سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

نحوه کمک و همکاری برادران مؤمن

مرحوم صدوق رساله ای دارد که نام آن ((مصادقة الاخوان)) است، در آن جا روایات بسیار ارزشمندی را جمع آوری فرموده و به عنوان تحفه ای به مؤمنان هدیه کرده است. روایاتی که در این نوشته وجود دارد، تحت ابواب مختلف گردآوری شده است. بعضی از آنها را که با فرمایش های امام سجاد علیه السلام تناسب بیشتری دارد بیان می کنیم.
مرحوم صدوق در آن رساله، بابی گشوده است به نام باب مواساة الاخوان بعضهم لبعض؛ یعنی بحث در کمک و همکاری برادران با یکدیگر که چگونه و در چه موضوعات و مصادیقی باید یکدیگر را یاری کنند و یاری کردن چه معناو مفهومی دارد؟ در این رساله علی بن عقبه روایتی را نقل می کند که امام محمَّد باقر علیه السلام فرمودند:
یا أبااسماعیل! أرأیت فیما قبلکم اذا کان الرجل لیس له رادء و عند بعض اخوانه فضل رداء یطرح علیه حتی یصیب رداء، قال: قلت لا؛ قال: فاذا کان لیس عنده ازار یوصل الیه بعض اخوانه بفضل ازار حتی یصیب ازارا؟ قلت: لا؛ فضرب بیده علی فخذه، ثم قال: ما هؤلاء باخوه(640).
((اگر در بین شما، مرد بی لباسی باشد و عبایی به دوش نداشته باشد و بعضی از برادران دیگر او لباس اضافی داشته باشند، آیا چنین هست که او لباس اضافی خود را به دیگری بدهد؟ راوی عرض می کند: خیر، حضرت سوال خود را تکرار می کنند. باز راوی جواب منفی میدهد. راوی می گوید: در این جا امام باقر علیه السلام با دست مبارکشان به روی پایشان کوبیدند و بعد فرمودند: اینها برادر نیستند)).
کسی که حاجت برادر مؤمنش را در لباس بیرونی منزل نه لباس درونی، ردا لباسی است که معمولا مردان سرزمین عرب برای بیرون آمدن از منزل استفاده می کنند برآورده نکند، برادر نیست. در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام چنین آمده است:
اختبر شیعتنا فی خصلتین، فان کانتا فیهم و الا فأعزب ثم أعزب؛ قلت: ما هما؟ قال: المحافظةُ علی الصلوات فی مواقیتهنَّ، والمواساةُ للاخوان و ان کان الشی ء قلیلا(641).
((شیعیان ما را با این دو خصلت بیازمائید؛ اگر این دو خصلت در آنها بود با آنها معاشرت کنید وگرنه از آنها دوری کنید. راوی می گوید: آن دو خصلت چیست؟ حضرت می فرمایند: اول این که در اول وقت نمازش را به جای می آورد. دیگر این که نسبت به برادران مؤمن خود، اهل یاری و کمک باشد، اگرچه بسیارناچیز باشد)).
بنابراین، یکی از معیارهای برادری، مواسات و در قدم اول، گذشتن از مال و برآورده کردن نیاز مالی برادر مؤمن است. مرحوم صدوق برای تأکید و تایید مطلب، روایت دیگری را به این مضمون نقل می کند:
أبطَأ علی رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم رجل فقال: ما أبطأ بک؟ فقال: أما کان لک جار له ثوبان، فیعیرک أحدهما، فقال بلی یا رسول اللَّه، فقال ما هذا لک بأخ(642).
((قرار بود کسی حضور رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم شرفیاب شود. قدری تاخیر کرد و در وقت مقرر و معین به حضور حضرت نرسید. وقتی آمد، حضرت فرمودند: چرا دیر آمدی؟ گفت: یا رسول اللَّه! لباس نداشتم. حضرت فرمودند: همسایه ای نداشتی که دو لباس داشته باشد و یکی را به تو عاریه دهد؟ گفت: جرا یا رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم چنین همسایه ای دارم. حضرت فرمودند: چنین کسی برادر تو نیست)).

