سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

آیت الله میرسید محمد یثربی

عقد اخوت و برادری

کاری که رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در مدینه انجام دادند، به اصطلاح امروز، حرکتی نمادی و سمبلیک بود. مساله مواخات و برادری میان مسلمان ها در واقع تنبه و توجه دادن آنها به همان عواطف انسانی بود؛ چیزی که وجه تمایز انسان از سایر مخلوقات است.
مساله غرائز انسان و حیوان در همه شوون با یکدیگر مشترک است: عواطف انسانی نسبت به فرزند، پدر، مادر و وابستگان به آنها همه مشترک است؛ غریزه خشم و شهوت نیز میان انسان و حیوان مشترک است، اما چیزی که انسان را از سایر حیوانات ممتاز می کند، دگردوستی و احساس علاقه، عاطفه و مسوولیت انسان ها نسبت به یکدیگر است.
بنابراین، رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم با این حرکت در مدینه می خواستند این عواطف خفته را بیدار کنند. همان طور که ممکن است گاهی برادران و خواهران صلبی که از یک اصل و ریشه هستند، با همدیگر تضاد پیدا کنند و این تضاد چنان تبدیل به عداوت و دشمنی شود که همه عواطف فراموش شود که گویی اینها یکدیگر را هرگز به عنوان برادر، یا خواهر نمی شناخته اند، میان انسان ها نیز ممکن است چنین اتفاقی بیفتد که تا این اندازه از یکدیگر دور افتاده شوند. اما به صورت طبیعی خواهر و برادر صلبی، منافع و مضار مشترکی را احساس می کنند و با هم احساس نزدیکی و عطوفت می کنند، پس خواهر و برادران دینی نیز می توانند و باید چنین باشند و این کاری بود که رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم با آمدن به مدینه انجام دادند و میان مسلمانان، عقد اخوت بستند. در همان یکی دو سال ورود حضرت به مدینه بود که میان هر یک از مهاجر و انصار پیوند برادری برقرار کرده، خود نیز با امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام پیوند برادری بستند. بعد آن چنان این روابط عمیق و مستحکم شد، که یکدیگر را در اموال خود شریک می دانستند و حتی گاهی دیگری را بر خود ترجیح می دادند؛ که قرآن در مورد خدمات انصار به مهاجرین چنین تعبیر می کنند:
و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصَة(628).
((دیگران را به خود ترجیح می دادند، در حالی که خود نیازمند بودند)).
نمونه بسیار زیبای ان که از شاهکارهای احیای عواطف انسانی به وسیله رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم است. ماجرایی است که در یکی از غزوات، رخ داد و مجروحی در اثر جراحات شدید، به زمین افتاده بود و آب طلب می کرد. یکی از مسلمانان، آبی را برای سیراب کردن او آورد. وقتی به او رسید، دید با دست، اشاره به دیگری می کند؛ به سوی او رفت. دومی هم اشاره به دیگری کرد. وقتی به سومی می رسد، که او از دنیا رفته؛ دوباره به سراغ دومی می رود؛ اما او هم از دنیا رفته است. به سراغ اولی می رود و می بیند که او هم به شهادت رسیده است(629).
مقدم کردن دیگران بر خود، نکته ای است که در تاریخ قبل از اسلام کمتر دیده می شود. این همان معنی و مصداق آیه شریفه و یؤثرون علی أَنفسهم(630) است. دلیل آن هم این بود که رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم عواطف ارزشمند انسانی را که در همه انسانها وجود دارد برانگیخت. این عواطف ارزشمند در سرشت همه انسانها نهفته است، منتها گاهی پرده های عناد، لجاجت، کفر و عداوت این عواطف را پوشانده و سرکوب می کند. پیغمبر اسلام صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم دقیقا برای احیای این ملکات انسانی مبعوث شده است.
انَّمَا بُعِثت لاُتَمِّمَ مکارم الاَخلاق(631).
((به درستی که من برای کامل کردن مکارم اخلاقی مبعوث شدم)).

یگانه برادر پیامبر اسلام صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم

جالب این است که حضرت پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در مدینه امیرالمؤمنین علیه السلام را به برادری برگزیدند و رمز این اخوت نیز در این انکته نهفته است که یاور و پشتیبان باشد و در روایتی که ابوذر رحمه اللَّه نقل کرده نیز به این نکته اشاره شده است. ابوذر می گوید: در مسجد نشسته بودم، فقیری آمد و از مردم کمک خواست، مردم چیزی به او ندادند، حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام در رکوع نماز بود، انگشت دست راست خود را به طرف او دراز کرد و فقیر انگشتر حضرت را برگرفت و بیرون رفت. در روایت آمده است که این اتفاق در حضور پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم رخ داد. وقتی رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم این منظره را دیدند، دست به دعا برداشته، فرمودند: خدایا! وقتی برادرم موسی علیه السلام را مأموریت دادی، از تو خواهش هایی کرد که یکی از این خواهش ها موسی علیه السلام را مأموریت دادی، از تو خواهش هایی کرد که یکی از این خواهش ها این بود که برادرش هارون، را یار و یاور او قرار دهی؛ و من، پیامبر خاتم و بنده تو نیز از تو می خواهم که همانند موسی علیه السلام برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام را یار و یاور من قرار دهی(632).
این است سرّ اخوت پیامبر اسلام صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و سرّ دیگری که رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم علی بن ابی طالب علیه السلام را به عنوان برادر خود برمی گزیند، نزدیکی امیرالمؤمنین علیه السلام در خلق و خو و ملکات اخلاقی با رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و رأفت، رحمت و لطافت روحی امیرالمؤمنین علیه السلام است که او را شایسته اخوت با رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم قرار می دهد.
قال ابوذرّ: فواللَّه ماستَتَمَّ رسول اللَّه الکلمةَ حتی نَزَل جبرائیل من عنداللَّه فقال: یا محمَّد اقرأ. قال: و ما أقرأ؟: انَّما ولیُّکم اللَّه و رسوله والذین آمنوا و الَّذین یقیمون الصَّلاة و یؤتون الزَّکاة و هم راکعون(633)(634).
((ابوذر می گوید: قسم به خدا هنوز پیامبر کلامش را به پایان نرسانده بود که جبرئیل نازل شد و عرض کرد: ای پیامبر بخوان. حضرت فرمودند: چه بخوانم؟ عرض کرد: بگو بعد از ذات ذوالجلال الهی و پیامبرش ولی شما مؤمنینی هستند که نماز را اقامه می کنند و در رکوع نماز زکات دهند)).
آیه بیان می کند که کسی لیاقت و شایستگی ولایت دارد که دارای روحی آنچنان لطیف است که حتی در رکوع تحمل شنیدن استغاثه مؤمنی را ندارد که صبر کند، نماز را به پایان ببرد و به یاری او برخیرد. چنین شخصی با این ملکات اخلاقی، شایستگی پیدا می کند که به مقام اخوت رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و ولایت بر مؤمنان دست یابد.
از مجموعه آنچه که مطرح شد، چنین نتیجه می گیریم که موضوع عقد اخوت و برادری در اسلام، برای احیای همان عواطف و ملکات طبیعی انسانی است که با آمدن انسان، به وسیله رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و در سایه نور ایمان احیا شده است.
شاهد این مدعا می تواند آیه شریفه سوره آل عمران باشد که فرماید:
واعتَصِموا بحَبلِ اللَّه جمیعا و لا تَفرَّقوا واذکُروا نعمةَ اللَّه علیکم اذ کنتم أَعداء فاَلَّفَ بین قلوبکم فأَصبَحتُم بنعمتة اِخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النَّار فأنقذکم منها کذلک یبیِّن اللَّه لکم آیاته لعلکم تهتدون(635).
((همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید و نعمت بزرگ خدا را به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او، برادر شدید؛ و شما بر لب حفره ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد. خداوند این چنین آیات خود را برای شما آشکار می سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید)).
در این آیه، علاوه بر این که فرمان داده است به حبل الهی چنگ بزنند و از تفرقه و عداوت بپرهیزند، دشمنی های گذشته و تعدی و ظلم و ستم هایی را که مردم مدینه به یکدیگر روا می داشتند، یادآور می شود و اخوت و صمیمیت فعلی حاکم بر مسلمان ها را در سایه ایمان بیان کرده، از آن به نعمت تعبیر می کند و می فرماید که اخوت، یک نعمت الهی است و بعد در انتهای آیه می فرماید: کذلک یبین اللَّه لکم آیاته که شاید بتوانیم مساله اخوت حاکم را آیه ای از آیات الهی بیان کنیم. در جای دیگری هم که خداوند متعال، از موسی و هارون سخن می گوید فرستادن هارون را برای موسی و اعطای این برادر را به او، رحمت و نعمت الهی می داند.
از مجموعه آیات می توان فهمید که مساله اخوت و حتی سیره و سنت عقد اخوت میان مسلمانان، که در قرون بعد از صدر اسلام هم متداول بوده، به وسیله ایمان و اشتراک در یک موضع واحد، پدید آمده است و این به دلیل آن است که عداوت ها، دشمنی ها و کینه توزی هایی که در سایه اختلاف منافع پدید آمده، از بین برود و آن روابط عاطفی فطری زنده شود. از این رو در آیه شریفه سوره مبارکه حجر که سخن از اهل بهشت است می فرماید:
انَّ المتَّقینَ فی جنَّات و عُیون ادخلوها بسلام آمنین و نَزَعنا ما فی صدورهم مِّن غِلّ اخوانا علی سُرُر مُّتقابلین(636).
((به یقین، پرهیزگاران در باغ های سرسبز بهشت و در کنار چشمه ها هستند (فرشتگان به آنها می گویند:) با سلامت و امنیت وارد باغ ها شوید؛ و ما هرگونه غل و کینه و دشمنی را از سینه آنها برمی کنیم و روحشان را پاک می سازیم؛ در حالی که همه برادرند، و بر تخت ها روبه روی یکدیگر قرار دارند)).
وقتی کینه ها و عداوت هایی که برادری و عواطف انسانی را تحت الشعاع قرار می دهد، از بین رفت و انسان در شرایطی واقع شد که هیچ کینه و عداوتی نبود، همه با هم احساس برادری می کنند اگرچه بعضی از مفسران معاصر رحمهم اللَّه فرموده اند که مساله اخوت، یک امر تشریعی و اعتباری است، ولی با این بیانی که ذکر شد، روشن می شود که هیچ اعتبار و تعبدی نمی تواند چنین اثر عمیق و ژرفی در خلق وخوی انسان ایجاد کند؛ چرا که برخاسته از فطرت و عواطف انسانی است و با خلقت و آفرینش او دم ساز و هماهنگ است.
نور ایمان، حجاب ها و موانع ظلمانی عناد، لجاجت و دشمنی را می درد و همان عواطف اصیل انسانی را که از آغاز آفرینش خداوند در سرشت انسان ها قرار داده شده است، احیا می کند. شاهد این مطلب، هم روایتی است که در محاسن برقی نقل شده که امام باقر علیه السلام فرمودند:
المؤمن أخو المؤمن لابیه و أُمُّهُ، و ذلک انَّ اللَّه تبارک و تعالی خلق المؤمن من طِینَة جنان السموات، و اجری فیهم من روحِ رحمته، فلذلک هو اخوه لابیه و أُمِّه(637).
((هر مؤمنی نسبت به مؤمن دیگر، برادر پدر و مادری او است؛ یعنی برادر صلبی و تکوینی او است. خداوند مؤمن را از آن سرشت بهشتی آسمان ها آفرید و در او از روحانیت و معنویت روحی الهی دمید؛ و طبعا انسان هایی که از چنین طینت و سرشتی آفریده شده اند با هم اشتراک دارند. بنابراین، برادر پدر و مادری حساب می شوند)).
در نتیجه اگرچه مساله عقد اخوت و برادری به داستان اخوت میان مسلمان ها در صدر اسلام اشعار دارد و به عنوان یک حرکت بسیار ارزشمند از ناحیه رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در آغاز ورود به مدینه تلقی می شود، اما در واقع حرکتی عملی است برای یادآوری عواطف انسانی که میان همه انسان ها حاکم است؛ و در اصل آنها را با هم برادر کرده است. آیه شریفه قرآن هم می فرماید:
انَّا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا(638).
((ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید)).
بنابراین، مساله اخوت و برادری میان انسان ها یک امر تکوینی است. آن چه باعث می شود که این اخوت و عواطف برادری و خواهری از میان برود، اختلافات، کینه ها و حسادت ها است که مطلوب شرع مقدس از بین رفتن این عوامل است تا سایه ایمان، روح اخوت تکوینی میان انسان ها حاکم شود.
امام سجاد علیه السلام در ادامه این حقّ می فرمایند:
و لا تدع نُصرته علی نفسه، و معونته علی عدوِّه(639).
برادر مؤمن موظف است، در هر حال، برادر مؤمنش را یاری دهد و در مقابل دشمن و معاند، وی را کمک کند. نصرت شخصی در مورد نیازمندی ها و تامین حوایج او یک مساله است و کمک و معاونت او در برابر دشمن هم یک موضوع دیگر، که به عنوان دو حقّ در فرمایش امام علیه السلام ذکر شده است.

نحوه کمک و همکاری برادران مؤمن

مرحوم صدوق رساله ای دارد که نام آن ((مصادقة الاخوان)) است، در آن جا روایات بسیار ارزشمندی را جمع آوری فرموده و به عنوان تحفه ای به مؤمنان هدیه کرده است. روایاتی که در این نوشته وجود دارد، تحت ابواب مختلف گردآوری شده است. بعضی از آنها را که با فرمایش های امام سجاد علیه السلام تناسب بیشتری دارد بیان می کنیم.
مرحوم صدوق در آن رساله، بابی گشوده است به نام باب مواساة الاخوان بعضهم لبعض؛ یعنی بحث در کمک و همکاری برادران با یکدیگر که چگونه و در چه موضوعات و مصادیقی باید یکدیگر را یاری کنند و یاری کردن چه معناو مفهومی دارد؟ در این رساله علی بن عقبه روایتی را نقل می کند که امام محمَّد باقر علیه السلام فرمودند:
یا أبااسماعیل! أرأیت فیما قبلکم اذا کان الرجل لیس له رادء و عند بعض اخوانه فضل رداء یطرح علیه حتی یصیب رداء، قال: قلت لا؛ قال: فاذا کان لیس عنده ازار یوصل الیه بعض اخوانه بفضل ازار حتی یصیب ازارا؟ قلت: لا؛ فضرب بیده علی فخذه، ثم قال: ما هؤلاء باخوه(640).
((اگر در بین شما، مرد بی لباسی باشد و عبایی به دوش نداشته باشد و بعضی از برادران دیگر او لباس اضافی داشته باشند، آیا چنین هست که او لباس اضافی خود را به دیگری بدهد؟ راوی عرض می کند: خیر، حضرت سوال خود را تکرار می کنند. باز راوی جواب منفی میدهد. راوی می گوید: در این جا امام باقر علیه السلام با دست مبارکشان به روی پایشان کوبیدند و بعد فرمودند: اینها برادر نیستند)).
کسی که حاجت برادر مؤمنش را در لباس بیرونی منزل نه لباس درونی، ردا لباسی است که معمولا مردان سرزمین عرب برای بیرون آمدن از منزل استفاده می کنند برآورده نکند، برادر نیست. در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام چنین آمده است:
اختبر شیعتنا فی خصلتین، فان کانتا فیهم و الا فأعزب ثم أعزب؛ قلت: ما هما؟ قال: المحافظةُ علی الصلوات فی مواقیتهنَّ، والمواساةُ للاخوان و ان کان الشی ء قلیلا(641).
((شیعیان ما را با این دو خصلت بیازمائید؛ اگر این دو خصلت در آنها بود با آنها معاشرت کنید وگرنه از آنها دوری کنید. راوی می گوید: آن دو خصلت چیست؟ حضرت می فرمایند: اول این که در اول وقت نمازش را به جای می آورد. دیگر این که نسبت به برادران مؤمن خود، اهل یاری و کمک باشد، اگرچه بسیارناچیز باشد)).
بنابراین، یکی از معیارهای برادری، مواسات و در قدم اول، گذشتن از مال و برآورده کردن نیاز مالی برادر مؤمن است. مرحوم صدوق برای تأکید و تایید مطلب، روایت دیگری را به این مضمون نقل می کند:
أبطَأ علی رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم رجل فقال: ما أبطأ بک؟ فقال: أما کان لک جار له ثوبان، فیعیرک أحدهما، فقال بلی یا رسول اللَّه، فقال ما هذا لک بأخ(642).
((قرار بود کسی حضور رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم شرفیاب شود. قدری تاخیر کرد و در وقت مقرر و معین به حضور حضرت نرسید. وقتی آمد، حضرت فرمودند: چرا دیر آمدی؟ گفت: یا رسول اللَّه! لباس نداشتم. حضرت فرمودند: همسایه ای نداشتی که دو لباس داشته باشد و یکی را به تو عاریه دهد؟ گفت: جرا یا رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم چنین همسایه ای دارم. حضرت فرمودند: چنین کسی برادر تو نیست)).