سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

توصیه مولا امیرالمؤمنین علیه السلام در شناخت مسیر حق

در یکی از خطبه های ارزشمند نهج البلاغه مولا امیرالمؤمنین علیه السلام با یک بیان شیوا و زیبا می فرمایند:
انَّما بَدءُ وُقوعِ الفِتَنِ أَهوَاء تُتَّبِعُ و أَحکَام تُبتَدِعُ یُخَالَفُ فیها کتابُ اللَّه و یَتَولَّی علیها رِجَال رِجَالا عَلَی غیرِ دِینِ اللَّه فَلَو أَنَّ الباطِلَ خَلَصَ مِن مِزَاجِ الحَقِّ لم یَخفِ علی المُرتَادِینَ و لو أَنَّ الحقَّ خَلَصَ مِن لَبسِ البَاطل انَقَطَعَت عنهُ أَلسُنُ المُعانِدِینَ و لکِن یُؤخَذُ مِن هذَا ضِغثُ و مِن هذا ضِغث فیُمزَجانِ فهُنالِکَ یَستَولِی الشَّیطانُ علَی أَولِیَائِهِ و یَنجوُ الَّذین سَبَقَت لهم مِن اللَّه الحُسنی(609)(610).
((همانا آغاز پدید آمدن فتنه ها، پیروی از خواهش های نفسانی و نوآوری و بدعت در حکم های آسمانی است که کتاب خدا آن را نمی پذیرد، و گروهی از گروه دیگر یاری خواهد تا برخلاف دین خدا، اجرای آن را به عهده گیرد. پس اگر باطل با حقّ درنیامیزد، حقیقت جو آن را می شناسد، و اگر حقّ به باطل پوشیده نگردد، دشمنان را مجال طعنه زدن نماند. لیکن اندکی از این و آن گیرند، تا به هم درآمیزد و شیطان فرصت یابد و حیلت برانگیزد تا بر دوستان خود چیره شود. اما آن را که لطف حقّ دریافته باشد، نجات یابد و راه حقّ را به سر برد)).
ریشه انحرافات و فتنه ها در جوامع اسلامی، تمایلات و هواهای نفسانی عده ای است که برای تامین آمال و آرزوهای شخصی خود، دست به بدعت در دین می زنند و مطالبی را که مربوط به دین نیست، به نام دین جلوه می دهند.
احکامی که آنها می سازند، مستقیما مخالف احکام الهی و کتاب خدااست. متولی عده ای از مردم می شوند تا آنها را به نام دین خدا، از مسیر واقعی دین منحرف کنند. این خطر بسیار بزرگی است و این پدیده، دو عارضه بسیار سنگین برای جوامع اسلامی دارد:
عارضه اول این است که اگر حق به صورت واقعی نمایان شود، افرادی که طالب آنند به وادی گمراهی کشیده نمی شوند، اما افراد وسوسه گر، که در حقیقت دشمن مسیر صحیح بشریتند، از قالب و شکل و صورت ظاهری دین استفاده می کنند و کسانی را که به دنبال دین و حقیقت می گردند با همان قالب های به ظاهر دینی، به سمت خود جذب می کنند و محتوای باطل و انحرافی را در ذهن آنها القا می کنند و همین باعث انحراف می شود. بنابراین، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
اگر می شد باطل را به گونه ای نشان داد که حق و باطل از یکدیگر منفک و قابل تمیز بودند، افرادی که دنبال حقیقت می گردند، دچار انحراف نمی شدند.
عارضه دوم در تعبیر امیرالمؤمنین این گونه بیان شده است که اگر ما می توانستیم حقّ را آن گونه که هست عاری از لباسهای باطل، به مردم نشان بدهیم دیگر دست دشمنان از انحراف کوتاه می شد؛ منتها اهل باطل، این زیرکی را دارند که بخشی از باطل را انتخاب می کنند و بخشی از حقّ را و آنها را با هم می آمیزند و بعد از امتزاج، حقیقت مغلوب را به جوامع مختلف عرضه می کنند. آن وقت کسانی که آگاهی کافی ندارند، در مقابل این مولود جدید، که ممزوج و مخلوقی از حقّ باطل است، توان تشخیص و مقابله را از دست داده، دچار انحراف می شوند.
در کلمه مزج هم نکته ای نهفته است. در اصطلاح علم فیزیک، به ترکیب دو چیز که قابل جدا کردن است اختلاط گویند، اما امتزاج به حسب ظاهر جداکردنش کار بسیار مشکلی است. بنابراین امام علیه السلام در تعبیر خود از کلمه مزج استفاده فرموده اند؛ نه از تعبیر خلط.
به هر حال، اگر پدر و مادر می خواهند وظیفه خود را در حقّ فرزند خوب انجام دهند، باید همان گونه که از آغاز تولد واکسن های مختلف را برای جلوگیری از امراض ساری و خطرناک، به فرزند تزریق می کنند که در جسم او ایجاد مصونیت کند، باید برای ویروس ها و میکروب های مختلف اعتقادی نیز اهتمام کنند.
اگر این گونه شد هنگامی که در مقابل مسائل التقاطی قرار می گیرد، با قدرت مقاومت می کند و از اعتقادات خود دفاع می کند.

سفارشات امیرالمؤمنین علیه السلام به امام مجتبی علیه السلام

در نهج البلاغه، نامه بسیار طولانی و مبسوطی است که در صدر این نامه نوشته شده است که امام علیه السلام این نامه را هنگام بازگشت از جنگ صفین مرقوم فرموده اند. بهانه و مخاطب نامه، فرزند بزرگوارشان امام مجتبی علیه السلام است، ولی گویی این مطالب را به عنوان یک پدر برای همه فرزندان بیان فرموده است و اساسا، باید گفت امام مجتبی علیه السلام در این میان موضوعیت ندارد. او اشرف و اجل از این است که مخاطب این گونه سخنان قرار گیرد؛ چون او نیز خود دارای مقام عصمت است و معلم به تعلیمات الهی. ولی فرمایش های امیرالمؤمنین علیه السلام در این نامه، تذکارها، نصایح و مواعظ یک پدر پیر دنیا دیده و سرد و گرم چشیده روزگار است، هنگامی که احساس می کند عمرش به پایان رسیده و فرزندانش نزدیک او نشسته اند. می خواهد همه تجربیات پرحادثه خود را برای فرزندانش بیان کند. در تعبیری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در وصف امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است:
أنا و علی أبوا هذه الامّة(611).
((من و علی (علیه السلام) در حکم پدران این امت هستیم)).
یقینا همه پدران و مادران و همه فرزندان مسلمان و معتقد به ولایت اهل بیت علیهم السلام و شیعیان این معنا را قبول دارند که هیچ پدری دلسوزتر از وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام برای فرزندش نخواهد بود. بنابراین گزیده هایی از سخنان حضرت و نصایح امام علیه السلام را به فرزندش امام مجتبی علیه السلام به صورت کوتاه ذکر می کنیم.

1 - سفارش به تقوا و توجه به آخرت

حضرت می فرمایند:
مِنَ والِدِ الفَانِ المُقِرِّ لِلزَّمَانِ المُدَبِرِ العُمُرِ المُستَسلِمِ للدُّنیا السَّاکنِ مَسَاکنَ المَوتَی و الظَّاعنِ عنها غَدا الی المَولُودِ المُؤَمِّلِ مَا لا یُدرِکُ السَّالِکِ سَبیلَ مَن قَد هَلَکَ غَرَضِ الاَسقَام و رَهینَةِ الاَیَّامِ و رَمِیَّةِ المَصَائِبِ و عِبدِ الدُّنیا و تاجِرِ الغُرورِ،...، أَحیِ قَلبَکَ بِالمَوعِظَةِ و أَمِتهُ بالزَّهَادَةِ و قوه بِالیَقینِ و نَوِّرهُ بالحِکمَةِ و ذَلِّلهُ بِذِکرِ المَوتِ(612).
((از پدری که در آستانه فنا است و چیرگی زمان را پذیرا است، زندگی را پشت سر نهاده، تسلیم گردش روزگاران شده، نکوهش این جهاد کرده، و آرمنده در سرای مردگان، و فردا کوچنده از آن. به فرزندی که آرزومند چیزی است که به دست نیاید، رونده راهی است که به جهان نیستی درآید.
فرزندی که بیماری ها را نشانه است و در گرو گذشت زمانه. تیر مصیبت ها بدو پران است و خود دنیا را بنده گوش به فرمان و سوداگر فریب است... دلت را به اندرز زنده دار و به پارسایی بمیران، و به یقین نیرو بخش و به حکمت روشن گردان و با یاد مرگ خوارش ساز)).
حضرت این نامه را به عنوان پدری که عمری را سپری کرده، سرد و گرم روزگار را چشیده است و روزهای آخر حیات دنیا را می گذراند و به زودی در سکنای مردگان و گذشتگان مأوا می گیرد، به فرزندی که آرزوهای دست نایافته ای دارد و باید راه گذشتگان را طی کند، می نویسد.
در واقع همه ما مشمول این خطاب امیرالمؤمنین علیه السلام هستیم؛ به خصوص فرزندان، نوجوانان و جوانان ما باید به این مطالب امیرالمؤمنین علیه السلام خوب عنایت کنند. بعد از این که مقدماتی را بیان می فرمایند، اول فرزندان مسلمان را به موضوع تقوا و اعتصام به حبل اللَّه توصیه می فرمایند و بعد می فرمایند: هیچ واسطه و سببی بین انسان و خالقش استوارتر، محکم تر و ارزشمندتر از تقوا و پرهیز از گناه نیست.
قلب انسان مانند همه موجودات دیگر، اقبال و ادبار دارد و حیات و ممات. اگر انسان دچار دل مردگی و ضعف قلب شود، حیاتی را که این قلب به آن نیاز دارد، باید به وسیله موعظه تامین کند. قلب را با شنیدن موعظه و مطالعه مواعظ دیگران، زنده کند. اما گاهی قلب نیاز به مهار کردن دارد و مهار دل با زهد و دوری گزیدن از محرمات و منهیات الهی است.
پس وسیله رشد قلب و حیات و شادابی و طراوت دل، استماع مواعظ است و ابزار مهار آن، زهد و پرهیز از محرمات است و آنچه موجب تقویت دل و قلب است، یقین است.