حقوق برادر مسلمان

پس بناب 0ر آنچه ذکر شد، اولین شرط برادری این است که اهل مواسات باشد و نسبت به برادر مؤمنش، اهل گذشت. در این باره روایت دیگری نیز ذکر شده که قدری طولانی است، اما می تواند مقصود و مراد از نصرت و یاری برادر نسبت به برادر را تبیین کند. یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام سوال کرد که:
ما حقُّ المسلم علی المسلم؟ قال: له سبع حقوق واجبات، ما منها حقّ الا هو واجب علیه حقا، ان ضیع منها شیئا خرج من ولاء اللَّه و طاعته و لم یکن لله فیه نصیب، قلت له: جعلت فداک و ما هی؟ قال: یا معلّی! انّی علیک شفیق أخاف أن تضیع و لا تحفظ و تعلم و لا تعمل، قلت له: لا قوّة الا باللَّه(643).
((حقّ برادر مسلمان نسبت به مسلمان دیگر چیست؟ حضرت فرمودند: هفت حقّ واجب بر عهده او است که هر یک از آنها به تنهایی، واجب است و اگر یکی از این حقوق را تضییع کند و نسبت به ادای آن اقدام نکند، از ولایت و اطاعت خدا خارج می شود و بهره هایی که خداوند برای او ذخیره کرده، از بین می رود. عرض کردم: فدایت بشوم! این حقوقی که می فرمایید، چیست؟ حضرت فرمودند: من به تو علاقه مندم، می ترسم این حقوق را بدانی و در اثر عمل نکردن، آنها را ضایع کنی و بر این حقوق تحفظ نداشته باشی، گفتم: لا قوّةَ الا باللَّه)).
منظور حضرت این بوده است که بهتر آن است که این حقوق را ندانی؛ چون جرم انسان جاهل کمتر است و شاید عقابی نداشته باشد. راوی به اصرار خدمت امام علیه السلام عرض می کند: شما آنها را بفرمایید، توکُّل به خدا، انشاء اللَّه سعی می کنم انجام بدهم؛ بعد امام علیه السلام این حقوق را بیان می فرمایند:
أیسر حقّ منها أن تحبُّ له ما تُحبّ لنفسک و تکره له ما تَکره لنفسک. والحقّ الثَّانی، تَجتِنِب سَخَطه و تتَّبع رِضاه و تُطیع أَمره، و الحقّ الثالث، أن تُعینه بِنَفسک و مَالک و لِسانک و یَدیک و رجلک. والحقّ الرابع، أن تکون عَینه و دَلیله و مِرآته و قَمیصه. و الحقّ الخامس، لا تَشبع و یَجوع، و لا تَروی و یَظمَأُ، و لا تَلبس و یُعری، و الحقّ السَّادس، أَن تکون لک امراة و لیس لأَخیک امرأة، و یکون لک خادم و لیس لأخیک خادم و أن تبعث خادمک فیَغسل ثِیابه و یَصنع طَعامه و یَمهد فِرَاشه. و الحقّ السابع، أن تَبُرَّ قَسَمَهُ و تجیب دعوته، و تعود مریضه و تشهد جنازته، و اذا علمت ان له حاجة فبادره الی قضائها، لا تلجئه الی أن یسأَلَکَها، و لکن بادرهُ مبادرَة، فاذا فَعَلت ذلک وَصلَت وِلایَتِکَ بِوِلایَتِهِ(644).
اولین و کمترین حقی که مؤمن به برادر مؤمنش دارد، این است که آنچه را برای خود دوست دارد، برای او نیز دوست داشته باشد و هر چه را برای خود نمی پسندد، برای برادرش هم نپسندد.
