قرار می گیرند، که نور چهره و بدن و حتی کرسی و منبر آنها همه چیز را روشن می کند و اصلا این جماعت به این نور شناخته می شوند و کسانی که این روشنایی را ببینند خواهند گفت: این نور، نور افرادی است که برای خدا با یکدیگر پیوند دوستی بسته اند)).
در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام نقل شده است که حضرت از قول جد بزرگوارشان حضرت رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند:
اذا کان یوم القیامة جَمَع اللَّه الخلائق فی صعید واحد، و یُنادی مُناد مِن عند اللَّه، یسمع أوَّلهم... قال: ثمَّ یُنادی مُناد من عند اللَّه عزَّ و جَلَّ، یسمع آخِرُهم کما یسمع أوَّلهم، فیقول: أَین جیرانُ اللَّه جل جلاله فی دارِه؟ فیقوم عنق من النَّاس، فتستَقبِلُهم زمرَة من الملائکةِ، فیقولون لهم: ماذا کان عملکم فی دار الدُّنیا فصِرتُم به الیوم جیران اللَّه تعالی فی دارهِ؟ فیقولون کنَّا نَتَحابُّ فی اللَّه عزَّ و جَلَّ و نَتَباذَل ة فی اللَّه و نَتَوازَرُ فی اللَّه. فیُنادی مُناد من عند اللَّه: صدَق عبادی خَلُّوا سبیلهم لینطَلُقُوا الی جوار اللَّه فی الجنَّة بغیر حساب. قال فینطَلِقون الی الجنَّة بغیر حساب. ثم قال أبوجعفر علیه السلام: فهؤلاء جیران اللَّه فی داره، یَخاف النَّاس و لا یخافون، و یُحَاسب و لا یحاسبون(686).
((وقتی خداوند همه انسان ها را در صحنه قیامت، جمع می کند طوری همه اهل محشر، صدایش را می شنوند؛ ندا می دهد: همسایگان خدا کجا هستند؟ این صدا در صحنه محشر، طنین می افکند، سپس گردن هایی کشیده می شود که نشان دهند آنها جیران اللَّه هستند. سپس عده ای از ملائکه به استقبال آنها می آیند و می گویند که شما در دنیا چه کردید که امروز همسایگان خدا هستید؟! می گویند: ما کار مهمی انجام نداده ایم؛ مگر این که دوستی ها و محبت های خود را بر اساس محبت الهی استوار کردیم؛ یعنی برای خدا پیوند بستیم پس از جانب خدا منادی، ندا می دهد این بندگان راست می گویند، راه را برای آنها باز کنید، تا بدون حساب و کتاب قدم به جوار الهی بگذارند و همسایگان خدا شوند. در ادمه، امام باقر علیه السلام فرمودند: اینان همسایگان خدا در خانه اویند؛ در صحنه محشر همه مردم خائف و ترسانند، ولی ایشان هیچ ترس و هراسی ندارند. همه مردم مورد محاسبه واقع می شوند، ولی اینان از محاسبه معافند)).
این آثار اخروی است که صرف نظر از منافع دنیوی بر ارتباطات و روابط خدایی انسان ها مترتب است. در روایتی از وجود مقدس رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم آمده است که:
انّ حولَ العرش منابر مِن نور، علیها قوم لباسُهم من نور، و وجوههم نور، لَیسُوا بأنبیاء یَغبطُهم الانبیاء و الشهداء قالوا: یا رسول اللَّه! حلِّ لنا، قال: هم المتحابُّون فی اللَّه، و المُتَجالسون فی اللَّه، و المُتَزَاورون فی اللَّه(687).
((اطراف عرش الهی مکان های مرتفعی از نور وجود دارد. که عده ای بر این منابر قرار می گیرند که هم لباس آنها از نور است و هم چهره آنها. اینان پیامبران نیستند؛ بلکه کسانی اند که پیامبران الهی و شهدای راه خدا بر آنها غبطه می خورند؛ یعنی مقامی که خدا به این گروه داده، مورد غبطه انبیای الهی و شهدای راه خدا است. عرض کردند: یا رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم اینها چه کسانی اند؟ حضرت فرمودند: کسانی اند که دوستی هایشان با یکدیگر، برای خدا است، نشست و برخاست هایشان با یکدیگر برای خدا است، اگر به زیارت یکدیگر می روند برای خدا است و همه روابطشان را بر اساس خشنودی خدا قرار داده اند)).