سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

21 - حقّ برده و غلام

وَ اَمَّا حقّ رَعِیَّتِک بمِلکِ الیَمین فأَن تَعلَمَ أَنَّه خَلقُ ربِّکَ و لَحمُکَ و دَمُکَ و أَنَّک تَملِکُهُ لا أَنتَ صَنَعتَهُ دونَ اللَّه و لا خَلَقتَ له سمعا و لا بَصَرا و لا اَجرَیتَ له رِزقا و لکنَّ اللَّه کَفَاکَ ذلِکَ بمَن سخَّرَهُ لَکَ وائتَمَنَکَ علیه واستَودَعَکَ ایَّاهُ لِتَحفَظَه فیه و تَسیرَ فیه بسیرَتِهِ فتُطعِمَهُ ممَّا تأکُلّ و تَلبِسُهُ ممَّا تَلبس و لا تُکلِّفِهُ ما لا یُطیقُ فاءِن کَرِهتَ خَرَجتَ الی اللَّه منه واستَبدَلتَ به و لَم تُعَذِّب خَلقَ اللَّه و لا قوَّةَ الا باللَّه.
((حقّ برده و غلام تو آن است که بدانی او هم مخلوق خدای توست و گوشت و خون تو. و بدانی که تو مالک او هستی نه خالق او. نه گوش و چشمش را خلق کرده ای و نه روزیش داده ای. همه اینها کار خداست و او را ملک تو قرار داده و به امانت به دست تو سپرده و ودیعه ای است که باید از او محافظت کنی و با او روشی نیکو و موردقبول خداوند داشته باشی و از آنچه می خوری به او بخورانی و از آنچه می پوشی به او بپوشانی و کار بیش از طاقت او نخواهی و اگر او را نخواستی برای خدا خود را از مسوولیت او فارغ کنی و مخلوق خداوند را آزار ندهی)).
در مجموعه حقوق کسانی که تحت مدیریت گروه یا فرد دیگری اداره می شوند، از حق متعلم و محصل و سپس حق همسران به تفصیل سخن گفته شد و اینک نوبت به ذکر حق کسانی رسیده که در گذشته به عنوان موالی خوانده می شدند، یا به اصطلاح کسانی به عنوان برده یا بنده خریداری می شدند؛ و در تعبیر عامیانه و محاوره ای کنیزان و غلامان گفته می شدند و ما چون درباره این موضوع - حق مولا و مالک - مفصل بحث کردیم، دیگر این جا به صورت مستقل درباره آن سخنی گفته نمی شود.

22 - حقّ مادر

وَ اَمَّا حقّ الرَّحِمِ فحقّ أُمِّکَ أَن تَعلَمَ أَنَّها حَمَلَتکَ حیثَ لا یَحمِلُ أَحد أَحَدا و أَطعَمَتکَ مِن ثَمَرةِ قَلبِها ما لا یُطعِم أَحد أَحَدا و أَنَّها وَقَتکَ بسمعها و بصَرِها و یَدِها و رِجلِها و شِعرِها و بَشَرِها و جمیعِ جوارِحِها مُستَبشِرَة بذلک فَرِحَة مؤَمِّلَة مُحتَمِلَة لمَا فیه مکروهُها و أَلَمُها و ثِقلُها و غَمُّها حتی دفَعَتهَا عنک یدُ القُدرَة و أُخرِجَت الی الارضِ فرَضِیَت أَن تَشبَعَ و تَجوعَ هیَ و تَکسُوکَ و تَعرَی و تُروِیَکَ و تَظمَأَ و تُظِلُّکَ و تَضحَی و تُنَعِّمَکَ بِبُؤسِها و تَلَذِّذَکَ بالنَّوم بأَرَقِهَا و کان بَطنُهَا لکَ وِعَاء و حُجرُهَا لکَ حِوَاء و ثَدیُها لکَ سِقَاء و نَفسُهَا لکَ وِقاء تُباشِرُ حرَّ الدُّنیَا و بَردِهَا لکَ و دونَکَ فتَشکُرُها علی قدرِ ذلک و لا تَقدِرُ علیه الا بِعَونِ اللَّه و تَوفِیقِه.
((حقّ مادرت این است که بدانی او تو را در جایی نگه داشته که کسی نگه نمی دارد و از میوه دلش به تو داده که کسی به کسی نمی دهد و از تو با همه وجودش از گوش و چشم و دست و پا و موی و پوست، با شادمانی و سرور نگهبانی و نگهداری کرده، ناملایمات، غم و اندوه و نگرانی ها را تحمل می کند و شادان و خرم است که تو را سیر نماید، و خود گرسنه بماند؛ تو را بپوشاند و خود برهنه باشد؛ تو را سیراب کند و خود تشنه بماند؛ خود در آفتاب باشد و بر تو سایه افکند، با تحمل مشقت، آرامش و تنعم تو را فراهم آورد و با پذیرش رنج بی خوابی، تو را از لذت خواب بهره مند سازد. شکمش ظرف وجود تو و دامنش پناهگاه امن تو و سینه اش چشمه جوشانی برای رفع عطش تو و جانش فدای تو شده و سرد و گرم روزگار را به خاطر تو پذیرا گشته است؛ پس باید به پاس این همه محبت و زحمت، شکرگزار او باشی، و هرگز نمی توانی، مگر خدایت یاری کند)).
در عبارت امام علیه السلام، آن چنان زیبایی و بلاغتی وجود دارد که همه آلام و مشقت های مادر از آغاز حمل و بارداری تا بلوغ و رشد فرزند را در برمی گیرد. هر انسانی وقتی این سخنان را می خواند، بار دیگر همه رنج های مادر را مقابل چشم خود می بیند و صبر و بردباری او، در تحمل محنت و رنج های فراوان را تحسین نموده، در مقابل این موجود قابل تقدیس و تکریم خاضع می شود و بیشتر احساس وظیفه می کند. این تاثیر کلام کسی است که خود با مادر بر سر یک سفره، هم غذا نمی شود و هنگامی که علت را سوال می کنند:
أَنت أَبَرُّ النَّاس و لا نَرَاکَ تُؤَاکُلّ أُمَّکَ قال أَخافُ أَن أَمُدَّ یَدِیَ الی شی ء و قد سَبَقَت عینُهُا علیه فأَکونَ قد عَقَقتُهَا(293).
((شما با این که از نیکوکارترین مردم هستید، چگونه است که هرگز ندیده ایم با مادرتان بر سر یک سفره بنشینید؟ فرمودند: می ترسم بر سر سفره دستم را به چیزی دراز کنم که قبلا چشم مادرم بر آن افتاد باشد و با این عمل موجبات نافرمانی او را فراهم کنم)).
اگر در کلام امام علیه السلام دقت شود، رنج ها و آلام مادر تا پایان حیات ترسیم شده است؛ یعنی گرچه فرزند در بزرگسالی باشد، باز هم عواطف مادری او را همچنان نسبت به رفاه، آرامش و آسایش فرزندش حساس نگه می دارد.
در روایتی نقل شده است که شخصی خدمت رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم رسید و گفت:
انَّ وَالِدَتِی بَلَغَها الکِبَرُ و هی عِندی الانَ أَحمِلُها علی ظَهری و أُطعِمُها من کَسبِی و أُمِیطُ عنهَا الأَذَی بِیَدی و أَصرفُ عَنها مع ذلک وَجهِی استِحیَاء منها و اءِعظَاما لَها فهَل کافَأتُها قال لا لاءَنَّ بَطنَها کان لک وِعاء و ثَدیَهَا کان لکَ سِقَاء و قَدَمَهَا لکَ حِذَاء و یَدَهَا لکَ وِقَاء و حِجرَهَا لکَ حِوَاء و کانت تَصنَعُ ذلک لکَ و هیَ تَمَنَّی حَیاتَکَ و أَنتَ تَصنَعُ هذا بها و تُحبُّ مَمَاتَهَا(294).
((مادرم در سالهای کهولت است و من از او نگهداری می کنم و او را به پشت خود حمل می کنم. از حاصل رنج و کسب خود، نیاز او را تأمین می کنم و درست مانند یک طفل شیرخوار، که نیاز به مواظبت دارد، از او مراقبت و نگهداری می کنم. حتی در انجام بعضی از وظایف به چهره او هم نگاه نمی کنم که مبادا خجالت بکشد. آیا توانسته ام زحمات و خدمات مادرم را جبران کنم؟ حضرت فرمودند: نه، تو همه این کارها را کرده ای؛ اما توجه داشته باش که او علاوه بر این که تو را در شکم خود نگهداری کرده، از شیره جانش به تو داده و هر گامی که برمی داشته، برای حفاظت تو بوده است؛ هر دستی که حرکت داده، برای نگهبانی تو بوده و دامنش پناهگاه تو بوده است. با همه این احوال او این رنج و مشقت را تحمل می کرده، در حالی که آرزوی زندگی و بزرگ کردن تو را داشته است، ولی تو ضمن انجام این خدمات، در دل، به انتظار مرگ او هستی، پس هرگز نخواهی توانست خدمات او را جبران کنی و جزا دهی)).

اهمیت اکرام والدین

قرآن نیز در موارد بسیاری احسان و شکرگزاری والدین را بعد از توحید و نفی شرک از ذات ذوالجلال الهی قرار داده و بدان تصریح کرده است مثلا در سوره مبارکه انعام می فرماید:
قُل تَعالوا أُتلُ ما حَرَّمَ ربُّکم علیکم أَلّا تُشرکوا بهِ شیئا و بالوالدین احسانا(295).
((ای پیامبر! بگو بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم، چیزی را شریک خدا قرار ندهید؛ و به پدر و مادر نیکی کنید)).
این آیات، سر سلسله دستورات اکید شرع و به عبارتی منشور عملی مسلمین در آغاز ضهور اسلام است و همین آیات بود که اسعد بن زراره بعد از استماع آنها ایمان آورد و درحالی که اسلام آورده بود، از مکه به مدینه بازگشت و مژده نجات انسانها را از جهالت و بت پرستی برای مردم مدینه آورد.
آیات مفصل است و سیاق واحدی دارد و شاهد بحث ما در آیه این است که اولین سخن، دعوت پیامبر به توحید و دومین سخن او احسان به والدین است؛ یعنی بعد از توصیه به توحید و نهی از شرک به ذات اقدس الهی بلافاصله احسان و نیکوکاری به والدین توصیه شده است. در سوره مبارکه اسراء می فرماید:
و قضی ربُّک الا تَعبدوا الا ایَّاه و بالوالدین احسانا(296).
((پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید)).
در این آیه کریمه بعد از حکم و توصیه به توحید، احسان به والدین توصیه شده؛ یا در سوره مبارکه لقمان، قرآن از زبان لقمان نقل می کند که:
و اذ قال لقمان لابنِهِ و هُو یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشرِک باللَّه انَّ الشِّرک لظلم عظیم و وصَّینَا الاِنسان بوالدیه(297).
به خاطر بیاور) هنگامی را که لقمان به فرزندش در حالی که او را موعظه می کرد گفت: پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک ظلم بزرگی است. و ما به انسان در مورد پدر و مادرش سفارش کردیم)).
لقمان در مقام موعظه به فرزند می گوید: مبادا برای خدا شریک قائل شوی که شرک به خدا ظلم بزرگی است؛ سپس می فرماید: انسان ها را به رعایت حقّ پدر و مادر توصیه می کنیم.
علت این اکرام و بزرگداشت، علاوه بر قانون عقلی وجوب شکر منعم و احسان به محسن، اهتمام فوق العاده آیین مقدس اسلام در حفظ بنیان خانواده است؛ زیرا شرع انور استحکام و قداست و قوت جوامع انسانی را در گرو نزهت و پاکیزگی جوامع کوچکتری می داند که تشکیل دهنده آن جامعه بزرگ هستند.
واقعا همچنین است که هر شهر، محله و کشور و در نهایت همه عالم و جامعه بشری مجموعه وسیعی است که از خانواده های کوچک و بزرگ تشکیل شده است.