حقّ دوم این است که به هنگام خشم عصبانیت از او پرهیز کند؛ یعنی او را بیشتر عصبانی نکند و خشنودی او را بخواهد و همواره کاری کند که او عصبانی نشود. همیشه سعی کند او را خوشحال کند و خواهش او را اجابت کند.
حقّ سوم این که او را با هر چه که می تواند، با دست و پا، با زبان، با مال و حتی با جان یاری کند.
حقّ چهارم این که چشم او باشد؛ یعنی اگر از او خطایی سرزد که از آن غافل است، او را متنبه کند. این نکته ای است که در کلام امام سجاد علیه السلام به عنوان حقّ چهارم ذکر فرمودند: و تادیة النّصیحة الیه در نصیحت و ارشاد و هدایت او کوتاهی نکند. دیگر این که راهنما و آینه او باشد؛ یعنی عیوبش را به او بنمایاند؛ نه این که زشتی های وی را به او نشان دهد تا او را آزار دهد؛ بلکه همان طور که آیینه، سیاهی چهره یا خاک و غبار سر و صورت و سایر عیوب را به انسان نشان می دهد، طوری عیوب برادر مؤمن خود را به او بگوید که وی در مقام اصلاح و رفع عیوب خود باشد. دیگر آن که لباس او باشد. لباس، نگهبان و محافظ انسان است و در قرآن که از تقوا تعبیر به لباس شده است(645)، به معنای محافظ و نگهبان است.
حقّ پنجم، این که او سیر نباشد و برادرش گرسنه. او سسیراب نباشد و برادر مؤمنش تشنه کام و او دارای لباس و پوشش مناسب نباشد، در حالی که برادر مؤمنش بدون لباس است. در روایتی آمده است: از ما نیست کسی که خود سیر باشد و برادرش گرسنه. خودش دارای لباس باشد و برادر مؤمنش برهنه.
حقّ ششم که از نکته های ظریف حقوق برادر دینی است این که خود، صاحب عایله و همسر باشد و برادر مؤمنش قادر به تشکیل زندگی نباشد.
همان طور که تلاش کرده برای خود، همسر اختیار کند، برای برادر مؤمنش هم همین تلاش را بنماید.
دیگر این که مبادا مسلمانی خادم داشته باشد، حال آن که برادر دینی اش خدمتکار ندارد. وقتی او خادم ندارد، یا باید برایش خدمت گزاری بیابد یا این که خادم خود را بفرستد برای یاری دادن به او مأمور کند.
حقّ هفتم این است که اگر در امری اجبارا قسم یاد می کند، قسم برادرش را بپذیرد و در مقابل اصرار او، سماجت انکار نداشته باشد. اگر او را دعوت می کند، دعوتش را اجابت کند و درخواست او را بپذیرد. اگر مریض شد، او را عیادت کند و اگر از دنیا رفت، در تشییع جنازه او شرکت و همراهی کند. وقتی می داند که برادرش گرفتاری و احتیاجی دارد، آنقدر صبر نکند که او مجبور شود کمک بخواهد؛ قبل از این که او اظهار نیاز و استمداد کند، به یاری او بشتابد. سپس حضرت فرمودند: اگر چنین کردی، دوستی و ولایتت را به دوستی و ولایت او پیوند داده ای و اگر چنین نکردی، اخوت معنا ندارد.
چنان که ملاحظه می شود این حقوق، تکالیف بسیار سنگین و دشواری است؛ اگرچه انصافا همه این خصایص، صفاتی است که با طبع و عاطفه انسانی مطابق است؛ یعنی هر انسانی که دارای عواطف خالص، پاکیزه و بی شائبه و به دور از مظاهر دنیوی باشد، نسبت به برارد صلبی و نسبی و حتی نسبت به دیگر انسان ها چنین احساسی را خوهد داشت؛ ولی انسان به واسطه این گرفتاری های دنیوی از ادای این حقوق غفلت می کند و گاه گریزان است. حتی افرادی هستند که اگر ببینند برادرشان گرفتار شده، استمداد می کند، دست او را نمی گیرند. به همین دلیل وقتی راوی از امام صادق علیه السلام درباره این حقوق هفتگانه سوال می کند، امام علیه السلام می فرمایند: چون تو را دوست دارم و می ترسم که این مطالب را بدانی و عمل نکنی، به تو نمی گویم، اما چون او اصرار می کند، امام این حقوق را بیان می کند.
