سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

آیت الله میرسید محمد یثربی

اهمیت تربیت فرزند

در معارف ما، همانطور که بر اصل تربیت و لزوم آموزش تأکید فراوان شده، بر راه و رسم تربیت و آموزش فرزندان و مصادیق آداب نیکو و احسن نیز تصریح شده است که همه این امور را باید بررسی کنیم.
در مباحث گذشته به ضرورت اصل تربیت از جهات مختلف اشاره شد و بیان امام سجاد علیه السلام نیز خود دارای نکات بسیار مهمی است که اهمیت تربیت فرزند را در معارف ما نشان می دهد.
اگر به آیات شریه قرآن توجه شود، تربیت به طور عام از وظایف انبیا و پیامبران الهی شمرده شده است. در سوره مبارکه جمعه می خوانیم:
هو الَّذی بَعَثَ فی الاُمِّیّین رسولا منهم یَتلوا علیهم آیاته و یزکِّیهم و یُعلِّمُهُمُ الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین(450).
((او خدایی است که از میان اعراب امی، پیغمبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحی خدا را تلاوت کند و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاک سازد و شریعت و احکام کتاب آسمانی و حکمت الهی بیاموزد با آن که پیش از این، همه در ورطه جهالت و گمراهی بودند)).
وظیفه و رسالت انبیا در این دو مهم خلاصه می شود: علم و تزکیه؛ که هر دو یک مطلب یعنی تربیت جامع انسان است که انبیا نیز برای تحقق این هدف بزرگ مبعوث شده اند. در این باره آیات دیگری هم در قرآن شریف دیده می شود؛ مثلا:
انا هدیناهُ السَّبیل اءمَّا شاکرا وَ اءمَّا کفورا(451).
((ما راه را به انسان نشان دادیم، خواه شاکر باشد یا ناسپاس)).
خداوند به وسیله انبیا راه را به انسان ها نشان داده است و به این طریق وظیفه تربیتی خود را در قبال بندگانش به طور کامل ادا فرموده است:
قد تَبَیَّنَ الرُّشدُ منَ الغَیِّ(452).
(( به وسیله انبیا راه صحیح و راه گمراهی و خطا برای انسان تبیین شده است)).
بنابراین، اصل مساله تربیت و فراگیری آداب و قواعد زندگی دنیا برای وصول به آن هدف نهایی آفرینش و خلقت انسان، امری بسیار روشن است. اساسا چیزی جز تربیت را نمی توانیم انگیزه و حکمت ارسال رسل و بعثت انبیا معرفی کنیم، اما نسبت به تربیت فرزند به طور خاص در مباحث قبل اشاره شد و در بعضی از روایات هم به این مطلب تصریح شده است.
رسول گرامی اسلام صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند:
الا کُلّکم راع و کُلّکم مسؤول عن رعیته، فالامیر علی النَّاس راع و هو مسؤول عن رعیّته، والرجل راع علی أهل بیته و هو مسؤول عنهم، فالمرأةُ راعیّة علی أهل بیت بَعلِها و وُلدِه، و هی مسوولة عنهم... ألا فکُلُّکم راع و کُلُّکم مسؤول عن رعیته(453).
((هر کدام از شما نگاهبان و سرپرست و نسبت به زیردستان خود مسوول هستید. حاکم بر رعیت و مردم، نسبت به مردم مسوولیت دارد و مرد در خانه نسبت به اهل خانه اش مسوولیت دارد و زن در خانه نسبت به اهل خانه و فرزندش مسوولیت دارد؛ همه نسبت به افراد تحت فرمان خود مسوولیم)).
این نکته در تعبیر امام سجاد علیه السلام هم آمده است:
و أَنَّک مسوول عمَّا وُلِّیتِه.
از کسانی که نسبت به آنها ولایتی هست و تحت سرپرستی هستند، تعبیر به رعیت می شود.
امام مجتبی علیه السلام می فرمایند:
رحم اللَّه امرءا وعظ نفسه و وعظ اخاه و اهل بیته(454).
((خداوند رحمت کند کسی را که نسبت به تربیت خود، برادر و اهل بیتش اقدام کند)).
در این روایت برادر به معنای وسیعش آمده است؛ برادر دینی یا برادر نسبی. سخن جالب دیگری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که:
أَنَّه نظر الی بعض الاطفال فقال ویل لاطفال آخرالزَّمان من آبائهم فقیل یا رسول اللَّه من آبائهم المشرکین فقال لا من آبائهم المؤمنین لا یعلِّمونَهم شیئا من الفرائض و اذا تَعَلَّموا أَولادهم مَنَعُوهم و رَضُوا عنهم بِعَرَض یَسِیر من الدُّنیا فأنَا منهم بری ء و هم منِّی بِرَاء(455).
((حضرت به برخی اطفال می نگریستند و می فرمودند: وای بر فرزندان آخرالزمان از ناحیه پدرشان! چون آن زمان نزد مردم، مساله شرک مهم بود سوال کردند: یا رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم! آیا این تاثر شما به خاطر شرک پدران آنها است؟ حضرت فرمودند: پدران و مادران ایشان مؤمن هستند؛ منتها از پدرانی که هیچ اهمیتی به سرنوشت فرزندانشان نمی دهند و هیچ یک از واجبات زندگی و آنچه را که فردا فرزندانشان در اجتماع با آنها سروکار دارند و به آنها نیازمندند، به آنها نمی آموزند و فقط چیزهای ساده بسیطی از امور مادی دنیوی را به آنها یاد می دهند و فرزندانشان را رها می کنند، بیزارم و آنها هم از من بیزارند)).
از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:
لاَن یُؤَدِّبَ أَحَدُکُم وُلدَهُ خیر لَهُ مِن أَن یَتَصَدَّقَ بنِصفِ صَاع کُلَّ یوم(456).
((اگر شما فرزندتان را ادب کنید بهتر از این است که هر روز مقدار قابل توجهی صدقه بدهید)).
با این که در شرع مقدس اسلام، رسیدیگ به فقرا و دستگیری از مردم نیازمند بسیار توصیه شده، اما پیامبر اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در این حدیث می فرمایند که اهمیت رسیدگی به امر فرزند و اهتمام به تربیت او بیشتر از این است که شما با تلاش فراوان مالی را به دست آورید و آن را بین فقرا تقسیم کنید.
در مکتب جامع اعتقادی و اخلاقی اسلام درباره فرزند به سه مطلب، تأکید و راهنمایی های قابل توجهی شده است:
اول، لزوم تربیت و آموزش فرزند؛
دوم، راه و رسم تربیت و آموزش و شیوه های تربیت فرزند؛
و سوم؛ مصادیق و مواردی که از آداب نیکو و احسن است.
امیرالمؤمنین علیه السلام بخشی از عمر شریفشان را، فرزند خوانده رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم بودند. زمانی که در مکه قحطی شد و حضرت ابوطالب در مضیقه مالی قرار گرفت، به پیشنهاد رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم بستگان، بعضی از فرزندان حضرت ابوطالب را بین خودشان تقسیم کردند، تا بار سنگین عایله از دوش ابوطالب برداشته شود. حضرت رسول صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم از میان فرزندان ابوطالب، امیرالمؤمنین علیه السلام را انتخاب کردند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه قاصعه ماجرای زندگی خود را در دوران کودکی با پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم چنین نقل می فرمایند:
یَرفَعُ لی فی کُلِّ یوم من أَخلاقِهِ عَلَما و یَأمُرُنی بِالاِقتِدَاءِ بِهِ(457).
((هر روز، پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم یکی از نشانه ها و ارزش های اخلاق خود را برای من آشکار می ساخت و مرا به پیروی از خود امر می فرمود)).
امیرالمؤمنین علیه السلام از ارزشهای اخلاقی، تعبیر به علم می کند. عَلَم و پرچم جنبه نشانه دارد و نشانه یعنی چیزی که در طول راه مانع از گمراهی راهرو می شود.
در گذشته ها، به ویژه در عربستان که بیابانها شن زار است راه ها دستخوش حوادث می شد و بر اثر توفان جاده ها از بین می رفت، بنابراین نشانه هایی می گذاشتند که افراد گمراه نشوند.
امیرالمؤمنین علیه السلام از ارزشها و اصول اخلاقی تعبیر به علم (پرچم) می کند که پیغمبر علمی را بر می افراشت تا من در مسیر زندگی راه را گم نکنم و می فرمود که به دنبال این عَلَم حرکت کن. این است سیره پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در تربیت فرزند.
در سخن دیگری از مولا امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
مَا نَحَلَ والد ولدا نُحلا أَفضَلَ مِن أَدَب حَسَن(458).
((هیچ هدیه ای از طرف پدر برای فرزند، ارزشمندتر از ادب نیست)).
پدر اگر خواهان دادن هدیه ای به فرزندش است که او را مسرور و خوشحال کند و یا دل او را به دست بیاورد و در آینده او تاثیر داشته باشد، باید به او حسن سلوک و ادب بیاموزد؛ بعضی از پدرها تصور می کنند جمع کردن مال و ثروت، گشودن حساب بانکی و خرید زمین برای فرزندان و یا منتقل کردن دارایی آنها، هدایای ارزشمندی است، غافل از این که اگر همه مکنت های مادی عالم را برای او جمع کند، ولی فرزند از آداب نیکو و قواعد معاشرتی خوب در زندگی بی بهره باشد، نخواهد توانست از آن ثروت و مکنت به خوبی استفاده کند، وقتی آداب و قواعد اخلاقی را نیاموخته باشد، با یک حادثه و یا با گذر چند روزی از عمر، همه را به باد فنا خواهد داد، بنابراین تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام قابل دقت است که حضرت نمی فرمایند آن هدایا بی فضیلت است، آنها هم فضیلت دارد و باارزش است، اما ارزشمندترین هدایا آدابی است که پدر به فرزند می آموزد؛ حضرت در تعبیر دیگری می فرمایند:
لا میراثَ کَالادب(459).
((هیچ ارثی برای فرزند گران قیمت تر از ادب و تربیت نیست)).
امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و پنجم صحیفه در پیشگاه الهی می فرمایند:
و أعِنِّی علی تربیتهم، و تأدیبهم، و برِّهم(460).
((خدایا! مرا یاری و کمک کن تا بتوانم فرزندانم را تربیت کنم و به آنها ادب بیاموزم)).
حضرت از خدا استمداد می کند و کمک می طلبد تا بتواند فرزندانش را صحیح تربیت کند و آداب نیک بیاموزد. روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
و تَجِبُ للولد علی والده ثلاث خصال: اختیارُه لوالدتِهِ، و تحسینُ اسمِهِ، والمبالغه فی تادیبه(461).
((سه حقّ برای فرزند بر پدر واجب است: اول این که چگونه مادری را برای فرزند خود اختیار کند؛ دوم این که نام نیک بر او بگذارد که ان شاء اللَّه به این مهم اشاره خواهیم کرد. و سوم تا آن جا که توان دارد در تربیت فرزند و ادب او بکوشد)).
در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
انَّ خیرَ ما وَرَّثَ الآباءُ لأَبنَائِهِمُ الاَدَبُ لا المَالُ... ان أُجِّلَت فی عُمُرِکَ یومَین فاجعَل أَحَدَهُمَا لأَدَبِکَ لتستَعِینَ بِهِ علی یوم مِوتِکَ(462).
((بهترین میراث پدران برای فرزندان ادب است، نه مال. اگر مطمئن هستی که دو روز از عمر تو بیشتر باقی نمانده است، یک روزش را برای فراگیری آداب قرار بده تا در روز دیگر که روز مرگ تو است، از آموخته هایت استفاده کنی)).
پس اهمیت تربیت، امری قطعی است که همه مکاتب درباره آن سخن گفته و اهتمام داشته اند، اما به نظر نمی رسد که هیچ یک از مکاتب جدیت و اهتمام شرع مقدس اسلام را در این امر داشته باشند.

آداب تربیت اولاد

روش های تربیتی فرزند، مثل اصل تربیت، نیازمند تمهید و زمینه سازی های خاص خود است. این تمهیدات از انتخاب همسر آغاز می شود. در ورایت امام صادق علیه السلام نقل کردیم که حضرت فرمودند: درباره فرزند سه حقّ به عهده پدر است که یکی از آنها انتخاب مادر مناسب برای او بود.
در مباحث گذشته - در حقوق زوجه و در حقّ چشم - به تناسب اشاره کردیم که به حکم وراثت، میزان تاثیر مادر در فرزند چقدر است و پدر در این مساله چقدر باید دقت کند. یکی از حقوقی که فرزند بر پدر دارد، انتخاب همسر شایسته است. حق، در امور اختیاری معنا دارد؛ نه در امور غیراختیاری. بنابراین امام صادق علیه السلام می فرمایند که یکی از حقوق فرزند بر پدر این است که پدر توجه کند تا کسی که قرار است در نیمی از شخصیت فرزندش نقش موثری داشته باشد و در شکل و ساختمان جسمانی و روحی این فرزند دخیل باشد، عنصر مناسبی باشد.
چون مادر در تکوین جسمی و روحی فرزند، نقشی غیرقابل انکار دارد، انتخاب مادر، مساله ای است که تاثیر مستقیم در ایجاد زمینه مساعد برای تربیت های تشریعی و بعدی دارد. بنابراین در مباحثی که درباره زوجه داشتیم، به این مطلب شاره شد که انتخاب همسر یکی از اساسی ترین مباحث زندگی مشترک است و از منابع شرایطی را نقل کردیم؛ مثلا از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل کردیم که فرمودند:
اءِیَّاکُم و خضراء الدِّمَن قیل یا رسول اللَّه و ما خضراء الدِّمَن قال المرأَةُ الحَسنَاءُ فی مَنبِتِ السَّوءِ(463).
((از سبزه ای که در مزبله می روید، پروا داشته باشید. سوال کردند: سبزه روئیده در مزبله چیست؟ حضرت فرمودند: زن زیبارویی که در خانواده غیرصالحی تربیت شده است)).
طبعا اخلاق غیرصالح خانواده به فرزند هم منتقل می شود و اگر او را به عنوان همسر انتخاب کنید، به طور طبیعی، آن اخلاق سوء به فرزندان شما هم منتقل خواهد شد. بنابراین، در زمینه سازی و تمهید مقدمات برای تاثیر اصول تربیتی که از آن سخن خواهد رفت، باید انسان، مادر مناسبی برای فرزندان خود انتخاب کند و به اخلاق و ملکات همسر و خانواده او توجه داشته باشد. نکته دیگر این که به خوراک خود و همسرش به خصوص در دوران بارداری توجه کند.
همچنین موازین زناشویی و آداب همبستری را که قریب به سی توصیه است، رعایت کند.
شرع مقدس، دستوراتی برای بعد از ولادت و حتی آغاز ولادت دارد که می فرمایند: وقتی فرزند متولد می شود، باید به گوش راست و چپ او أَذان و اقامه خوانده شود. یعنی فرزند با کلمات توحید و نبوت و شهادت به رسالت و ولایت خو بگیرد. در روایتی به دلیل این کار اشاره شده است:
فانَّ ذلک عصمَة مِن الشَّیطان الرَّجِیم و الاِفزَاعُ لَهُ(464).
((گفتن أَذان و اقامه در گوش نوزاد موجب می شود که فرزند در برابر وسوسه های شیطانی مصونیت پیدا کند و شیطان از او دور شود)).
