سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

8 - پرهیز از غرور و تکبر

اگر صبور نباشی و در مصیبت ها و مشکلات دچار خودباختگی شوی، یا تن به ذلت دهی و با غرور و کبر به عکس العمل های نامناسب روی آوری، هر دو مذموم است. بنابراین قرآن این دو نکته را در کنار هم یادآوری کند.
و لا تصعر خدک للناس و لا تمش فی الارض مَرَحا(588).
((با بی اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو)).
بعضی انسان ها از یک روحیه زبون و ضعیفی برخوردارند که تن به ذلت می دهند و حقارت را می پذیرند و با ذلیل کردن نفس خود و تحقیر خود برای حل مشکلات اقدام می کنند. حال آن که به فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام تحمل ذلت در بخش کوچکی از زمان، هرگز توان برابری با عزت عمر همه دنیا را ندارد. یعنی نمی ارزد که انسان، آرامش، عزت و رفاه عمر دنیوی خود را با تحمل حتی لحظه ای ذلت معامله کند.
انسان به طور طبیعی دارای تمایلات و غرائزی است و رسیدن به همه آن امیال و اهداف سهل و آسان نیست. طبیعتا انسان ها نیز به طرق مختلفی بر مشکلات خود فائق می آیند.
ضعیف ترین انسان، کسی است که برای رفع مشکلات، نفس خود را ذلیل و کرامت انسانی خود را لگدمال امیال و آرزوهای دور و دراز می کند. برای رسیدن به هوس ها، ذلت و حقارت را می پذیرد و توجه نمی کند که مشکل همان هوس های زودگذر او و امیال و آرزوهای بزرگ و بی ارزش مادی است.
در روایتی از امام عسکری علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
ما أقبح بالمؤمن أن تکون له رغبة تُذِلُّهُ(589).
((چقدر برای یک انسان مؤمن قبیح است که میل و رغبت او را ذلیل و حقیر کند)).
اگر در جهان بایدت برتری - نباید به خود پست و دون بنگری
اگر خویشتن، پست بینی و خوار- دگر از کس امید عزت مدار
انسان فهیم و فکوری که به کرامت انسانی و بزرگواری نفس خود اهتمام دارد، هرگز برای وصول به اهدافش هرچند هم بزرگ باشد حاضر نخواهد بود کرامت و شخصیت انسانی خود را پایکوب و لگدمال کند.
والدین باید به این نکته توجه داشته باشند که از آغاز، درس عزت نفس، بزرگواری و کرامت انسانی را به کودک بیاموزند تا او برای حل مشکلات زندگی، با مقاومت، بردباری، تدبیر و اندیشه، تن به حقارت و ذلت ندهد و مشکل را نپذیرد. تن به ذلت دادن به معنای پذیرش مشکل و تسلیم شدن در مقابل موانع است.
انسان باید با سرانگشت اندیشه، عقل و تدبیر، گره مشکلات و موانع را باز کند. طبیعی است اگر انسانی برای وصول به امیال خود، تربیت های لازم را فرانگرفته است و تسلیم حقارت و ذلت شود، فاقد صلاحیت های یک انسان شایسته و وارسته خواهد بود که از نظر عمومی شایستگی لازم را برای احراز مناصب وزین اجتماعی از دست خواهد داد.
انسانی که هوای نفس، سیادت و ریاست موقت دنیارا در چشمش زیبا جلوه داده و او را اسیر مقام و منصب کرده، یا او را فریفته پول و مادیات نموده، طبیعی است که اگر به مقام و منصب یا به مادیات و پول هم دست یابد، مشکلات و موانع را با تحقیر نفسس و با پذیرش ذلت و بدون این که تدبیری به خرج دهد، حل کرده است.
انسانی که برای رسیدن به جاه و مقام، نفس خود را حقیر کرده و خواری و حقارت را پذیرفته، از منظر دیگران، انسانی شریف نخواهد بود. تسلط چنین فردی بر سکان کشتی یک جامعه، غرق کردن همه افراد آن اجتماع است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
زَوالُ الدُّوَلِ بِاصطناعِ السُّفَلِ(590).
((اعتبار اجتماعی یک امت، با گزینش و ریاست انسان های سفله و پست از بین می رود)).
در روایت دیگری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:
اذا ساد القوم فَاسِقُهُم و کان زعیم القوم أَذَلَّهم، و اکرم الرجل الفاسق فلینتظر البلاء(591).
((هرگاه در بین امتی گناهکار به بزرگی رسید و فرومایه به رهبری دست یافت و گناه پیشه بزرگ داشته شد، باید منتظر فرود آمدن بلا بود)).