توجه به دو نکته ضروری است: اول این که امام علیه السلام این مطالب را به عنوان مثال تشریع بیان نکرده اند، بلکه نکاتی که در فرمایش امام علیه السلام و در روایات اخلاقی ذکر شده، همان اموری است که صرف نظر از دین و شریعت، انسان می تواند با فطرت پاک و غیرآلوده آنها را درک کند. نکته دیگر این که امام صادق علیه السلام در روایتی که ابن ابی عمیر نقل می کند، می فرمایند:
ما أقبح بالرجل أن یَعرفَ أخوه حقَّه و لا یعرف حقّ أَخیه(646).
((چه بد است که برادر مؤمنی همه این موازین را بشناسد و در حقّ فرد دیگری رعایت کند، اما او - آنقدر از اوصاف و عواطف انسانی دور باشد که به هیچ یک از این امور توجه نکند و - در مقام جبران آن برنیاید)).
شاید بتوانیم بگوییم کلام امام سجاد علیه السلام که فرمودند:لا تدع نصرته علی نفسه، و معونته علی عدوه، و... تأدیه النصیحه الیه با ذکر کلمات امام صادق علیه السلام تبیین شد.

آثار رعایت حقوق برادران

اما آثاری که در اثر اهتمام به این وظایف به وجود می آید، بسیار زیادند که به بعضی از آنها اشاره می کنیم تا موجب سرور و خوشحالی مؤمنینی باشد که به این وظایف عمل می کنند و موجب تشویق کسانی باشد که احیانا در انجام این وظایف مسامحه می کنند. مرحوم صدوق از امام صادق علیه السلام نقل می کند که جدشان رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند:
مَن أطعم مؤمنا مِن جوع، أَطعمَهُ اللَّه مِن ثمار الجنَّة، و مَن سقَاهُ مِن ظَمَأ سَقَاهُ اللَّه مِن الرَّحیق المختوم، و مَن کَساهُ ثَوبا لم یَزَل فی ضَمانِ اللَّه ما دام علی ذلک المؤمن من ذلک الثوبِ؛ واللَّه لقضاء حاجةِ المؤمن أفضل من صیام شهر واعتکافه(647).
((کسی که برادر مؤمنش را از گرسنگی نجات دهد و او را اطعام کند، خداوند او را از میوه های بهشتی بهره مند می کند و کسی که برادر مؤمنش را از تشنگی نجات دهد، خداوند از آن شراب بهشتی که دارای مشک است به او می آشاماند و کسی که به برادر مؤمن برهنه اش لباسی بپوشاند، مادامی که این لباس به تن او است، در پناه خدا قرار دارد و خدا ضامن سلامتی اوست. اگر مؤمنی حاجت برادر مؤمنش را برآورده سازد، همان یک عمل برای او از روزه داری و اعتکاف یک ماه ارزشمندتر و مفیدتر خواهد بود)).
مطلب دیگر این که انتخاب برادر، به ویژه کسانی که برادر صلبی و پدر و مادری ندارند و یا در عین داشتن برادران تنی، به آن مبادرت می ورزند امری بسیار نیکو و قابل تحسین است؛ به صورتی که از امام هشتم حضرت ابالحسن الرضا علیه السلام روایت شده است که فرمودند:
مَنَ استَفادَ أخا فی اللَّه فَقَد استفاد بیتا فی الجنَّة(648).