به عبارتی می توان گفت همان طور که پزشکان در آغاز ولادت فرزند، برای ایجاد مصونیت در مقابل امراض جسمانی تزریقاتی را برای طفل ضروری و لازم می دانند، در معارف ما نیز ایجاد برخی از مصونیت ها به وسیله تلقین و تذکر، ضروری شمرده شده است. توجه داشته باشیم که این سخنان مربوط به چهارده قرن پیش است که هنوز هیچ کس از تاثیر آهنگ، موسیقی و صداهای خارجی بر نوزاد خبر نداشت و امروز ثابت شده است که به طور قطع، نوزاد به صداهای اطراف خود از جمله زمزمه مادر حساسیت نشان می دهد.
در روایتی آمده است که امام صادق علیه السلام به طفل زیبارویی نظر کردند و فرمودند:
ینبغی أن یکون أبو هذا أکل سفرجلا لیلةَ الجماع(465).
((شاید پدر این طفل، قبل از همبستری، به یا گلابی خورده باشد)).
یعنی تاثیر مأکولات در انعقاد نطفه، بسیار زیاد است و روایات درباره دقت در این مهم بسیار فراوان. در روایتی از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:
أطعموا حبالاکم السفرجلَ، فانَّهُ یَحَسِّنُ أخلاق أولادکم(466).
((- سفرجل را هر چه معنا کنیم؛ چه به معنای به و چه به معنای گلابی - در دوران بارداری به همسرانتان از این میوه اهدا کنید تا بخورند که باعث خوبی اخلاق فرزندانتان می شود)).
در بعضی روایات اضافه شده است که: علاوه بر تاثیر در اخلاق، در زیبایی چهره و جسم نیز تاثیر دارد. از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:
اطعموا المرأَةَ فی شهرها الَّذی تَلِدُ فیه التَّمرَ فانَّ ولدها یکون حلیما نَقِیّا(467).
((در ماه آخر بارداری، به همسرانتان خرما بخورانید تا فرزندانی بردبار و باتقوا داشته باشید)).
این از آثار مستقیم خوراک پدر و مادر به خصوص مادر در دوران بارداری است.
نکته دیگری که باز برای تمهید در تاثیر مسائل تربیتی است، مساله دوران شیرخوارگی و شیر دادن فرزند است. اولا، توصیه شده است که فرزند حتما از شیر مادر تغذیه کند؛ ثانیا اگر مادر از دنیا رفته است یا به هر دلیلی به فرزند شیر نمی دهد، کسی که می خواهد به فرزند شیر بدهد، باید واجد شرایطی باشد که در برخی روایات به آن تصریح شده است. رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند:
اءِیَّاکُم أَن تَستَرضِعُوا الحَمقَاءَ فانَّ اللَّبَنَ یُنشِئُهُ علیه(468).
((زنهای احمق را که قدرت تشخیص خوب بد را ندارند و کودن هستند برای شیر دادن فرزندانتان انتخاب نکنید؛ زیرا شیر موجب نشو و نمای فرزند است و خصلت های مادر رضاعی، در او انشا می شود و براساس همان خصلت ها نشو و نمو می کند)).
اگر شیردهنده و مرضعه احمق باشد، به وسیله شیر، کودنی و حماقت به کودک منتقل می شود و اگر با استعداد و قوی در ادراک باشد، این قوت ادراک نیز به کودک شیرخوار منتقل می شود.
روایت دیگری است که صاحب مستدرک الوسایل از ((دعائم الاسلام)) نقل می کند که از امیرالمؤمنین علیه السلام وَ امام باقر علیه السلام به صورت مشترک نقل شده است:
انَّهُما رَخَّصَا فی استِرضَاعِ الیَهود و النَّصاری و المَجُوس قال جعفر بن محمَّد علیهماالسلام اذا أرضَعوا لکم فامنَعُوهُم من شرب الخمر و أکل ما لا یَحِلُّ(469).
((اگر می خواهید برای شیر دادن فرزندانتان مادر رضاعی انتخاب کنید که یهودی، نصرانی و یا مجوس است، هیچ مانعی ندارد ولی با آنها شرط کنید که شراب نیاشامند و آنچه که در شرع انور اسلام، ممنوع شده است مثل گوشت خوک و امثال آن را تناول نکنند که تاثیر مستقیم در کودک دارد)).
نکته دیگر مساله نام گذاری فرزند است که انجام آن، حقی است بر عهده والدین. رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم می فرمایند:
مِن حقّ الولد علی الوالدین یَحسِّن اسمه(470).
((از حقوق فرزند که بر عهده والدین است نهادن نام نیک بر او است)).
در سخنان بسیاری از ائمه هدی علیهم السلام این سخن تکرار شده است؛ مثلا امام هشتم حضرت اباالحسن الرضا علیه السلام می فرمایند:
سَمِّهِ بأَحسن الاَسماءِ و کَنِّهِ بأَحسن الکُنَی(471).
((بهترین نامها و کنیه ها را - که در میان اعراب متعارف است - برای فرزندانتان انتخاب کنید)).
بی شک نام نیکو، تاثیر روانی خاصی دارد که بعد از رشد کودک و دورانی که کودک به مرحله تمیز می رسد، با مختصر تنبه و توجهی از ناحیه والدین این اسم خوب و پسندیده، تاثیر روانی مثبت بر فرزند می گذارد و برعکس اگر نام غیرمناسب و از نظر عرفی زشت و مستهجن باشد، تاثیر منفی را بر روان فرد می گذارد؛ گرچه آن نام در زمان والدین، نیکو بوده است.
در روزگار ما نیز فراوانند افرادی که به دلیل غرب زدگی و یا غفلت و بی توجهی نسبت به هویت مذهبی و ملی، برای فرزندانشان اسامی نامناسبی را انتخاب می کنند و بعد از این که کودک به مرحله تمیز رسید، در اجتماع احساس حقارت و سرشکستگی می کند. نکته بسیار مهم دیگر القاب است. قرآن می فرماید:و لا تنابزوا بالاَلقاب(472).
((با القاب و اسامی زشت دیگران را خطاب نکنید و اسمها را خفیف و سبک صدا نزنید)).
در روایتی از پیامبر اسلام صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که می فرمایند:
مِن حقّ المؤمن علی المؤمن أن یَسَمِّیه بأَحبِّ أسمائه الیه(473).
((یکی از حقوقی که انسان مؤمن به برادر مؤمنش دارد این است که او را با دوست داشتنی ترین اسمهایش صدا بزند)).
ممکن است در برخی ملل و کشورها، فردی چند اسم داشته باشد و برخی از آنها برای خوشایند و مطلوب نباشد؛ خطاب قرار دادن او به آن اسمی که مطلوبش نیست، جایز نیست. امام صادق علیه السلام از جد بزرگوارشان رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل می کنند که حضرت فرمودند:
مَن وُلِدَ له أَربَعَةُ أَولاد لم یُسَمِّ أَحدهم باسمی فَقَد جفانی(474).
((اگر خداوند به کسی چهار فرزند پسر عنایت کند و هیچ یک را به یکی از نام های من نام گذاری نکند در حقّ من جفا کرده است)).
بر اساس این روایت حضرت رسول صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم حقی برای خود قائل شده اند و آن نام گذاری یکی از چهار فرزند پسر به نام مبارک حضرت است.
اساسا نام گذاری فرزندان به نام شخصیت ها، بزرگان، مفاخر ملی و اعتقادی، بین همه اقوام و ملل، یک فرهنگ پسندیده است تا در سایه آن بزرگان و مفاخر خود را احیا کنند. این سنت حسنه، تاثیر روانی زیادی بر کودکان دارد؛ چرا که سعی می کنند اخلاق و رفتار خود را به هم نام خود نزدیک کنند و به همان شیوه، رشد کنند تا به مرحله کمال برسند.
شیخ مفید در ((ارشاد))، روایتی را از فردی به نام یعقوب سراج نقل می کند که او می گوید:
دَخَلتُ علی ابی عبداللَّه علیه السلام و هو وَاقِف علی رَأس أَبی الحسن موسی و هوَ فی المَهدِ فَجَعَلَ یُسَارُّهُ طَویلا فَجَلَستُ حتَّی فَرَغَ فقُمتُ الیه فقَال لی ادنُ مِن مَولاکَ فَسلِّم فَدَنَوتَ فسلَّمتُ علیه فرَدَّ علیَّ السَّلام بلِسَان فَصِیح ثمَّ قال لِیَ اذهَب فَغَیِّرِ اسمَ ابنَتِکَ الَّتی سَمَّیتَها أَمسِ فانَّهُ اسم یُبغِضُهُ اللَّه و کان وُلِدَت لی ابنَة سَمَّیتُهَا بِالحُمَیرَاءِ فقال أَبوعبداللَّه علیه السلام انتَهِ الی أَمرِهِ تُرشَد فَغَیَّرتُ اسمَهَا(475).
((به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم. حضرت بر بالای گهواره فرزندشان موسی بن جعفر علیه السلام ایستاده بودند و با طفلشان به صورت سری و پنهانی گفتگو می کردند و من از دور شاهد بودم. گوشه اتاق نشستم تا امام صادق علیه السلام از این گفتگو فارغ شدند، سپس حضرت به سمت من آمدند، برخاستم، حضرت به من فرمودند: به آقا و مولای خود نزدیک شو و به او سلام کن. به طفل داخل گهواره سلام کردم و او به زبان فصیح جواب فرمودند، فعد فرمودند: برو و نام دختری را که خدا دیشب به تو عنایت کرده تغییر بده؛ این اسمی است که مبغوض خداوند متعال است. یعقوب می گوید: خدا شب قبل دختری به من داده بود که او را حمیرا نامیده بودم. وقتی خواستم از خانه بیرون بیایم امام علیه السلام فرمودند: حتما فرمان امامت را انجام بده که رشد و صلاح تو در اطاعت از او است)).
فلسفه نام گذاری خوب یا بد این است که خداوند متعال نسبت به بعضی از اسامی رضایت دارد و نسبت به بعضی دیگر بغض. انسان باید رعایت حب و بغض الهی را بکند. جالب این است که صاحب تفسیر عیاشی محمَّد بن مسعود سمرقندی درک تابش نقل می کند که کسی به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شد و گفت:
جُعِلتَ فَداک! أَنَا نُسَمِّی بِأَسمَائِکُم و أَسمَاء آبائِکُم فیَنفَعُنا ذلک؟ فقال: اءِی واللَّه و هَلِ الدِّینَ الا الحُبّ؟ قال اللَّه: اءن کنتم تُحبُّونَ اللَّه فاتَّبِعونی یُحبِبکُمُ اللَّه و یَغفِر لکم ذُنوبَکم(476)(477).
((ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان نام گذاری می کنیم؛ آیا این برای ما فایده ای هم دارد؟ حضرت فرمودند: آیا دین غیر از دوستی ما است؟ بعد امام علیه السلام به این آیه استناد فرمودند: ای پیامبر! بگو اگر خدا را دوست می دارید مرا پیروی کنید که خدا شما را دوست دارد و گناه شما را می بخشد که خداوند آمرزنده و مهربان است)).
نام گذاری به اسامی مطهره اهل بیت علیهم السلام، شخصیت ها و رجال بزرگ دینی و مذهبی و احیانا بعضی از شخصیت های ملی، هم نوعی اظهار ارادت است و هم احیای شعائر اعتقادی. مهم تر از آن، پدر و مادر باید با یک انتخاب درست و تصمیم معقول و سنجیده، کاری تربیتی که اثر روانی همیشگی هم دارد، در حقّ فرزند انجام دهند.
بنابراین، یکی از امور دیگری که در آموزش های اخلاقی و تربیتی اثر دارد مساله نام گذاری صحیح است که در زمره حقوق فرزند بر والدین ذکر شده است.
یکی از آداب بسیار مهم و موثر در تربیت فرزند، انتخاب زمان مناسب تربیت است. در سخنی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند:
الوَلَدُ سَیِّد سَبعَ سِنِینَ(478).
((طفل، هفت سال سیادت می کند)).
یعنی فرمان او لازم الاجراست. پدر و مادر باید به خواهش ها و خواسته های او در این دوران توجه کنند و اهتمام داشته باشند. در روایت دیگری از حضرت وارد شده است که فرمودند:
الغلام یَلعَبُ سبع سنین(479).
((او را آزاد بگذارید تا هفت سال بازی کند)).
در بعضی از آیات کریمه قرآن هم آمده است:
اعلموا أنَّما الحیاةُ الدُّنیا لعب و لهو و زینَة و تَفَاخُر بینکم و تکاثُرُ فی الاَموال و الاَولاد(480).
((بدانید که زندگی دنیا به حقیقت بازیچه است و سرگرمی و تجمل پرستی و فخرفروشی و خودستایی با یکدیگر و حرص افزودن مال و فرزندان حقیقت کار دنیا است)).
بخشی از عمر، برای بازی و ملاعبه است. البته نه این که فقط به بازی و بازیگری بگذرد و از تعلیم و آموزش در همان کودکی غفلت کند؛ یعنی انسان بزرگ، خود را به شکل کودک درآورد و در حد استعداد او با وی سخن بگوید:
چون که با کودک سر و کارت فتاد - پس زبان کودکی باید گشاد
او زبان پدر بیست و چند ساله یا سی و چند ساله و یا پیر خود را نمی فهمد. فقط زبان کودکی را می فهمد. هم در آیات کریمه قرآن و هم در روایات وارده از پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم این نکته مطرح است که:
أَنَا مَعاشِرَ الاَنبیاء أُمِرنَا أَن نکلِّم النَّاس علی قدر عقولهم(481).
((ما پیغمبران مأموریم که با مردم به حسب استعداد، عقل و اندیشه شان سخن بگوییم)).
درباره قرآن تنزیل و نزول به کار برده می شود؛ یعنی قرآن از مرتبه الوهیت و ذات قدسی پروردگار تنزل پیدا کرده است. معانی ارزشمند و کلمات پرمحتوای قران فراتر و بالاتر از آن چیزی است که الان به دست انسان ها رسیده است، این معانی و مفاهیم نزول کرده و در حد استعداد انسان قرار گرفته است. بنابراین مفاهیم قرآن را باید از ذات ذوالجلال الهی یا از انبیای الهی، این معلمان و مربیان انسانیت آموخت که آنها به حسب استعداد انسان ها سخن می گفتند.
در سیره رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم هم این مطلب وارد شده است که پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم وقتی با اطفال برخورد می کردند، از کلمات و روش های کودکانه استفاده می فرمودند.
نکته دیگر این که برای آموزش فرزند، نباید باعث تحقیر و کوچک شدن او شوند؛ چون انسان ها وقتی به سنین بالا می رسند، برای خود ارج و منزلتی قائلند که برای افراد کوچک تر از خود، قائل نیستند. ابراز و اظهار این روحیه به نحوی که فرزند احساس حقارت کند، در او تاثیر منفی می گذارد. بر این اساس پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در روایتی قبل از توصیه به ادب فرزند توصیه به گرامی داشتن او می فرمایند:
أَکرِمُوا أَولادِکُم و أَحسِنُوا آدابهم(482).
((فرزندانتان را گرامی بدارید و به آنها ادب بیاموزید)).
به فرزندانتان احترام بگذارید و با تحقیر کردن و کوچک شمردن، آنها را تربیت نکنید. هیچ انسانی اگرچه بزرگ، مجاز نیست دیگران را کوچک ببینید. از رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم روایت شده است که فرمودند:
لا تُحَقِّرَنَّ أَحدا مِنَ المسلمین، فانَّ صَغیرهم عند اللَّه کبیر(483).
((هیچ مسلمانی را کوچک نشمارید، چرا که فرد کوچک از مسلمان هم، نزد خدا بزرگ است)).
کودک هرچند کوچک است، اما دارای استعداد و سرمایه های خدادای است که در او به صورت بالقُوه موجود است و باید به فعلیت برسد. پدر و مادر باید کمک کنند تا این قوای مستعد شکوفا شود. آموختن راه و رسم ادب منوط به تکریم فرزند و شخصت دادن به او است؛ نه کوچک شمردن و تحقیر کردن وی. در روایتی از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است:
رَحِمَ اللَّه مَن أَعَان وَلَدِهِ علی بِرِّهِ قال قُلتُ کَیفَ یُعِینُهُ علی بِرِّهِ قال یَقبِلُ مَیسُورَهُ و یَتَجَاوَزُ عن مَعسُورِهِ و لا یَرهِقُهُ و لا یَخرَقُ به(484).
((خداوند رحمت کند پدری را که فرزندش را در نیکی یاری کند. - روات و کسانی که مستمع کلمات معصومین علیهم السلام بودند، گاهی افراد فهیمی بودند که درباره آن مطالب از معصوم علیه السلام توضیح می خواستند - راوی می گوید: عرض کردم: یا رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم! چگونه باید فرزند خود را کمک کند؟ حضرت فرمودند: بپذیرد آنچه را که کودک قادر به انجام آن است، و ناتوانی های وی را بر او ببخشاید و او را به زشتی ها قبایح و کارهای فوق طاقت امر نکند؛ محیط وحشت، اضطراب و نگرانی برای او به وجود نیاورد؛ چون در روح کودک اثر منفی به جای می گذارند)).
اکنون به توضیح هر یک از این موارد می پردازیم؛ پدر به عنوان یک تکلیف باید فرزندش را در انجام نیکی و نیکوکاری کمک کند. در قدم اول باید آنچه را که کودک در محدوده استطاعت و قدرتش انجام داده، از او بپذیرد و اصلا از ((تکلیف ما لا یطاق)) بپرهیزد که تکلیف خارج از قدرت، امری ناپسند است که در قرآن کریم هم بدان اشاره شده است. خداوند متعال فرموده است:
لا یُکلّف اللَّه نَفسا الا وُسعَها(485).
((خداوند هیچ کس را، جز به اندازه توانایی اش، تکلیف نمی کند)).
خدا در تکالیفی که برای بندگانش مقرر فرموده، استعدادهای آنان را در نظر گرفته است. پدر و مادر خوب و عاقل نیز انتظار خود را از فرزند بر اساس توان او تعریف می کنند که مبادا امور محوله بیرون از طاقت وی باشد. پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به امیرالمؤمنین علیه السلام توصیه می فرمایند:
یا علیُّ انَّ هَذا الدِّینَ مَتِین فَأَوغِل فیهِ بِرِفق و لا تُبَغِّض الَی نَفسِکَ عِبَادَةَ ربِّکَ(486).
((علی جان! این دین دارای متانت است و از نشانه های متانت دین این است که امور دین آمیخته با مدارا و رفق است، نه با خشونت و شدت؛ که اگر بخواهی در امر دین با شدت و تندی و خشونت عمل کنی باعث می شود که تو عبادت خدا را منفور و مبغوض بپنداری)).
در خانواده هایی که پدر و مادر متدین هستند و دوست دارند بچه هایشان از آغاز به مسائل دینی خود اهمیت بدهند، آنان را در انجام عبادت تحت فشار می گذارند. مثلا کودکی را که در آخرین ساعات شب تابستانی خوابیده است، ساعت سه صبح برای خواندن نماز بیدار می کنند. این باعث می شود یک عمل عبادی ارزشمند، که موجب علو مقام مؤمن و استحکام ایمان او است، در چشم و ذهن فرزند عملی مخلّ و آزاردهنده جلوه کند.
اگر کسی بخواهد در تربیت فرزند، روش صحیحی را بپیماید، باید کُلّیات را برای او بگوید و در امور جزیی، فقط مراقب رفتار و اعمال او باشد؛ بدون این که در جزئیات و خطاهای احتمالی او دخالت کند. تا آن جا که ممکن است چشم بپوشد؛ اگرچه در بعضی از موارد مثل تکرار اشتباه که ملامت و سرزنش لازم است، باید او را ملامت کند. امیرالمؤمنین علیه السلام به نکته ای اشاره کرده، می فرمایند:
الاءفراط فی الملامَةِ یَشُبُّ نِیران اللَّجاج(487).
((زیاده روی در سرزنش و ملامت، آتش لجالجت و لجبازی را شعله ورتر می کند)).
اگر جایی ملامت لازم است، نباید ملامت را به افراط و به حد اعلا برساند و یا در ملامت، مداومت و استمرار پیشه کند؛ زیرا موجب تجری و طغیان کودک می شود. به عبارت دیگر، تکریم نکردن شخصیت فرزند در تأدیب و روشهای تربیتی باعث می شود که او نسبت به خطا و گناه جرات پیدا کند؛ یعنی با پدر و مادر از در لجبازی وارد شده، به تکرار آن خطا مُصِر گردد و چون رعایت حرمت و شخصیت او نشده، باعث می شود که نه تنها در خردسالی به آداب صحیح تربیت نشود، بلکه در بزرگسالی که هنگام نتیجه گیری از تادیب دوران کودکی است انسانی بی ادب و فارغ از آداب باشد. سخنی از امام عسکری علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
جُرأَةُ الوَلَدِ علی والِدِه فی صِغَره تَدعُو الی العُقوق فی کِبَره(488).
اگر پدر با فرزند طوری رفتار کند که در دوران کودکی نسبت به پدر، متجری شود و ادب پدر و فرزند را رعایت نکند، باعث خطاکاری او در بزرگسالی و موجب عقوق فرزند و قطع رحم می شود.
زمینه تربیتی در کودک فراهم است اگر پدر با متجری کردن فرزند و خطا در روشهای تربیتی، او را به طغیان وادار کند، این زمینه را از بین برده است. قبلا نیز بیان کردیم که پیغمبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند:
لا تُحَقِّرَنّ ط أَحَدا مِن المسلمین، فاءنَّ صَغیرهم عنداللَّه کبیر(489).
((هیچ مسلمانی را کوچک نشمارید، چرا که فرد کوچک از مسلمانان هم، نزد خدا بزرگ است)).
کودک اگرچه صغیر است، اما در پیشگاه پروردگار، بزرگ است. استعدادها و توانمندی های او بالقُوّه است و باید با تربیت صحیح به فعلیت درآید. زمینه رشد و فعلیت این استعدادها، با بی احترامی و تحقیر از بین می رود و او را به یک انسان ضعیف النفس تبدیل می کند که گویی در خود هیچ قدرت و اقتداری احساس نمی کند و اعتماد به نفس خویش را از دست می دهد.
به طور طبیعی، همه انسان ها، بزرگ و کوچک، به خود علاقه دارند. غریزه حب نفس، یک غریزه طبیعی است که با تولد انسان به وجود می آید. کودک وقتی ببیند که شیوه پدر و مادر، با کرامت انسانی و حب نفس او منافات دارد، بالطبع عکس العمل نشان داده، متجری می شود و طغیان می کند و گاه منتهی به عقوق والدین هم می شود و در تربیت نتیجه معکوس دارد. در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرموده اند:
مَن هانَت علیهِ نَفسُه، فلا تَرجَ خیرَه(490).
((اگر کسی خود را به هیچ انگاشت، دیگر امید هیچ خیر و رشدی از او نداشته باش)).
یعنی اگر فرد هیچ توانایی و استعدادی در خود نبیند و برای خود قدرت و اقتداری قائل نباشد، و در یک کلمه خود را حقیر ببیند در این مرحله از او امید هیچ خیر و رشدی وجود ندارد. از پیشوای دهم، امام هادی علیه السلام نقل شده است که فرموده اند:
مَن هانَت علیه نفسُه، فلا تَأمَن شرَّهُ(491).
((اگر کسی خود را خفیف و کوچک بشمارد، از شر او در امان نیستی)).
اگر فرد دارای قید و بند اخلاقی و اجتماعی نباشد انسان های دیگر از زشتی ها و بدکاری های و خطاهای عملی او مصون نیستند. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
مِن کَرُمَت علیه نفسه، لم یُهِنها بالمعصیةِ(492).
((کسی که کرامت انسانی خود را درک کند، هرگز با خطا و اشتباه آن را از بین نمی برد)).
یعنی اگر کسی نفس خود را بزرگ دارد و کرامت انسانی خود را درک کرده و قدرت و توانایی خود را دریابد و توجه پیدا کند که او انسانی صاحب صلاحیت و اقتدار و توانمندی است، هرگز با خطا و اشتباه کرامت نفس خود را از بین نخواهد برد. در فرمایش دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که فرمودند:
مَن کرُمت علیه نفسه، هانَت علیه شهوته(493).
((اگر کسی خود را بزرگ ببیند، شهواتی که او را به خطا می کشاند، نزد او ناچیز و بی ارزش می شود)).
یعنی انسان بزرگوار، مرتکب خطا و گناهی نمی شود که علنا او را خفیف و کوچک کند. این مطالب کُلّی است و بزرگ و کوچک ندارد. شاید بعضی بخواهند بگویند که مربوط به افراد بزرگسال است، اما هیچ تفاوتی نمی کند. وقتی به کودک شخصیت داده می شود، به او توجه شود و حرمت او پاس داشته شود، آنچه را که دارد باور خواهد کرد و خواهد پذیرفت و بالطبع دست به خطاهایی نخواهد زد که به شخصیت باور کرده او لطمه می زند. در سخن دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
مَن شَرُفَت نفسه، نَزَّهَها عَن دَنَاءَةِ المطالب(494).
((اگر کسی به شرأفت انسانی خود، علم پیدا کرد، از اموری که موجب ذلت و تحقیر او است، پرهیز می کند و نفس خود را از آن امور پاک و منزه نگاه می دارد)).
بالاتر از همه این تعبیرات تعبیری است که از امام سجاد علیه السلام روایت شده است که فرمودند:
مَن کَرُمَت علیه نفسه، هانت علیه الدُّنیا(495).
((اگر کسی به بزرگواری های نفسانی خود توجه کند، همه دنیا را با کرامت نفس خود معامله نمی کند)).
با این عبارت، فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام خوب تفسیر می شود که فرمودند:
و لَبِئسَ المَتجَرُ أَن تَرَی الدُّنیا لنفسک ثَمَنا(496).
((این معامله زیان آوری است که انسان همه دنیا را به بهای شخصیت انسانی خود معامله کند)).
یعنی بهای شخصیت انسانی انسان بالاتر از همه دنیا است.
از مصادیق تکریم و احترام به فرزند، این است که به حقّ مالکیت او بر اشیاء و وسایل احترام بگذارد. در همان کودکی، طفل چیزهایی خاص خود دارد: لباس، ظرف، کتاب، دفتر و... که مخصوص او است.
یکی از روشهای احترام گذاشتن به فرزند این است که اگر والدین به هر دلیلی به یکی از آنها احتیاج پیدا کردند، به مالکیت او احترام بگذارند و از او اجازه بگیرند؛ یا مثلا اگر مهمانی به خانه وارد می شود، فرزند را در استقبال یا در پذیرایی از مهمان تشویق کنند و او را به عنوان یک شخصیت مستقل به رسمیت بشناسند؛ یا اگر به مهمانی می روند، در انظار و حضور دیگران حرمت و شخصیت او را ابراز و اظهار کنند. اینها نوعی محبت به فرزند و تکریم او است و نکاتی است که به وضوح در تکوین و شکل گیری شخصیت کودک تاثیر مستقیم دارد.
سخن در بیان روایتی بود که از امام صادق علیه السلام نقل کردیم و رسیدیم به این جمله که:
یَقبَلُ مَیسُورَهُ(497).
وقتی به او کاری را واگذار می کنید و در حد استطاعت و قدرتش آن را انجام می دهد، اما به پایان نرسانده است، از او تشکر کنید و همین مقدار را از او بپذیرید، و از تحقیر او با این عبارات که تو توانایی نداشتی، عرضه نداشتی کاری کوچک را به انجام برسانی و... بپرهیزید و او را بپذیرید. در باب عبادات این تأکید شرع مقدس است که:
مُرُوهم بالصلاة و هم أبنَاءُ سبع(498).
((وقتی اطفال به سن هفت سالگی می رسند، آنها را به نماز خواندن وادار کنید)).
معنای عبادت و انس دادن کودک با آن، تحمیل عبادت و مجبور کردن او برای نماز نیست. برخی می خواهند از همان آغاز نوجوانی آنها را به مستحبات عادت دهند. گرچه بسیار خوب است که کودک از دوران نوجوانی به مستحبات تقید پیدا کند، اما اگر به اقتضای سن، به بازی و سرگرمی پرداخت، نباید او را ملامت کرد؛ زیرا باعث گریز وی از عبادت خواهد شد.
در روایتی که قبلا نیز ذکر شد، رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
انَّ هَذَا الدِّین مَتِین فَأَوغِل فیه بِرِفق و لا تُبَغِّض الی نَفسِک عبَادَةِ ربِّ(499).
((این دین، دارای متانت و رفق و مدارا است. مبادا مسائل دین را طوری به خود و دیگران القا کنی که از مسائل مربوط به خدا و دین گریزان شوید و نسبت به آنها بغض پیدا کنید)).
در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
اجتَهَدتُ فی العِبَادةِ و أَنَا شَابّ فقال لی أَبِی یا بُنَیَّ دُون ما أَراک تَصنَعُ(500).
((من در دوران جوانی، خیلی عبادت می کردم. روزی پدرم امام باقر علیه السلام به من فرمودند: اگر خدا بنده ای را دوست داشته باشد، به کمتر از این که من از تو می بینم راضی می شود)).
این روش تربیتی صحیحی است که امام علیه السلام نسبت به فرزندش اتخاذ می کند؛ گرچه آن فرزند هم، امام است؛ اما این نکات برای آموزش دیگران است.
گاهی انسان در کهولت و پیری، چاره ای غیر از عبادت واجب و به جای آوردن اعمال مستحب ندارد و باید فرصت های از دست رفته را جبران کند؛ ولی دوران جوانی دوران شادابی، تلاش، فعالیت، کار و معاشرت های لازم زندگی فرد است و این دوران اقتضا نمی کند که او را مجبور به زیاده روی و افراط در عبادت های واجب و مستحبی کرد. انسان نباید از فرزند انتظار داشته باشد مانند او همین روش را به کار بگیرد؛ چرا که موجب گریز او از عبادت می شود. در سخن دیگری امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
انَّ لِلقُلوب اءِقبَالا و اءدبَارا فاءِذَا أَقبَلَت فَأَحمِلوها علی النَّوافِل و اءِذا أَدبَرَت فَاقتَصِرُوا بها علی الفَرائِضِ(501).
((دل و قلب انسان هم گاهی اقبال و آمادگی دارد و در شرایط مساعد و خوبی است. در این حال، انجام اعمال مستحبی خیلی خوب است، اما گاهی دل گرفته و غمگین است. در این حالت فرد استعداد عبادت ندارد اگر این انسان بخواهد خود را وادار به اعمال مستحب کند، گریز و نفرت از مستحبات را به دنبال می آورد. بنابراین می فرمایند: در موقع ادبار و گرفتگی دلها فقط به فرایض اکتفا کنید - چون عبادت، شادابی و استعداد و آمادگی می خواهد. عبادت تحمیلی و عبادتی که با ترس پدر و مادر انجام گیرد، باعث تکامل فرد نخودهد بود -)).
روایتی را امام صادق علیه السلام از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل فرمودند که:
رَحِمَ اللَّه مَن أَعَان وَلَدَهُ علی بِرِّه قال قلت کیف یُعِینُهُ علی بِرِّهِ قال یقبل مَیسوره و یَتَجَاوَز عن مَعسُورِهِ و لا یُرهِقُهُ و لا یَخرَقُ به(502).
((خداوند رحمت کند پدر و مادری را که فرزندش را بر انجام نیکی کمک می کند. راوی سوال کرد: چگونه کمک می کند، حضرت فرمودند: آنچه که کودک قدر به انجام آن است را بپذیرد و ناتوانی های کودک را بر او ببخشاید)).
حضرت در ادامه روایت می فرمایند: و لا یرهقه در لغت ارهاق به ظلم، فعل قبیح و وادار کردن بر چیزهایی معنی شده است که از محدوده طاقت و توان بشری خارج است؛ یعنی او را به گناه وادار نکند.
در روایتی از امام باقر علیه السلام وارد شده است که می فرمایند:
لا تُلَقِّنوا الکذبَ فَتَکذبوا، فانَّ بَنی یعقوب لم یَعلَموا أنَّ الذئبَ یأکُلُ الانسان حتَّی لَقَّنَهم أبوهم(503).
((دروغگویی را به فرزند تلقین نکنید. - اثر منفی تلقین زشتی این است که - فرزندان یعقوب تا زمانی که یعقوب نگفته بود: می ترسم گرگ او را بدرد، نمی دانستند که گرگ، انسان را می درد - بعد از این آموختند که به دروغ به پدر خود بگویند ما بازی می کردیم، گرگی آمد و یوسف را درید -)).

نقش تلقین در تربیت فرزند

یکی از روشهای آموزشی، القا و تلقین است. در مقابل نهی از تلقین زشتی و دروغ، به تلقین خوبی ها و خیرات توصیه شده است. امام باقر علیه السلام می فرمایند:
اتَّقُوا الکَذِبَ الصَّغیر منه و الکبیر فی کُلّ جِد و هزل(504).
((بپرهیزید از دروغ کوچک و بزرگ، شوخی یا جدی - چرا که انس به دروغ کوچک جرات به دروغ های بزرگ را همراه دارد -)).
والدین، معلم های نخست فرزند هستند و محیط خانه و منزل اولین مدرسه و آموزشگاه او است. طفل هم در آماده ترین دوران یادگیری و تعلیم است، اما گاهی پدر و مادر در محیط خانه از تاثیر رفتار خود بر فرزندان غفلت می کنند.
سیره عملی والدین در زندگی خانوادگی، اگر صحیح و سنجیده و بر اساس معیارها و موازین درست تربیتی باشد، در فرزند هم تاثیر تربیتی صحیح دارد.
برعکس اگر در سلوک با یکدیگر یا با دیگر اعضای خانواده، یا در رفتار با کودک خود، روش نامطلوبی را پیش گیرند، اثرات منفی آن در روح و روان کودک ماندگار خواهد بود؛ مثلا اگر کسی در بزند و پدر برای آسایش خود، مهمان را نپذیرد و به دروغ به فرزند بگوید بگو که پدرم خانه نیست؛ این رفتار از همان آغاز بر روح مستعد کودک اثر منفی می گذارد.
امام علیه السلام می فرمایند: اگر می خواهیم فرزندانمان را درست کنیم، ابتدا باید خود را اصلاح کنیم و این قاعده استثنا ندارد.
مَن نَصَبَ نفسه للنَّاس اءِمَاما فَلیَبدَأ بِتَعلیم نفسِهِ قبل تعلیم غیره وَلیَکُن تَأدیبُهُ بِسیرَتِهِ قَبلَ تَأدیبِهِ بِلسانِهِ و مُعَلِّمُ نَفسِهِ و مُؤَدِّبُهَا أَحَقُ ّ بِالاِجلال من مُعَلِّمِ النَّاس و مؤدِّبِهم(505).
((کسی که خود را در مقام پیشوایی و امام مردم قرار می دهد باید پیش از آن که به تعلیم دیگران بپردازد به تعلیم خویش پردازد؛ و باید از تادیب کردن او به عملش پیش از تادیب کردن به زبانش باشد. کسی که معلم و ادب کننده خویشتن است؛ به احترام سزاوارتر از کسی است که معلم و مربی مردم است)).
قابل قبول نیست که پدری در خانه دروغگویی، بی ادبی، عهدشکنی، و ظلم و تعدی را سیره خود قرار دهد، اما از فرزندش توقع داشته باشد به او دروغ نگوید.
اگر پدر و مادر، داخل خانه به یکدیگر دروغ بگویند یا به دیگران دروغ بگویند، به فرزند قول بدهند و به آن وفا نکنند، خلف وعده کنند، کودک هم دروغگو تربیت خواهد شد و به وعده هایش بی توجه بود.
اگر پدر و مادر به یکدیگر یا به کودک خود ستم کنند، کودک هم با ستم خو خواهد گرفت و ظلم مدار تربیت خواهد شد. بنابراین، عبارت بعدی رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در روایت قبل، این است که می فرمایند: و لا یخرق به؛ خرق، در لغت معانی مختلفی دارد، آن معنایی که با فرمایش امام علیه السلام تناسب دارد، عملی است که حالت وحشت و دهشتی برای فرزند به وجود آورد که همیشه در محیط خانه، مرعوب و وحشت زده باشد. این رفتار باعث می شود کودک، خجول و شرمسار تربیت شود. چنین کودکی همیشه در حال حیا، خجلت و ترس خواهد بود.
خلاصه کلام امام علیه السلام این است که اگر کودکی ترسو، خجالتی و منزوی تربیت شود، گناهش به گردن پدر است. پدر و مادر باید برای فرزند محیطی به وجود آورند که او از نظر روحی، در ترس، خوف یا خجلت و شرمساری قرار نگیرد. باید محیط رشد و پرورش کودک را، فارغ از هرگونه هراس، وحشت و انفعال روحی فراهم کنند.
بعضی از والدین، به خصوص پدران، چون خود را متولی و مدیر خانواده می دانند، تصور می کنند که باید با به وجود آوردن یک محیط ارعاب و ترس و توسل به ابزار خوف و وحشت، سلامت زندگی را تامین کنند و هرگز برای وصل به هدف بسیار ارزشمند تعلیم و تربیت زحمت آموختن و یادگیری مدیریت در خانه و تربیت فرزند را به خود نداده اند.
عجیب تر این است که بدون این که به کودک خود بیاموزند که کار خوب و بد کدام است، از او توق دارند که خلاف نکند. آنچه مسلم است کودک باید ابتدا زشتی و نیکی را بشناسد، تا مرتکب بدی ها نشود و به خوبی ها عمل کند. این پدران بدون توجه به کوتاهی خود، به محض این که فرزندشان مرتکب خلافی شد، بدون تفکر در انتخاب بهترین روش تادیب، به تادیب جسمی و ضرب و جرح می پردازند؛ در حالی که در معارف ما این روش مطلقا ممنوع است. در روایتی آمده است:
قال: شَکَوتُ الَی أَبی الحسن موسی علیه السلام اءِبنا لی، فقال: لا تَضرِبهُ و اهجُرهُ و لا تَطُل(506).
((خدمت امام کاظم علیه السلام شرفیاب شدم و از فرزند خود نزد آن حضرت شکایت کردم. حضرت فرمودند: مبادا فرزندت را کتک بزنی. برای ادب کردن او می توانی با او قهر کنی؛ اما مراقب باش دوران قهر تو به طول نینجامد)).
در بعضی از روایات وارد شده است که فقط سه روز می توانی قهر کنی(507).
البته این بستگی به سن کودک هم دارد؛ گاهی کودکی در سنین پایین و نوباوه است و شاید تحمل یک ساعت قهر کردن پدر را ندارد، اما همین مقدار قهر کردن او را متنبه می کند و متوجه می شود که عمل او، ناپسند بوده که موجب رنجش پدر شده است. در روایت دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شده است که فرمودند:
فانَّ العاقلَ یَتَّعِظُ بِالآداب و البَهائِمَ لا تَتَّعِظُ الا بالضَّرب(508).
((حیوان است که موعظه در او اثر ندارد و فقط با کتک می شود به کاری وادارش ساخت. اما انسان عاقل که خداوند به او نیروی عقل عنایت کرده، هرگز نیاز به تنبیه، زور و خشونت ندارد)).
نیروی عقل، ملکه ای در انسان که باید آن را با آداب صحیح شکوفا کرد. حال اگر پدری به جای توسه به روش های صحیح، به زدن فرزند اقدام کند، در اصل به تحقیر و خوار کردن او همت گماشته است. این کار، ایذا و حرام است و اگر به حد دیه برسد باید دیه را به کودک بپردازد. رعب و وحشت برای کودک دو عارضه در پی دارد:
الف) موجب طغیان و تجری کودک می شود و به محض این که رشد کرد و پا از محیط خانه بیرون گذاشت، در اجتماع و در برابر خطاهای دیگران، همان روش پدر را به کار خواهد گرفت. یعنی او در مقابل خلاف همبازی اش، دست به کتک دراز خواهد کرد، اما اگر پدر او در محیط خانه و به هنگام خطا با لبخند، نصیحت و ارشاد و یا در نهایت با قهر کردن با او مواجه شد، وی هم در مواجهه با خطاهای دیگران همین کار را خواهد کرد و این طبیعی است که جامعه پذیرای خشونت نیست و اگر فردی به چنین روش هایی روی آورد، او را عنصر نامطلوبی شناخته که به مرور زمان اجتماع او را تربیت خواهد کرد.
ب) یا این که اساسا کودکی که پدر و مادر با او این گونه برخورد کرده اند و در مقابل هر خطایی او را تحقیر کرده، کتک زده و یا با او قهر می کرده اند و او را مورد بی مهری و بی اعتنایی قرار داده اند، عنصری جبون و ترسو تربیت خواهد شد که با هر خطایی، ترس و جبن سراسر وجودش را فرا خواهد گرفت. حتی اگر کار خوب هم انجام دهد، جرات اظهار کردن آن را نخواهد داشت که این دو عارضه مذموم است و همین عوامل است که موجب عقوق والدین می شود.
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
انَّ اللَّه لَیُفلِحُ بفَلاح الرَّجل المؤمن ولَدَهُ و ولدَهُ ولدِهِ(509).
((خداوند با رستگاری و سعادت یک مؤمن، رستگاری و سعادت فرزند او و فرزندان فرزند او را هم تأمین می کند)).
فقط راز رستگاری و سعادت در این جا رستگاری و سعادت تکوینی نیست. این طور نیست که اگر پدری خوب بود، بچه هایش هم به طور تکوینی همه خوب می شوند. معنی فرمایش امام علیه السلام این است که روش و شیوه تربیتی یک پدر خوب، سعادتمند و صالح باعث رستگاری فرزندان بلاواسطه یا باواسطه او خواهد شد.
در این باره امام باقر علیه السلام فرموده اند:
یُحفَظُ الاطفال بصلاح آبائهم(510).
((مصونیت فرزندان از لغزش، خطا و اشتباه، با صالح بودن پدران تأمین می شود)).
مصونیت فرزندان از خطرات و محفوظ ماندن آنها از آفات، در گرو اصلاح پدران است. اگر پدران دارای صلاحیت اخلاقی و رستگاری باشند، تاثیر مستقیمی در تربیت فرزند داشته، آنها را از سقوط در ورطه مهالک اخلاقی حفظ می کند.
پدران با به کارگیری روش ها و شیوه های صحیح و کارساز تربیتی، فرزندان را با آداب و تعلیمات اخلاقی مانوس کرده، مصونیت می بخشند. از جمله این روش ها، فراهم کردن محیطی سالم و خالی از رعب و وحشت است تا بتواند در این محیط، به فرزند بقبولاند که او هم انسانی است دارای قدرت و استعداد که با شکوفایی و فعلیت یافتن این استعدادها، می تواند از همان دوران کودکی استقلال خود را به دست آورد و بدون وابستگی، طفیلی بودن و تملق، در سایه تلاش و کوشش شخصی خود، نیازها و احتیاجاتش را تامین کند.
تجربه نشان داده است فرزندانی که پدرانی سختگیر و خشن دارند و محیط خانواده همراه با خشونت است و به جای طنین صدای مهربانی و وقار پدر، ترس و وحشت حاکم است، در بزرگسالی افرادی ترسو، جبون، خجالتی و گریزان از مواجهه و رویارویی با مشکلات خواهند بود.
امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه معروف خود به مالک اشتر، او را از مشورت با سه گروه نهی می کنند: یکی افراد بخیل؛ دیگری افراد حریص و سوم، افراد جبون و ترسو که برای هر یک از آنها نیز علتی ذکر کرده اند که در حقّ رعیت مفصل از آن سخن گفتیم. برای عدم مشورت با جبون، امام علیه السلام چنین دلیل آورده اند:
و لا جُبَانا یُضعِفُکَ عنِ الاُمور... فانَّ البُخل و الجُبن و الحِرص غرائز شتَّی یَجمَعُهَا سوءُ الظَّنِّ باللَّه(511).
((با انسان ترسو مشاورت نکن که باعث می شود به قدرت و توانمندی های خود، شک و تردید کنی و تو را ناتوان و در انجام وظایفت تضعیف می کند - بعد امیرالمؤمنین علیه السلام منشا همه این سیئات اخلاقی را در یک کلام خلاصه می کنند و می فرمایند: - جبن و بخل و حرص غرائز مختلفی اند که علتی مشترک دارند. علت همه این سیئات اخلاقی، سوءظن به خداست)).
افرادی که دارای سوءظن و بدگمانی هستند، از سایه خود گریزانند. با احتمالات و گمانه زنی های دور از ذهن از ورود در امور مهم زندگی بازمی مانند و به همه عالم بدبین می شوند. از اجتماع و مردم می گریزند و در سایه همین خصوصیات اخلاقی سوءظن تلخ کامی و شکست را برای خود به ارمغان می آورند. در بعضی از تعبیرات امیرالمؤمنین علیه السلام، این مسائل روانی، بسیار زیبا بیان شده است. حضرت می فرمایند:
المُرِیبُ أَبدا علیل(512).
((انسان شکاک، همیشه ناتوان است)).
انسانی که همیشه دچار شک و تردید و سوءظن است، آدمی مریض، علیل و ناتوان است که قادر بر تصمیم گیری نیست. وقتی انسان علیل بود و قدرت تصمیم گیری نداشت، در خود احساس ناتوانی و ضعف می کند و در امور مهم زندگی وارد نمی شود. یا تعبیری دیگر از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که می فرمایند:
الخائف لا عیش له(513).
((انسان ترسو و جبون هیچ گاه از زندگی لذت نمی برد)).
این انسان ها، در نتیجه به مرض انزوا، گوشه گیری، شرم و حیای منفی که همه ناشی از همان بدگمانی و ترس از دیگران است و ارتباط تنگاتنگ با آن دارد مبتلا می شوند.