سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

6 - صبر بر مصائب

ششمین اصلی که در آیات کریمه قرآن، از زبان لقمان حکیم به عنوان یک اصل ارزشمند مطرح شده است و والدین باید فرزند را با آن آشنا کنند صبر بر مصائب است:
واصبر علی ما أصابک(577).
((در برابر مصائبی که به تو می رسد شکیبا باش)).
کودک باید بداند در طول زندگی، با شرایط بسیار متغیر و گوناگون برخورد خواهد کرد. برای او هم سرور و شادمانی پیش خواهد آمد و هم شرایط سخت و دشوار. کودک باید بیاموزد، در مقابل مشکلات و مصیبت های زندگی، دچار خودباختگی نشود و از صحنه اجتماع نگریزد و گوشه انزوا اختیار نکند که عکس العمل های نامناسب دست نزند و آلوده نشود.
اگر در این مختصر نمی گنجید توصیه های آخر امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندشان امام مجتبی و سیدالشهدا علیه السلام را نقل می کردیم تا ارزش والای این سخنان، خوب روشن شود. در یکی از این توصیه ها، امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندشان سیدالشهدا علیه السلام می فرمایند:
یا بُنَیَّ! مِن کُنُوز الایمان الصبر علی المصائب(578).
((فرزندم! یکی از گنجینه های ارزشمند ایمان، صبر بر مصیبت است)).
حضرت توصیه می کنند که مبادا در مقابل مشکلات و مصائبی که غیرقابل پیش بینی است و به طور طبیعی پیش می آید، از خودت ضعف نشان دهی و از مقابل آنها بگریزی! به طور کلی طبیعت خلقت همراه با رنج و محنت و مشقت دنیوی است.
در یکی دیگر از تعبیرات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره دنیا آمده است:
دار بالبلاء محفوفَة(579).
((دنیا خانه مصیبت و مشکلات و دار ابتلائات و سختی ها است)).
و همچنین می فرمایند:
ان الدُّنیا دار أوّلها عَناء و آخرها فناء(580).
((دنیا با رنج و مشقت برای هر انسانی شروع می شود و با مرگ و فنا هم به پایان می رسد)).
قرآن کریم به این نکته تنبه زیبایی داده است:
وَلَنَبلُوَنَّکم بِشَی ء مِنَ الخوف و الجوع و نَقص مِنَ الاَموال و الاَنفُس و الثَّمَرات و بَشِّرِ الصَّابرین(581).
((قطعا همه شما را با چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش در مال ها و جان ها و میوه ها آزمایش می کنیم. و به استقامت کنندگان بشارت ده)).
منظور آیه کریمه این است که خداوند انسان را با شرایط و حوادث مختلفی می آزماید. سختی ها و مشکلات مراحل آزمونی است که در زندگی برای انسان پیش می آید. فرار از این آزمون، برای هیچ انسانی، هنر و توانایی تلقی نمی شود.
خدا در ناموس خلقت دنیا چنین مقدر فرموده است که انسان ها گاهی با خوف و هراس مواجه شوند؛ گاهی با مصیبت گرسنگی مواجه شوند؛ گاهی در آنچه که جمع آوری کرده اند، نقص پدید آید؛ و گاهی عزیزانی که به آنها وابسته هستند؛ مانند پدر، مادر، فرزند، ارحام و اقارب نزدیک و یا دوستان خود را از دست بدهند و گاه ثمره یک عمر تلاش و زحمت آنها در اثر یک حادثه کوچک از بین برود.
ولنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثّمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مُصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون أولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون(582).
((قطعا همه شما را با چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش در مال ها و جان ها و میوه ها آزمایش می کنیم. و به استقامت کنندگان بشارت ده. آنها که هرگاه مصیبتی به ایشان می رسد، می گویند: ما از آن خداییم و به سوی او بازمی گردیم. اینها، کسانی هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدایت یافتگان هستند)).
همان طور که قرآن وعده داده این آزمون ها و مصائب قطعی است. علاوه بر آن، تجربه زندگی دنیوی نیز آن را ثابت می کند که چنین بوده، هست و در آینده همچنان خواهد بود. حال اگر انسان با این حوادث مواجه شد، چه باید بکند؟ آیا باید به کلی صحنه زندگی را ترک کند و گوشه انزوا اختیار کند؟ یا باید بر مصیبت ها صبر کند و این حوادث را مردانه و با کمال شهامت، اقتدار و اتکال به نفس تحمل کند و از سر بگذراند.
قرآن برای مقاومت و ایستادگی در مقابل مشکلات، احساس ضعف نکردن و خود را نباختن وعده عجیبی می دهد: به صابران بشارت بده! صابران کسانی اند که در مقابل مشکلات خم به ابرو نمی آورند و می گویند آنچه ما داشته ایم داده های الهی است. آنچه که از دست رفته است، اقتضای مصلحت الهی است. آنها هرگز به خاطر این حوادث از انجام وظایف انسانی و ایمانی خود دریغ نمی ورزند. اگر آنها چنین کردند، در سایه اتخاذ این شیوه، خدا درود و رحمتش را بر آنها نازل خواهد کرد. اینها رستگاران حقیقی و واقعی اند.
بنابراین، خداوند متعال فضیلت و منقبت عظیمی برای صابران در مقابل مشکلات و مصائب طبیعی زندگی مقرر فرموده است که این مقام و منزلت همان مقام و منزلتی است که خداوند متعال برای پیام آور و رسول خود در قرآن ذکر می کند:
انّ اللَّه و ملائکتَهُ یُصَلُّون علی النَّبِی یا أیها الَّذین آمنوا صَلُّوا علیه و سلِّموا تسلیما(583).
((خدا و ملائکه او بر پیامبر درود می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید، بر او درود و سلام فرستید و کاملا تسلیم فرمان او باشید)).
در آیه مورد بحث هم می فرماید افراد صابر و مقاوم در مقابل مشکلات و مصائب زندگی، مشمول درود الهی اند:
أولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمَة(584).
((اینان کسانی اند که مشمول صلوات و رحمت پروردگارشان قرار می گیرند)).
از مجموعه این مطالب، به این نتیجه می رسیم که چون خلقت و طبیعت حیات دنیوی انسان، با مصیبت ها و مشکلات گره خورده است. پدر و مادر باید فرزند را به این مساله انس بدهند، که مبادا به خاطر عدم اطلاع و آگاهی از حوادث زندگی، احساس حقارت و ترس و ضعف کند.
وقتی کودک با خانواده است و از حمایت والدین برخوردار است، معمولا درگیر مسائل زندگی نیست، اما زمانی که پا را از محیط خانواده بیرون گذاشت و به محیط اجتماع، که از مدرسه و کلاس آغاز می شود تا دوران جوانی و بزرگسالی، وارد شد، گاه با مصائب و مشکلاتی برخورد می کند که احساس حقارت، ضعف و خودباختگی می کند. به همین دلیل میدان را خالی می کند. باید به او توجه داد که انسان باید مقاوم و صبور باشد. در روایتی از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که می فرمایند:
المؤمن الّذی یُخَالط النَّاس و یَصبِر علی أذاهم أعظم أجرا مِنَ الَّذی لا یُخالِطهم و لا یَصبر علی أذاهم(585).
((انسان مؤمنی که با مردم معاشرت می کند و بر مشکلات معاشرت اجتماعی صبر کرده و پذیرای آنها است، به مراتب اجر و پاداشش نزد پروردگار بالاتر از مؤمنی است که گوشه انزوا اختیار کرده و از صحنه اجتماع گریخته است یا در اجتماع است، اما صبر بر مشکلات ندارد)).
این نکاتی است که والدین باید به فرزند بیاموزند و به آگاهی دهند که آینده زندگی او با مشکلات، گره خورده است و راه غلبه بر مشکلات، گریز از اجتماع نیست؛ بلکه صبر است.
معنای دیگر صبر، حفظ حریم های شرعی و قانونی در رویارویی با مشکلات است.
ممکن است کودک در هنگام روبرو شدن با مشکلات به خاطر عدم آشنایی از خود عکس العمل های نامناسبی نشان بدهد؛ مثلا دست به خلاف شرع یا قانون بزند و به طور طبیعی در این موارد، یک انسان متخلف، متمرد، بدچهره شناخته شده و از لذایذ زندگی دنیوی و سعادت اخروی محروم می شود. جالب این است که خداوند در پایان همان آیه قبل فرماید:
واصبر علی ما أصابک انَّ ذلک مِن عَزم الامور(586).
((در برابر مصیبت هایی که به تو می رسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است)).

7 - معاشرت با مردم

بعد از بیان این اصل، قرآن اصول چهارگانه دیگری را بیان می کند که همه آنها متفرع بر اصل صبر و مقاومت در مقابل مشکلات است. چون اگر انسان این اصل را سرلوحه زندگی خود قرار ندهد، در زندگی، انسانی مردم گریز خواهد بود.
یعنی فردی خواهد بود که از اجتماع و معاشرت و اختلاطهای طبیعی زندگی فرار خواهد کرد. یا در مقابل حوادث و مشکلات تسلیم شده، با اتخاذ روش های مذموم و ناپسند با مشکلات کنار خواهد آمد.
قرآن برای توجه انسان ها به این نکته های دقیق اخلاقی و حفظ کرامت و حرمت انسانی این مطالب را ذکر می فرماید.
و لا تُصَعِّر خَدَّکَ للنَّاس(587).
((با بی اعتنایی از مردم روی مگردان)).

8 - پرهیز از غرور و تکبر

اگر صبور نباشی و در مصیبت ها و مشکلات دچار خودباختگی شوی، یا تن به ذلت دهی و با غرور و کبر به عکس العمل های نامناسب روی آوری، هر دو مذموم است. بنابراین قرآن این دو نکته را در کنار هم یادآوری کند.
و لا تصعر خدک للناس و لا تمش فی الارض مَرَحا(588).
((با بی اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو)).
بعضی انسان ها از یک روحیه زبون و ضعیفی برخوردارند که تن به ذلت می دهند و حقارت را می پذیرند و با ذلیل کردن نفس خود و تحقیر خود برای حل مشکلات اقدام می کنند. حال آن که به فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام تحمل ذلت در بخش کوچکی از زمان، هرگز توان برابری با عزت عمر همه دنیا را ندارد. یعنی نمی ارزد که انسان، آرامش، عزت و رفاه عمر دنیوی خود را با تحمل حتی لحظه ای ذلت معامله کند.
انسان به طور طبیعی دارای تمایلات و غرائزی است و رسیدن به همه آن امیال و اهداف سهل و آسان نیست. طبیعتا انسان ها نیز به طرق مختلفی بر مشکلات خود فائق می آیند.
ضعیف ترین انسان، کسی است که برای رفع مشکلات، نفس خود را ذلیل و کرامت انسانی خود را لگدمال امیال و آرزوهای دور و دراز می کند. برای رسیدن به هوس ها، ذلت و حقارت را می پذیرد و توجه نمی کند که مشکل همان هوس های زودگذر او و امیال و آرزوهای بزرگ و بی ارزش مادی است.
در روایتی از امام عسکری علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
ما أقبح بالمؤمن أن تکون له رغبة تُذِلُّهُ(589).
((چقدر برای یک انسان مؤمن قبیح است که میل و رغبت او را ذلیل و حقیر کند)).
اگر در جهان بایدت برتری - نباید به خود پست و دون بنگری
اگر خویشتن، پست بینی و خوار- دگر از کس امید عزت مدار
انسان فهیم و فکوری که به کرامت انسانی و بزرگواری نفس خود اهتمام دارد، هرگز برای وصول به اهدافش هرچند هم بزرگ باشد حاضر نخواهد بود کرامت و شخصیت انسانی خود را پایکوب و لگدمال کند.
والدین باید به این نکته توجه داشته باشند که از آغاز، درس عزت نفس، بزرگواری و کرامت انسانی را به کودک بیاموزند تا او برای حل مشکلات زندگی، با مقاومت، بردباری، تدبیر و اندیشه، تن به حقارت و ذلت ندهد و مشکل را نپذیرد. تن به ذلت دادن به معنای پذیرش مشکل و تسلیم شدن در مقابل موانع است.
انسان باید با سرانگشت اندیشه، عقل و تدبیر، گره مشکلات و موانع را باز کند. طبیعی است اگر انسانی برای وصول به امیال خود، تربیت های لازم را فرانگرفته است و تسلیم حقارت و ذلت شود، فاقد صلاحیت های یک انسان شایسته و وارسته خواهد بود که از نظر عمومی شایستگی لازم را برای احراز مناصب وزین اجتماعی از دست خواهد داد.
انسانی که هوای نفس، سیادت و ریاست موقت دنیارا در چشمش زیبا جلوه داده و او را اسیر مقام و منصب کرده، یا او را فریفته پول و مادیات نموده، طبیعی است که اگر به مقام و منصب یا به مادیات و پول هم دست یابد، مشکلات و موانع را با تحقیر نفسس و با پذیرش ذلت و بدون این که تدبیری به خرج دهد، حل کرده است.
انسانی که برای رسیدن به جاه و مقام، نفس خود را حقیر کرده و خواری و حقارت را پذیرفته، از منظر دیگران، انسانی شریف نخواهد بود. تسلط چنین فردی بر سکان کشتی یک جامعه، غرق کردن همه افراد آن اجتماع است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
زَوالُ الدُّوَلِ بِاصطناعِ السُّفَلِ(590).
((اعتبار اجتماعی یک امت، با گزینش و ریاست انسان های سفله و پست از بین می رود)).
در روایت دیگری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:
اذا ساد القوم فَاسِقُهُم و کان زعیم القوم أَذَلَّهم، و اکرم الرجل الفاسق فلینتظر البلاء(591).
((هرگاه در بین امتی گناهکار به بزرگی رسید و فرومایه به رهبری دست یافت و گناه پیشه بزرگ داشته شد، باید منتظر فرود آمدن بلا بود)).
بنابراین، والدین باید به این نکته توجه داشته باشند که عزت و توفیق فرزندشان، در تنبه دادن او به این نکته است که هرگز برای رسیدن به امیال و اهدافش، نباید کرامت انسانی خود را زیر پای بگذارد.
گفته شد که انسان در مواجهه با مشکلات، یا با حقارت و ذلت آنها را می پذیرد و یا به عکس العمل های ناهنجار و ناصواب متوسل می شود. به جای انتخاب شیوه صحیح، گرفتار غرور نابجا می شود و به اصطلاح علم اخلاق، به کبر و خودبزرگ بینی گرفتار می شود که از بزرگترین سیئات و زشتی های اخلاقی است.
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
کَفَی بِالمَرء غرورا أَن یَثِقَ بکُلّ ما تُسَوِّلُ له نفسه(592).
((یکی از علایم و مصادیق غرور این است که انسان، بافته ها و خیالات خود را باور کند)).
انسان از آن جا که حب ذات دارد، کمتر اتفاق می افتد که به زشتی ها و بدی های اخلاقی خود توجه کند، در نتیجه، خود را انسانی وارسته و شایسته می بیند. این وارستگی و شایستگی که ارمغان نفس است او را در مقابل مشکلات و حوادث زندگی به انزوا می کشاند. یا به درگیری با دیگران و تقاضاهای غیرمعقول، سوق می دهد که در هر حال نتیجه این روش، محرومیت است. امیرالمؤمنین علیه السلام در سخن دیگری فرمایند:
مَن سَأَلَ فَوقَ قدرِه استَحقَّ الحِرمَانَ(593).
((انسانی که بیش از استحقاق و شایستگی و نیاز خود، از دیگران متوقع باشد و بخواهد مشکلات زندگی او را دیگران حل و فصل کنند استحقاق محرومیت دارد)).
چنین کسی نمی تواند مشکل را حل کند و به مطلوب خود برسد. به جای اندیشه، تدبیر و به کارگیری نیروی عقلی که خداوند متعال به انسان ها داده است، به کبر، غرور و خودپسندی روی می آورد. در نتیجه، این غرور و کبر جلوی فکر و اندیشه انسان را می گیرد. در سخن دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که می فرمایند:
شر آفات العقل الکبر(594).
((یکی از بزرگ ترین و بدترین امراضی که دامن گیر عقل می شود، کبر است)).
خودباوری و خودپسندی انسان متکبر، مانع و ساتر عقل در مسیر یافتن راه حل های سنجیده است. وقتی چنین شد، نمی تواند به مطلوب و مراد خود دست یابد؛ چون از یک طرف راه سنجیده ای نیافته، از طرف دیگر کبر و غرور او را به درگیری و رویارویی با دیگران وا می دارد؛ چرا که تصور می کند دیگران مشکلات را برای او به وجود آورده اند.
انسانی که چنین روحیه ای دارد، از رسیدن به آرزوها، آمال و اهدافش محروم می شود. اگر به طور تصادف و اتفاق، به جایگاه و منصب مهمی دست یابد، به دلیل نکته ای که قبلا هم به آن اشاره شد، به خیال بافی روی می آورد. این خیال بافی و کبر، پرده ای روی عقل او می کشند و مانع فعالیت و توان عقلانی او می شوند. بنابراین، هرگز قادر بر اداره صحیح اموری که به او واگذار شده است، نخواهد بود. فرق نمی کند آن امور چه باشد؛ پست و ریاست بالا یا مسوولیت کوچکی در بخشی از اجتماع. به دلیل مشکلی که در اندیشه او به وجود آمده و نفس، او را دچار خیال پردازی کرده، بدون کمک گرفتن از عقل، تسلیم آن خیال های نفسانی شده است؛ بنابراین هرگز نمی تواند موفق باشد. این است که در اثر فشارهای درونی به دیگران ظلم و تعدی می کند.
متأسفانه اگر به اطرافمان نگاه کنیم، نمونه های روشنی از این افراد خطاکار و گرفتار به چنین ذهنیاتی را می یابیم. همچنین اگر به تاریخ مراجعه کنیم، مصادیق و موارد روشن بسیاری را می توانیم بیابیم که افرادی دارای این روحیه بوده و گرفتار نفس خود شده اند و از مردم انتظارات فوق العاده و بی جا داشته اند.
مثلا مهلب ابن ابی صفره یکی از استاندارانی است که از طرف بنی مروان در قسمتی از شامات حکومت می کرد. می گویند: روزی از محلی عبور می کرد که مدتی یکی از تربیت شدگان مکتب امام علیه السلام به آن منطقه تبعید شده بود و انسان های صالح و شایسته ای را تربیت کرده و یادگاران ارزشمندی از خود در خطه شامات به جای گذاشته بود. یکی از شاگردان او در مسیر حرکت جناب استاندار قرار گرفت.
برحسب تعلیمات انسانی و اسلامی خود به استاندار توجهی نکرد. انسانی که گرفتار نفسانیات است از سلام نکردن فردی که در دایره حکومتی او زندگی می کند، خیلی آزرده می شود. بنابراین او را مخاطب قرار داد که آیا مرا شناختی و اعتنا نکردی؟ او هم برای این که وی را تحقیر کند، در جواب سوال او گفت:
بلی أعرفک أوّلُک نطفة قَذِرَة و آخرک جیفَة مَذِرَة و أنتَ بین ذلک تَحمِلُ عَذَرَة(595).
((تو انسانی هستی که در آغاز چند قطره آب نجس بودی و در پایان نیز مرداری نجس خواهی بود و در میان این دو هم حمال و نگه دارنده نجاستی!)).
با این سخن کوتاه، او را تنبه داد. در حالات ملهب ابن ابی صفره نوشته اند که با این سخن متنبه شد و دست از کبر و غرور بی جا برداشت و این شکست او را بیدار کرد.
بنابراین می توان گفت: چه بسا شکست های زندگی، انسان را بیدار کند. ولی برای این که در اجتماع شکست دامن گیر انسان نشود، والدین باید فرزند را تربیت کنند؛ قبل از آن که اجتماع او را تربیت کند.
دسته ای دیگر، انسان های شرأفت مندی اند که هیچ حادثه ای، جایگاه، پست، مقام و منصبی، آنها را از مسیر صحیح منحرف نمی کند. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
ذوالشرفِ لا تَبطَرَهُ منزلة نالَها و ان عَظُمَت کالجبل الَّذی لا تُزَعزِعُه الریاح(596).
انسان های شریف هرگز در مقابل نعمت های گذرای دنیوی لغزش پیدا نمی کنند؛ اگرچه آن نعمت ها خیلی هم بزرگ باشند. اگر عالی ترین مقام اجتماعی را پیدا کنند، هرگز این مقام باعث کبر و خودبزرگ بینی آنها نمی شود. و اگر کلان ترین و عظیم ترین سرمایه های دنیا را به دست آورند، هرگز در مقابل این نعمت های مادی خود را نمی بازند. مثل کوهی که در مقابل تندبادها می ایستند، هرگز در او تغییر و تحول ایجاد نمی شود.
در روایت دیگری از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
المؤمن کالجبل لا تُحَرِّکُهُ العواصف(597).
روح انسان مؤمن، مانند کوه استوار است و حوادث روزمره دنیوی نمی تواند او را حرکت داده و تغییر و تحولی در او ایجاد کنند.
عواصف به معنای بادهای تندی است که به طور طبیعی در عالم آفرینش وجود دارد. این بادهای تند درخت وجود را می شکنند و به انسان ها لطمه می زنند، گاه ساختمان ها را ویران می کنند، اما هرگز، نمی توانند کوه را جابه جا کنند.