((هر برادر دینی که انسان انتخاب می کند، خانه ای در بهشت برای خود فراهم کرده است)).
در سخن دیگری از امام صادق علیه السلام که شاید توضیح بهتری برای این مطلب باشد روایت شده است که فرمودند:
استکثروا مِنَ الاخوان فان لکُلّ مؤمن دعوة مستجابة(649).
((برادران خود را زیاد کنید و برادران فراوان انتخاب کنید؛ چرا که هر مؤمنی، نزد خداوند متعال یک دعای مستجابی دارد)).
و یا در نسخه دیگری در همین روایت وارد شده است که:
استکثروا من الاخوان فان لکُلّ مؤمن شفاعة؛ و قال: أکثروا من مؤاخاة المؤممین فان لهم عند اللَّه یدا یکافیهم بها یوم القیامة(650).
((برادران مؤمن خود را زیاد کنید؛ چون هر یک از آنها در پیشگاه خدا حقی دارند که برابر آن روز قیامت از خدا پاداش می گیرند و هنگامی که کسی از خدا پاداشی و اجری بگیرد، میان سایر برادرانش تقسیم می کند)).
هر مؤمنی نزد خداوند یک شفاعت مقبولی دارد و هر که دامنه اخوت و برادری را با مؤمنان توسعه دهد، در تامین نیازهای خود موفق تر است؛ برای این که در روایات وارد شده است که اگر مؤمن در حقّ مؤمن دیگر دعا کند، دعای او مستجاب است؛ و یا در قیامت که خداوند این توفیق را به مومنان می دهد که از یکدیگر شفاعت کنند، هر کس برادران دینی بیشتری داشته باشد، شفیع او هم در قیامت بیشتر خواهد بود.
بنابراین، اصل معنی اخوت و برادری که این مقدار مورد اهتمام و توصیه است، مشارکت، همراهی و همکاری با دیگران است. در روایتی از امام صادق علیه السلام این معنا خوب تبیین شده است؛ حضرت فرمایند:
المؤمن أخو المؤمن کالجسد الواحد ان اشتکی شیئا منه وجد ألم ذلک فی سایر جسده، و أرواحهما من روح واحدة و أن روح المؤمن لأشدُّ اتِّصالا بروح اللَّه من اتّصال شعاع الشّمس بها، و دلیلُه لا یُحزنُه و لا یظلِمُه و لا یغتابُه و لا یعدُه عِدَّة فیُخلِفُه(651).
اخوت به این معنا است که انسان ها خود را اعضای یک پیکر واحد بدانند. ثمره این نگرش آن است که اگر عضوی از اعضای جسم او آزرده شود، سایر اعضا نیز آن درد را احساس می کنند. این همان چیزی است که بعد از اسلام در ادبیات ما هم راه پیدا کرده و در اشعار سعدی، چنین آمده است:
بنی آدم اعضای یکدیگرند - که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار
اگر واقعا همه انسان های مؤمنی که در یک جامعه زندگی می کنند، چنین احساسی عاطفی به یکدیگر داشته باشند، هیچ انسانی دچار مشکل نمی شود و هیچ انسانی برای دیگری مزاحمت فراهم نمی کند. در ادامه روایت آمده است که دو مؤمن که پیوند اخوت با هم دارند و احساس برادری در آنها به وجود می آید، ارتباطشان باید مثل اتصال نور خورشید به خورشید، محسوس باشد؛ به صورتی که کسی این دو را جدای از هم نبیند. وقتی یکی را می بیند، دیگری به ذهن تداعی کند.
در ادامه مطلب، حضرت می فرمایند: انسان مؤمن باید راهنمای برادرش باشد. حال وقتی چنین ارتباطی برقرار شد، چونن مؤمن برادرش را از خود می داند، هیچ وقت برای او حزن و اندوه فراهم نمی کند؛ چرا که هیچ انسانی خود را آزار نمی دهد و اگر دست به چنین حرکتی بزند، دیگران او را مجنون و دیوانه می خوانند.
دیگر این که به او ظلم نمی کند؛ همان طور که حاضر نیست به خودش ظلم کند، پشت سر او بدگویی و غیبت نمی کند و اگر با او وعده ای کرد و قولی داد، تخلف نمی کند؛ همان طور که اگر انسان به خود وعده ای بدهد، از آن تخلف نمی کند؛ همان طور که انسان برای خود آرزو و آمالی دارد و همه همّ و غمش برآورده کردن آن است، سعی می کند درباره برادر مؤمن خود همچنین کند. در سخن دیگری از امام صادق علیه السلام به همین معنا اشاره شده است:
المسلم لا یظلمه و لا یخذله(652).
((انسان مسلمان نه به برادرش ستم می کند و نه او را از یاد می برد)).
در شرع مقدس اسلام و در سخنان اهل بیت علیهم السلام به راههایی که موجب تشویق و ترغیب مؤمنان به پیوند استوار برادری و اخوت می گردد، سفارش و توصیه اکید شده است؛ مثلا در روایات مختلفی وارد شده است که دوستی ها و برادری ها، باید بر اساس معنویت باشد. بنابراین امام سجاد علیه السلام در مساله حقوق برادر فرمودند که یکی از حقوق برادر این است که به خاطر خدا، پیوند اخوت و برادری ایجاد کند؛ چرا که اگر چیزی در عالم، رنگ خدایی گرفت و به قصد تقرب به خدا صورت گرفت، هیچ چیز نمی تواند آن را نابود سازد.
اگر ارتباط انسان ها بر اساس مطامع دنیوی باشد و به خاطر مال با دیگران اظهار مودت، دوستی و برادری کند، وقتی مال رفت، برادری هم می رود. اگر به خاطر مقام و موقعیت باشد، مادامی که آن مقام و موقعیت هست، آن ارتباط محفوظ است؛ وقتی از بین رفت، آن ارتباط هم از بین می رود. خلاصه اگر انگیزه مؤمنان در ارتباطات، برادری، رفاقت و دوستی، امور دنیوی باشد دوام نخواهد داشت؛ چون امور دنیوی دوام و بقا ندارد و چیزی هم که مبتنی بر امور بی دوام باشد، سست و موهون خواهد بود. امام باقر علیه السلام می فرمایند:
لو أن رجلا أحبّ رجلا فی اللَّه لأثابه اللَّه علی حبه... و لو أن رجلا أبغض اللَّه رجلا لله لأثابه علی بغضه(653).
((اگر انسانی، به خاطر خدا، انسان دیگر را دوست داشته باشد، خدا او را بر این دوستی اجر و پاداش می دهد و اگر به خاطر خدا کسی را دشمن بدارد، باز به همان دلیل، خدا به دشمنی و بغض او اجر و پاداش می دهد)).
نکته مهم این است که در مهرورزی و اظهار علاقه و ایجاد صمیمیت و برادری با دیگران، فقط قصد و نیت خود را برای خدا خالص کند؛ که اگر چنین کرد، نتیجه آن دوستی جاویدان و همیشگی خواهد بود و یقینا علاوه بر این که در دنیا منفعتش نصیب او می شود، در آخرت هم از آثار آن بهره مند خواهد شد. امام صادق علیه السلام فرمودند:
قد یکون حبّ فی اللَّه و رسوله، و حب فی الدُّنیا، فما کان فی اللَّه و رسوله فثوابه علی اللَّه و ما کان فی الدُّنیا فلیس بشی ء(654).
((گاهی دوستی ها برای خدا و به خاطر حرمت رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم است و گاه به خاطر امور دنیوی. دوستی ها، پیوندها و روابطی که به خاطر خدا میان مؤمنان استوار می شود، اجر و پاداشش با خداست؛ و آنچه برای امور دنیوی است، ارزش و دوام و قراری نخواهد داشت)).