سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

25 - حقّ برادر

وَ اَمَّا حقّ أَخیکَ فَتَعلَمُ أَنَّهُ یَدُکَ الَّتی تَبسُطُها، و ظَهرُکَ الَّذی تلجَأُ الیه، و عزُّکَ الَّذی تَعتَمِدُ علیه، و قوَّتِکَ الَّتی تَصولُ بها، و لا تَتَّخِذهُ سِلاحا علی مَعصیةِ اللَّه، و لا عُدَّة للظُّلم بحقّ اللَّه، و لا تَدَع نُصرَتَهُ علی نفسه، و معونَتَهُ علی عدوِّهِ، والحَولَ بَینَه و بینَ شَیاطِینِهِ، و تَأدِیَةَ النَّصیحَةِ الیه و الاءِقبَال علیه فی اللَّه، فانِ انقَادَ لربِّهِ و أَحسَنَ الاءِجابَةَ له و الا، فلیَکُن اللَّه آثَرَ عندَکَ، و أَکرَمَ علیک منهُ.
((وَ اَمَّا حقّ برادرت این است که بدانی او دست تو است، که آن را می گشایی و پشت و پناه تو است، که بدان پناه می بری و عزت تو است، که بدان اعتماد داری؛ و قدرت و نیروی توست که با آن یورش می بری. مبادا که او را ابزار نافرمانی خدا قرار دهی و به وسیله او راه ستم پیشه کنی! همواره او را یاور باش و در قبال دشمن، کمک کار. میان او و شیاطین حائل شو و در نصیحت او کوشش کن و برای خدا به او اقبال داشته باش. اینها همه تا زمانی است که او مطیع و منقاد و فرمانبردار خدایش باشد؛ وگرنه خدا نزد تو مقدم و گرامی تر می شود)).
حقّ برادر، آخرین مورد از حقوق چندگانه ای است که در مساله مبارکه حقوق، تحت عنوان حقّ الرحم مطرح شده است. حقّ مادر، پدر، فرزند و آخرین آنها، حقّ برادر است.

معنی رحم از نظر روایات

اصل کلمه رحم در لغت معنای رقت، نازک دلی و مهربانی و محبتی است که به احسان و نیکوکاری منتهی می شود. راغب اصفهانی، در کتاب ((مفردات)) این روایت را نقل می کند:
انَّ الرَّحمَةَ من اللَّه اءِنعام و اءِفضال، و مِنَ الآدمیّین رِقَّة و تعطُّف(618).
((رحمت خداوند، یعنی انعام و تفضل و رحمت انسانی؛ یعنی رقت و عطوفت و مهربانی)).
در این روایت، رحمت این گونه معنا شده است که اگر رحمت به خدا نسبت داده شود و بگوییم رحمت الهی؛ یعنی خدا به انسان، نعمت می دهد و تفضل می کند؛ و اگر رحمت را به انسان ها نسبت دادیم، به معنای همان رقت قلب، نازک دلی، عطوفت و مهربانی است. در روایتی که راغب اصفهانی در همین ماده رحم در کتاب خود نقل می کند، رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم می فرمایند:
لمّا خلَق اللَّه الرحِمَ قال له: أَنَا الرَّحمن و أَنت الرَّحم شققتُ اسمَک من اسمی فمَن وصَلک وصَلتُه و مَن قطَعک قطعتُه(619).
((وقتی خداوند رحم را خلق فرمود، او را مخاطب قرار داد و فرمود که من رحمانم و تو رحم. اسم تو را از اسم خود مشتق کردم؛ آن کس که با تو اتصال و ارتباط برقرار کند، من نیز لطف خود را از او دریغ نمی کنم و آن کس که ارتباط و پیوند رحمیت را ببرد، من هم با او قطع پیوند خواهم کرد)).
این قطع الهی شاید ناظر به این معنی است که خداوند رحمت خود را از او دریغ می کند و وقتی خداوند رحمتش را از انسانی دریغ کند، دیگر نمی تواند به حیاتش ادامه دهد. شاید سر این که در روایات آمده است که قاطع رحم طول عمرش کوتاه است، در همین نکته نهفته است.
کلمه رحم در لغت مشتقی دارد ((رحوم)) گفته می شود و رحوم، به زنی اطلاق می شود که از درد رحم رنج می برد. به همین تناسب این ماده برای اقربا و کسانی که در رحم واحد اشتراک دارند، به عاریت گرفته شده است. بنابراین نزدیکان را ارحام می گویند.
در سوره مبارکه کهف، وقتی داستان ملاقات موسی و خضر علیهماالسلام را بیان می کند، حضرت خضر علیه السلام در یکی از موارد برای امتحان حضرت موسی علیه السلام، آن طفل را می کشد و موسی اعتراض می کند؛ در پاسخ به اعتراض، قرآن از قول خضر علیه السلام علت کشتن طفل را چنین بیان می کند که او فرزند پدر و مادری بود که قرار بود شرارت کند، من او را کشتم. خداوند به آنها فرزندی خواهد داد که او به رحمیت نسبت به پدر و مادر نزدیک تر و پایبندتر خواهد بود(620).
بنابراین، برادر مثل پدر، مادر و فرزند در سلسله ارحام و نزدیکان انسان است و در رساله مبارکه امام سجاد علیه السلام نیز حقوق آنها به ترتیب در یک جا قرار دارد.

