سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

آثار تربیت مثبت

این توصیه عمیق امیرالمؤمنین علیه السلام برخاسته از یک تفکر دقیق و حساب شده ای است که در سراسر زندگی شخصی و سیاسی امیرالمؤمنین علیه السلام متجلی است؛ یعنی این سخن و این مفهوم دقیق تربیتی، سخن کسی است که خود پیشگام مبارزه با جمود، واپس گرایی و تحجر است و این نکته در سراسر زندگی شخصی و حتی در حساسترین شرایط سیاسی زندگی حضرت به چشم می خورد. مثلا یکی از مقاطع حساس زندگی سیاسی امیرالمؤمنین علیه السلام ماجرای شورا است. وقتی که خلیفه دوم در بستر مرگ قرار می گیرد و دستور به تشکیل شورا می دهد، عده ای از آنان که در شورا جمع شده اند، دست خود را به سمت امیرالمؤمنین علیه السلام دراز می کنند و می گویند:
أبایعک علی کتاب اللَّه و سُنَّة رسوله صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و سیرةِ الشّیخین، فقال: بل علی کتاب اللَّه و سُنَّة رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم واجتهاد رأیی(559).
((بر اساس کتاب خدا و سیره رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و همچنین سیره شیخین با تو بیعت می کنیم. حضرت فرمودند: من حاضر به بیعتم؛ کتاب خدا و سنت رسول خدا صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم را قبول دارم - چرا که این چهارچوبه ای است که نباید از آن تخلف کرد و محدوده ای است که نباید از آن پا بیرون گذاشت. اما سیره شیخین چیزی نیست که مرا مقید کند. من بعد از این - علاوه بر کتاب و سنت، - گاه به اجتهاد و تشخیص خود نیز عمل خواهم کرد و بر این اساس بیعت شما را می پذیرم)).
نکته این است که از افرادی در جامعه یک چهره مقدس ساخته می شود؛ تا جایی که کسی به خود اجازه نمی دهد برخلاف سیره و روش آنها عمل کند؛ در حالی که اگر سیره و روش ایشان را در زمان خود صحیح بدانیم که ما در مثال فوق آن را قبول نداریم به اقتضای شرایط زمانی بوده است؛ نه این که برگرفته از وحی الهی باشد و غیرقابل تغییر.
در چنین شرایطی که شهامت نوگرایی، رشد و تعالی از افراد سلب می شود حضرت در مقابل این پدیده خطرناک، شدیدا مقاومت می کنند.
از سیره حضرت در سراسر عمر شریفشان استفاده می کنیم که نباید فرزند را در حصار آداب و سنن حاکم زمانی به گونه ای محدود کنیم که جرات سنت شکنی و نوگرایی نداشته باشد. آداب و سنن حاکم نباید مانع رشد و تعالی او شوند و یا او بر اساس سنن گذشته تربیت شود. به گونه ای که وقتی وارد جامعه جدید می شود، با مسائل جدید کاملا بیگانه باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند که اگرچه بپذیریم شیخین در زمان خود بر حسب مصالح زمانی، راه و روشی را انتخاب کرده اند، بعد از گذشت چندسال دلیلی وجود ندارد که من همان راه و روش را تعقیب کنم! با توجه به منابع و سرچشمه های وحی که در اختیار من است، به اجتهاد و رأی خود عمل می کنم.
نکته دیگری که در سیره امیرالمؤمنین علیه السلام می توان مشاهده کرد، این است که به همان میزان که حضرت خود را در حصار زمان، محصور نمی کند، انسان متهتک و سنت شکنی هم نیست. انسانی نیست که مثل طرف مقابل خود، به همه اصول پذیرفته شده عقلی پشت پا بزند.

آثار تربیت منفی

وقتی انسان به زندگی مخالفان حضرت مراجعه می کند، ارزش رفتار و روش امیرالمؤمنین علیه السلام بیشتر روشن می شود. امیرالمؤمنین علیه السلام مثل معاویه متهتک و سنت شکن نیست. اگر به دستاورد این دو مکتب و تربیت شدگان این دو مدرسه توجه کنیم مقصود و مراد ما از این مطلب روشن می شود.
یکی از افراد تربیت شده مکتب تحجر عبداللَّه بن عمر فرزند خلیفه دوم است که در مکتب جمود و واپس گرایی تربیت شده است. وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از گذشت بیست و پنج سال از ارتحال رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به خلافت می رسند، این شخص به بهانه این که امیرالمؤمنین علیه السلام به سنت و سیره گذشتگان اعلام وفاداری نکرده است، از بیعت با حضرت سر بازمی زنند.
این نهایت جمود و تحجر انسانی است که در چنین مکتبی تربیت شده است. همین انسان وقتی که در زمان بنی امیه با حاکمیت حجاج بر خطه عراق مواجه می شود، شبانه به قصر حجاج وارد می شود و می گوید: چون در روایتی از پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم شنیده ام که اگر کسی از دنیا برود و بیعت امام زمان خود را در گردن نداشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است، آمده ام با تو که نماینده خلیفه هستی بیعت کنم. حجاج بن یوسف که در تاریخ، مظهر سفاکی، ظلم و ستم و حیوانیت است، برای تحقیر عبداللَّه بن عمر می گوید که من الان مشغول کتابت امور بیت المال هستم، وقت ندارم که دست بیعت به سوی تو دراز کنم، با پای من بیعت کن(560).
فردی که در چنین مکتبی تربیت شده است، با مظهر عدل، که مقبول عام و خاص است و حتی اعلام و بزرگان اهل سنت هم ان را پذیرفته اند از بیعت با شخصی مثل امیرالمؤمنین علیه السلام سر باز می زند، ولی وقتی در محذور و فشار سیاسی قرار می گیرد، یا جبن و ترس بر او حاکم می شود، خفت، ذلت و حقارت را می پذیرد و با پای حجاج بن یوسف، به عنوان نماینده خلیفه مروانی بیعت می کند.
این نمونه ای از تربیت شدگان مکتب جمود است. نمونه دیگر تربیت شده در مکتب سنت شکنی، یزید بن معاویه است که او هم در چنین شرایطی رشد کرده است. عبداللَّه فرزند حنظله غسیل الملائکه به عنوان نماینده مردم مدینه به شام رفت که شرایط خلیفه را بررسی کند و به مردم مدینه گزارش بدهد. وقتی از این سفر بازگشت، گفت: من از نزد کسی برمی گردم که به عنوان خلیفه مسلمین بر این جایگاه تکیه زده است و:
ینکح الامّهات و البنات و الاخوات و یشرب الخمر(561).
((با مادران و دختران و خواهران همبستر می شود و شراب می خورد)).
حضرت سیدالشهدا علیه السلام در خطبه ای که در سفر کربلا قرائت فرمودند، این نکته را مورد توجه قرار دادند که:
و قد علمتم أنَّ هؤلاء القوم قد لَزِموا طاعةَ الشَّیطان، و تَوَلَّوا عن طاعَةِ الرحمان، و أظهروا الفساد و عَطَّلُوا الحدود(562).
((شما دانستید که این قوم، همراهی شیطان کردند و از فرمانبری خداوند سرپیچی نمودند و فساد و تباهی را آشکار کردند و حدود الهی را تعطیل کردند)).
این هم یک نمونه تربیتی از چنین مکتبی است. بنابر آنچه ذکر شد، دو اصل نباید فراموش شود: اول، اصل مساله تعلیم و تربیت فرزند است؛ دوم، رعایت متقضیات و شرایط زمان و مکان در تربیت او.
حال بعد از این که پدر و مادر دریافتند که نسبت به تربیت فرزند باید اهتمام داشته باشند و روش ها و شیوه های تربیتی را هم خوب آموختند این سوال مهم است که چه اصولی را باید به فرزند بیاموزند؟
از منظر صاحب نظران، اصول تربیتی که پدر و مادر موظفند به فرزند بیاموزند متعدد و مختلف است. ولی آنچه را که قرآن از زبان لقمان بیان فرموده برای ما از نظر هر صاحب نظری و هر صاحب اندیشه و فکر و مکتبی مهم تر است.
خداوند در سوره مبارکه لقمان می فرماید:
و لَقَد آتَینَا لقمان الحکمَةَ أَنِ اشکُر للَّه و مَن یَشکِر فانَّما یَشکُرُ لنفسه و مَن کَفَرَ فانَّ اللَّه غنی حمید(563).
((ما به لقمان حکمت آموختیم به او گفتیم شکر خدا را به جا آور. هر کس شکرگزاری کند، تنها به سود خویش شکر کرده و آن کس که کفران کند، زیانی به خدا نمی رساند؛ چرا که خداوند بی نیاز و ستوده است)).
به لقمان، حکمت آموخته شد در فرهنگ فارسی هم، لقمان با وصف لقمان حکیم معروف است در عوض این عنایت الهی، لقمان هم موظف شد که شکر خدای را به جای آورد. می توان گفت شکرگزاری لقمان، انتقال علوم و آموخته هایش به دیگران است.
و اذ قال لقمان لابنِهِ و هو یَعِظُهُ یا بُنَی لا تُشرک باللَّه انَّ الشِّرک لَظُلم عَظیم(564).
((به خاطر بیاور هنگامی را که لقمان به فرزندش در حالی که او را موعظه می کرد گفت: پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است)).

سفارشات تربیتی لقمان به فرزند

هنگامی که لقمان مورد عنایت خدا قرار گرفت و خدا حکمتش را به او آموخت، در مقام شکر، فرزندش را موعظه کرد. ما نیز به اندازه وسع این مجموعه به این مواعظ می پردازیم: