سیری در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام (جلد دوم)

آیت الله میرسید محمد یثربی

12 - عفو و گذشت نسبت به خطاها

جالب این که در عبارت بعدی، امام سجاد علیه السلام در حقوق حاکم می فرمایند:
اگر تو خود را معیار قرار دهی یا امت را به منزله فرزندان خود بدانی، در نتیجه جهلشان را می بخشی و در عقوبتشان عجله نمی کنی.
تَغفِرَ لَهُم جَهلَهُم و لا تُعاجِلَهُم بِالعُقوبَةِ.
همانگونه که انسان گناهان سهوی فرزندانش را می بخشاید و در عقوبت گناهان و خطاهای عمدی آنها عجله نمی کند و در بسیاری از مواضع چشم از خطاهای سهوی و عمدی آنان فرو می بندد، باید از خطاها و اشتباهات امت نیز چشم پوشی کند. امام علیه السلام در اول نامه خود به مالک فرموده اند:
فَأَعطِهِم مِن عَفوِکَ و صَفحِکَ مِثلَ الَّذی تُحِبُّ و تَرضَی أَن یُعطِیَکَ اللَّه مِن عَفوِهِ و صَفحِهِ(182).
در دنیا با مردم چنان رفتار کن که دوست داری خدا در قیامت نسبت به خطاها و گناهانت با تو رفتار کند؛ یعنی همان طور که دوست داری وقتی در پیشگاه پروردگار به حساب اعمالت رسیدگی می شود، خداوند خطاها، و لغزش های فراوان تو را ببخشد، تو هم خطاهای مردم را ببخشای و از گناهان آنها اغماض کن و خطاهای آنها را نادیده انگار.
در برخی از تعبیرات آمده است که والی، حداقل خود را برادر امت پندارد. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه خود به مالک می فرمایند:
فانَّهُم صِنفان اءَمَّا أَخ لَک فی الدِّین وَ اَمَّا نَظیر لک فی الخَلقِ(183).
وقتی انسان بین خود و دیگران چنین نسبتی احساس کند، یقینا از خطاهای آنها چشم پوشی می کند و گناهانشان را نادیده می گیرد، بنابراین به حاکم و به صاحب قدرت توصیه شده است:
واعفُ عَن مِن ظَلَمَکَ.
((از آن کسی که بر تو ظلمی روا داشته درگذر)).
در دوران حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هم نسبت به شخص آن حضرت و هم نسبت به اصحاب خاص و ارجمند آن حضرت چنین شیوه و روشی را عملا می بینیم. درباره مالک اشتر که نامه ارزشمند مولا امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به او سرشار از نگاه عمیق آن حضرت درباره حکومت داری است گفته اند که روزی از بازار کوفه عبور می کرد، شخص جاهلی به تمخسر، پوست میوه ای را که خورده بود به سمت مالک پرتاب کرد. مالک بدون این که به روی خود بیاورد به راه خود ادامه داد. شخص هتاک بعد از این که متوجه شد او مالک، فرمانده لشکر امیرالمؤمنین علیه السلام است ترسید و تصور کرد که مالک او را احضار و تنبیه خواهد کرد.
به همین دلیل دنبال مالک حرکت کرد تا این که مالک را در مسجد، مشغول نماز دید. صبر کرد تا نماز مالک تمام شد. به دست و پای او افتاد و از او طلب عفو و بخشش کرد. مالک گفت: من به مسجد نیامدم جز این که برای تو از پیشگاه الهی طلب مغفرت کنم که خدا تو را ببخشاید و به تو نیروی عقل و تدبیر عنایت کند(184).
در روایتی آمده است که در بازگشت از نماز صبح، کسی به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام جسارتی کرد. حضرت به مسجد برگشتند و فرمان دادند که همه مردم جمع شوند. پس از آن مقداری درباره بردباری، صبر و حوصله حاکم صحبت کردند، در آخر فرمودند:
أَینَ المُتَکلّمُ آنفا. فلم یَستَطِع الانکَارَ فقال: هاأَنَا ذا یَا امیرالمؤمنین. فقال: أَمَّا اءنِّی لو أَشَاءَ لقُلتُ. فقال: أَو تَعفُو و تَصفَحُ فأَنتَ أَهل لذلک. فقال: عَفَوتُ و صَفَحتُ(185).
((آن که الان سخن می گفت، کجا نشسته است؟ - شاید شرایط طوری بوده که دیگران متوجه آن جسارت شده بودند - آن شخص نتوانست انکار کند یا خودش را پنهان کند. گفت: آقا من این جا هستم. فرمودند: آیا می دانی که اگر بخواهم درباره تو هر چه می دانم بگویم؟ او بلافاصله گفت: آقا شما می توانید بگذرید و عفو بفرمایید؛ شما اهل عفو و کرامت هستید. حضرت فرمودند: از تو گذشت کردم)).
معمولا این که به حاکم و فرمانروا توصیه می شود که ظلم و تعدی و خطاهای آحاد امت را ببخشد، وقتی است که این موارد نسبت به شخص او باشد؛ اما گاه جرایم عمومی است؛ یعنی شخص، حقوق مردم را مورد تجاوز قرار داده است؛ دیگر جای اغماض نیست گاهی نیز از افراد، خطاها و اشتباهاتی نسبت به حقوق الهی سرمی زند؛ در این موارد نیز حاکم توصیه به عفو و گذشت شده است و اصولا حاکم مختار است، اگر کسی نسبت به حقوق الهی تعرض کرد؛ مثلا دچار روزه خواری شد یا گناه دیگری را که مربوط به حقوق پروردگار است مرتکب شد، ببخشاید، یا حدود الهی را جاری کند؛ که بحث مفصل آن در کتب فقهی مطرح است.
در پایان سخن امام سجاد علیه السلام آمده است:
و تشکُرِ اللَّه عزَّ و جَلَّ عِلِی ما آتِاکِ مِنَ القُوَّةِ علیهم.
((به خاطر قدرتی که خداوند به تو عطا کرده است، شکرگزاری کنی و سپاس گویی)).
در روایت تحف العقول علاوه بر این به نکته دیگری اشاره شده است می فرمایند:
اذا عَرفتَ ما أَعطَاکَ اللَّه من فَضلِ هذه العزَّةِ و القُوَّةِ الَّتی قهَرتَ بها أَن تکون للّه شاکرا و مَن شَکَر اللَّه أَعطاهُ فیمَا أنعَم علیه(186).
((آن گاه که فضل و احسان خداوند را در این عزت و قدرتی که به تو داده شناختی؛ سزاوار است که شکرش به جای آوری که افزونی نعمت برای سپاس گزار است)).
نکته دیگر این است که سپاس گفتن و شکرگزاری، موجب افزون شدن نعمتی است که خداوند به تو عطا کرده است.
از این دو بیان استفاده می شود که از منظر امام سجاد علیه السلام داشتن قدرت، نعمت است و از قدرت به نعمت تعبیر شده است. نعمت را این گونه معنی کرده اند:
الحالةُ التی یستَلِذُّها الانسانُ(187).
((نعمت، حالتی است برای انسان که از آن لذت می برد)).
یا به تعبیر دیگر؛ به آنچه که موجب رضای خاطر و لذت انسان است نعمت گویند. حال از حاکمیت و فرمانروایی بر مردم نیز تعبیر به نعمت شده است. به این نعمت از دو منظر می توان نگاه کرد که در هر دو نگاه، وسیله لذت و کامجویی است: یک نگاه، نگاه مولا امیرالمؤمنین علیه السلام به قدرت است؛ و یک نگاه، نگاه معاویه و امثال او.

