سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

تربیت فرزند برای آینده

از امور دیگری که در تعلیم و تربیت فرزند قابل توجه است، مساله زمان و مکان است. والدین باید بدانند که فرزندشان برای زندگی در میان نسل دیگری آماده می شود. به این معنا که عبور از دوران کودکی، نوجوانی و حتی جوانی، یعنی زندگی با نسلی متفاوت از نسل موجود.
بنابراین، در انتخاب اصول، آداب و رسومی که کودک می آموزد، باید وسواس و دقت کافی به خرج داد. والدین تصور نکنند که شرایط پانزده یا بیست سال آینده، از نظر آداب و سنن، با امروز یکسان خواهد بود و یا اگر قرار است والدین تغییر محیط و مکان بدهند و برای زندگی آینده فرزندشان جای دیگری را در نظر گرفته اند، باید توجه داشته باشند که آداب حاکم بر محیط جدید، با محل سکونت فعلی متفاوت است. با توجه به این نکته است که امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند:
لا تَقسِروا أولادکم علی آدابِکم، فانَّهم مخلوقون لزَمان غیرِ زمانکم(556).
((فرزندانتان را با اخلاق و آداب خود تربیت نکنید؛ زیرا برای زندگی در زمانی غیر از زمان شما خلق شده اند)).
فهم کلام امیرالمؤمنین علیه السلام مستلزم این است که به معنی و مفهوم کلمه اخلاق توجه شود. اخلاق به معنای وسیعش علاوه بر شمول سجایا و کرامت های اخلاقی و اصول غیرقابل تغییر انسانی، آداب، سنن و التزام به عرفیات حاکم بر هر زمان و مکان را نیز شامل می شود.
تحقیقا فرمایش امام علیه السلام ناظر به جهت اخیر در معنی اخلاق است؛ وگرنه آموزش و تعلیم زیبایی ها و کرامت های اخلاقی، مثل صداقت، راستگویی، وفاداری و پایبندی به قول و قرار و مواعید و عادت هایی مثل تواضع، فروتنی و بسیاری از زیبایی های دیگر اخلاق انسانی، از اصولی است که غیرقابل تغییر است و آموزش آنها به فرزندان یک ضرورت است؛ چرا که این اصول، اموری نیستند که در گذر زمان و یا تغییر مکان، دستخوش تغییر و تحول شوند. دروغ برای همیشه و در هر زمان، نسل، مکان و برای هر کسی زشت است، و صداقت در هر زمان و مکانی پسندیده است.
انس گرفتن با عدل و رعایت توازن در زندگی، یک سنت صحیح خلاقی است. تجاوز و تعدی و ظلم، یک زشتی اخلاقی است و هیچ کدام با تغییر زمان و مکان تغییر نمی کند. ولی گاهی مصادیق این اصول اخلاقی در جوامع و یا زمان های مختلف فرق می کند؛ مثلا موضوع تواضع و فروتنی که امری مستحسن است، در زمانهای مختلف و یا در مکان های مختلف دارای مصادیق گوناگونی است؛ ممکن است زمانی نشانه فروتنی و تواضع، فقط سلام و احترام و برخاستن از محل جلوس باشد، ولی در مکان و زمان دیگری علاوه بر این کار چند قدم به استقبال رفتن هم جزئی از یک ضرورت باشد. بسیاری از آداب و سنن در بزرگداشت و حرمت گزاری به مهمان، احترام گذاشتن به بزرگترها از مصادیق تواضع است و در محیطهای مختلف و در جوامع گوناگون، متفاوت است.
ممکن است در کشورهای شرقی، احترام به دیگران را به صورتی رعایت کنند که در غرب به آن شکل متداول نباشد، ولی هرگز اصول اساسی و پذیرفته شده عقلی در موازین اخلاقی تفاوت نمی کند. یا مثلا روش های تحصیلی که والدین می خواهند به فرزند بیاموزند متفاوت است. راه وصول به مدارج علمی گاهی جمع آوری کتاب و دقت در متون علمی و فراگیری علوم است؛ و گاهی استفاده از ابزار و وسایل پیشرفته ای است که سرعت یادگیری را چند برابر می کند.
حال اگر والدین از این نکات مهم غفلت کنند و فرزند را از یادگیری، استفاده و یا کار کردن با این ابزار جدید منع کنند، یا هیچ اقدامی برای تشویق او به آشنایی با این ابزار جدید نکنند و فقط همان روش هایی را که خود استفاده می کرده اند توصیه کنند، این همان تحجر و قشری نگری است که در فرمایش امام علیه السلام از آن نهی شده است.
لا تقسروا أولادکم علی آدابکم(557).
((فرزندانتان را، با اخلاق و آداب خود تربیت نکنید)).
یعنی آداب و سنن حاکم زمان شما با روش های متداول آینده و یا زمان یادگیری کودک متفاوت است. شما هرگز نباید کودک را به شیوه تحصیل گذشته خود تشویق کنید، بلکه باید او را به آداب و سنن جدید اجتماعی آشنا کنید. یا اگر مکان شما تغییر کرده است، وی را به آداب و سنن مکان جدید آشنا سازید و بر اساس شیوه های جدید او را آموزش دهید و تربیت کنید.
در تبیین این کلام امیرالمؤمنین علیه السلام لازم است به نکته دیگری نیز توجه شود.
رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند:
انَّمَا بُعِثتِ لاُتَمِّمَ مکارم الاخلاق(558).
((همانا من برای کامل کردن سجایای اخلاقی مبعوث شدم)).
ابن گفته حضرت، حکایت از این می کند که اصول و ارزش های اخلاقی غیرقابل تغییر است.
در مورد همه انسان ها، در هر جا و هر زمانی که زیست کنند، اصول ثابت و پذیرفته شده ای باید وجود داشته باشد، تا گویای خصلت های انسانی باشد؛ وگرنه انسان ها بدون این خصلت ها، انسان نیستند؛ مثلا انسان در غرائز خشم، شهوت و بسیاری از امور دیگر، با حیوانات مشترک است؛ اما آنچه انسان را از سایر حیوانات متمایز می کند، سلسله ای از کرامت های اخلاقی است که به هیچ وجه دستخوش تغییر و تحول زمانی و مکانی نمی شود.
مراد امیرالمؤمنین علیه السلام از این توصیه عمیق و دقیق، یقینا اخلاق به معنای وسیع آن است. آداب و سنن حاکم بر یک مکان یا یک زمان خاص نیست.

آثار تربیت مثبت

این توصیه عمیق امیرالمؤمنین علیه السلام برخاسته از یک تفکر دقیق و حساب شده ای است که در سراسر زندگی شخصی و سیاسی امیرالمؤمنین علیه السلام متجلی است؛ یعنی این سخن و این مفهوم دقیق تربیتی، سخن کسی است که خود پیشگام مبارزه با جمود، واپس گرایی و تحجر است و این نکته در سراسر زندگی شخصی و حتی در حساسترین شرایط سیاسی زندگی حضرت به چشم می خورد. مثلا یکی از مقاطع حساس زندگی سیاسی امیرالمؤمنین علیه السلام ماجرای شورا است. وقتی که خلیفه دوم در بستر مرگ قرار می گیرد و دستور به تشکیل شورا می دهد، عده ای از آنان که در شورا جمع شده اند، دست خود را به سمت امیرالمؤمنین علیه السلام دراز می کنند و می گویند:
أبایعک علی کتاب اللَّه و سُنَّة رسوله صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و سیرةِ الشّیخین، فقال: بل علی کتاب اللَّه و سُنَّة رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم واجتهاد رأیی(559).
((بر اساس کتاب خدا و سیره رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و همچنین سیره شیخین با تو بیعت می کنیم. حضرت فرمودند: من حاضر به بیعتم؛ کتاب خدا و سنت رسول خدا صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم را قبول دارم - چرا که این چهارچوبه ای است که نباید از آن تخلف کرد و محدوده ای است که نباید از آن پا بیرون گذاشت. اما سیره شیخین چیزی نیست که مرا مقید کند. من بعد از این - علاوه بر کتاب و سنت، - گاه به اجتهاد و تشخیص خود نیز عمل خواهم کرد و بر این اساس بیعت شما را می پذیرم)).
نکته این است که از افرادی در جامعه یک چهره مقدس ساخته می شود؛ تا جایی که کسی به خود اجازه نمی دهد برخلاف سیره و روش آنها عمل کند؛ در حالی که اگر سیره و روش ایشان را در زمان خود صحیح بدانیم که ما در مثال فوق آن را قبول نداریم به اقتضای شرایط زمانی بوده است؛ نه این که برگرفته از وحی الهی باشد و غیرقابل تغییر.
در چنین شرایطی که شهامت نوگرایی، رشد و تعالی از افراد سلب می شود حضرت در مقابل این پدیده خطرناک، شدیدا مقاومت می کنند.
از سیره حضرت در سراسر عمر شریفشان استفاده می کنیم که نباید فرزند را در حصار آداب و سنن حاکم زمانی به گونه ای محدود کنیم که جرات سنت شکنی و نوگرایی نداشته باشد. آداب و سنن حاکم نباید مانع رشد و تعالی او شوند و یا او بر اساس سنن گذشته تربیت شود. به گونه ای که وقتی وارد جامعه جدید می شود، با مسائل جدید کاملا بیگانه باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند که اگرچه بپذیریم شیخین در زمان خود بر حسب مصالح زمانی، راه و روشی را انتخاب کرده اند، بعد از گذشت چندسال دلیلی وجود ندارد که من همان راه و روش را تعقیب کنم! با توجه به منابع و سرچشمه های وحی که در اختیار من است، به اجتهاد و رأی خود عمل می کنم.
نکته دیگری که در سیره امیرالمؤمنین علیه السلام می توان مشاهده کرد، این است که به همان میزان که حضرت خود را در حصار زمان، محصور نمی کند، انسان متهتک و سنت شکنی هم نیست. انسانی نیست که مثل طرف مقابل خود، به همه اصول پذیرفته شده عقلی پشت پا بزند.

آثار تربیت منفی

وقتی انسان به زندگی مخالفان حضرت مراجعه می کند، ارزش رفتار و روش امیرالمؤمنین علیه السلام بیشتر روشن می شود. امیرالمؤمنین علیه السلام مثل معاویه متهتک و سنت شکن نیست. اگر به دستاورد این دو مکتب و تربیت شدگان این دو مدرسه توجه کنیم مقصود و مراد ما از این مطلب روشن می شود.
یکی از افراد تربیت شده مکتب تحجر عبداللَّه بن عمر فرزند خلیفه دوم است که در مکتب جمود و واپس گرایی تربیت شده است. وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از گذشت بیست و پنج سال از ارتحال رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به خلافت می رسند، این شخص به بهانه این که امیرالمؤمنین علیه السلام به سنت و سیره گذشتگان اعلام وفاداری نکرده است، از بیعت با حضرت سر بازمی زنند.
این نهایت جمود و تحجر انسانی است که در چنین مکتبی تربیت شده است. همین انسان وقتی که در زمان بنی امیه با حاکمیت حجاج بر خطه عراق مواجه می شود، شبانه به قصر حجاج وارد می شود و می گوید: چون در روایتی از پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم شنیده ام که اگر کسی از دنیا برود و بیعت امام زمان خود را در گردن نداشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است، آمده ام با تو که نماینده خلیفه هستی بیعت کنم. حجاج بن یوسف که در تاریخ، مظهر سفاکی، ظلم و ستم و حیوانیت است، برای تحقیر عبداللَّه بن عمر می گوید که من الان مشغول کتابت امور بیت المال هستم، وقت ندارم که دست بیعت به سوی تو دراز کنم، با پای من بیعت کن(560).
فردی که در چنین مکتبی تربیت شده است، با مظهر عدل، که مقبول عام و خاص است و حتی اعلام و بزرگان اهل سنت هم ان را پذیرفته اند از بیعت با شخصی مثل امیرالمؤمنین علیه السلام سر باز می زند، ولی وقتی در محذور و فشار سیاسی قرار می گیرد، یا جبن و ترس بر او حاکم می شود، خفت، ذلت و حقارت را می پذیرد و با پای حجاج بن یوسف، به عنوان نماینده خلیفه مروانی بیعت می کند.
این نمونه ای از تربیت شدگان مکتب جمود است. نمونه دیگر تربیت شده در مکتب سنت شکنی، یزید بن معاویه است که او هم در چنین شرایطی رشد کرده است. عبداللَّه فرزند حنظله غسیل الملائکه به عنوان نماینده مردم مدینه به شام رفت که شرایط خلیفه را بررسی کند و به مردم مدینه گزارش بدهد. وقتی از این سفر بازگشت، گفت: من از نزد کسی برمی گردم که به عنوان خلیفه مسلمین بر این جایگاه تکیه زده است و:
ینکح الامّهات و البنات و الاخوات و یشرب الخمر(561).
((با مادران و دختران و خواهران همبستر می شود و شراب می خورد)).
حضرت سیدالشهدا علیه السلام در خطبه ای که در سفر کربلا قرائت فرمودند، این نکته را مورد توجه قرار دادند که:
و قد علمتم أنَّ هؤلاء القوم قد لَزِموا طاعةَ الشَّیطان، و تَوَلَّوا عن طاعَةِ الرحمان، و أظهروا الفساد و عَطَّلُوا الحدود(562).
((شما دانستید که این قوم، همراهی شیطان کردند و از فرمانبری خداوند سرپیچی نمودند و فساد و تباهی را آشکار کردند و حدود الهی را تعطیل کردند)).
این هم یک نمونه تربیتی از چنین مکتبی است. بنابر آنچه ذکر شد، دو اصل نباید فراموش شود: اول، اصل مساله تعلیم و تربیت فرزند است؛ دوم، رعایت متقضیات و شرایط زمان و مکان در تربیت او.
حال بعد از این که پدر و مادر دریافتند که نسبت به تربیت فرزند باید اهتمام داشته باشند و روش ها و شیوه های تربیتی را هم خوب آموختند این سوال مهم است که چه اصولی را باید به فرزند بیاموزند؟
از منظر صاحب نظران، اصول تربیتی که پدر و مادر موظفند به فرزند بیاموزند متعدد و مختلف است. ولی آنچه را که قرآن از زبان لقمان بیان فرموده برای ما از نظر هر صاحب نظری و هر صاحب اندیشه و فکر و مکتبی مهم تر است.
خداوند در سوره مبارکه لقمان می فرماید:
و لَقَد آتَینَا لقمان الحکمَةَ أَنِ اشکُر للَّه و مَن یَشکِر فانَّما یَشکُرُ لنفسه و مَن کَفَرَ فانَّ اللَّه غنی حمید(563).
((ما به لقمان حکمت آموختیم به او گفتیم شکر خدا را به جا آور. هر کس شکرگزاری کند، تنها به سود خویش شکر کرده و آن کس که کفران کند، زیانی به خدا نمی رساند؛ چرا که خداوند بی نیاز و ستوده است)).
به لقمان، حکمت آموخته شد در فرهنگ فارسی هم، لقمان با وصف لقمان حکیم معروف است در عوض این عنایت الهی، لقمان هم موظف شد که شکر خدای را به جای آورد. می توان گفت شکرگزاری لقمان، انتقال علوم و آموخته هایش به دیگران است.
و اذ قال لقمان لابنِهِ و هو یَعِظُهُ یا بُنَی لا تُشرک باللَّه انَّ الشِّرک لَظُلم عَظیم(564).
((به خاطر بیاور هنگامی را که لقمان به فرزندش در حالی که او را موعظه می کرد گفت: پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است)).