سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

آیت الله میرسید محمد یثربی

مساوات در اظهار محبت بین فرزندان

نکته دیگری که باید بدان توجه شود، مساله مساوات در مهرورزی است. اگر پدر و مادری دارای چند فرزند هستند، در اظهار محبت و علاقه به فرزندان خود، باید مساوات را رعایت کنند. قبل از توضیح این مطلب، در روایتی از امام صادق علیه السلام که آن حضرت از پدرش و او از امام سجاد علیه السلام و ایشان از سیدالشهدا علیه السلام و او از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می کنند آمده است که:
نَظَرَ رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم الی رجل له ابنان أحدهما و تَرَکَ الآخَرَ فقال له النَّبِیُّ صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم فَهَلاّ وَاسَیتَ بَینَهُما(534).
((روزی پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم دیدند پدری که دارای دو فرزند است، یکی از آنها را می بوسد و به دیگری توجه نمی کند. پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به او فرمودند: چرا بین این دو کودک مساوات را رعایت نمی کنی)).
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند پدرم علیه السلام فرمودند:
واللَّه انِّی لاُصانِعُ بعض وُلدی و أجلِسهُ علی فَخِذی، و أکثِرُ له المحبَّةَ و أکثِرُ له الشُّکر، و انَّ الحقّ لغیرِهِ مِن وُلدی، و لکن محافظَة علیه منه و من غیره، لئلا یَصنَعُوا به ما فُعِلَ بیوسفَ و اخوته، و ما أنزل اللَّه سورةَ یوسف الا أَمثالا لکی لا یَحسُدَ بعضنا بعضا کما حسد بیوسف اخوتُه، و بَغَوا علیه...(535).
((من با بعضی از فرزندانم، با مصانعه(536) رفتار می کنم. او را روی زانویم می نشانم با این که حقّ با دیگری است که به او محبت کنم، اما به این یکی محبت می کنم، تا دیگری را از شر او حفظ کنم، مبادا ماجرای یوسف و برادرانش تکرار شود. خداوند، سوره یوسف را برای تذکر و و تنبه ما نازل فرموده است، تا ما از روی حسادت، ماجرای یوسف و برادرانش را تکرار نکنیم)).
از این دو روایت که یک روش صحیح تربیتی را دربر دارد، دو نکته مهم استفاده می شود:
اولا در اظهار علاقه و محبت به فرزندان مساوات رعایت شود.
ثانیا عدم رعایت مساوات در اظهار محبت، باعث می شود که در فرزندان دیگر، عقده حقارت ایجاد شود که اولین ثمره اش - مثل داستان یوسف - حسادت نسبت به فرزندی است که بیشتر مورد مهر و محبت واقع می شود.

آثار منفی عدم مساوات بین فرزندان

پدر و مادر، با اتخاذ روش ناپسند و غیرصحیح تربیتی، ناخواسته، فرزند خود را دچار عقده روانی کرده اند و او را به دست خود به مرض روحی حسادت مبتلا ساخته اند. و با این رنجوری و نگرانی، از او یک انسان غمگین و افسرده می سازند و دورانی که روزگار شادابی، نشاط و شکوفایی استعدادها و ملکات روحی او است، با کسالت و ناراحتی های عصبی و روحی می گذرد که به تبع آن در سلامت جسمی کودک هم اثر می گذارد. پدر و مادر بی خبرند که این مصیبت را خود به بار آورده اند.
در روایتی به نقل از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است که می فرمایند:
الهَمُّ یُذِیبُ الجسد(537).
((نگرانی های روحی و درونی باعث ضعف جسمانی می شود)).
این نگرانی روحی که در سایه تبعیض پدر و مادر برای کودک به وجود آمده است، موجب نحیف شدن جسم او می شود. کودک شاداب، سالم و سرحال را به یک انسان رنجور، ضعیف و نگران تبدیل می کند؛ زیرا بین نگرانی و اضطراب های روحی، با ناراحتی های جسمانی، ارتباط مستقیم دارد.
در روایت دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرموده اند:
اَلهَمُّ نصف الهَرَم(538).
((هم و غم، نصف پیری است)).
در سایه فشارهای روحی، پیری زودرس دامن گیر کودک یا نوجوان می شود. در روایت دیگری از آن حضرت نقل شده است که می فرمایند:
الحزن یهدم الجسد(539).
((محزون بودن، موجب نابودی جسم است)).
علت آن هم بسیار روشن است؛ حزن و اندوه، اعتدال روحی کودک را به هم می ریزد. یافته های جدید علمی نیز نشان می دهد که به هم ریختن تعادل روحی اثر مستقیم در جسم ایجاد می کند که اگر این تعادل روحی، با تنبه و توجه والدین بازگردد، ملامت جسمانی کودک هم برطرف می گردد.
نکته مهم این است که چون دوران کودکی، دوران لطافت روح انسان است و کودک در آن دوران، فوق العاده اثرپذیر است، هر ناملایمتی او را می رنجاند.
والدین نباید با اتخاذ روش های نامناسب تربیتی چنین زمینه هایی را فراهم کنند. کودک در این سنین لطافت روحی دارد و اثرپذیرتر و همچنین قدرت تدبیر، تنظیم امور و تفکرش هم ضعیف است. در مواجهه با برخی مسائل، به مشکلات روحی گرفتار می شود و در دام ناراحتی ها و گرفتاری های روانی می افتد.
وقتی در کودک حسادت ریشه دوانید، در بزرگسالی به دیگران حسادت خواهد کرد. این حسادت باعث خواهد شد که به وادی گناهان دیگر نیز کشیده شود.
حسادت، گناه قلبی و خطای دل است که اگر در محدوده قلب و دل بماند، فقط او را خواهد آزرد؛ اما معمولا از دل تجاوز کرده، به زبان، گوش، دست، اندیشه و سایر اعضا سرایت می کند و انسان حسود درباره کسانی که مورد حسادت او واقع شده اند مرتکب گناه می شود. گاه اولین قدم در ارتکاب به این گناه، بدگویی زبانی از او است. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که می فرمایند:
انَّ الحسد یأکُلّ الایمان کما تأکُل النَّار الحَطَب(540).
((همان گونه که آتش هیزم را می بلعد، حسد هم ایمان انسان را می سوزاند)).
نکته دیگری که در روایات به آن اشاره شده این است که حسد آرامش و آسایش را از انسان حسود سلب می کند. رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم می فرمایند:
أقَلُّ النَّاس لَذَّة الحسود(541).
((کم بهره ترین افراد از لذایذ زندگی، حسودانند)).
خصیصه حسد، آرامش، قرار و لذت را از انسان می گیرد. اما درباره کودکی که در خانواده و در کنار پدر، مادر، برادر و خواهر، آن هم با شرایط یکسان همگان زندگی می کند، بی توجهی والدین، آرامش، قرار و لذت او را سلب می کند. کودک بی قرار می شود؛ نه از غذا خوردنش لذت می برد، نه از همنشینی و مجالست با پدر و مادر و برادر و خواهرش؛ و نه چیزی می تواند او را خوشحال کند.
در سخنی از امام صادق علیه السلام وارد شده است که می فرمایند:
الحاسد مُضِرّ بنفسه قبل أَن یَضُرَّ بالمحسود(542).
((حسود، قبل از این که به فرد مورد حسادت ضرری برساند، به خود ضرر می زند)).
حسود آرامش روحی را از خود سلب می کند؛ چرا که دائما در فکر نقشه کشیدن علیه دیگران است و تا آتش شعله ور درون خود را خاموش نکند آرام نمی گیرد.
کودک، با ظرفیت کم و لطافت روحی که دارد، وقتی با خطای پدر و مادر، گرفتار آتش حسادت شد، آرام و قرار او سلب شده، چه بسا فشار روحی او را وادر کند که دست به کارهای خطرناکی علیه نزدیکان خود بزند.
گاهی در بعضی از خانواده ها دیده می شود کودکی که به دلیل خطای والدین یا عدم تربیت صحیح آنها، گرفتار حسد شده است، اسباب بازی های برادر و خواهر خود را نابود می کند، با چنگ و دندان به آزار دیگری می پردازد، یا حتی به خود آسیب می رساند تا توجه والدین را جلب کند. حسد عوارض فراوان و مستقیم جسمانی دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
الحسد یُضنِی(543) و الحِقد یُذری(544).
((حسادت موجب مریضی است و کینه توزی موجب نابودی است)).
حسادت علت کینه توزی است و کینه توزی و حسد هر دو موجب نابودی انسانند. گاه این مرض از درون، کودک را آزار داده، نابود می کند و گاه او را به کارهایی وادار می کند که موجب نابودی او می شود. رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم می فرمایند:
الحسد یأکُل الجسد(545).
((حسد، جسم را می خورد)).
حسد همان طور که ایمان را می بلعد، جسم انسان را هم نابود می کند. در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است که فرمودند:
العجب لِغَفلةِ الحُسَّاد عن سلامَةِ الاَجسَادِ(546).
((عجب از غفلت انسان های حسود! که این حسادت به سلامت جسمانی آنها لطمه می زند)).
و باز در روایت مشابهی حضرت می فرمایند:
صحَّة الجسد من قلَّةِ الحسد(547).
((سلامت جسم، در گرو حسادت کمتر است)).
بر اساس این گفته حضرت، هر چه حسادت در انسان کمتر باشد، از سلامت جسمانی بیشتری برخوردار خواهد بود.
همه انسان ها از بدو ولادت دارای حس برتری طلبی اند. این خلقی مطلوب است که خداوند متعال در انسان ها قرار داده تا همه در سایه آن برای رسیدن به عالی ترین مدارج روحی، معنوی، جسمی و مادی تلاش کنند. اگر خداوند متعال، این احساس را در انسان ها ایجاد نکرده بود، سعی و کوشش در بشر وجود نداشت.
بنابراین اصل، والدین وقتی در فرزند خود چنین حسی را درک کردند، باید آن را در جهت صحیحی هدایت کنند و اگر از هدایت این احساس و این خلق وخو غفلت کنند، فرزند را به دام حسادت مبتلا کرده اند.
اگر والدین نکات مهم پیش گفته در مساله مهرورزی را مراعات کنند؛ همین که کودک از محیط خانه به خارج از خانه در کوچه و بازار و یا مدرسه قدم گذارد و مشاهده کند که هم سن و سالا نش به هر دلیلی از ناحیه دیگران و یا معلم و مربی بیشتر مورد توجه قرار می گیرند، و والدین هم نسبت به حال فرزند غافل باشند، کم کم در کودک خصلت ناپسند حسد و یا خودپسندی رشد می کند؛ چون انسان دوست دارد برتر از دیگران باشد. اگر به این مساله توجه نشود، کودک یا مبتلا به همان تشدید مرض کسالت و ناراحتی روحی حسد می شود و آتش آن از درون شعله ور می شود، یا این که در دام کبر و خودپسندی می افتد. در روایتی نقل شده است که امام صادق علیه السلام می فرمایند:
انّ المؤمن یغبط و لا یحسد، و المنافق یحسد و لا یغبط(548).
((فرد مؤمن، به حال دیگران غبطه می خورد ولی حسادت نمی کند، ولی منافق در همه حال حسادت می کند و غبطه نمی خورد)).
مؤمن حسود نیست، اما غبطه می خورد. غبطه چیست؟ اهل لغت غبطه را این گونه معنا می کنند که دیگری نعمتی را در اختیار داشته باشد و او آرزو کند که ای کاش او هم این نعمت و امتیاز را می داشت، بدون این که خواهان نابودی نعمت دیگری باشد(549). حسد در برابر غبطه است؛ یعنی این که انسان ببیند دیگری نعمتی دارد و بخواهد این نعمت از دیگری سلب و فقط به او عنایت شود(550).
مؤمن می تواند دارای روحیه غبطه باشد. وقتی مؤمن می بیند که افرادی، مثلا در مسیر تحصیل، به رشد و کمال رسیده اند و مورد احترام جامعه هستند، آرزو می کند ای کاش او هم می توانست در سایه درس خواندن به این مراحل برسد.
اما حسود می گوید ای کاش من به این مراحل می رسیدم و او از این مراحل بازمی ماند. این حسادت است و خطرناک.
اگر پدر و مادر این احساس را در طفل یافتند، باید فورا آن را هدایت کنند و جهت بدهند؛ ضمن این که باید او را برای رسیدن به مراتب کمال دیگران ترغیب و تشویق کنند که اگر دیگران دارای نعمتی هستند، او خوشحال باشد.
این جا در حقیقت، پدر و مادر دو کار تربیتی انجام داده اند: یکی این که در فرزندان خود انگیزه تلاش و کوشش بیشتر ایجاد کرده اند؛ دیگر این که به او آموخته اند که باید همواره در دلش، مهر و محبت دیگران را تقویت کند؛ نه این که در دل او کینه، حسد و تکدر از دیگران وجود داشته باشد، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
أبلغُ ما تَستَدِرُّ به الرَّحمَة أن تُضمِرَ لجمیع النَّاس الرحمةَ(551).
((رساترین وسیله جلب رحمت خدا این است که انسان همیشه خیراندیش و خیرخواه دیگران باشد)).
انسان وقتی از خدا خیر و خوبی می خواهد، برای همه بخواهد، نه این که مبتلا به یک ناراحتی و کسالت روحی شود که همه خوبی ها را فقط برای خود بخواهد و برای دیگران نکبت و بدبختی آرزو کند. اگر انسان به این مرحله برسد بیمار و علیل روانی است. در روایت دیگری، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
ان اللَّه سبحانه یُحبُّ أَن تکون نیَّةُ الانسان للناس جمیلة(552).
((خدای سبحان دوست دارد همیشه نیت انسان ها برای دیگران خیر و خوشی باشد)).
انسان باید در دلش برای دیگران آرزوی موفقیت و خوبی کند. این احساس که در همه انسان ها هست، احساس ناپسندی نیست، احساسی است که انسان ها را به کار، جدیت و تلاش وادار می کند. والدین با استفاده از این احساس می توانند هم کودک خود را به کار و کوشش بیشتر هدایت کنند و هم این که از همان آغاز کودکی در دل او بذر محبت، صفا و صمیمیت بکارند. در نتیجه کودک هرچه بزرگ تر شود و رشد کند، درخت مهر و محبت در دل او بیشتر ریشه می کند و در بزرگسالی میوه و ثمر می دهد. در نامه معروف حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به مالک اشتر آمده است:
أطلق عن النَّاس عقدة کُلّ حقد(553).
((مالک! تو باید گره های حقد و کینه دیگران را از دل خود باز کنی)).
وقتی این گره ها باز شد، طبعا نسبت به همه، خیراندیش خواهی بود. اما اگر کینه دیگران را به دل بگیری، هم خود مبتلا خواهی بود و هم دیگران دچار آتش شعله ور درون تو خواهند شد. هنگامی که این آتش شعله ور شد، اول تو را می سوزاند و بعد به دیگران سرایت می کند. حال اگر غبطه جهت داده شد و از این خلق خدادادی در جهت مثبت استفاده شد، نتایج بسیار ارزشمندی به بار می آورد، اما اگر در مسیر صحیح هدایت نشود، از همان آغاز، انسانی زیاده طلب و برتری جو خواهد بود و در آینده در عین این که فاقد هرگونه امتیازی است، بر دیگران فخرفروشی خواهد کرد، دیگران را ناچیز خواهد شمرد و مردم را کوچک خواهد دید. در تعبیری از امام صادق علیه السلام آمده است که می فرمایند:
الکبرُ أن یَغمَصَ النَّاس و یسفُهَ الحقّ(554).
((کبر آن است که انسان همواره دیگران را کوچک ببیند و نسبت به حقّ جاهل باشد)).
در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
ما مِن رجل تَکَبَّرَ أَو تَجَبَّرَ الا لِذِلَّة وَجَدَها فی نفسه(555).
((هیچ انسانی گرفتار کبر و خودبزرگ بینی و همچنین ستمگری و آزار رساندن به دیگران نمی شود، مگر به خاطر ذلتی که در خود می بیند)).
فرد متکبر و ظالم برای جبران این احساس حقارت و کوچک دیدن خود، دست به چنین اعمالی می زند.
بنابراین، والدین که نزد پروردگار ماجورند، باید راه و رسم صحیح تربیت فرزند را بیاموزند و از این نکات دقیق غفلت نکنند.

تربیت فرزند برای آینده

از امور دیگری که در تعلیم و تربیت فرزند قابل توجه است، مساله زمان و مکان است. والدین باید بدانند که فرزندشان برای زندگی در میان نسل دیگری آماده می شود. به این معنا که عبور از دوران کودکی، نوجوانی و حتی جوانی، یعنی زندگی با نسلی متفاوت از نسل موجود.
بنابراین، در انتخاب اصول، آداب و رسومی که کودک می آموزد، باید وسواس و دقت کافی به خرج داد. والدین تصور نکنند که شرایط پانزده یا بیست سال آینده، از نظر آداب و سنن، با امروز یکسان خواهد بود و یا اگر قرار است والدین تغییر محیط و مکان بدهند و برای زندگی آینده فرزندشان جای دیگری را در نظر گرفته اند، باید توجه داشته باشند که آداب حاکم بر محیط جدید، با محل سکونت فعلی متفاوت است. با توجه به این نکته است که امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند:
لا تَقسِروا أولادکم علی آدابِکم، فانَّهم مخلوقون لزَمان غیرِ زمانکم(556).
((فرزندانتان را با اخلاق و آداب خود تربیت نکنید؛ زیرا برای زندگی در زمانی غیر از زمان شما خلق شده اند)).
فهم کلام امیرالمؤمنین علیه السلام مستلزم این است که به معنی و مفهوم کلمه اخلاق توجه شود. اخلاق به معنای وسیعش علاوه بر شمول سجایا و کرامت های اخلاقی و اصول غیرقابل تغییر انسانی، آداب، سنن و التزام به عرفیات حاکم بر هر زمان و مکان را نیز شامل می شود.
تحقیقا فرمایش امام علیه السلام ناظر به جهت اخیر در معنی اخلاق است؛ وگرنه آموزش و تعلیم زیبایی ها و کرامت های اخلاقی، مثل صداقت، راستگویی، وفاداری و پایبندی به قول و قرار و مواعید و عادت هایی مثل تواضع، فروتنی و بسیاری از زیبایی های دیگر اخلاق انسانی، از اصولی است که غیرقابل تغییر است و آموزش آنها به فرزندان یک ضرورت است؛ چرا که این اصول، اموری نیستند که در گذر زمان و یا تغییر مکان، دستخوش تغییر و تحول شوند. دروغ برای همیشه و در هر زمان، نسل، مکان و برای هر کسی زشت است، و صداقت در هر زمان و مکانی پسندیده است.
انس گرفتن با عدل و رعایت توازن در زندگی، یک سنت صحیح خلاقی است. تجاوز و تعدی و ظلم، یک زشتی اخلاقی است و هیچ کدام با تغییر زمان و مکان تغییر نمی کند. ولی گاهی مصادیق این اصول اخلاقی در جوامع و یا زمان های مختلف فرق می کند؛ مثلا موضوع تواضع و فروتنی که امری مستحسن است، در زمانهای مختلف و یا در مکان های مختلف دارای مصادیق گوناگونی است؛ ممکن است زمانی نشانه فروتنی و تواضع، فقط سلام و احترام و برخاستن از محل جلوس باشد، ولی در مکان و زمان دیگری علاوه بر این کار چند قدم به استقبال رفتن هم جزئی از یک ضرورت باشد. بسیاری از آداب و سنن در بزرگداشت و حرمت گزاری به مهمان، احترام گذاشتن به بزرگترها از مصادیق تواضع است و در محیطهای مختلف و در جوامع گوناگون، متفاوت است.
ممکن است در کشورهای شرقی، احترام به دیگران را به صورتی رعایت کنند که در غرب به آن شکل متداول نباشد، ولی هرگز اصول اساسی و پذیرفته شده عقلی در موازین اخلاقی تفاوت نمی کند. یا مثلا روش های تحصیلی که والدین می خواهند به فرزند بیاموزند متفاوت است. راه وصول به مدارج علمی گاهی جمع آوری کتاب و دقت در متون علمی و فراگیری علوم است؛ و گاهی استفاده از ابزار و وسایل پیشرفته ای است که سرعت یادگیری را چند برابر می کند.
حال اگر والدین از این نکات مهم غفلت کنند و فرزند را از یادگیری، استفاده و یا کار کردن با این ابزار جدید منع کنند، یا هیچ اقدامی برای تشویق او به آشنایی با این ابزار جدید نکنند و فقط همان روش هایی را که خود استفاده می کرده اند توصیه کنند، این همان تحجر و قشری نگری است که در فرمایش امام علیه السلام از آن نهی شده است.
لا تقسروا أولادکم علی آدابکم(557).
((فرزندانتان را، با اخلاق و آداب خود تربیت نکنید)).
یعنی آداب و سنن حاکم زمان شما با روش های متداول آینده و یا زمان یادگیری کودک متفاوت است. شما هرگز نباید کودک را به شیوه تحصیل گذشته خود تشویق کنید، بلکه باید او را به آداب و سنن جدید اجتماعی آشنا کنید. یا اگر مکان شما تغییر کرده است، وی را به آداب و سنن مکان جدید آشنا سازید و بر اساس شیوه های جدید او را آموزش دهید و تربیت کنید.
در تبیین این کلام امیرالمؤمنین علیه السلام لازم است به نکته دیگری نیز توجه شود.
رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند:
انَّمَا بُعِثتِ لاُتَمِّمَ مکارم الاخلاق(558).
((همانا من برای کامل کردن سجایای اخلاقی مبعوث شدم)).
ابن گفته حضرت، حکایت از این می کند که اصول و ارزش های اخلاقی غیرقابل تغییر است.
در مورد همه انسان ها، در هر جا و هر زمانی که زیست کنند، اصول ثابت و پذیرفته شده ای باید وجود داشته باشد، تا گویای خصلت های انسانی باشد؛ وگرنه انسان ها بدون این خصلت ها، انسان نیستند؛ مثلا انسان در غرائز خشم، شهوت و بسیاری از امور دیگر، با حیوانات مشترک است؛ اما آنچه انسان را از سایر حیوانات متمایز می کند، سلسله ای از کرامت های اخلاقی است که به هیچ وجه دستخوش تغییر و تحول زمانی و مکانی نمی شود.
مراد امیرالمؤمنین علیه السلام از این توصیه عمیق و دقیق، یقینا اخلاق به معنای وسیع آن است. آداب و سنن حاکم بر یک مکان یا یک زمان خاص نیست.