حکومت از دیدگاه های مختلف

در تاریخ نوشته اند: وقتی که عثمان بن عفان بعد از واقعه شورا به خلافت رسید، در یک مجلس خصوصی که در فامیل و طایفه بنی امیه منعقد شده بود، ابوسفیان پدر معاویه که اواخر عمرش را می گذارند و از بینایی چشم نیز محروم شده بود، سوال کرد: آیا غریبه ای در مجلس هست یا خیر؟ وقتی مطمئن شد که غریبه ای در مجلس نیست، گفت:
یا بَنِی امیَّةَ! تَلَقَّفُوها تَلَقُّفَ الکُرَةَ فَوَالَّذی یَحلِفُ به ابوسفیان ما من عذاب و حساب، و لا جَنَّة و لا نار، و لا بَعث و لا قیامة(188).
((ای بنی امیه! گوی خلافت به دست شما افتاده است؛ مبادا آن را از دست بدهید! به خوبی به دست یکدیگر بسپارید. قسم به آن چیزی که شایسته است ابوسفیان به آن قسم یاد کند، عذاب و حساب، بهشت و جهنم و برانگیخته شدن و قیامت همه دروغ است)).
یک وقت این گونه به حکومت نگاه می شود و یک نگاه هم، نگاه مولا امیرالمؤمنین علیه السلام است. ابن عباس می گوید: در واقعه جمل، وقتی به سمت بصره می رفتیم، در منزلی به نام ((وقار)) وارد سراپرده امیرالمؤمنین علیه السلام شدم. حضرت نشسته بود و کفش خود را وصله می زد، قبل از آن که ظاهرا ابن عباس چیزی بگوید شاید حضرت از وجنات و نگاه ابن عباس فهمیدند که او به این وضع معترض است؛ یا سوال شده که در این شرایط، چه وقت آن است که فرمانده سپاه بنشیند و کفشش را وصله بزند؟! در این حال حضرت فرمودند: ابن عباس! قیمت این کفش چقدر است؟ عرض کرد: این که قیمت و ارزشی ندارد، حضرت فرمودند:
واللَّه لَهِیَ أَحبُّ اَلَیَّ مِن اءِمرَتِکُم الا أَن أُقیم حقّا أَو أَدفَعَ بَاطِلا(189).
((به خدا قسم، این کفش نزد من محبوب تر از حکومت و قدرت بر شما است؛ مگر این که در سایه این حکومت، اقامه حقی کنم یا باطلی را از بین ببرم)).
این نگاه نیز نوعی تلقی از حکومت است و شکر این نعمت، عبارت است از نهایت بهره گیری و تلذذ از آن و کیفیت شکر، بستگی به چگونگی دریافت و تلقی این نعمت دارد و اگر هدف انسان دنیا و نعمت های آن بود و لذت دنیوی و موضوعیت یافت، انسان به یک صورت شکر آن را به جای می آورد؛ و اگر دنیا و نعمت های آن، وسیله رشد، کمال و رسیدن به قرب الهی شد، به صورتی دیگر، شکرگزاری می کند.
در تاریخ نقل شده است: در زمان هارون، شخصی بود به نام فضیل عیاض که از زهاد زمان خود بود. هارون در نامه یا گفتگویی از او پرسید: تو چقدر زاهدی و از تنعمات دنیا دوری می کنی؟ جواب فضیل قابل توجه است او به هارون که از همه نعمت ها و لذت های دنیا بهره مند است می گوید: تو از من زاهدتری! هارون سوال می کند: چگونه من از تو زاهدترم؟ فضیل می گوید: من به دنیایی که فانی و زائل شدنی است زهد می ورزم و از لذت هایی که پایان پذیر است، چشم فرو بسته ام، اما زاهد حقیقی تویی که از منزلگه سرشار از نعمت و بهشت جاودانه الهی چشم پوشیده ای(190).
گاهی انسان دنیا را از چشم فضیل می بیند؛ و گاه از منظر هارون می نگرد. در تاریخ نوشته اند: بعد از قصه خانه نشینی مولا امام مجتبی علیه السلام، وقتی معاویه به کوفه آمد، گفت: ای اهل کوفه! من با شما برای نماز، روزه، حج و واجبات نجنگیدم لکنَّنی قاتلتُکم لاتأَمَّرَ علیکم بلکه جنگ من برای حکومت بر شما بود.(191).
گاهی نقش حکومت، برای عدالت، موضوعیت پیدا می کند؛ یعنی می خواهد اقتدار خود را به هر قیمت شده حفظ تا عدالت را به پای دارد. این هم گونه ای دیگر از شکر را می طلبد. امیرالمؤمنین علیه السلام یک دستورالعمل برای مالک اشتر نوشت و یک نامه هم خطاب به مردم مصر. حضرت خود به مردم مصر می فرمایند:
و لکنَّنی آسَی أَن یَلِیَ أَمرَ هذهِ الامَّةِ سُفَهَاؤُها و فُجَّارُها فیتَّخِذوا مالَ اللَّه دُوَلا و عبَادَهُ خَوَلا والصَّالحین حَربا و الفاسِقِینَ حِزبا(192).
((درد من این است که گروهی در کمین اند تا حکومت را در دست بگیرند که آنها سفیه، فاجر و فاسقند. مال خدا و بیت المال را مال خود می دانند و حاضر نیستند این سرمایه ملی، به دست مردم برسد؛ و می خواهند، فقط در بین گروه خاصی بچرخد. مردم و بندگان خدا را بردگان خود می بینند.
شایستگان را دشمن و ناپاکان را هم فکر خود می شمارند.
با این دو منظر چگونه می شود شکر این نعمت را به جای می آورد؟ طبق فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شکر نعمت حکومت و اقتدار، این است که حاکم وظایف مقرر در شرع مقدس و وظایف وجدانی و انسانی خود را انجام دهد، که شکر این نعمت، رفتار مطابق عدل و عدالت است.

19 - حقّ دانش آموز

وَ اَمَّا حقّ رَعِیَّتِک بالعِلمِ فأَن تَعلَمَ أَنَّ اللَّه قد جَعَلَکَ لَهم فیما آتَاکَ من العِلمِ و وَلّاکَ مِن خَزانَةِ الحکمَةِ فاءِن أَحسَنتَ فیمَا ولّاکَ اللَّه من ذلک و قُمتَ به لهم مَقامَ الخَازِنِ الشَّفیقِ النَّاصِح لمَولاهُ فی عَبِیدِهِ الصَّابر المُحتَسِبِ الَّذی اذا رأَی ذاحاجَة أَخرَجَ لَه مِن الاَموَال الَّتی فی یَدَیهِ کُنتُ راشِدا و کُنتُ لذلک آمِلا مُعتَقِدا و اءِلا کُنتُ لَه خائِنا و لِخَلقِهِ ظَالِما و لِسَلبِهِ و عزِّهِ مُتَعَرِّضا.
((وَ اَمَّا حقّ آنان که در علم، رعایای تو هستند، این است که بدانی خداوند بزرگ، به سبب علمی که به تو داده و گنجینه ای که بر تو گشوده است، تو را قیم و سرپرست ایشان قرار داده است. پس اگر آنان را به خوبی تعلیم دهی و آن گونه که امین و کلیددار خزانه، با صبر و متانت و از سر دوستی و صدق، اموال مولایش را میان بندگان محبوب او صرف می کند، بر ایشان تندی نکردی و خشم نگرفتی، خداوند از فضل خود، علم تو را بیفزاید؛ زیرا که با اعتقاد و امیدواری، به هدایت آنان اهتمام کرده ای. اگر دانش و علم خود را از مردم دریغ یا به هنگام آموختن به ایشان درشتی کردی، در امانت الهی خیانت ورزیده ای و به بندگان او ستم روا داشته ای و حقّ خدا است که آن دانش و جمالش را از تو بازگیرد و رتبه و جایگاه تو را از دل ها ساقط کند)).
در بحث حقوق استاد و معلم، به تفصیل از ارزش علم و دانش و جایگاه و مرتبه آن، همچنین از منزلت و اعتبار معلم سخن گفتیم، ولی در این جا، امام سجاد علیه السلام با زبان جدیدی از معلم یاد می کنند و خطاب به معلم می فرمایند:
کسانی که نزد تو به تحصیل علم مشغولند بر تو حقوقی دارند: اول این که فأَن تَعلَم أَنَّ اللَّه قد جعلک لهم فیمَا آتاکَ مِن العِلم یعنی خدا، تو را قیم آنها قرار داده است. قیم در لغت به چیزی گفته می شود که خودش از ثبات و استواری برخوردار است و می تواند موجب ثبات و استواری چیز دیگری نیز باشد.
استواری و ثبات معلم به معلومات و دانش او است؛ یعنی دانش و علم موجب قوت و استحکام انسان می شود؛ چرا که دانش به انسان بینش و دید می دهد، تا با هر تندباد و حادثه ای، ثبات فکری و اعتقادی او به هم نریزد. انسان عالم با هر اشکال و یا حتی اشکالات عدیده و تهاجمات فکری به سرعت تسلیم نمیشود و نه تنها ثبات فکری و اعتقادی او در هم نمی شکند، بلکه استعداد و توان این را دارد که تکیه گاه علمی دیگران هم قرار بگیرد؛ به عبارت دیگر، عالم زمانی می تواند تکیه گاه دیگران قرار بگیرد که خود را در معرض و دسترس آنها قرار دهد و بالاتر از همه اینها سخن حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است که می فرمایند:
قوامُ الدِّین والدُّنیا بأَربَعَة عالِم مُستَعمِل علمَهُ،...(193).
نه تنها قوام محصل به استاد است، بلکه قوام دنیا با عالم و استاد است. یکی از آن چهار گروه، عالمی است که علمش را عرضه می کند و سرمایه و اندوخته های علمی اش را در معرض استفاده دیگران قرار می دهد.
امام سجاد علیه السلام در ادامه مطلب علوم و دانش بشری را خزائن و گنجینه ای خداوند تلقی می کنند که این برداشتی است از قرآن کریم؛ زیرا هرجا سخن از علم و دانش است، از آن به خزائن الهی تعبیر کرده است، در سوره مبارکه انعام رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم مأمور می شود که به مردم و مشرکان بگوید:
قل لا أَقولُ لکُم عندی خَزائِن اللَّه و لا أَعلَمُ الغَیبَ و لا أَقول لکم اءنِّی مَلَک اءِن أَتَّبِعُ الا مَا یُوحی الیَّ قُل هَل یَستَوِی الاعمی والبصیر أَفَلا تَتَفَکَّرون(194).
((بگو من نمی گویم خزائن خدا نزد من است و من جز آنچه خدا به من بیاموزد از غیب آگاه نیستم، و به شما نمی گویم من فرشته ام تنها از آنچه به من وحی می شود، پیروی می کنم. بگو آیا نابینا و بینا مساویند؛ پس چرا نمی اندیشید؟)).
در این جا عمده تکیه ما روی این است که در آیه شریفه، علوم را به خزائن اللَّه تعبیر کرده است. مشابه این آیه شریفه، در سوره مبارکه هود تکرار شده است:
و لا أَقول لکم عندی خزائن اللَّه و لا أَعلم الغیب(195).
((من هرگز به شما نمی گویم خزائن الهی نزد من است؛ و غیب هم نمی دانم)).
در سوره طور، خداوند در مقام احتجاج با منکران خالق هستی می فرماید:
أَم خَلَقوا من غیرِ شی ء أَم هُم خالقون أَم خَلَقوا السَّماوات والارض بَل لا یوقِنون أَم عندَهم خزائِنَ ربِّکَ أَم هُمُ المُصَیطِرُون(196).
((آیا آنها بی هیچ آفریده شده اند، یا خود خالق خویشند؟ آیا آنها آسمان ها و زمین را آفریده اند؟! بلکه آنها جویای یقین نیستند. آیا خزائن پروردگارت نزد آنها است یا بر همه چیز عالم سیطره دارند؟!)).
در سوره مبارکه حجر بعد از این که نعمت های مادی و دنیوی را بر می شمارد، می فرماید:
و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزِّلُهُ الا بِقَدَر معلوم(197).
((و خزائن همه چیز، تنها نزد ما است؛ ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل نمی کنیم)).
این آیه، در حقیقت بعد از ذکر مصادیق مادی آمده و با تعبیر آیات کریمه دنیا متفاوت است. در آن جا خداوند آن نعمت ها را به خود اختصاص نمی دهد، بلکه مستقیم و بدون واسطه به شأنی از شؤون ربوبی اش اختصاص می دهد. قرآن از زبان یوسف علیه السلام نقل می کند که گفت:
قال اجعلنی علی خزائن الارض انِّی حفیظ علیم(198).
((مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار داده، که نگهدارنده و آگاهم)).
نکته قابل توجه این است که هر جا در آیات قرآن کریم، خداوند علم را به عنوان گنجینه مطرح می کند، به خاطر حرمت و تشریف آن به ذات اقدس ربوبی خود و سایر نعمت ها را که مخلوق الهی اند به یکی از شوون و اوصاف الهی خود نسبت می دهد؛ یعنی آنها را بدون واسطه به ذات ربوبی خود نسبت نداده است.
در داستان گفتگوی موسی بن عمران علیه السلام وقتی که فرمان وجوب زکات بر بنی اسرائیل آمد تا از اموال خود زکات پرداخت کنند، عده ای استنکاف کردند و نپذیرفتند. این تعبیر را قرآن از زبان موسی علیه السلام نقل می کند، که خدا به موسی علیه السلام فرمان داد، به بنی اسرائیل بگو:
قل لو أَنتم تملِکونَ خزائِنَ رَحمَةَ ربِّی اذا لاَمسَکتُم خَشیَةَ الاِنفَاق و کان الاِنسانُ قَتُورا(199).
((اگر شما همه خزائن رحمت پروردگار را هم مالک شوید، باز هم به خاطر تنگ نظری و خستی که دارید، انفاق نمی کنید و انسان تنگ نظر است)).
در این آیه، نعمت های مادی، ثروت، سرمایه، پول، طلا و نقره به خزائن رحمة ربّی تعبیر شده است. در مکه وقتی که مؤمنان در فشار مشرکان بودند و شاید درباره بعضی از افرادی که هنوز ایمانشان کامل نشده بود، احتمال تذبذب و لغزش وجود داشت، به خصوص با آن مشکلات فراوانی که مسلمان ها در صدر اسلام داشتند، برای تقویت آنها این آیه نازل شد و رسول اکرم صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم مأمور شدند که به مؤمنان بگویند:
أَم عندهم خزائن رحمةِ ربِّک العزیز الرحیم أَم لهم مَلَک السموات والارض و ما بینهما(200).
((شما خیال می کنید که همه خزائن و گنجینه های رحمت پروردگار توانا و بخشنده، نزد مشرکان است یا آنها مالک آسمان و زمین و مابین این دو هستند)).
غیر از این دو آیه، موارد دیگری نز در آیات قرآن داریم که نعمت های الهی و تنعمات دنیوی مستقیما به ذات اقدس ربوبی نسبت داده نشده است؛ در حالی که علم، بدون واسطه، تشریفا به ذات ذوالجلال پروردگار منسوب است.
ابن محبوب از جابر نقل می کند که گفت: امام باقر علیه السلام به من فرمودند:
واللَّه لو کنَّا نُحدِّثُ النَّاس أَو حدَّثنَاهم برأیِنَا لکُنَّا من الهالِکین و لکنَّا نُحَدِّثُهم بآثار عندنا مِن رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم یَتَوارَثُها کابر عن کابر نکنِزُها کما یکنِزُ هولاء ذَهَبَهم و فِضَّتهم(201).
((ما هرگز برای مردم بر اساس هوای نفس، حدیث نمی گوییم؛ آنچه ما می گوییم آثاری است که از رسول اللَّه صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم به دست ما رسیده است و این یک گنجینه ای است که پیامبر در اختیار ما گذاشته و ما برایش حرمت قائلیم و همان طور که اهل دنیا ظاهرا منظور حضرت، صاحبان قدرت بوده است طلا و نقره خود را گنجینه می دانند، این علوم هم نزد ما گنجینه ای الهی است)).
صریح تر از این روایت، روایتی است که ابی بصیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که امام فرمودند:
ولایةُ اللَّه أَسرَّها الی جبرئیل علیه السلام و أَسرَّها جبرئیل الی محمَّد صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم و أَسرَّها محمَّد صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم الی عَلِیّ علیه السلام الی مَن شاءَ اللَّه(202).
((علوم، اسراری است که خدا به جبرئیل آموخت و جبرئیل این اسرار را در اختیار رسول خدا صلَّی اللَّه علیه و آله و سلم قرار داد و ایشان، این اسرار را در اختیار علی بن ابی طالب علیه السلام، و آن حضرت هم به ائمه علیهم السلام، آموخت)).
وقتی که از علم به خزانه و گنجینه الهی تعبیر شده است، علام نیز کلیددار این گنج بزرگ است، البته این موهبت، با اراده الهی و لیاقتی که خدا در او دیده، در اختیار او قرار داده شده است. راه نگهداری این لیاقت و شایستگی، امانتداری صحیح از این گنجینه است. امام علیه السلام در این باره می فرمایند:
و قُمتُ بِهِ لهم مقامَ الخازن الشَّفیق.
تو در حقیقت نگهبان و کلیددار این گنجینه الهی، امانت، امانت الهی است و تو که عالم شده ای، کلید این گنج به عنوان امانت در اختیار تو است، امین بیت المال یا امین شخص نسبت به صاحب مال چه می کند؟ باید آن گونه که مورد رضای صاحب مال است، آن را مصرف کند و اگر برخلاف آن عمل کند یا به کسی که او توصیه کرده، ندهد، بخل ورزیده و در حقّ او ستم کرده است. این جا هم تو که عالمی، امینی و شایستگی این را داشته ای که خداوند متعال، کلید گنجینه خود را در اختیار تو قرار دهد، رعایت امانت کن و به فرموده امام سجاد علیه السلام:
النَّاصِحِ لمَولاهُ فی عَبیدِهِ الصَّابر المُحتَسَبِ الَّذی اذَا رأَی ذَا حاجَة أَخرَجَ لَه من الاموال الَّتی فی یَدَیهِ.
گنجینه هایی را که خدا در اختیار او گذاشته است، وقتی حاجتمندی را می بیند که به این گنجینه ها نیازمند است، در اختیار او بگذارد. اگر چنین کرد، امین خوبی است و درست امانتداری کرده است. تعبیر امام علیه السلام خیلی جالب توجه است که می فرمایند: باید از این علم بذل کنی و ببخشایی، باید آن را در اختیار دیگران قرار بدهی.
و اءن أَنت مَنَعتَ النَّاس عِلمَک کُنتَ له خائنا و لخَلقِهِ ظالما.
((اگر گنجینه الهی را، در انحصار گرفتی و فقط برای خود نگه داشتی، تو در حقیقت به امانت الهی و صاحب آن خیانت کرده ای و نسبت به بندگان خدا ظلم رواداشته ای)).