برادر، نمونه ای از مصادیق رحم

در این مجموعه، بعد از این که امام علیه السلام از پدر، به اصل و ریشه انسان و از مادر به سرزمین رشد و نمو او، و از فرزند، به فرع و میوه آدمی تعبیر می فرمایند، نسبت به برادر نیز الفاظ و عناوین خاصی را به کار گرفته اند که هر یک گویای ارزشهای بسیار والا ی انسانی است که آدمی وابسته به آن ارزشها است. یک جا از برادر، به دستی کارگشا و توانا تعبیر می کنند، و در جای دیگر، به پشتیبان و محل اتکای استواری که انسان به هنگام نیاز به آن تکیه می زند. در این دو مورد، امام علیه السلام برادر را به محسوسات تشبیه می فرمایند. بار سوم به عز و سرافرازی و آبرو از برادر یاد می کنند؛ و در مرحله آخر به نیرو و قدرتی که انسان با استعانت از او و پشت گرمی او، بر دشمن حمله می برد و اگر او را نداشته باشد، هرگز در خود توان یورش به دشمن را نمی یابد. همه، ضرورت این نعمت های چهارگانه را در زندگی خود احساس می کنند؛ به عبارت دیگر کسی که فاقد این نعمت الهی است یعنی برادر ندارد گویی انسان بدون دست و بدون تکیه گاهی است که عز و شرأفت و قدرت و توان مضاعف نخواهد داشت. جالب این است که قرآن وقتی در سوره مبارکه طه در داستان موسی بن عمران علیه السلام سخن می گوید، نقل می کند: هنگامی که خدا به موسی فرمان مقابله با فرعون را می دهد، این دستور به موسی می رسد که:
اذهب الی فرعون انَّه طغی(621).
((به سوی فرعون برو، که او طغیان کرده است)).
موسی علیه السلام در قبال این مأموریت از خدا خواهش ها و تقاضاهایی دارد:
قال رب اشرَح لی صَدری و یسِّر لی امری واحلُل عقدة من لسانی یَفقَهوا قولی واجعل لی وزیرا من اهلی هارون اخی اُشدُد به أَزری و أشرکه فی أمری کَی نُسَبِّحُکَ کثیرا و نذکرک کثیرا انَّک کنت بنا بصیرا(622).
((گفت: پروردگارا! سینه ام را گشاده کن؛ و کارم را برایم آسان گردان؛ و گره از زبانم بگشای؛ تا سخنان مرا بفهمند؛ و وزیری از خاندانم برای من قرار ده؛ برادرم هارون را؛ با او پشتم را محکم کن؛ و او را در کارم شریک ساز؛ تا تو را بسیاری تسبیح گوییم؛ و تو را بسیار یاد کنیم؛ چرا که تو همیشه از حال ما آگاه بوده ای)).
این عباراتی که خداوند متعال، از قول موسی علیه السلام در قالب خواسته ها و حوایج او و برای انجام آن مأموریت بیان می کند، هر یک در جای خود نیاز به شرح حال طولانی دارد، اما شاهد بحث ما این است که وقتی موسی علیه السلام برای مقابله با فرعون مامویت می گیرد، از خداوند می خواهد به او انشراح صدر؛ یعنی قدرت، توان و حوصله بدهد؛ و امورش را برای او تسهیل و آسان کند. به او توانایی و قوت بیان بدهد تا دیگران حرف او را بفهمند. و در نهایت می گودید: خدایا! برادرم را به کمک من بفرست. دلیل خواهش من این است که وقتی هارون را به کمک من می فرستادی، من پشتوانه پیدا خواهم کرد، نیرومند خواهم شد و او در کار من شریک خواهد شد.
اصلا خود کلمه اخوت به معنای مشارکت در امور است.
در سوره طه جواب آمد که:
قال قد أُوتیت سُؤلَکَ یا موسی(623).
((ای موسی! نیازت برآورده شد)).
اما خداوند در سوره قصص چنین وعده می دهد:
قال سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بأخیک(624).
((ما دست و بازوی تو را به وسیله برادرت تقویت می کنیم)).
مانند تعبیری که در کلام امام سجاد علیه السلام آمده است. برادر، نیرو، قوت و موجب توانمندی دست و بازوی انسان است؛ پس موظف است به واسطه عز و شرافتی که به وسیله برادر فراهم می شود، در مسیر صلاح و تقویت صفات پسندیده قدم بردارد استفاده کند؛ نه آن که این ابزار گرانبها را وسیله معصیت و نافرمانی خدا قرار دهد.
امام علیه السلام ابتدا بیان کردند که برادر برای انسان پشتوانه و موجب پشتگرمی و قدرت است. وقتی انسان در خود احساس قدرت کرد، نباید به وسیله آن، به دیگران ظلم کند. قدردانی از این نعمت، آن است که نیرویش را در مسیر صلاح به کار گیرد. اگر این نعمت، ابزار معصیت قرار گیرد، طبیعی است که کفران نعمت شده و نتیجه آن زوال نعمت است.
لئن شکرتم لأزیدنکم و لئن کفرتم انَّ عذابی لشدید(625).
((اگر شکرگزاری کنید، نعمت خود را بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است)).
چون برادر، این منافع و فواید را برای انسان دارد، به طور طبیعی انسان نیز در قبال بهره مندی از این نعمت، وظایفی دارد. وظایفی که انسان در قبال برادر دارد همان حقوقی است که برادر بر انسان دارد؛ که در تعبیر امام علیه السلام می فرمایند:
و لا تَدَع نُصرَتَهُ علی نَفسه، و مَعونَتَهُ علی عدوِّه، والحول بینه و بین شیاطینه، و تأدیَةَ النَّصیحة الیه و الاقبال علیه فی اللَّه.
در کلمات امام سجاد علیه السلام قدردانی و شکر نعمت وجود برادر، با ادای پنج حقّ انجام می شود:
اول این که برادر را در هر حال یار و یاور باشد و هنگام نیاز و عدم نیاز او را یاری کند؛
دوم این که در مقابل دشمن، او را کمک کند؛
سوم این که به هنگام وسوسه های شیطانی، میان او و آن وساوس حائل شود و او را به اشتباهاتش تنبه بدهد؛
چهارم این که همواره ناصح او باشد؛
پنجم این که اقبال و روی آوردن او به برادر، برای خدا باشد.
این پنج نکته ای است که در کلام امام علیه السلام به عنوان حقوق برادر ذکر شده است که پیش از شرح آن، باید این نکته را یادآور شویم که چون علقه و عواطف برادری و خواهری مساله اخوت بین دو برادر یا یک خواهر و یک برادر با تفاوت هایی که در آفرینش ایشان دارد. به صورت طبیعی بین دو برادر و یا بردر و خواهر وجود دارد روایت خداوند چون به خوبی از مخلوقاتش آگاه است، نه تنها این روابط ارزشمند عاطفی را مدح و ثنا می گوید و به عنوان یک ارزش بسیار گرانبها ارج می نهد و برادران را به مراعات حقوق برادری و تحکیم اخوت دعوت می کند، بلکه میل و اراده الهی این است که همه انسان ها در روابط خود با یکدیگر چنین احساسی داشته باشند و یکدیگر را برادر و شریک شادی و غم خود بدانند و این شعار اساسی در اصول اخلاقی قرآن است که:
انَّمَا المؤمنون اخوَة فأَصلحوا بین أخویکم(626).
((مؤمنان برادر یکدیگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید)).
شاید ذات ذوالجلال ربوبی در بیان این اصل به این راز آفرینش که در قرآن نیز آمده نظر داشته است که:
انَّا خلقناکم من ذکر و أُنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان أکرمکم عند اللَّه اتقاکم(627).
((ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست) گرامی ترین شما نزد خداوند باتقواترین شما است)).
این که شما برادرید یک تذکار و یادآوری است؛ یعنی ریشه و سر این که خدا می گوید: انما المؤمنون اخوة تنبه به این است که شما از یک پدر و مادرید؛ ریشه و اصلتان به صلب یک انسان و رحم انسان دیگر بازمی گردد. بنابراین احساسی مشترک در شما نهفته است و آنچه باعث تفرقه و انشعاب به قبایل مختلف شده، اختلاف و تضاد در منافع بوده است. حال که با آمدن اسلام و با حاکمیت دین الهی همه شما زیر لوای یک عقیده و تحت حمایت یک انسان به نام پیامبر الهی قرار گرفته اید، برادرید و منافع شما، مشترک شده است و شما با یکدیگر اختلافی ندارید. این استظهاری است از آیات شریفه قرآن، که برادری مؤمنان یک امر قراردادی و مجعول نیست؛ بلکه امری اصیل و ریشه دار است. همه انسان ها با یکدیگر احساس اخوت و برادری و خواهری دارند؛ منتها آنچه باعث می شود این احساس از بین برود و به اختلافات و دشمنی ها منتهی شود، تضاد در منافع است؛ ولی وقتی همه زیر پرچم واحدی قرار گرفتند و در منافع اشتراک پیدا کردند،به فطرت اصلی خود بازمی گردند. بر همین اساس در طول اقامت پیامبر اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در مدینه، حرکت زیبای پیوند اخوت بین مسلمان ها توسط حضرت دوبار رخ می دهد.