بنابراین، والدین باید به این نکته توجه داشته باشند که عزت و توفیق فرزندشان، در تنبه دادن او به این نکته است که هرگز برای رسیدن به امیال و اهدافش، نباید کرامت انسانی خود را زیر پای بگذارد.
گفته شد که انسان در مواجهه با مشکلات، یا با حقارت و ذلت آنها را می پذیرد و یا به عکس العمل های ناهنجار و ناصواب متوسل می شود. به جای انتخاب شیوه صحیح، گرفتار غرور نابجا می شود و به اصطلاح علم اخلاق، به کبر و خودبزرگ بینی گرفتار می شود که از بزرگترین سیئات و زشتی های اخلاقی است.
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
کَفَی بِالمَرء غرورا أَن یَثِقَ بکُلّ ما تُسَوِّلُ له نفسه(592).
((یکی از علایم و مصادیق غرور این است که انسان، بافته ها و خیالات خود را باور کند)).
انسان از آن جا که حب ذات دارد، کمتر اتفاق می افتد که به زشتی ها و بدی های اخلاقی خود توجه کند، در نتیجه، خود را انسانی وارسته و شایسته می بیند. این وارستگی و شایستگی که ارمغان نفس است او را در مقابل مشکلات و حوادث زندگی به انزوا می کشاند. یا به درگیری با دیگران و تقاضاهای غیرمعقول، سوق می دهد که در هر حال نتیجه این روش، محرومیت است. امیرالمؤمنین علیه السلام در سخن دیگری فرمایند:
مَن سَأَلَ فَوقَ قدرِه استَحقَّ الحِرمَانَ(593).
((انسانی که بیش از استحقاق و شایستگی و نیاز خود، از دیگران متوقع باشد و بخواهد مشکلات زندگی او را دیگران حل و فصل کنند استحقاق محرومیت دارد)).
چنین کسی نمی تواند مشکل را حل کند و به مطلوب خود برسد. به جای اندیشه، تدبیر و به کارگیری نیروی عقلی که خداوند متعال به انسان ها داده است، به کبر، غرور و خودپسندی روی می آورد. در نتیجه، این غرور و کبر جلوی فکر و اندیشه انسان را می گیرد. در سخن دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که می فرمایند:
شر آفات العقل الکبر(594).
((یکی از بزرگ ترین و بدترین امراضی که دامن گیر عقل می شود، کبر است)).
خودباوری و خودپسندی انسان متکبر، مانع و ساتر عقل در مسیر یافتن راه حل های سنجیده است. وقتی چنین شد، نمی تواند به مطلوب و مراد خود دست یابد؛ چون از یک طرف راه سنجیده ای نیافته، از طرف دیگر کبر و غرور او را به درگیری و رویارویی با دیگران وا می دارد؛ چرا که تصور می کند دیگران مشکلات را برای او به وجود آورده اند.
انسانی که چنین روحیه ای دارد، از رسیدن به آرزوها، آمال و اهدافش محروم می شود. اگر به طور تصادف و اتفاق، به جایگاه و منصب مهمی دست یابد، به دلیل نکته ای که قبلا هم به آن اشاره شد، به خیال بافی روی می آورد. این خیال بافی و کبر، پرده ای روی عقل او می کشند و مانع فعالیت و توان عقلانی او می شوند. بنابراین، هرگز قادر بر اداره صحیح اموری که به او واگذار شده است، نخواهد بود. فرق نمی کند آن امور چه باشد؛ پست و ریاست بالا یا مسوولیت کوچکی در بخشی از اجتماع. به دلیل مشکلی که در اندیشه او به وجود آمده و نفس، او را دچار خیال پردازی کرده، بدون کمک گرفتن از عقل، تسلیم آن خیال های نفسانی شده است؛ بنابراین هرگز نمی تواند موفق باشد. این است که در اثر فشارهای درونی به دیگران ظلم و تعدی می کند.
متأسفانه اگر به اطرافمان نگاه کنیم، نمونه های روشنی از این افراد خطاکار و گرفتار به چنین ذهنیاتی را می یابیم. همچنین اگر به تاریخ مراجعه کنیم، مصادیق و موارد روشن بسیاری را می توانیم بیابیم که افرادی دارای این روحیه بوده و گرفتار نفس خود شده اند و از مردم انتظارات فوق العاده و بی جا داشته اند.
مثلا مهلب ابن ابی صفره یکی از استاندارانی است که از طرف بنی مروان در قسمتی از شامات حکومت می کرد. می گویند: روزی از محلی عبور می کرد که مدتی یکی از تربیت شدگان مکتب امام علیه السلام به آن منطقه تبعید شده بود و انسان های صالح و شایسته ای را تربیت کرده و یادگاران ارزشمندی از خود در خطه شامات به جای گذاشته بود. یکی از شاگردان او در مسیر حرکت جناب استاندار قرار گرفت.
برحسب تعلیمات انسانی و اسلامی خود به استاندار توجهی نکرد. انسانی که گرفتار نفسانیات است از سلام نکردن فردی که در دایره حکومتی او زندگی می کند، خیلی آزرده می شود. بنابراین او را مخاطب قرار داد که آیا مرا شناختی و اعتنا نکردی؟ او هم برای این که وی را تحقیر کند، در جواب سوال او گفت:
بلی أعرفک أوّلُک نطفة قَذِرَة و آخرک جیفَة مَذِرَة و أنتَ بین ذلک تَحمِلُ عَذَرَة(595).
((تو انسانی هستی که در آغاز چند قطره آب نجس بودی و در پایان نیز مرداری نجس خواهی بود و در میان این دو هم حمال و نگه دارنده نجاستی!)).
با این سخن کوتاه، او را تنبه داد. در حالات ملهب ابن ابی صفره نوشته اند که با این سخن متنبه شد و دست از کبر و غرور بی جا برداشت و این شکست او را بیدار کرد.
بنابراین می توان گفت: چه بسا شکست های زندگی، انسان را بیدار کند. ولی برای این که در اجتماع شکست دامن گیر انسان نشود، والدین باید فرزند را تربیت کنند؛ قبل از آن که اجتماع او را تربیت کند.
دسته ای دیگر، انسان های شرأفت مندی اند که هیچ حادثه ای، جایگاه، پست، مقام و منصبی، آنها را از مسیر صحیح منحرف نمی کند. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
ذوالشرفِ لا تَبطَرَهُ منزلة نالَها و ان عَظُمَت کالجبل الَّذی لا تُزَعزِعُه الریاح(596).
انسان های شریف هرگز در مقابل نعمت های گذرای دنیوی لغزش پیدا نمی کنند؛ اگرچه آن نعمت ها خیلی هم بزرگ باشند. اگر عالی ترین مقام اجتماعی را پیدا کنند، هرگز این مقام باعث کبر و خودبزرگ بینی آنها نمی شود. و اگر کلان ترین و عظیم ترین سرمایه های دنیا را به دست آورند، هرگز در مقابل این نعمت های مادی خود را نمی بازند. مثل کوهی که در مقابل تندبادها می ایستند، هرگز در او تغییر و تحول ایجاد نمی شود.
در روایت دیگری از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
المؤمن کالجبل لا تُحَرِّکُهُ العواصف(597).
روح انسان مؤمن، مانند کوه استوار است و حوادث روزمره دنیوی نمی تواند او را حرکت داده و تغییر و تحولی در او ایجاد کنند.
عواصف به معنای بادهای تندی است که به طور طبیعی در عالم آفرینش وجود دارد. این بادهای تند درخت وجود را می شکنند و به انسان ها لطمه می زنند، گاه ساختمان ها را ویران می کنند، اما هرگز، نمی توانند کوه را جابه جا کنند.

9 - میانه روی در امور

واقصد فی مشیتک واغضض من صوتک(598).
((پسرم! در راه رفتن، اعتدال را رعایت کن؛ و از صدای خود بکاه و هرگز فریاد مزن)).
به نظر می رسد که، تنها معنا و مفهوم لغوی آیه موردنظر نیست؛ یعنی در این که لقمان به فرزندش می گوید: در حرکتت میانه رو باش، در راه رفتن نه سرعت به خرج بده و نه کند حرکت کن، سخن که می گویی صدایت را به فریاد بلند نکن، یقینا کنایه از این است که در مسیر زندگی و حرکت به سوی مطلوب و صدا کردن و طلبیدن محبوب، هرگز دچار افراط نشو؛ از تندروی و سرعت و از فریاد بپرهیز.
انسان در تلاش برای دستیابی به اهداف در نقطه آغازی ایستاده است؛ گاه برای رسیدن به مقصود باید راهی را بپیماید، گاه نیز می تواند از همان نقطه، مطلوب و محبوب را به سوی خود فراخواند.
کسی می تواند به وسیله هر یک از این دو شیوه حرکت کند و یا صدا زدن به مراد خود نائل شود که طریق اعتدال پیشه کند؛ وگرنه با تندروی، خسته، وامانده و ناتوان می شود. یا به جای فراخوانی، با فریاد و نعره گوش خراش، مطلوب و محبوب را فراری می دهد.
