سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

19 - حقّ دانش آموز

وَ اَمَّا حقّ رَعِیَّتِک بالعِلمِ فأَن تَعلَمَ أَنَّ اللَّه قد جَعَلَکَ لَهم فیما آتَاکَ من العِلمِ و وَلّاکَ مِن خَزانَةِ الحکمَةِ فاءِن أَحسَنتَ فیمَا ولّاکَ اللَّه من ذلک و قُمتَ به لهم مَقامَ الخَازِنِ الشَّفیقِ النَّاصِح لمَولاهُ فی عَبِیدِهِ الصَّابر المُحتَسِبِ الَّذی اذا رأَی ذاحاجَة أَخرَجَ لَه مِن الاَموَال الَّتی فی یَدَیهِ کُنتُ راشِدا و کُنتُ لذلک آمِلا مُعتَقِدا و اءِلا کُنتُ لَه خائِنا و لِخَلقِهِ ظَالِما و لِسَلبِهِ و عزِّهِ مُتَعَرِّضا.
((وَ اَمَّا حقّ آنان که در علم، رعایای تو هستند، این است که بدانی خداوند بزرگ، به سبب علمی که به تو داده و گنجینه ای که بر تو گشوده است، تو را قیم و سرپرست ایشان قرار داده است. پس اگر آنان را به خوبی تعلیم دهی و آن گونه که امین و کلیددار خزانه، با صبر و متانت و از سر دوستی و صدق، اموال مولایش را میان بندگان محبوب او صرف می کند، بر ایشان تندی نکردی و خشم نگرفتی، خداوند از فضل خود، علم تو را بیفزاید؛ زیرا که با اعتقاد و امیدواری، به هدایت آنان اهتمام کرده ای. اگر دانش و علم خود را از مردم دریغ یا به هنگام آموختن به ایشان درشتی کردی، در امانت الهی خیانت ورزیده ای و به بندگان او ستم روا داشته ای و حقّ خدا است که آن دانش و جمالش را از تو بازگیرد و رتبه و جایگاه تو را از دل ها ساقط کند)).
در بحث حقوق استاد و معلم، به تفصیل از ارزش علم و دانش و جایگاه و مرتبه آن، همچنین از منزلت و اعتبار معلم سخن گفتیم، ولی در این جا، امام سجاد علیه السلام با زبان جدیدی از معلم یاد می کنند و خطاب به معلم می فرمایند:
کسانی که نزد تو به تحصیل علم مشغولند بر تو حقوقی دارند: اول این که فأَن تَعلَم أَنَّ اللَّه قد جعلک لهم فیمَا آتاکَ مِن العِلم یعنی خدا، تو را قیم آنها قرار داده است. قیم در لغت به چیزی گفته می شود که خودش از ثبات و استواری برخوردار است و می تواند موجب ثبات و استواری چیز دیگری نیز باشد.
استواری و ثبات معلم به معلومات و دانش او است؛ یعنی دانش و علم موجب قوت و استحکام انسان می شود؛ چرا که دانش به انسان بینش و دید می دهد، تا با هر تندباد و حادثه ای، ثبات فکری و اعتقادی او به هم نریزد. انسان عالم با هر اشکال و یا حتی اشکالات عدیده و تهاجمات فکری به سرعت تسلیم نمیشود و نه تنها ثبات فکری و اعتقادی او در هم نمی شکند، بلکه استعداد و توان این را دارد که تکیه گاه علمی دیگران هم قرار بگیرد؛ به عبارت دیگر، عالم زمانی می تواند تکیه گاه دیگران قرار بگیرد که خود را در معرض و دسترس آنها قرار دهد و بالاتر از همه اینها سخن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است که می فرمایند:
قوامُ الدِّین والدُّنیا بأَربَعَة عالِم مُستَعمِل علمَهُ،...(193).
نه تنها قوام محصل به استاد است، بلکه قوام دنیا با عالم و استاد است. یکی از آن چهار گروه، عالمی است که علمش را عرضه می کند و سرمایه و اندوخته های علمی اش را در معرض استفاده دیگران قرار می دهد.
امام سجاد علیه السلام در ادامه مطلب علوم و دانش بشری را خزائن و گنجینه ای خداوند تلقی می کنند که این برداشتی است از قرآن کریم؛ زیرا هرجا سخن از علم و دانش است، از آن به خزائن الهی تعبیر کرده است، در سوره مبارکه انعام رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم مأمور می شود که به مردم و مشرکان بگوید:
قل لا أَقولُ لکُم عندی خَزائِن اللَّه و لا أَعلَمُ الغَیبَ و لا أَقول لکم اءنِّی مَلَک اءِن أَتَّبِعُ الا مَا یُوحی الیَّ قُل هَل یَستَوِی الاعمی والبصیر أَفَلا تَتَفَکَّرون(194).
((بگو من نمی گویم خزائن خدا نزد من است و من جز آنچه خدا به من بیاموزد از غیب آگاه نیستم، و به شما نمی گویم من فرشته ام تنها از آنچه به من وحی می شود، پیروی می کنم. بگو آیا نابینا و بینا مساویند؛ پس چرا نمی اندیشید؟)).
در این جا عمده تکیه ما روی این است که در آیه شریفه، علوم را به خزائن اللَّه تعبیر کرده است. مشابه این آیه شریفه، در سوره مبارکه هود تکرار شده است:
و لا أَقول لکم عندی خزائن اللَّه و لا أَعلم الغیب(195).
((من هرگز به شما نمی گویم خزائن الهی نزد من است؛ و غیب هم نمی دانم)).
در سوره طور، خداوند در مقام احتجاج با منکران خالق هستی می فرماید:
أَم خَلَقوا من غیرِ شی ء أَم هُم خالقون أَم خَلَقوا السَّماوات والارض بَل لا یوقِنون أَم عندَهم خزائِنَ ربِّکَ أَم هُمُ المُصَیطِرُون(196).
((آیا آنها بی هیچ آفریده شده اند، یا خود خالق خویشند؟ آیا آنها آسمان ها و زمین را آفریده اند؟! بلکه آنها جویای یقین نیستند. آیا خزائن پروردگارت نزد آنها است یا بر همه چیز عالم سیطره دارند؟!)).
در سوره مبارکه حجر بعد از این که نعمت های مادی و دنیوی را بر می شمارد، می فرماید:
و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزِّلُهُ الا بِقَدَر معلوم(197).
((و خزائن همه چیز، تنها نزد ما است؛ ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل نمی کنیم)).
این آیه، در حقیقت بعد از ذکر مصادیق مادی آمده و با تعبیر آیات کریمه دنیا متفاوت است. در آن جا خداوند آن نعمت ها را به خود اختصاص نمی دهد، بلکه مستقیم و بدون واسطه به شأنی از شؤون ربوبی اش اختصاص می دهد. قرآن از زبان یوسف علیه السلام نقل می کند که گفت:
قال اجعلنی علی خزائن الارض انِّی حفیظ علیم(198).
((مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار داده، که نگهدارنده و آگاهم)).
نکته قابل توجه این است که هر جا در آیات قرآن کریم، خداوند علم را به عنوان گنجینه مطرح می کند، به خاطر حرمت و تشریف آن به ذات اقدس ربوبی خود و سایر نعمت ها را که مخلوق الهی اند به یکی از شوون و اوصاف الهی خود نسبت می دهد؛ یعنی آنها را بدون واسطه به ذات ربوبی خود نسبت نداده است.
در داستان گفتگوی موسی بن عمران علیه السلام وقتی که فرمان وجوب زکات بر بنی اسرائیل آمد تا از اموال خود زکات پرداخت کنند، عده ای استنکاف کردند و نپذیرفتند. این تعبیر را قرآن از زبان موسی علیه السلام نقل می کند، که خدا به موسی علیه السلام فرمان داد، به بنی اسرائیل بگو:
قل لو أَنتم تملِکونَ خزائِنَ رَحمَةَ ربِّی اذا لاَمسَکتُم خَشیَةَ الاِنفَاق و کان الاِنسانُ قَتُورا(199).
((اگر شما همه خزائن رحمت پروردگار را هم مالک شوید، باز هم به خاطر تنگ نظری و خستی که دارید، انفاق نمی کنید و انسان تنگ نظر است)).
در این آیه، نعمت های مادی، ثروت، سرمایه، پول، طلا و نقره به خزائن رحمة ربّی تعبیر شده است. در مکه وقتی که مؤمنان در فشار مشرکان بودند و شاید درباره بعضی از افرادی که هنوز ایمانشان کامل نشده بود، احتمال تذبذب و لغزش وجود داشت، به خصوص با آن مشکلات فراوانی که مسلمان ها در صدر اسلام داشتند، برای تقویت آنها این آیه نازل شد و رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم مأمور شدند که به مؤمنان بگویند:
أَم عندهم خزائن رحمةِ ربِّک العزیز الرحیم أَم لهم مَلَک السموات والارض و ما بینهما(200).
((شما خیال می کنید که همه خزائن و گنجینه های رحمت پروردگار توانا و بخشنده، نزد مشرکان است یا آنها مالک آسمان و زمین و مابین این دو هستند)).
غیر از این دو آیه، موارد دیگری نز در آیات قرآن داریم که نعمت های الهی و تنعمات دنیوی مستقیما به ذات اقدس ربوبی نسبت داده نشده است؛ در حالی که علم، بدون واسطه، تشریفا به ذات ذوالجلال پروردگار منسوب است.
ابن محبوب از جابر نقل می کند که گفت: امام باقر علیه السلام به من فرمودند:
واللَّه لو کنَّا نُحدِّثُ النَّاس أَو حدَّثنَاهم برأیِنَا لکُنَّا من الهالِکین و لکنَّا نُحَدِّثُهم بآثار عندنا مِن رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم یَتَوارَثُها کابر عن کابر نکنِزُها کما یکنِزُ هولاء ذَهَبَهم و فِضَّتهم(201).
((ما هرگز برای مردم بر اساس هوای نفس، حدیث نمی گوییم؛ آنچه ما می گوییم آثاری است که از رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به دست ما رسیده است و این یک گنجینه ای است که پیامبر در اختیار ما گذاشته و ما برایش حرمت قائلیم و همان طور که اهل دنیا ظاهرا منظور حضرت، صاحبان قدرت بوده است طلا و نقره خود را گنجینه می دانند، این علوم هم نزد ما گنجینه ای الهی است)).
صریح تر از این روایت، روایتی است که ابی بصیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که امام فرمودند:
ولایةُ اللَّه أَسرَّها الی جبرئیل علیه السلام و أَسرَّها جبرئیل الی محمَّد صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و أَسرَّها محمَّد صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم الی عَلِیّ علیه السلام الی مَن شاءَ اللَّه(202).
((علوم، اسراری است که خدا به جبرئیل آموخت و جبرئیل این اسرار را در اختیار رسول خدا صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم قرار داد و ایشان، این اسرار را در اختیار علی بن ابی طالب علیه السلام، و آن حضرت هم به ائمه علیهم السلام، آموخت)).
وقتی که از علم به خزانه و گنجینه الهی تعبیر شده است، علام نیز کلیددار این گنج بزرگ است، البته این موهبت، با اراده الهی و لیاقتی که خدا در او دیده، در اختیار او قرار داده شده است. راه نگهداری این لیاقت و شایستگی، امانتداری صحیح از این گنجینه است. امام علیه السلام در این باره می فرمایند:
و قُمتُ بِهِ لهم مقامَ الخازن الشَّفیق.
تو در حقیقت نگهبان و کلیددار این گنجینه الهی، امانت، امانت الهی است و تو که عالم شده ای، کلید این گنج به عنوان امانت در اختیار تو است، امین بیت المال یا امین شخص نسبت به صاحب مال چه می کند؟ باید آن گونه که مورد رضای صاحب مال است، آن را مصرف کند و اگر برخلاف آن عمل کند یا به کسی که او توصیه کرده، ندهد، بخل ورزیده و در حقّ او ستم کرده است. این جا هم تو که عالمی، امینی و شایستگی این را داشته ای که خداوند متعال، کلید گنجینه خود را در اختیار تو قرار دهد، رعایت امانت کن و به فرموده امام سجاد علیه السلام:
النَّاصِحِ لمَولاهُ فی عَبیدِهِ الصَّابر المُحتَسَبِ الَّذی اذَا رأَی ذَا حاجَة أَخرَجَ لَه من الاموال الَّتی فی یَدَیهِ.
گنجینه هایی را که خدا در اختیار او گذاشته است، وقتی حاجتمندی را می بیند که به این گنجینه ها نیازمند است، در اختیار او بگذارد. اگر چنین کرد، امین خوبی است و درست امانتداری کرده است. تعبیر امام علیه السلام خیلی جالب توجه است که می فرمایند: باید از این علم بذل کنی و ببخشایی، باید آن را در اختیار دیگران قرار بدهی.
و اءن أَنت مَنَعتَ النَّاس عِلمَک کُنتَ له خائنا و لخَلقِهِ ظالما.
((اگر گنجینه الهی را، در انحصار گرفتی و فقط برای خود نگه داشتی، تو در حقیقت به امانت الهی و صاحب آن خیانت کرده ای و نسبت به بندگان خدا ظلم رواداشته ای)).

وظایف استاد در برابر دانش آموز

حضرت در فرمایش خود، نکاتی را مورد تأکید قرار داده اند:
اولین نکته این است که معلم برای ادای حقّ متعلم و دانش آموز، موظف است که او را تدریجا به آداب صحیح و خلق و خوی پسندیده، انس دهد و تربیت کند؛ و اولین چیزی که در این مسیر، باید مورد نظر معلم قرار بگیرد، این است که محصل را به اخلاص در یادگیری و علم آموزی تشویق و ترغیب کند به او بیاموزد که اگر کار برای غیر خدا باشد، قیمت و دوامی نخواهد داشت. زمانی، کار و تحصیل او ارزش پیدا می کند که قصدش را برای خداوند متعال خالص کند و اگر چنین کرد مصداق این روایت است که می فرماید:
مَن أَخلَصَ لِلَّه أَربعین صَبَاحا ظَهَرَت یَنابیع الحکمةِ مِن قلبه علی لِسانه(203).
((هر که چهل روز برای خدا در اعمالش خلوص داشته باشد، سرچشمه های حکمت از دل بر زبانش جاری می گردد)).
در حقیقت، امام علیه السلام با این بیان می فرمایند که تا چهل روز آثار این خلوص را در زبان خود خواهد دید؛ یعنی سرچشمه های حکمت از دل و قلب او بر زبانش جاری می شود. پس یکی از شرایط موفقیت در تحصیل اخلاص است. در این باره روایات زیادی وارد شده که به چند روایت اشاره می کنیم:
مَن طلب العلم لِیُبَاهی بهِ العُلَمَاءَ أَو یُمَارِیَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَو یَصرف به وجوهَ النَّاس الیه فلیتبوَّأُ مِقعَدَهُ مِن النَّار(204).
((اگر غرض کسی در فراگیری علوم، مراء و جدال با جاهلان و مباهات بر عالمان و یا جلب توجه مردم برای اعمال قدرت باشد، - خداوند ارزشی برای این فراگیری قرار نداده و - جایگاه او در قیامت، عذاب و آتش الهی است)).
در سخن دیگری، امام صادق علیه السلام می فرمایند:
مَن أَرادَ الحدیث لِمَنفَعَةِ الدُّنیا لم یکُن لَه فی الاخرة نصیب(205).
((هر کس از فراگیری علم، قصد منافع دنیوی داشته باشد، در آخرت، از آنچه آموخته است بهره ای نخواهد برد)).
در نتیجه، اولین شرط در تحصیل و فراگیری علم، اخلاص برای خداوند تبارک و تعالی است و فرقی هم نمی کند کدام یک از علوم باشد. تصور نشود که این توصیه ها مربوط به علم دین است؛ گرچه طلاب علوم دینی باید بیشتر به این نکات توجه داشته باشند، اما در همه رشته های علمی اخلاص، شرط است. کسانی که در رشته های پزشکی، فنی و سایر رشته های علمی زحمت می کشند، اگر قصدشان کمک و دستگیری بندگان خدا باشد، یقینا مورد عنایت قرار می گیرند.
نکته دوم این است که معلم و مربی در تشویق و ترغیب محصل به یادگیری سعی و تلاش وافر کند؛ طوری او را تشویق کند که نسبت به یادگیری، احساس اشتیاق کند. با علاقه وارد تحصیل شود و راهش این است که فضیلت و ارزش علم و عالم را از نظر شرع بیان کند. مثلا در تعبیری آمده است که:
العلماء ورثةُ الاَنبیاء، و انَّهُم علی منابِرَ من نور(206).
((علما وارثان پیغمبرانند و در قیامت بر منابری از نور خواهند بود)).
نکته سوم این است که سلوک و رفتارش با شاگرد طوری باشد که دوست دارد دیگران با او رفتار کنند. و این مطلب در بسیاری از موارد توصیه شده است: نسبت به حاکم و مردم، نسبت به معلم و دانشجو، نسبت به معاشرت و مراودت و رفتار اجتماعی و ارتباطات مردم با یکدیگر. در جاهایی نیز به طور خاص تأکید شده است، از جمله این که:
لا یؤمن أَحدَکُم حتَّی یُحبُّ لاءخیه ما یُحبُّ لنفسه(207).
((هیچ کدام از شما مؤمن نیستید، مگر این که آنچه را که برای خود دوست دارید، برای دیگران هم بخواهید)).
از ابن عباس که در مکتب علمی مولا امیرالمؤمنین علیه السلام تربیت شده، نقل شده است که می گوید:
اکرمُ النَّاس علیَّ جلیسیَ الّذی یتخطَّی النَّاس حتَّی یَجلسَ الیَّ، لو استَطَعتَ أَن لا یَقَعَ الذُّباب علیه لفعلت، اءنَّ الذُّباب لیقع علیه فیؤذِینی(208).
((گرامی ترین مردم نزد من کسی است که از روی سر جمعیت پا برداشته، می آید و در مقابل من می نشیند تا از من چیزی یاد بگیرد، من آنقدر برای او حرمت قائل هستم که اگر می توانستم نگذارم مگس روی صورت او بنشیند، چنین می کردم؛ مگس به صورت او می نشیند، اما من آزار می بینم)).
یعنی باید بین استاد و شاگرد چنین یگانگی ایجاد شود. این حقّ شاگرد است که استاد، خود را از او جدا نبیند.
نکته چهارم این است که معلم وظیفه دارد به مسائل اخلاقی و عملی متعلم و محصل حساس باشد؛ او را از سوءاخلاق، ارتکاب محرمات و بدخلقی به دیگران بازدارد؛ حتی به او بیاموزد که به مکروهات هم حساس باشد. منتها نکته مهم، شیوه آموزش است. این آموزش ها نباید صریح و بی پرده باشد، باید حریم استاد و شاگرد حتی رعایت شود؛ یعنی مستقیم به او نگوید، بلکه باید به کنایه و اشاره و به صورتی بگوید که هیبت و حرمت استاد، محفوظ بماند.
رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در آغاز اسلام با اعرابی که کمتر بهره ای از آداب اخلاقی و انسانی برده بودند، طوری برخورد کرد که آنها را شیفته و فدایی خود کرد. طبیعی است که اگر کسی بدی ها و زشت کاری های کسی را صریحا به او بگوید، نمی تواند نزد او محبوب باشد، بلکه باید او را با کنایه و اشاره متوجه بدی هایش کند. این شیوه و روش آموزش، حتی در فرزندان اهل بیت علیهم السلام آن هم در صغر سن، متعارف بوده است.
این داستان معروف را از دوران کودکی امام حسن و امام حسین علیهم السلام نقل می کنند که پیرمردی را دیدند که سابقه ای هم در اسلام دارد - شاید در اواخر حیات رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم بوده است - مشغول وضو گرفتن است، اما صحیح وضو نمی گیرد.
بنا به کبر سن و از باب وقّروا کبارکم که نباید حرمت او شکسته شود، تدبیری اندیشیدند و به این پیرمرد گفتند: پدر جان! اما وضو می گیریم، ببین وضوی کدام یک از ما صحیح است. اول حضرت مجتبی علیه السلام وضو گرفتند و بعد سیدالشهدا علیه السلام وضو گرفتند؛ و کنایه وضوی صحیح را به او تعلیم دادند و آن پیرمرد که متوجه شده بود، گفت: قربان شما، وضوی شما درست است و وضوی من غلط بود(209).
در سخنی از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:
لو مُنِع النَّاس مِن فَتِّ البَعر لَفَتُّوهُ و قالوا ما نُهِینا عنه الا و فیه شی ء(210).
((اگر افراد بشر را از له کردن قاذورات حیوانات منع کنید، نسبت به آن حساس می شوند و می گویند: شاید فایده ای در این کار است که ما مورد نهی قرار گرفته ایم)).
طبع بشر این است که به آنچه او را منع می کند، حریص تر می شود. بنابراین درباره حرص به حضرت آدم علیه السلام مثال می زنند که چون او از خوردن آن شجره ملعونه نهی شده بود، شیطان از همین خصیصه حرص او به آن چیزهایی که نهی شده است، استفاده کرد و آدم و حوا را فریب داد.
تصریح در کلام، ممکن است صفت حرص را تحریک کند. بنابراین، علاوه بر این که استاد وظیفه دارد محصلش را به مکارم اخلاق هدایت کند و از زشتی های اخلاقی بازدارد، باید در شیوه آموزش خود، ظریف ترین روش ها را به کار گیرد. چه بسا این روش، برای پدران و مادران نیز کارسازتر از نهی صریح و ملامت ابتدایی فرزندانشان باشد.
حقّ پنجمی که شاگرد بر استاد دارد این است که از بزرگ نمایی پرهیز کند و روح تواضع و فروتنی را عملا به متعلم بیاموزد و خود عامل به این صفت ارزشمند اخلاقی باشد. به فرمان صریح قرآن، حتی پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نیز مأمور است که نسبت به مؤمنان و کسانی که از صمیم قلب ایمان آورده اند، تواضع کند:
واخفِض جَناحَکَ لمَن اتَّبَعَک من المؤمنین(211).
((بال و پر خود را برای مؤمنینی که از تو پیروی می کنند، بگستر)).
یکی از دستورات وحی الهی، رعایت تواضع و حفظ این کرامت اخلاقی است. رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در سخنی می فرمایند:
ان اللَّه أَوحی الیَّ أَن تواضعوا(212).
((خداوند به من دستور فرمود که تواضع را رعایت کنید)).
در سخن دیگری از وجود مبارک آن حضرت نقل شده است که فرمودند:
ما نقصت صدقة من مال و ما زاد اللَّه عبدا بعفو الا عزّا و ما تواضَعَ أَحد للّه الا رفَعَهُ اللَّه(213).
((نه انفاق و صدقات، چیزی از مال انسان را کم می کند و نه اغماض و گذشت و عفو از عزت انسان می کاهد؛ بلکه انسان را عزیزتر می کند. تواضع موجب حقارت انسان نمی شود، بلکه به او رفعت اجتماعی می دهد و در میان مردم به بزرگواری شناخته می شود)).
وقتی تواضع به عنوان یک اصل اخلاقی برای همه افراد توصیه شده است، طبیعی است که نسبت به محصل، دانش آموز، طلبه، دانشجو و مجموعه کسانی که در مقام تحصیل و یادگیری، در محضر استاد هستند و با او رابطه فرزند و پدری دارند باید بیشتر مورد تأکید باشد.
سخن دیگری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که حضرت فرمودند:
انَّما أَنا لکم مثل الوالد لولده(214).
((من برای شما، مانند پدرم برای فرزندش)).
طبیعی است که هیچ پدری برای فرزندانش، خودبزرگ بینی، فخرفروشی و کبر ندارد و رأفت، عطوفت و مهربانی پدر به فرزند، مانع از کبر و فخرفروشی است.
چون جایگاه معلم، نسبت به متعلم، منزلت پدر و فرزند است، طبیعی است که باید تواضع، فروتنی و نرمش نسبت به او بیش از سایر طبقات و اصناف اجتماعی باشد.
در سخن دیگری که مرحوم مجلسی در بحارالانوار نقل کرده است، رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم می فرمایند:
لَیِّنوا لمَن تُعلِّمون و لمَن تَتَعَلَّمون منه(215).
((فروتنی و تواضع هم بر استاد لازم است و هم بر محصل)).
شیوه بزرگان و کسانی که به زیور مکارم اخلاقی آراسته بودند، با زیردستانشان چنین بوده است که نهایت فروتنی و تواضع را به جای می آورده اند. در مورد عیسی بن مریم علیه السلام روایتی را به تفصیل نقل می کنند که در این جا بدان اشاره می کنیم:
قال عیسی ابن مریم علیه السلام یا معشرَ الحواریِّین لی الَیکم حاجَة اقضُوها لی قالوا قُضِیَت حاجتک یا روح اللَّه فقَام فغَسَلَ أَقدامَهُم فقالوا کنَّا نحن أَحقّ بهذا یا روح اللَّه فقال اءن أَحقّ النَّاس بالخِدمَةِ العالمُ انَّما تواضعت هکذا لکَیمَا تَتَواضَعوا بعدی فی النَّاس کَتَواضُعی لکم ثم قال عیسی علیه السلام بالتَّواضع تُعمَرُ الحکمةُ لا بالتَّکبُّر و کذلک فی السَّهل ینبِتُ الزَّرع لا فی الجبل(216).
((عیسی ابن مریم علیه السلام به حواریون گفت: من به شما نیازی دارم. شما این حاجت مرا برآورده کنید. حواریون گفتند: تقاضایی که داری، ما انجام می دهیم. عیسی برخاست و با ظرف آبی به شستشوی پای حواریون مشغول شد، حواریون گفتند: ما باید نسبت به شما که پیامبر خدایی و به ما سمت معلم و مربی داری چنین کنیم، نه این که شما این کار را بکنید! عیسی علیه السلام به ایشان فرمود: عالم شایسته و سزاوارتر به انجام خدمت به دیگران است. من این گونه عمل می کنم تا شما هم بعد از من، با مردم و کسانی که از شما علم خواهند آموخت، همین روش را به کار گیرید، با تواضع و فروتنی می توان حکمت و دانش را میان مردم ترویج کرد و جامعه ای را به حکمت و دانش انس داد. همان گونه که درخت در زمین سهل می روید نه در زمین سخت و کوهستان)).
بنابراین در دل نرم، قلب لطیف و روح لین توام با بزرگ منشی و تواضع است که می توان بذر علم، دانش و اندیشه را کاشت و در انتظار حاصل نشست. نکته مهمی که در این مطلب نهفته است، رعایت حسن خلق، تلطف و خوشرویی با دانش آموز است؛ چرا که:
المؤمن بِشرُهُ فی وجهه و حزنه فی قلبه(217).
((شادمانی مؤمن در رخسار اوست و اندوه وی در دلش)).
برخورد نیکو و زیبا با دیگران از وظایف مؤمن است؛ چرا که چهره ظاهری انسان، از آن دیگران است و آنچه که در دل و قلب انسان است برای خود اوست و حقّ ندارد با گرفتگی چهره و تکدری که بروز می دهد، دیگران را آزار دهد و برنجاند، و رعایت این حقّ درباره متعلم که هر روز با استاد روبرو می شود از اهمیت خاصی برخوردار است؛ چرا که اگر قرار باشد، با بدخلقی و چهره عبوس و درهم با شاگردان خود مواجه شود و با تکبر، فخرفروشی و خودبزرگ بینی با آنها رفتار کند، حقوق متعلم را رعایت نکرده است. این نکته ای است که امام سجاد علیه السلام در کلام خود صریحا بدان اشاره کرده، می فرمایند:
فان أَحسنت فی تعلیم النَّاس و لم تَخرَق بهم و لم تَضجَر علیهم.
وظیفه تو نرمش و مدارا با آنها شاگردان است، اگر به این وظیفه عمل کردی و با خشونت رفتار نکردی، در حقیقت حقّ آنان را رعیات کرده ای و تعبیر نهایی در کلام امام علیه السلام این است که اگر با تندی و خشونت برخورد کردی، در این حال کنت له خائنا و لخلقه ظالما تو در حقّ او خیانت و ظلم کرده ای.
ظلم همان طور در مباحث گذشته به تناسب معنی کرده ایم نقطه مقابل عدل است، بنابراین اگر انسان در همه امور، اعم از امور اعتقادی، عملی، اخلاقی و... از مسیر اعتدال مورد توصیه، پارا فراتر بگذارد، ظلم کرده است. تعادل در حقوق متعلم، حسن خلق، تواضع و رفتار ملایم است. بنا به فرموده حضرت اگر پا را از این محدوده فراتر بگذارد به او ظلم کرده است.

حقوق متعلم از دیدگاه شهید ثانی

نکته های دقیق دیگری هم در فرمایش مرحوم شهید ثانی رحمة اللَّه ذکر شده است که به اختصار به آنها اشاره می کنیم:
از دیگر حقوق متعلم بر استاد، این است که اگر به هر دلیلی چند روزی از محضر درس او غیبت کند، استاد موظف است که به وسیله دیگر شاگردان از حال او بپرسد و یا اگر غیبت او طولانی شد، خود به عیادت او برود و از وضع او باخبر شود. اگر مشکلی دارد، در حد توان، حل کند و اگر مشکلی ندارد، برای او دعا کند.
استاد موظف است که در بر خورد اول با دانش آموز و دانشجویانش، اسامی آنها را سؤال و آنها را با اسم و خصوصیت شناسایی کند و بر حالات آنها مراقبت داشته باشد و آنها را با القاب و اسامی مورد علاقه شان صدا بزند؛ نه با اسامی و القابی که شاید به آن مشهور شده اند، ولی مورد علاقه آنها نیست.
این ظرافت ها در موازین اخلاقی شرع مقدس اسلام باید برای کسانی مورد توجه باشد که امروز داعیه دار فرهنگ و مدنیت هستند.
در فرمایش امام سجاد علیه السلام آمده است که استاد موظف است که علم را به دانشجویان خود بیاموزد و در آموختن بخل نورزد. به تعبیر حضرت و ان انت منعت النَّاس عِلمُک یعنی تو نباید نسبت به آموختن دانسته ها و معلوماتت بخل بورزی.
در معارف دین چه در آیات و چه در روایات باب مفصل و قابل توجهی درباره کتمان علم داریم. در سوره مبارکه بقره این آیه شریفه وارد شده است که می فرماید:
و لا تلبسوا الحقّ بالباطل و تکتموا الحقّ و انتم تعقلون(218).
((حقّ را به باطل نیامیزید؛ و حقیقت را با این که می دانید کتمان نکنید)).
یا در آیه دیگری در همان سوره مبارکه می فرماید:
انَّ الَّذین یکتمون ما أَنزلنا من البیِّنات و الهَدی من بعد ما بیَّنّاهُ للناس فی الکتاب اولئک یلعَنَهُمُ اللَّه و یلعنهم اللاّعِنون(219).
((کسانی که دلایل روشن، و وسیله هدایتی را که نازل کرده ایم، آن هم بعد از آن که در کتاب برای مردم بیان نمودیم را کتمان کنند، خدا آنها را لعنت می کند؛ و همه لعن کنندگان نیز، آنها را لعن می کنند)).
وقتی که مؤمن به علوم الهی اطلاع پیدا کرد، موظف است، این علوم را به دیگران برساند؛ که اگر کتمان نکند، به لعنت الهی مبتلا می شود. آیات دیگری هم در این باره آمده است که برای رعایت اختصار، از اشاره به آنها خودداری می کنیم.
اما در روایات ائمه معصومین علیهم السلام نیز سخنان قابل توجهی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم. از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
مَن کَتَمَ علما فکأنَّهُ جاهل(220).
((اگر کسی علمش را کتمان کند و به دیگران نیاموزد، با جاهل تفاوتی ندارد)).
چون انسان جاهل، قدرت آموزش ندارد، خیرش نیز به دیگران نمی رسد و عالمی هم که در مقام تعلیم برنمی آید، با جاهلان تفاوتی ندارد.
الجواد مَن بذَل ما یُضَنُّ بمثله(221).
((بخشنده کسی است که می بخشد آنچه را که دیگران نمی بخشند)).
این را درباره مسائل دقیق علمی و علوم کمیاب تفسیر فرموده اند، در فرمایش دیگری از امام صادق علیه السلام روایت شده است که حضرت فرمودند:
قرأُت فی کتاب علی علیه السلام انِّ اللَّه لم یأخُذ علی الجُهَّال عَهدا بطلب العلم حتَّی أَخَذَ علی العُلَمَاء عهدا بِبَذل العِلم للجُهَّال لانَّ العلم کان قبل الجهل(222).
((خدا قبل از آن که جاهلان را نسبت به خطاهایشان محاکه کند، از علما سؤال خواهد کرد که چرا شما وظیفه خود را در آموزش تعطیل کردید)).
مطلب، خیلی قابل توجه است؛ در قیامت از خطاکاران می پرسند که چرا خطا کردید، می گویند: نمی دانستیم. می گویند: چرا نیاموختید؟ اگر جواب دهند علما به ما نیاموختند، در پیشگاه الهی، عالمان جوابی نخواهند داشت. در سخن دیگری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم روایت شده است، که حضرت فرمودند:
أَیُّما رجل آتاه اللَّه علما فکتَمه و هو یَعلَمه، لقی اللَّه عزوجل یوم القیامَةِ مُلجَما بِلجام مِن نار(223).
((اگر کسی مورد عنایت الهی قرار گرفت و خدا به او توفیق داد که در رشته از علوم، تخصص و آگاهی پیدا کرد و عالم شد و این علم را کتمان کرد و در آموزش آن بخل ورزید، هنگام ورود به قیامت به دهان او لجامی از آتش زده می شود)).
بنابراین، انسان عالم به حکم وظیفه شرعی و اخلاقی موظف است به دیگران بیاموزد؛ منتها در این آموزش و آگاهی، نباید این توصیه امام سجاد علیه السلام فراموش شود که آموزش همراه با تواضع و نرم خویی باشد؛ چرا که منعت النَّاس علمک کنت له خائنا و لخلقه ظالما اگر علمت را از مردم دریغ کردی و یا به هنگام آموزش تندی کردی، خیانت کرده ای. هم باید آموزش دهد و هم این آموزش، آمیخته با تواضع و فروتنی باشد؛ زیرا در غیر این صورت خیانت کرده است؛ چون امام سجاد علیه السلام در ابتدای این حقّ فرمودند که منزلت و جایگاه معلم، منزلت امانتدار و کلیددار است و امانتدار، امینی است که سرمایه ای در اختیار او قرار گرفته. وقتی خدا و صاحب امانت او را مکلّف به بخشیدن کرده است، سر باز زدن او، خیانت در امانت است.
با این توضیح معنای تعبیر امام سجاد علیه السلام که می فرمایند کنت له خائنا و لخلقه ظالما روشن می شود. از یک طرف به خدا و امانت خیانت کرده است و از طرف دیگر به بندگان خدا ظلم کرده است؛ یعنی دو گناه بزرگ خیانت به خدا و ظلم به بندگان او.
بنابراین، آموزش یک وظیفه است و بین فقها این بحث مطرح است که اگر دیگران به علم او علوم واجبه و مورد نیاز انسان ها محتاج باشند، آیا در مقابل تأمین این نیاز می توان مطالبه اجر مادی کرد؟ معمولا می فرمایند که جایز نیست در قبال علومی که مورد احتیاج انسان ها است، مطالبه پول شود و بر این اساس هیچ فقیهی برای آن که مردم را به احکام الهی آشنا کند و هیچ عالم و متکلّمی برای این که اعتقادات مردم را اصلاح کند، و در یک کلام هیچ معلم و مربی، در آموزش علوم مورد نیاز افراد، حقّ ندارد از آنها مطالبه پول کند. حتی درباره اطبا و پزشکان که علمشان مورد نیاز بیماران باشد نیز محل شبهه است که بتوانند در قبال طبابت خود، اجر مادی طلب کنند.
از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
قِوامُ الدِّین باربعة: بعالم ناطق مستعمِل له، و بغنیّ لا یَبخَلُ بفضله علی اهل دینِ اللَّه، و بفقیر لا یَبیع آخرتَه بدُنیاه، و بجاهل لا یَتَکَبَّر عن طلب العلم(224).
قوام دین به چهار اصل است؛ یعنی این استوانه ها، موجب برقراری خیمه حیات دین و دنیای انسانند: اول، عالمی که آموزش دهد و خود نیز اهل عمل باشد که اگر علمش را کتمان کند، در حقیقت قواعد دنیا را به هم ریخته است؛ و دوم، ثروتمند و سرمایه داری که بخل نورزد و سرمایه هایی را که خدا به فضل و رحمتش در اختیار او گذاشته، به نیازمندان برساند؛ سوم، فقیری که به دلیل نیاز مادی دین و معتقدات خود را نفروشد؛ چهارم، جاهلی که در راه تحصیل از روی کبر کوتاهی نکند.
علاوه بر حقوقی که در مباحث قبل ذکر شد معلم و مربی باید به نکات دیگری هم توجه داشته باشد: اول، در آموزش به قدر استعداد و توان محصل سخن بگوید. در این باره پیامبر گرامی اسلام صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم می فرمایند:
اءِنَّا معاشرَ الاَنبیاء اُمرنَا أَن نُکلّمَ النَّاس علی قدر عُقولِهِم(225).
((ما رسولان الهی مأموریم که با مردم، به اندازه فهم و درکشان صحبت کنیم)).
بنابراین، این نکته دقیقی است که معلم در شیوه تعلیم و تدریس خود، حال محصل و متعلم را رعایت کند.
همه علوم برای همگان قابل تعلیم نیست، درباره بسیاری از علوم، تعبیر به اسرار می شود و اگر کسانی حافظ و حامل اسرارند، نهی شده اند که این علوم را در اختیار دیگران قرار دهند؛ چرا که باید استعداد، توان و ظرفیت محصل و طالب علم، مورد توجه و دقت معلم باشد، تا این سرمایه های گرانبها بیهوده ضایع نشود.
معمولا مربیان بشر؛ یعنی ائمه هدی علیهم السلام این علوم را در اختیار افراد خاصی قرار می دادند یا در بسیاری از موارد، اصلا کسی نبوده است که توان تحمل برخی علوم آنان را داشته باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام به سینه مبارک خویش اشاره کرده، می فرمودند:
انَّ ههُنا لَعِلما جَمَّا لو وَجدتُ له حَمَلَة(226).
((در سینه ام علوم بسیاری است که باید استعداد قابل برای انتقال آنها بیابم)).
از جابر بن یزید جعفی نقل شده است که می گوید:
رَوَیتُ خمسین أَلف حدیث ما سمعه أَحد منِّی(227).
((من پنجاه هزار حدیث آموخته ام، که هیچ کس نباید آنها را از من بشنود؛ چرا که همگان توان فراگیری و درک این علوم را ندارند)).
جابر می گوید:
حدَّثنَی أَبوجعفر علیه السلام تسعین ألفَ حدیث لم أُحدِّثَ بها أَحد قطُّ و لا أُحدِّثُ بها أحدا أبَدا، قال جابر: جُعلتَ فداک انَّک قد حَمَلتَنِی وَقرا عظیما، بِما حدَّثتَنی به مِن سرِّکم الَّذی لا أُحدِّثُ به أَحدا، فربَّما جَاش فی صدری یأخذَنی منه شبهُ الجنون(228).
((امام باقر علیه السلام نودهزار حدیث به من آموخته اند که من تاکنون برای کسی بازگو نکرده ام و بعد از این هم برای کسی نقل نخواهم کرد. بعد می گوید: خدمت امام باقر علیه السلام عرض کردم فدایتان شوم شما یک بار دشواری از اسرار بر گردن من نهاده اید که گاهی آن چنان بر من سنگینی می کند که از حالت اعتدال خارج می شوم)).
حضرت فرمودند: در چنین شرایطی در بیابان حفره ای ایجاد کن و این مطالب را در آن حفره بگو! یعنی این کار بهتر از این است که این علوم را به نااهلان و نامحرمان بگویی تا از آن سوءاستفاده کنند. شاید پذیرش این مطالب کمی سنگین باشد، اما با بیان این مطالب، روشن می شود که آموختن برخی علوم، موجب ظلم و ستم به جامعه بشریت می شود. صاحبان قدرت، از امکاناتی که پیشرفت علوم برای آنها فراهم کرده است، به اقتدار و سلطه علمی رسیده اند و از آن سوءاستفاده می کنند؛ مثلا بشر در علم فیزیک آنقدر پیشرفت کرده است که موفق به شکافتن هسته اتم می شود و در سایه آن موفق می شود ابزار و آلاتی را بسازد که با فشردن دکمه ای، میلیون ها انسان را به خاک و خون بکشد؛ در حالی که ممکن است در آینده، اسرار دیگری از سخنان ائمه اطهار علیهم السلام روشن شود؛ اما دقت در وضع موجود نیز عمق سخنان این بزرگواران را بر ما روشن می کند.
حقّ دیگری که در زمره حقوق متعلم بیان شده، این است که استاد و مربی، همه تلاش خود را به کار گیرد تا او را از اشتغال به اموری که باعث انحراف او از مسائل علمی می شود بازدارد. او را هدایت کند که اوقاتش را صرف یادگیری و فراگیری مسائل علمی کند و از اتلاف وقت بپرهیزد. در دعای مکارم الاخلاق امام سجاد علیه السلام می فرمیاند:
اللَّهم صل علی محمَّد و آله، واکفنی ما یشغلنی الاهتمام به(229).
((خداوندا بر محمَّد و آلش درود فرست و از آنچه مورد توجه و اهتمام من است، کفایتم کن)).
علم از ضروری ترین امور زندگی است و امام سجاد علیه السلام از خدا می خواهد که او را در چیزهایی که باعث می شود از امور ضروری بازماند، کفایت کند تا فقط به آن وظایفی که او برای انسان، تعیین کرده است مشغول باشد. استاد نیز باید متعلم و دانش آموز را به این نکته های دقیق توجه دهد که هدف از خلقت او چه بوده است.
در مباحث قبل، اشاره کردیم که خداوند متعال، علم را تشریفا به خود نسبت می دهد؛ در حالی که همه مخلوقات عالم از آن خداوند متعال است؛ ولی سایر مخلوفات و خزائن آن ها را به یکی از اوصاف خود نسبت داده است. بنابراین وقتی که علم چنین منزلتی دارد دیگر انسان نباید وقتش را صرف امور دیگر کند.
حقوق دیگری که باید معلم نسبت به دانش آموز رعایت کند، این است که در پاسخ به سوال، حقّ تقدم دانشجویان را رعایت کند. این یکی از ظریف ترین نکاتی است که در فرمایش ائمه معصومین علیهم السلام بدان توجه شده است. مرحوم مجلسی رحمة اللَّه روایتی را این چنین نقل می کند:
و رُوِیَ أَنَّ أَنصاریا جاءَ الی النَّبی صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم یسأَلُه، و جاء رجل مِن ثَقیف، فقال رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم: یا أَخا ثقیف انَّ الانصاریَّ قد سَبَقَکَ بالمسالةِ فاجلِس کیما نُبدِی ءُ بحاجة الانصاریّ قبل حاجتک(230).
((یکی از انصار، خدمت پیامبر گرامی اسلام صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم رسید تا سوالی از آن حضرت بپرسد. بعد از او یکی از مسلمان ها از قبیله ثقیف آمده بود و چون از راه دور آمده بود متوقع بود، پیغمبر زودتر جواب او را بدهد حضرت فرمودند: ای برادر اهل ثقیف! این مرد انصاری قبل از تو آمده است؛ بنشین تا پاسخ سوال او را بگویم، بعد پاسخ تو را بدهم)).
حقّ دیگری که بر عهده معلم و استاد است، این است که موظف است هیچ یک از دانشجویان و دانش آموزانش را در اظهار محبت و احترام بر دیگری برتری ندهد، که این عمل باعث کینه ورزی و ایجاد حقد و حسادت در افراد و محصلین می شود. بنابراین استاد موظف است، اگر همه دانش آموزانش از نظر دیانت، شرایط سنی و... در یک رتبه هستند، همه را با یک چشم نگاه کند و احترام و منزلت آنها را یکسان رعایت کند.
از حقوق دیگری که متعلم بر استاد دارد، مراقبت به تحصیل و توان تحصیلی محصل است. اگر استاد احساس کند محصل در معرض اذیت و آزار قرار گرفته است و توان آموختن علوم را در این حد و مقدار ندارد، باید او را از این کار بازدارد، تا او به حال عادی و طبیعی، به تحصیل علم بپردازد. منظور این است که گاه افرادی اساسا به خاطر شور و اشتیاق فراوان به تحصیل، از سایر نیازها و احتیاج های خود غفلت می کنند و به صورت افراطی فقط به تلاش های علمی می پردازند؛ غافل از این که انسان بنا به آفرینش و خلقت خود موظف است که همه نیازهای ضروری خود را پاسخ گوید؛ و استاد موظف است او را از این افراط و تفریطها بازدارد.
حقّ دیگری که برای متعلم ذکر فرموده اند این است که استاد و مربی هرگز به خاطر جهل و بی خبری خویش، محصلان خود را از یادگیری سایر رشته های علمی منع نکند؛ چرا که به صورت طبیعی ممکن است شاگرد او علومی را نزد دیگران فراگیرد که در وی نیست. به عبارت دیگر، این که انسان به یکی از رشته های علمی آشنایی ندارد، نباید دیگران را از یادگیری آن رشته بازدارد که امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:
النَّاس اعداء ما جهلوا(231).
((انسان ها، دشمن آن چیزی اند که نسبت به آن جاهلند)).
مبادا استاد نسبت به آنچه که نمی داند دشمنی کند و مانع از یادگیری رشته های مورد علاقه دانش آموزان و محصلین شود و یا مانع آموختن رشته های مورد نیاز اجتماع شود.
نکته دیگر این که گاهی برخی معلمان و اساتید به خاطر این که نتوانسته اند خود را از نظر شخصیتی و اخلاقی به کمال لازم برسانند، از این که محصل و دانش آموزان نزد دیگر یعلم بیاموزد، آزرده می شوند به عبارت ساده تر، خوشحال نیستند که شاگرد از انحصار آنها خارج شود؛ و این یکی از سیئات اخلاقی است و معمولا این خلق و خو در اساتید پایه های بالای علمی رخ می نماید؛ چرا که در رتبه های ابتدایی و یا متوسطه این رفتار نمود ندارد؛ ولی در پایه های علمی بالاتر؛ مثلا در حوزه یا در دانشگاه، که افراد در دو یا سه رشته مشغول کار علمی هستند، یا در همان رشته، استادان متنوعی را انتخاب می کنند، اساتیدی که دچار ضعف نفس هستند و یا به مراتب عالی اخلاقی نرسیده اند، از این که طلبه یا دانشجو یا محصلشان نزد دیگری علم بیاموزد خوشحال نمی شوند و او را نهی می کنند؛ یا به ترتیبی با برخوردهای غیراخلاقی او را آزرده می کنند. این کار، دو اثر منفی مستقیم دارد: یکی در روح خود معلم و استاد و دیگری در روح محصل و دانش آموز.
اثر مستقیم در روح استاد این است که او را از مراتب معنوی و انسانی به دور نگه داشته و از درک و بیان حقایق محروم ساخته و به عمق جهل او می افزاید؛ و اثر سوء و غیراخلاقی که برای متعلم دارد این است که او هم با همین ویژگی اخلاقی تربیت می شود و به جای این که استاد او را به سوی مکارم اخلاقی هدایت کند، به سوی زشتی های اخلاقی، راهنمایی کرده است. در این باره، مولا امیرالمؤمنین علیه السلام چنان که در مباحث گذشته به این مطلب اشاره کردیم می فرمایند:
مَن نَصَبَ نَفسَهُ للنَّاس اماما فَلیَبدا بتَعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ولیکن تأدِیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه و معلِّم نفسه و مودِّبُها أَحَقّ بالاِجلال من معلم النَّاس و مؤَدِّبهم(232).
((کسی که خود را پیشوا و امام مردم قرار می دهد، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران بپردازد، به تعلیم خویش بپردازد؛ و باید تادیب کردن او به عملش، پیش از تأدیب کردن به زبانش باشد. کسی که معلم و ادب کننده خویشتن است، به احترام، سزاوارتر از کسی است که معلم و مربی مردم است)).
از دیگر حقوق متعلم بر معلم این است که اگر استاد در محصل و دانش آموز خود، استعداد و لیاقت بازگویی و تدریس آموخته ها را دریافت، او را به تدریس و آموزش دیگران تشویق کند. شاید بتوانیم این مطلب را این گونه تفسیر کنیم که وقتی معلم احساس کند که متعلم بی نیاز از آموزش و فراگیری است، او را تشویق کند که اوقات خود را به کار مفیدتری که برای مردم نیز بازدهی و منفعت دارد، صرف کند؛ یعنی دانشجو و یا طلبه را تشویق به تدریس و استقلال در تشکیل مجلس و محفل درس کند. مبادا استاد، از این که محصل او برای خود کرسی مستقل تدریس فراهم کرده است، ناراحت شود.
در انتها با سخن امام سجاد علیه السلام این بحث را به پایان می رسانیم که اگر استاد حقوقی را که ذکر شد رعایت نکند:
کان حقّا علی اللَّه عزَّ و جَلَّ أَن یَسلُبَکَ العلم و بهاءَهُ و یسقط من القلوب محلَّکَ.
((حقّ الهی چنین اقتضا می کند که آن علم را از او بگیرد و آبرو و اعتباری را که خداوند در سایه این علم به او عنایت کرده است را از او سلب نماید)).