سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

نویسنده : آیت الله میرسید محمد یثربی

حکومت از دیدگاه های مختلف

در تاریخ نوشته اند: وقتی که عثمان بن عفان بعد از واقعه شورا به خلافت رسید، در یک مجلس خصوصی که در فامیل و طایفه بنی امیه منعقد شده بود، ابوسفیان پدر معاویه که اواخر عمرش را می گذارند و از بینایی چشم نیز محروم شده بود، سوال کرد: آیا غریبه ای در مجلس هست یا خیر؟ وقتی مطمئن شد که غریبه ای در مجلس نیست، گفت:
یا بَنِی امیَّةَ! تَلَقَّفُوها تَلَقُّفَ الکُرَةَ فَوَالَّذی یَحلِفُ به ابوسفیان ما من عذاب و حساب، و لا جَنَّة و لا نار، و لا بَعث و لا قیامة(188).
((ای بنی امیه! گوی خلافت به دست شما افتاده است؛ مبادا آن را از دست بدهید! به خوبی به دست یکدیگر بسپارید. قسم به آن چیزی که شایسته است ابوسفیان به آن قسم یاد کند، عذاب و حساب، بهشت و جهنم و برانگیخته شدن و قیامت همه دروغ است)).
یک وقت این گونه به حکومت نگاه می شود و یک نگاه هم، نگاه مولا امیرالمؤمنین علیه السلام است. ابن عباس می گوید: در واقعه جمل، وقتی به سمت بصره می رفتیم، در منزلی به نام ((وقار)) وارد سراپرده امیرالمؤمنین علیه السلام شدم. حضرت نشسته بود و کفش خود را وصله می زد، قبل از آن که ظاهرا ابن عباس چیزی بگوید شاید حضرت از وجنات و نگاه ابن عباس فهمیدند که او به این وضع معترض است؛ یا سوال شده که در این شرایط، چه وقت آن است که فرمانده سپاه بنشیند و کفشش را وصله بزند؟! در این حال حضرت فرمودند: ابن عباس! قیمت این کفش چقدر است؟ عرض کرد: این که قیمت و ارزشی ندارد، حضرت فرمودند:
واللَّه لَهِیَ أَحبُّ اَلَیَّ مِن اءِمرَتِکُم الا أَن أُقیم حقّا أَو أَدفَعَ بَاطِلا(189).
((به خدا قسم، این کفش نزد من محبوب تر از حکومت و قدرت بر شما است؛ مگر این که در سایه این حکومت، اقامه حقی کنم یا باطلی را از بین ببرم)).
این نگاه نیز نوعی تلقی از حکومت است و شکر این نعمت، عبارت است از نهایت بهره گیری و تلذذ از آن و کیفیت شکر، بستگی به چگونگی دریافت و تلقی این نعمت دارد و اگر هدف انسان دنیا و نعمت های آن بود و لذت دنیوی و موضوعیت یافت، انسان به یک صورت شکر آن را به جای می آورد؛ و اگر دنیا و نعمت های آن، وسیله رشد، کمال و رسیدن به قرب الهی شد، به صورتی دیگر، شکرگزاری می کند.
در تاریخ نقل شده است: در زمان هارون، شخصی بود به نام فضیل عیاض که از زهاد زمان خود بود. هارون در نامه یا گفتگویی از او پرسید: تو چقدر زاهدی و از تنعمات دنیا دوری می کنی؟ جواب فضیل قابل توجه است او به هارون که از همه نعمت ها و لذت های دنیا بهره مند است می گوید: تو از من زاهدتری! هارون سوال می کند: چگونه من از تو زاهدترم؟ فضیل می گوید: من به دنیایی که فانی و زائل شدنی است زهد می ورزم و از لذت هایی که پایان پذیر است، چشم فرو بسته ام، اما زاهد حقیقی تویی که از منزلگه سرشار از نعمت و بهشت جاودانه الهی چشم پوشیده ای(190).
گاهی انسان دنیا را از چشم فضیل می بیند؛ و گاه از منظر هارون می نگرد. در تاریخ نوشته اند: بعد از قصه خانه نشینی مولا امام مجتبی علیه السلام، وقتی معاویه به کوفه آمد، گفت: ای اهل کوفه! من با شما برای نماز، روزه، حج و واجبات نجنگیدم لکنَّنی قاتلتُکم لاتأَمَّرَ علیکم بلکه جنگ من برای حکومت بر شما بود.(191).
گاهی نقش حکومت، برای عدالت، موضوعیت پیدا می کند؛ یعنی می خواهد اقتدار خود را به هر قیمت شده حفظ تا عدالت را به پای دارد. این هم گونه ای دیگر از شکر را می طلبد. امیرالمؤمنین علیه السلام یک دستورالعمل برای مالک اشتر نوشت و یک نامه هم خطاب به مردم مصر. حضرت خود به مردم مصر می فرمایند:
و لکنَّنی آسَی أَن یَلِیَ أَمرَ هذهِ الامَّةِ سُفَهَاؤُها و فُجَّارُها فیتَّخِذوا مالَ اللَّه دُوَلا و عبَادَهُ خَوَلا والصَّالحین حَربا و الفاسِقِینَ حِزبا(192).
((درد من این است که گروهی در کمین اند تا حکومت را در دست بگیرند که آنها سفیه، فاجر و فاسقند. مال خدا و بیت المال را مال خود می دانند و حاضر نیستند این سرمایه ملی، به دست مردم برسد؛ و می خواهند، فقط در بین گروه خاصی بچرخد. مردم و بندگان خدا را بردگان خود می بینند.
شایستگان را دشمن و ناپاکان را هم فکر خود می شمارند.
با این دو منظر چگونه می شود شکر این نعمت را به جای می آورد؟ طبق فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شکر نعمت حکومت و اقتدار، این است که حاکم وظایف مقرر در شرع مقدس و وظایف وجدانی و انسانی خود را انجام دهد، که شکر این نعمت، رفتار مطابق عدل و عدالت است.

19 - حقّ دانش آموز

وَ اَمَّا حقّ رَعِیَّتِک بالعِلمِ فأَن تَعلَمَ أَنَّ اللَّه قد جَعَلَکَ لَهم فیما آتَاکَ من العِلمِ و وَلّاکَ مِن خَزانَةِ الحکمَةِ فاءِن أَحسَنتَ فیمَا ولّاکَ اللَّه من ذلک و قُمتَ به لهم مَقامَ الخَازِنِ الشَّفیقِ النَّاصِح لمَولاهُ فی عَبِیدِهِ الصَّابر المُحتَسِبِ الَّذی اذا رأَی ذاحاجَة أَخرَجَ لَه مِن الاَموَال الَّتی فی یَدَیهِ کُنتُ راشِدا و کُنتُ لذلک آمِلا مُعتَقِدا و اءِلا کُنتُ لَه خائِنا و لِخَلقِهِ ظَالِما و لِسَلبِهِ و عزِّهِ مُتَعَرِّضا.
((وَ اَمَّا حقّ آنان که در علم، رعایای تو هستند، این است که بدانی خداوند بزرگ، به سبب علمی که به تو داده و گنجینه ای که بر تو گشوده است، تو را قیم و سرپرست ایشان قرار داده است. پس اگر آنان را به خوبی تعلیم دهی و آن گونه که امین و کلیددار خزانه، با صبر و متانت و از سر دوستی و صدق، اموال مولایش را میان بندگان محبوب او صرف می کند، بر ایشان تندی نکردی و خشم نگرفتی، خداوند از فضل خود، علم تو را بیفزاید؛ زیرا که با اعتقاد و امیدواری، به هدایت آنان اهتمام کرده ای. اگر دانش و علم خود را از مردم دریغ یا به هنگام آموختن به ایشان درشتی کردی، در امانت الهی خیانت ورزیده ای و به بندگان او ستم روا داشته ای و حقّ خدا است که آن دانش و جمالش را از تو بازگیرد و رتبه و جایگاه تو را از دل ها ساقط کند)).
در بحث حقوق استاد و معلم، به تفصیل از ارزش علم و دانش و جایگاه و مرتبه آن، همچنین از منزلت و اعتبار معلم سخن گفتیم، ولی در این جا، امام سجاد علیه السلام با زبان جدیدی از معلم یاد می کنند و خطاب به معلم می فرمایند:
کسانی که نزد تو به تحصیل علم مشغولند بر تو حقوقی دارند: اول این که فأَن تَعلَم أَنَّ اللَّه قد جعلک لهم فیمَا آتاکَ مِن العِلم یعنی خدا، تو را قیم آنها قرار داده است. قیم در لغت به چیزی گفته می شود که خودش از ثبات و استواری برخوردار است و می تواند موجب ثبات و استواری چیز دیگری نیز باشد.
استواری و ثبات معلم به معلومات و دانش او است؛ یعنی دانش و علم موجب قوت و استحکام انسان می شود؛ چرا که دانش به انسان بینش و دید می دهد، تا با هر تندباد و حادثه ای، ثبات فکری و اعتقادی او به هم نریزد. انسان عالم با هر اشکال و یا حتی اشکالات عدیده و تهاجمات فکری به سرعت تسلیم نمیشود و نه تنها ثبات فکری و اعتقادی او در هم نمی شکند، بلکه استعداد و توان این را دارد که تکیه گاه علمی دیگران هم قرار بگیرد؛ به عبارت دیگر، عالم زمانی می تواند تکیه گاه دیگران قرار بگیرد که خود را در معرض و دسترس آنها قرار دهد و بالاتر از همه اینها سخن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است که می فرمایند:
قوامُ الدِّین والدُّنیا بأَربَعَة عالِم مُستَعمِل علمَهُ،...(193).
نه تنها قوام محصل به استاد است، بلکه قوام دنیا با عالم و استاد است. یکی از آن چهار گروه، عالمی است که علمش را عرضه می کند و سرمایه و اندوخته های علمی اش را در معرض استفاده دیگران قرار می دهد.
امام سجاد علیه السلام در ادامه مطلب علوم و دانش بشری را خزائن و گنجینه ای خداوند تلقی می کنند که این برداشتی است از قرآن کریم؛ زیرا هرجا سخن از علم و دانش است، از آن به خزائن الهی تعبیر کرده است، در سوره مبارکه انعام رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم مأمور می شود که به مردم و مشرکان بگوید:
قل لا أَقولُ لکُم عندی خَزائِن اللَّه و لا أَعلَمُ الغَیبَ و لا أَقول لکم اءنِّی مَلَک اءِن أَتَّبِعُ الا مَا یُوحی الیَّ قُل هَل یَستَوِی الاعمی والبصیر أَفَلا تَتَفَکَّرون(194).
((بگو من نمی گویم خزائن خدا نزد من است و من جز آنچه خدا به من بیاموزد از غیب آگاه نیستم، و به شما نمی گویم من فرشته ام تنها از آنچه به من وحی می شود، پیروی می کنم. بگو آیا نابینا و بینا مساویند؛ پس چرا نمی اندیشید؟)).
در این جا عمده تکیه ما روی این است که در آیه شریفه، علوم را به خزائن اللَّه تعبیر کرده است. مشابه این آیه شریفه، در سوره مبارکه هود تکرار شده است:
و لا أَقول لکم عندی خزائن اللَّه و لا أَعلم الغیب(195).
((من هرگز به شما نمی گویم خزائن الهی نزد من است؛ و غیب هم نمی دانم)).
در سوره طور، خداوند در مقام احتجاج با منکران خالق هستی می فرماید:
أَم خَلَقوا من غیرِ شی ء أَم هُم خالقون أَم خَلَقوا السَّماوات والارض بَل لا یوقِنون أَم عندَهم خزائِنَ ربِّکَ أَم هُمُ المُصَیطِرُون(196).
((آیا آنها بی هیچ آفریده شده اند، یا خود خالق خویشند؟ آیا آنها آسمان ها و زمین را آفریده اند؟! بلکه آنها جویای یقین نیستند. آیا خزائن پروردگارت نزد آنها است یا بر همه چیز عالم سیطره دارند؟!)).
در سوره مبارکه حجر بعد از این که نعمت های مادی و دنیوی را بر می شمارد، می فرماید:
و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزِّلُهُ الا بِقَدَر معلوم(197).
((و خزائن همه چیز، تنها نزد ما است؛ ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل نمی کنیم)).
این آیه، در حقیقت بعد از ذکر مصادیق مادی آمده و با تعبیر آیات کریمه دنیا متفاوت است. در آن جا خداوند آن نعمت ها را به خود اختصاص نمی دهد، بلکه مستقیم و بدون واسطه به شأنی از شؤون ربوبی اش اختصاص می دهد. قرآن از زبان یوسف علیه السلام نقل می کند که گفت:
قال اجعلنی علی خزائن الارض انِّی حفیظ علیم(198).
((مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار داده، که نگهدارنده و آگاهم)).
نکته قابل توجه این است که هر جا در آیات قرآن کریم، خداوند علم را به عنوان گنجینه مطرح می کند، به خاطر حرمت و تشریف آن به ذات اقدس ربوبی خود و سایر نعمت ها را که مخلوق الهی اند به یکی از شوون و اوصاف الهی خود نسبت می دهد؛ یعنی آنها را بدون واسطه به ذات ربوبی خود نسبت نداده است.
در داستان گفتگوی موسی بن عمران علیه السلام وقتی که فرمان وجوب زکات بر بنی اسرائیل آمد تا از اموال خود زکات پرداخت کنند، عده ای استنکاف کردند و نپذیرفتند. این تعبیر را قرآن از زبان موسی علیه السلام نقل می کند، که خدا به موسی علیه السلام فرمان داد، به بنی اسرائیل بگو:
قل لو أَنتم تملِکونَ خزائِنَ رَحمَةَ ربِّی اذا لاَمسَکتُم خَشیَةَ الاِنفَاق و کان الاِنسانُ قَتُورا(199).
((اگر شما همه خزائن رحمت پروردگار را هم مالک شوید، باز هم به خاطر تنگ نظری و خستی که دارید، انفاق نمی کنید و انسان تنگ نظر است)).
در این آیه، نعمت های مادی، ثروت، سرمایه، پول، طلا و نقره به خزائن رحمة ربّی تعبیر شده است. در مکه وقتی که مؤمنان در فشار مشرکان بودند و شاید درباره بعضی از افرادی که هنوز ایمانشان کامل نشده بود، احتمال تذبذب و لغزش وجود داشت، به خصوص با آن مشکلات فراوانی که مسلمان ها در صدر اسلام داشتند، برای تقویت آنها این آیه نازل شد و رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم مأمور شدند که به مؤمنان بگویند:
أَم عندهم خزائن رحمةِ ربِّک العزیز الرحیم أَم لهم مَلَک السموات والارض و ما بینهما(200).
((شما خیال می کنید که همه خزائن و گنجینه های رحمت پروردگار توانا و بخشنده، نزد مشرکان است یا آنها مالک آسمان و زمین و مابین این دو هستند)).
غیر از این دو آیه، موارد دیگری نز در آیات قرآن داریم که نعمت های الهی و تنعمات دنیوی مستقیما به ذات اقدس ربوبی نسبت داده نشده است؛ در حالی که علم، بدون واسطه، تشریفا به ذات ذوالجلال پروردگار منسوب است.
ابن محبوب از جابر نقل می کند که گفت: امام باقر علیه السلام به من فرمودند:
واللَّه لو کنَّا نُحدِّثُ النَّاس أَو حدَّثنَاهم برأیِنَا لکُنَّا من الهالِکین و لکنَّا نُحَدِّثُهم بآثار عندنا مِن رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم یَتَوارَثُها کابر عن کابر نکنِزُها کما یکنِزُ هولاء ذَهَبَهم و فِضَّتهم(201).
((ما هرگز برای مردم بر اساس هوای نفس، حدیث نمی گوییم؛ آنچه ما می گوییم آثاری است که از رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به دست ما رسیده است و این یک گنجینه ای است که پیامبر در اختیار ما گذاشته و ما برایش حرمت قائلیم و همان طور که اهل دنیا ظاهرا منظور حضرت، صاحبان قدرت بوده است طلا و نقره خود را گنجینه می دانند، این علوم هم نزد ما گنجینه ای الهی است)).
صریح تر از این روایت، روایتی است که ابی بصیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که امام فرمودند:
ولایةُ اللَّه أَسرَّها الی جبرئیل علیه السلام و أَسرَّها جبرئیل الی محمَّد صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و أَسرَّها محمَّد صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم الی عَلِیّ علیه السلام الی مَن شاءَ اللَّه(202).
((علوم، اسراری است که خدا به جبرئیل آموخت و جبرئیل این اسرار را در اختیار رسول خدا صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم قرار داد و ایشان، این اسرار را در اختیار علی بن ابی طالب علیه السلام، و آن حضرت هم به ائمه علیهم السلام، آموخت)).
وقتی که از علم به خزانه و گنجینه الهی تعبیر شده است، علام نیز کلیددار این گنج بزرگ است، البته این موهبت، با اراده الهی و لیاقتی که خدا در او دیده، در اختیار او قرار داده شده است. راه نگهداری این لیاقت و شایستگی، امانتداری صحیح از این گنجینه است. امام علیه السلام در این باره می فرمایند:
و قُمتُ بِهِ لهم مقامَ الخازن الشَّفیق.
تو در حقیقت نگهبان و کلیددار این گنجینه الهی، امانت، امانت الهی است و تو که عالم شده ای، کلید این گنج به عنوان امانت در اختیار تو است، امین بیت المال یا امین شخص نسبت به صاحب مال چه می کند؟ باید آن گونه که مورد رضای صاحب مال است، آن را مصرف کند و اگر برخلاف آن عمل کند یا به کسی که او توصیه کرده، ندهد، بخل ورزیده و در حقّ او ستم کرده است. این جا هم تو که عالمی، امینی و شایستگی این را داشته ای که خداوند متعال، کلید گنجینه خود را در اختیار تو قرار دهد، رعایت امانت کن و به فرموده امام سجاد علیه السلام:
النَّاصِحِ لمَولاهُ فی عَبیدِهِ الصَّابر المُحتَسَبِ الَّذی اذَا رأَی ذَا حاجَة أَخرَجَ لَه من الاموال الَّتی فی یَدَیهِ.
گنجینه هایی را که خدا در اختیار او گذاشته است، وقتی حاجتمندی را می بیند که به این گنجینه ها نیازمند است، در اختیار او بگذارد. اگر چنین کرد، امین خوبی است و درست امانتداری کرده است. تعبیر امام علیه السلام خیلی جالب توجه است که می فرمایند: باید از این علم بذل کنی و ببخشایی، باید آن را در اختیار دیگران قرار بدهی.
و اءن أَنت مَنَعتَ النَّاس عِلمَک کُنتَ له خائنا و لخَلقِهِ ظالما.
((اگر گنجینه الهی را، در انحصار گرفتی و فقط برای خود نگه داشتی، تو در حقیقت به امانت الهی و صاحب آن خیانت کرده ای و نسبت به بندگان خدا ظلم رواداشته ای)).

وظایف استاد در برابر دانش آموز

حضرت در فرمایش خود، نکاتی را مورد تأکید قرار داده اند:
اولین نکته این است که معلم برای ادای حقّ متعلم و دانش آموز، موظف است که او را تدریجا به آداب صحیح و خلق و خوی پسندیده، انس دهد و تربیت کند؛ و اولین چیزی که در این مسیر، باید مورد نظر معلم قرار بگیرد، این است که محصل را به اخلاص در یادگیری و علم آموزی تشویق و ترغیب کند به او بیاموزد که اگر کار برای غیر خدا باشد، قیمت و دوامی نخواهد داشت. زمانی، کار و تحصیل او ارزش پیدا می کند که قصدش را برای خداوند متعال خالص کند و اگر چنین کرد مصداق این روایت است که می فرماید:
مَن أَخلَصَ لِلَّه أَربعین صَبَاحا ظَهَرَت یَنابیع الحکمةِ مِن قلبه علی لِسانه(203).
((هر که چهل روز برای خدا در اعمالش خلوص داشته باشد، سرچشمه های حکمت از دل بر زبانش جاری می گردد)).
در حقیقت، امام علیه السلام با این بیان می فرمایند که تا چهل روز آثار این خلوص را در زبان خود خواهد دید؛ یعنی سرچشمه های حکمت از دل و قلب او بر زبانش جاری می شود. پس یکی از شرایط موفقیت در تحصیل اخلاص است. در این باره روایات زیادی وارد شده که به چند روایت اشاره می کنیم:
مَن طلب العلم لِیُبَاهی بهِ العُلَمَاءَ أَو یُمَارِیَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَو یَصرف به وجوهَ النَّاس الیه فلیتبوَّأُ مِقعَدَهُ مِن النَّار(204).
((اگر غرض کسی در فراگیری علوم، مراء و جدال با جاهلان و مباهات بر عالمان و یا جلب توجه مردم برای اعمال قدرت باشد، - خداوند ارزشی برای این فراگیری قرار نداده و - جایگاه او در قیامت، عذاب و آتش الهی است)).
در سخن دیگری، امام صادق علیه السلام می فرمایند:
مَن أَرادَ الحدیث لِمَنفَعَةِ الدُّنیا لم یکُن لَه فی الاخرة نصیب(205).
((هر کس از فراگیری علم، قصد منافع دنیوی داشته باشد، در آخرت، از آنچه آموخته است بهره ای نخواهد برد)).
در نتیجه، اولین شرط در تحصیل و فراگیری علم، اخلاص برای خداوند تبارک و تعالی است و فرقی هم نمی کند کدام یک از علوم باشد. تصور نشود که این توصیه ها مربوط به علم دین است؛ گرچه طلاب علوم دینی باید بیشتر به این نکات توجه داشته باشند، اما در همه رشته های علمی اخلاص، شرط است. کسانی که در رشته های پزشکی، فنی و سایر رشته های علمی زحمت می کشند، اگر قصدشان کمک و دستگیری بندگان خدا باشد، یقینا مورد عنایت قرار می گیرند.
نکته دوم این است که معلم و مربی در تشویق و ترغیب محصل به یادگیری سعی و تلاش وافر کند؛ طوری او را تشویق کند که نسبت به یادگیری، احساس اشتیاق کند. با علاقه وارد تحصیل شود و راهش این است که فضیلت و ارزش علم و عالم را از نظر شرع بیان کند. مثلا در تعبیری آمده است که:
العلماء ورثةُ الاَنبیاء، و انَّهُم علی منابِرَ من نور(206).
((علما وارثان پیغمبرانند و در قیامت بر منابری از نور خواهند بود)).
نکته سوم این است که سلوک و رفتارش با شاگرد طوری باشد که دوست دارد دیگران با او رفتار کنند. و این مطلب در بسیاری از موارد توصیه شده است: نسبت به حاکم و مردم، نسبت به معلم و دانشجو، نسبت به معاشرت و مراودت و رفتار اجتماعی و ارتباطات مردم با یکدیگر. در جاهایی نیز به طور خاص تأکید شده است، از جمله این که:
لا یؤمن أَحدَکُم حتَّی یُحبُّ لاءخیه ما یُحبُّ لنفسه(207).
((هیچ کدام از شما مؤمن نیستید، مگر این که آنچه را که برای خود دوست دارید، برای دیگران هم بخواهید)).
از ابن عباس که در مکتب علمی مولا امیرالمؤمنین علیه السلام تربیت شده، نقل شده است که می گوید:
اکرمُ النَّاس علیَّ جلیسیَ الّذی یتخطَّی النَّاس حتَّی یَجلسَ الیَّ، لو استَطَعتَ أَن لا یَقَعَ الذُّباب علیه لفعلت، اءنَّ الذُّباب لیقع علیه فیؤذِینی(208).
((گرامی ترین مردم نزد من کسی است که از روی سر جمعیت پا برداشته، می آید و در مقابل من می نشیند تا از من چیزی یاد بگیرد، من آنقدر برای او حرمت قائل هستم که اگر می توانستم نگذارم مگس روی صورت او بنشیند، چنین می کردم؛ مگس به صورت او می نشیند، اما من آزار می بینم)).
یعنی باید بین استاد و شاگرد چنین یگانگی ایجاد شود. این حقّ شاگرد است که استاد، خود را از او جدا نبیند.
نکته چهارم این است که معلم وظیفه دارد به مسائل اخلاقی و عملی متعلم و محصل حساس باشد؛ او را از سوءاخلاق، ارتکاب محرمات و بدخلقی به دیگران بازدارد؛ حتی به او بیاموزد که به مکروهات هم حساس باشد. منتها نکته مهم، شیوه آموزش است. این آموزش ها نباید صریح و بی پرده باشد، باید حریم استاد و شاگرد حتی رعایت شود؛ یعنی مستقیم به او نگوید، بلکه باید به کنایه و اشاره و به صورتی بگوید که هیبت و حرمت استاد، محفوظ بماند.
رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در آغاز اسلام با اعرابی که کمتر بهره ای از آداب اخلاقی و انسانی برده بودند، طوری برخورد کرد که آنها را شیفته و فدایی خود کرد. طبیعی است که اگر کسی بدی ها و زشت کاری های کسی را صریحا به او بگوید، نمی تواند نزد او محبوب باشد، بلکه باید او را با کنایه و اشاره متوجه بدی هایش کند. این شیوه و روش آموزش، حتی در فرزندان اهل بیت علیهم السلام آن هم در صغر سن، متعارف بوده است.
این داستان معروف را از دوران کودکی امام حسن و امام حسین علیهم السلام نقل می کنند که پیرمردی را دیدند که سابقه ای هم در اسلام دارد - شاید در اواخر حیات رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم بوده است - مشغول وضو گرفتن است، اما صحیح وضو نمی گیرد.
بنا به کبر سن و از باب وقّروا کبارکم که نباید حرمت او شکسته شود، تدبیری اندیشیدند و به این پیرمرد گفتند: پدر جان! اما وضو می گیریم، ببین وضوی کدام یک از ما صحیح است. اول حضرت مجتبی علیه السلام وضو گرفتند و بعد سیدالشهدا علیه السلام وضو گرفتند؛ و کنایه وضوی صحیح را به او تعلیم دادند و آن پیرمرد که متوجه شده بود، گفت: قربان شما، وضوی شما درست است و وضوی من غلط بود(209).
در سخنی از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند:
لو مُنِع النَّاس مِن فَتِّ البَعر لَفَتُّوهُ و قالوا ما نُهِینا عنه الا و فیه شی ء(210).
((اگر افراد بشر را از له کردن قاذورات حیوانات منع کنید، نسبت به آن حساس می شوند و می گویند: شاید فایده ای در این کار است که ما مورد نهی قرار گرفته ایم)).
طبع بشر این است که به آنچه او را منع می کند، حریص تر می شود. بنابراین درباره حرص به حضرت آدم علیه السلام مثال می زنند که چون او از خوردن آن شجره ملعونه نهی شده بود، شیطان از همین خصیصه حرص او به آن چیزهایی که نهی شده است، استفاده کرد و آدم و حوا را فریب داد.
تصریح در کلام، ممکن است صفت حرص را تحریک کند. بنابراین، علاوه بر این که استاد وظیفه دارد محصلش را به مکارم اخلاق هدایت کند و از زشتی های اخلاقی بازدارد، باید در شیوه آموزش خود، ظریف ترین روش ها را به کار گیرد. چه بسا این روش، برای پدران و مادران نیز کارسازتر از نهی صریح و ملامت ابتدایی فرزندانشان باشد.
حقّ پنجمی که شاگرد بر استاد دارد این است که از بزرگ نمایی پرهیز کند و روح تواضع و فروتنی را عملا به متعلم بیاموزد و خود عامل به این صفت ارزشمند اخلاقی باشد. به فرمان صریح قرآن، حتی پیامبر صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نیز مأمور است که نسبت به مؤمنان و کسانی که از صمیم قلب ایمان آورده اند، تواضع کند:
واخفِض جَناحَکَ لمَن اتَّبَعَک من المؤمنین(211).
((بال و پر خود را برای مؤمنینی که از تو پیروی می کنند، بگستر)).
یکی از دستورات وحی الهی، رعایت تواضع و حفظ این کرامت اخلاقی است. رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم در سخنی می فرمایند:
ان اللَّه أَوحی الیَّ أَن تواضعوا(212).
((خداوند به من دستور فرمود که تواضع را رعایت کنید)).
در سخن دیگری از وجود مبارک آن حضرت نقل شده است که فرمودند:
ما نقصت صدقة من مال و ما زاد اللَّه عبدا بعفو الا عزّا و ما تواضَعَ أَحد للّه الا رفَعَهُ اللَّه(213).
((نه انفاق و صدقات، چیزی از مال انسان را کم می کند و نه اغماض و گذشت و عفو از عزت انسان می کاهد؛ بلکه انسان را عزیزتر می کند. تواضع موجب حقارت انسان نمی شود، بلکه به او رفعت اجتماعی می دهد و در میان مردم به بزرگواری شناخته می شود)).
وقتی تواضع به عنوان یک اصل اخلاقی برای همه افراد توصیه شده است، طبیعی است که نسبت به محصل، دانش آموز، طلبه، دانشجو و مجموعه کسانی که در مقام تحصیل و یادگیری، در محضر استاد هستند و با او رابطه فرزند و پدری دارند باید بیشتر مورد تأکید باشد.
سخن دیگری از رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم نقل شده است که حضرت فرمودند:
انَّما أَنا لکم مثل الوالد لولده(214).
((من برای شما، مانند پدرم برای فرزندش)).
طبیعی است که هیچ پدری برای فرزندانش، خودبزرگ بینی، فخرفروشی و کبر ندارد و رأفت، عطوفت و مهربانی پدر به فرزند، مانع از کبر و فخرفروشی است.
چون جایگاه معلم، نسبت به متعلم، منزلت پدر و فرزند است، طبیعی است که باید تواضع، فروتنی و نرمش نسبت به او بیش از سایر طبقات و اصناف اجتماعی باشد.
در سخن دیگری که مرحوم مجلسی در بحارالانوار نقل کرده است، رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم می فرمایند:
لَیِّنوا لمَن تُعلِّمون و لمَن تَتَعَلَّمون منه(215).
((فروتنی و تواضع هم بر استاد لازم است و هم بر محصل)).
شیوه بزرگان و کسانی که به زیور مکارم اخلاقی آراسته بودند، با زیردستانشان چنین بوده است که نهایت فروتنی و تواضع را به جای می آورده اند. در مورد عیسی بن مریم علیه السلام روایتی را به تفصیل نقل می کنند که در این جا بدان اشاره می کنیم:
قال عیسی ابن مریم علیه السلام یا معشرَ الحواریِّین لی الَیکم حاجَة اقضُوها لی قالوا قُضِیَت حاجتک یا روح اللَّه فقَام فغَسَلَ أَقدامَهُم فقالوا کنَّا نحن أَحقّ بهذا یا روح اللَّه فقال اءن أَحقّ النَّاس بالخِدمَةِ العالمُ انَّما تواضعت هکذا لکَیمَا تَتَواضَعوا بعدی فی النَّاس کَتَواضُعی لکم ثم قال عیسی علیه السلام بالتَّواضع تُعمَرُ الحکمةُ لا بالتَّکبُّر و کذلک فی السَّهل ینبِتُ الزَّرع لا فی الجبل(216).
((عیسی ابن مریم علیه السلام به حواریون گفت: من به شما نیازی دارم. شما این حاجت مرا برآورده کنید. حواریون گفتند: تقاضایی که داری، ما انجام می دهیم. عیسی برخاست و با ظرف آبی به شستشوی پای حواریون مشغول شد، حواریون گفتند: ما باید نسبت به شما که پیامبر خدایی و به ما سمت معلم و مربی داری چنین کنیم، نه این که شما این کار را بکنید! عیسی علیه السلام به ایشان فرمود: عالم شایسته و سزاوارتر به انجام خدمت به دیگران است. من این گونه عمل می کنم تا شما هم بعد از من، با مردم و کسانی که از شما علم خواهند آموخت، همین روش را به کار گیرید، با تواضع و فروتنی می توان حکمت و دانش را میان مردم ترویج کرد و جامعه ای را به حکمت و دانش انس داد. همان گونه که درخت در زمین سهل می روید نه در زمین سخت و کوهستان)).
بنابراین در دل نرم، قلب لطیف و روح لین توام با بزرگ منشی و تواضع است که می توان بذر علم، دانش و اندیشه را کاشت و در انتظار حاصل نشست. نکته مهمی که در این مطلب نهفته است، رعایت حسن خلق، تلطف و خوشرویی با دانش آموز است؛ چرا که:
المؤمن بِشرُهُ فی وجهه و حزنه فی قلبه(217).
((شادمانی مؤمن در رخسار اوست و اندوه وی در دلش)).
برخورد نیکو و زیبا با دیگران از وظایف مؤمن است؛ چرا که چهره ظاهری انسان، از آن دیگران است و آنچه که در دل و قلب انسان است برای خود اوست و حقّ ندارد با گرفتگی چهره و تکدری که بروز می دهد، دیگران را آزار دهد و برنجاند، و رعایت این حقّ درباره متعلم که هر روز با استاد روبرو می شود از اهمیت خاصی برخوردار است؛ چرا که اگر قرار باشد، با بدخلقی و چهره عبوس و درهم با شاگردان خود مواجه شود و با تکبر، فخرفروشی و خودبزرگ بینی با آنها رفتار کند، حقوق متعلم را رعایت نکرده است. این نکته ای است که امام سجاد علیه السلام در کلام خود صریحا بدان اشاره کرده، می فرمایند:
فان أَحسنت فی تعلیم النَّاس و لم تَخرَق بهم و لم تَضجَر علیهم.
وظیفه تو نرمش و مدارا با آنها شاگردان است، اگر به این وظیفه عمل کردی و با خشونت رفتار نکردی، در حقیقت حقّ آنان را رعیات کرده ای و تعبیر نهایی در کلام امام علیه السلام این است که اگر با تندی و خشونت برخورد کردی، در این حال کنت له خائنا و لخلقه ظالما تو در حقّ او خیانت و ظلم کرده ای.
ظلم همان طور در مباحث گذشته به تناسب معنی کرده ایم نقطه مقابل عدل است، بنابراین اگر انسان در همه امور، اعم از امور اعتقادی، عملی، اخلاقی و... از مسیر اعتدال مورد توصیه، پارا فراتر بگذارد، ظلم کرده است. تعادل در حقوق متعلم، حسن خلق، تواضع و رفتار ملایم است. بنا به فرموده حضرت اگر پا را از این محدوده فراتر بگذارد به او ظلم کرده است.