والدین، از آغاز باید به عنوان یک اصل مهم، اعتدال در رفتار و منش را به فرزند بیاموزند. راه آموزش هم استفاده از علاقه مندی های کودک است. اعتدال و میانه روی یک توصیه همیشگی و همگانی در همه امور زندگی است. از امور شخصی گرفته تا امور عبادی و اقتصادی. نه آنقدر تند برود که در راه بماند و نه آن چنان سستی و قصور کند که زمان بگذرد و مطلوب بگریزد.
اصولی که در آیات کریمه قرآن از زبان لقمان حکیم در سوره مبارکه لقمان آمده، به پایان رسید. با دقت در این اصول که با کلمه یا بُنَی شروع می شود و همراه با نوعی ملاطفت و نرمش است درمی یابیم در این اصول، به آنچه که یک انسان باید برای وصول به موفقیت ها و لذایذ دنیوی و سعادت اخروی بداند، اشاره شده است.
در پایان این نکات آموزشی که از آیات شریفه قرآن و از زبان لقمان حکیم ذکر شد، لازم می دانم توصیه مهمی را به والدین محترم بنمایم که امروز به خصوص در شرایط اجتماعی ما، مساله تربیت فرزند با شرایط گذشته بسیار متفاوت است.
والدین محترم و به خصوص جوانان عزیز ما اعم از دختر و پسر، وظیفه دارند قبل از فرزنددار شدن، اصول و شیوه های تربیت فرزند را فرابگیرند. تصور نکنند که خود بدون حساب و کتاب رشد کرده اند و والدین در مورد آنها زحمتی نکشیده اند. اگر امروز در جامعه، شاهد دوام و بقای سلسله ای از سنت های اعتقادی و اصول اخلاقی هستیم، حاصل زحمات، اجداد، پدران و مادران ما است.
بنابراین، ضمن قدردانی و قدرشناسی از آنها، قصور و مسامحه در فراگیری روش های آموزشی و نگهداری و صیانت از فرزند، قابل توجیه نخواهد بود.
در بعضی از روایات و آیات کریمه قرآن، حقوق دیگران هم برای فرزند ذکر شده که با تأمل در آنها، در می یابیم که مصادیقی از اصولی است که ذکر شد هر چند بعضی از آنها مربوط به جنبه های جسمانی تربیت فرزند است که سعی می کنیم به آنها اشاره کنیم؛ رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم می فرمایند:
من حَقُّ الوَالِدِ علی والِدِهِ ثَلاثَة یُحَسِّنَ اسمه و یُعَلِّمُهُ الکتابةَ و یُزَوِّجُهُ اذا بلغ(599).
((حقّ فرزند بر پدر آن است که نام نیکویی برای او انتخاب کند و در تعلیم آداب و سنن اخلاقی صحیح و اجتماعی او بکوشد و به او قرآن بیاموزد)).
حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند:
حَقُّ الوَلَدِ علی والِدِهِ أَن یُحَسِّنَ اسمَهُ و یُحَسِّنَ أَدبهُ و یُعَلِّمُهُ القرآن(600).
((حق فرزند بر پدر آن است که نام نیکویی برای او انتخاب کند و در تعلیم آداب و سنن اخلاقی صحیح و اجتماعی او بکوشد و به او قرآن بیاموزد)).
روایت دیگری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:
حقّ الولد علی الوالد أن یُعَلِّمُهُ الکتابَةَ و السِّباحةَ والرَّمیَ(601).
((از جمله حقوق فرزند بر پدر این است که به او خواندن و نوشتن، شنا کردن و تیراندازی بیاموزد)).
از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:
مِن حَقّ الولد علی الوالد أن یُحَسِّنَ أَدَبه و یُحَسِّنَ اسمه(602).
((حقّ فرزند بر پدر آن است که او را نیکو تربیت کند و نام نیکو بر او نهد)).
از مجموع این روایات چند حقّ برای فرزند استفاده می شود:
امر اول، نام گذاری مطلوب و صحیح که در حقّ مادر از آن سخن گفتیم. نکته مهم و قابل توجهی که در آن مباحث به آن اشاره کردیم، این بود که نام فرزند باید جنبه تربیتی داشته و در او احساس عزت بیافریند.
امر دوم، توجه به تربیت صحیح در آداب و رسوم اخلاقی و اجتماعی است که در این موضوع هم بحث بسیار مفصَّلی مطرح شد.
امر سوم، مساله اهتمام والدین به تعلیم و آموزش علوم و دانش های روز به فرزند است.
امر چهارم، اهتمام به جنبه های جسمانی فرزند است.
امر پنجم، کمک والدین در تشکیل خانواده و تزویج فرزندان دختر و پسر.

نکات قابل توجه در تربیت فرزند

در پایان مباحث این حق، تذکر نکاتی چند، خالی از فایده نیست: